اختلالات خوردن

اختلالات خوردن از جمله اختلالات روانی رایج در دهه های اخیر می باشد(روجا و همکاران، 2003) و یکی از رخدادهای تهدید آمیز زندگی با میزان مرگ و میر بالا و در بعضی موارد بیش از 15 درصد است که شامل مرگ هایی مثل بی نظمی بدن، خونریزی معده، و خودکشی می­باشد. اختلالات خوردن با رفتارها و افکار خطرناک کنترل وزن مشخص می­شوند(ویسلبرگ،گنزالز و فیشر،2011). همچنین نغییرات رفتار مربوط به خوردن و وزن منجر به مشکلات جسمی و روانی – اجتماعی می شود(ویسلبرگ و همکاران،2011).

اختلالات تغذیه و خوردن با اختلال مداوم در خوردن و رفتار مرتبط با خوردن مشخص می­شوند که به تغییر مصرف یا جذب غذا منجر می­شوند و سلامت جسمی و عملکرد روانی – اجتماعی را مختل می­کنند. طبقه های تشخیصی این اختلال شامل هرزه خواری، اختلال نشخوار، اختلال مصرف غذای دوری جو/محدود کننده، بی اشتهایی عصبی و پرخوری عصبی و اختلال پرخوری می باشد(سید محمدی،1393).

1-2-2- هرزه خواری:

ویژگی اصلی هرزه خواری خوردن مواد غیر مغذی و غیر غذایی به صورت مداوم طی مدت حداقل 1 ماه است، که به قدر کافی شدید هست که توجه بالینی را موجه سازد. موادی که مصرف می­شوند بسته به سن و موجود بودن فرق می­کنند.

خوردن مواد غیر مغذی و غیر غذایی باید از لحاظ رشدی نامناسب باشد و بخشی از شیوه ای نباشد که از لحاظ فرهنگی تایید شده یا از لحاظ اجتماعی بهنجار محسوب شده باشد. ملاک سنی که برای این اختلال در نظر گرفته شده است حداقل 2 سال سن است تا به دهان بردن چیزها توسط کودکان که از لحاظ رشدی طبیعی است و به فرو دادن منجر می­شود کنار گذاشته شود(سید محمدی،1393).

شیوع این اختلال مشخص نیست و به نظر می رسد در بین افرادی که ناتوانی عقلانی دارند شیوع این اختلال با توجه به شدت بیماری افزایش می یابد(سید محمدی،1393).هرزه خواری در کودکی، نوجوانی یا بزرگسالی روی می­دهد با این حال شروع در کودکی بیش از همه است.هرزه خواری می­تواند در کودکانی که از جهات دیگر رشد طبیعی دارند روی دهد، در حالیکه به نظر می­رسد در بزرگسالان بیشتر در زمینه ناتوانی عقلانی یا اختلالات روانی دیگر روی دهد.

از جمله عواملی که خطر این اختلال را افزایش می­دهد، می­توان به عوامل محیطی، غفلت، نظارت نکردن و تاخیر رشد اشاره کرد. هرزه خواری می تواند عملکرد جسمانی را به طور قابل ملاحظه­ای مختل کند اما به ندرت تنها علت اختلال  در عملکرد اجتماعی است و این اختلال اغلب همراه با اختلالات دیگر مرتبط با عملکرد اجتماعی معیوب روی می­دهد(سید محمدی،1393).

اختلالاتی که عموما با اختلال هرزه خواری همزمان هستند عبارتند از: اختلال طیف اوتیسم و ناتوانی عقلانی و تا اندازه کمتری اسکیزوفرنی و اختلال وسواس فکری عملی. هرزه خواری می­تواند با اختلال موکنی و پوست کنی و با اختلال مصرف غذای دوری جو و محدود کننده نیز ارتباط داشته باشد(سید محمدی،1393).

2-2-2- اختلال نشخوار

ویژگی اصلی نشخوار، نشخوار مکرر غذاست که پس از تغذیه یا خوردن ظرف مدت حداقل 1 ماه روی می­دهد. مقداری از غذایی که قبلا بلعیده شده ممکن است بدون تهوع آشکار، قی کردن غیر ارادی، یا نفرت به دهان برگردانده شود.

امکان دارد غذا دوباره جویده و بعد از دهان بیرون ریخته شود یا دوباره بلعیده شود. نشخوار، در این اختلال باید مکرر باشد؛ حداقل چند بار در هفته مخصوصا به صورت روزانه روی دهد. این رفتار با بیماری معدی- روده ای مرتبط با بیماری جسمانی دیگر توجیه نمی شود(سید محمدی،1393).

شیوع این اختلال در افراد مبتلا به ناتوانی عقلانی بالاتر است. شروع اختلال نشخوار می­تواند در طفولیت، کودکی، نوجوانی یا بزرگسالی باشد. سن شروع در اطفال معمولا بین 3تا12 ماهگی است. این اختلال در اطفال غالبا خود به خود بهبود می­یابد اما روند آن می­تواند طولانی شود و به وضعیت اضطراری پزشکی منجر شود. این اختلال مخصوصا در طفولیت می­تواند بالقوه مهلک باشد.  این اختلال در صورتی که درمان نشده باشد می­تواند روند دوره­ای داشته باشد یا بطور مداوم روی دهد(سید محمدی،1393).

مشکلات روانی – اجتماعی نظیر فقدان تحریک، غفلت، موقعیت های زندگی استرس زا و مشکلاتی در رابطه والد- فرزند ممکن است عوامل آماده ساز در اطفال و کودکان خردسال باشند. یکی از اثرات جانبی این اختلال سوءتغذیه است که ممکن است با تاخیر در رشد ارتباط داشته باشد و بر رشد و توان یادگیری تاثیر منفی بگذارد. برخی افراد بزرگتر مبتلا به اختلال خوردن به دلیل نامطلوب بودن اجتماعی نشخوار عمدا مصرف غذای خود را محدود می­کنند؛ بنابراین امکان کاهش وزن یا کم وزنی وجود دارد. در کودکان بزرگتر، نوجوانان و بزرگسالان بیشتر احتمال دارد که عملکرد اجتماعی به صورت نامطلوب تحت تاثیر قرار بگیرد(سید محمدی،1393).

3-2-2- اختلال مصرف غذای دوری جو- محدود کننده

این اختلال جایگزین اختلال تغذیه نو باوگی و کودکی DSM-IV شده و آن را گسترش می­دهد. ویژگی تشخیصی اصلی این اختلال اجتناب از مصرف غذا یا محدود کردن آن است  که با ناتوانی قابل ملاحظه بالینی در برآورده کردن نیازمندی­ها به مواد غذایی و یا مصرف انرژی ناکافی از طریق خوردن غذا آشکار می­شود. یک یا تعداد بیشتری از این ویژگی­های اصلی باید وجود داشته باشد: کاهش وزن چشمگیر، کمبود غذایی قابل ملاحظه(با تاثیر مربوط به سلامتی)،و ابستگی به تغذیه روده ای یا مکمل های غذایی خوراکی، یا اختلال محسوس در عملکرد روانی – اجتماعی(سید محمدی،1393).

در برخی افراد اجتناب از غذا یا محدود کردن آن ممکن است به علت ویژگی های حسی کیفیت های غذا مثل حساسیت زیاد نسبت به رنگ، بو، بافت، دما، یا مزه غذا باشد. اجتناب از غذا یا محدود کردن آن ممکن است همچنین بیانگر پاسخ منفی شرطی باشد که با مصرف غذا بعد از تجربه­ای ناخوشایند یا انتظار آن مانند دچار خفگی شدن؛ معاینه آسیب زا که معمولا دستگاه معدی- روده ای را شامل می شود یا استفراغ کردن مکرر تداعی شده باشد(سید محمدی،1393).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   مفهوم توجه و کانون توجه (تمرکز توجه

اجتناب از غذا یا محدود کردن آن در ارتباط با مصرف غذای ناکافی یا بی علاقگی به خوردن عموما در طفولیت یا اوایل کودکی  ایجاد می­شود و تا بزرگسالی ادامه می­یابد. همچنین اجتناب بر­اساس ویژگی­های حسی  غذا در دهه اول زندگی ایجاد می­شود و امکان دارد تا بزرگسالی ادامه یابد. اجتناب مرتبط با پیامدهای ناخوشایند می­تواند در هر سنی ایجاد شود(سید محمدی،1393).

اطفال مبتلا به این اختلال ممکن است تحریک پذیر باشند و تسلی دادن آنها هنگام تغذیه دشوار باشد یا ممکن است بی احساس و کناره گیر به نظر برسند. در برخی موارد تعامل والد-فرزند ممکن است در مشکل تغذیه طفل دخالت داشته باشد. مصرف غذای محدود می­تواند ویژگی­های مرتبط را تشدید کند و به مشکلات تغذیه بیشتر کمک نماید. از جمله عوامل مرتبط خلق و خوی طفل یا اختلالات رشدی است که پاسخ­های طفل را به تغذیه کاهش می­دهد. در صورتی که تغذیه و وزن با تغییر مراقبت کنندگان بهبود یابند از وجود همزمان آسیب روانی والد  یا بهره کشی یا غفلت از کودک حکایت دارد.

این اختلال در کودکان شایع تر است، و عواملی همچون اختلالات اضطرابی، اختلال طیف اوتیسم، اختلال وسواس فکری-عملی و اختلال کاستی توجه – بیش فعالی، اضطراب خانوادگی، مادران مبتلا به اختلال خوردن، سابقه بیماری معدی-روده ای و دامنه ای از مشکلات جسمانی مرتبط با تغذیه بااین اختلال ارتباط دارند(سید محمدی،1393).

4-2-2- بی اشتهایی عصبی

بی اشتهایی عصبی سه ویژگی اصلی دارد. محدودیت مصرف انرژی مداوم، ترس شدید از افزایش وزن یا چاق شدن، یا رفتار مداومی که در افزایش وزن  اختلال ایجاد می کند؛ و اختلال در وزن یا شکل بدن خودپنداشته. فرد وزن بدنی را حفظ می­کند که زیر حداقل سطح عادی برای سن، جنس، مسیر رشد و سلامت جسمانی است. وزن بدن افراد اغلب این ملاک را پس از کاهش وزن قابل ملاحظه  برآورده می­کند، اما در کودکان و نوجوانان  به جای کاهش وزن، ممکن است به صورت متناوب، ناتوانی در رسیدن به افزایش وزن مورد انتظار یا حفظ کردن مسیر رشد عادی وجود داشته باشد یعنی در حالیکه فرد از نظر قد رشد می­کند(سید محمدی،1393).

افراد مبتلا به این اختلال معمولا ترس شدیدی از افزایش وزن یا چاق شدن دارند. این ترس شدید معمولا با کاهش وزن برطرف نمی­شود. در واقع نگرانی در مورد افزایش وزن حتی وقتی وزن کاهش می یابد ممکن است افزایش یابد. در این افراد تجربه و اهمیت وزن و شکل بدن تحریف شده است. برخی افراد به طور کلی احساس می­کنند چاق هستند اما باز هم نگرانند که اندام­های خاصی، مخصوصا شکم، کفل­ها، ران­ها خیلی چاق باشند. آنها برای ارزیابی وزن خود از روش­های مختلفی از جمله وزن­کشی مکرر، اندازه گیری وسواسی اندام­های بدن و استفاده مداوم از آینه برای وارسی کردن مناطقی که تصور می­کنند چاق هستند، استفاده می­کنند. عزت نفس افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی به برداشت آنها از شکل  و وزن بدنشان بسیار وابسته است. کاهش وزن اغلب به عنوان پیشرفت چشمگیر و علامتی از انضباط شخصی فوق العاده انگاشته می­شود، در صورتیکه افزایش وزن به صورت شکست غیر قابل قبول خویشتن­داری تصور می­شود(سید محمدی،1393).

این اختلال دو نوع فرعی دارد: نوع محدود کننده و نوع پرخوری/ پاکسازی .پرخوری/ پاکسازی بین بیماران مبتلا به بی اشتهایی روانی شایع است و تقریبا در 50 درصد آنها دیده می­شود .افراد بی اشتهایی مبتلا به نوع پرخوری/ پاکسازی خصوصیات مشترک زیادی با افراد مبتلا به پراشتهایی روانی بدون بی اشتهایی روانی دارند. بیماران مبتلا به نوع محدودکننده انتخاب غذا را محدود می­سازند و حتی المقدور کالری کمتری دریافت کنند و غالبا در ارتباط با غذا و سایر موضوع ها صفات وسواسی- جبری دارند. هر دو نوع افراد با وزن و شکل بدن اشتغال ذهنی دارند و هر دو ممکن است هر روز ساعتها ورزش کنند و عادت های غریب خوردن نشان دهند. هر دو نوع افراد ممکن است از نظر اجتماعی منزوی و علائم اختلالات افسردگی و کاهش علاقه جنسی داشته باشند. بعضی از مبتلایان به بی اشتهایی روانی اقدام به پاکسازی می کنند اما پرخوری ندارند(سادوک و سادوک،2007).

ویژگی­های مرتبطی که تشخیص متخصص بالینی را تایید می­کنند: نیمه گرسنگی کشیدن بی اشتهایی عصبی و رفتارهای پاکسازی  گهگاهی با آنها همراه هستند که می توانند به بیماری­های جسمانی قابل ملاحظه و بالقوه مهلک منجر شوند. صدمه تغذیه­ای مرتبط با این اختلال بر اغلب دستگاه­های اصلی بدن تاثیر می­گذارد و می­تواند انواع اختلال را ایجاد کند. اختلالات فیزیولوژیکی، از جمله فقدان قاعدگی، کاهش تراکم معدنی استخوان و نابهنجاری­های نشانه­های حیاتی شایع هستند(سید محمدی،1393).

شماری از افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی در صورتی که خیلی کم وزن باشند علایم و نشانه­های افسردگی نظیر خلق افسرده، کناره گیری اجتماعی، تحریک پذیری، بی خوابی، و کاهش میل جنسی دارند. ویژگی­های وسواس فکری-عملی مرتبط و نامرتبط با غذا اغلب برجسته هستند. اغلب افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی اشتغال ذهنی به افکار غذا دارند(سید محمدی،1393).

ویژگی­های دیگری که گاهی با بی اشتهایی عصبی ارتباط دارند عبارتند از نگرانی­هایی در مورد خوردن در حضور دیگران، احساس بیهودگی، میل شدید به کنترل کردن محیط خویش، تفکر انعطاف ناپذیر، خودانگیختگی اجتماعی محدود و  ابراز هیجانی بسیار مهارشده. افرادی که به نوع پرخوری/ پاکسازی مبتلا هستند، در مقایسه با افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی نوع محدود کننده از میزان تکانشگری بالاتری برخوردارند و به احتمال بیشتری الکل و داروهای دیگر را سوءمصرف می­کنند. بی اشتهایی عصبی عموما در طول نوجوانی یا اوایل بزرگسالی شروع می­شود. این اختلال به ندرت قبل از بلوغ یا بعد از 40سالگی شروع می­شود. شروع این اختلال معمولا با رویداد زندگی استرس زا، مانند ترک کردن خانه برای رفتن به دانشگاه ارتباط دارد (سید محمدی،1393).

pica, avoidant/restrictive food intake

rumination disorder

avoidant/restrictive food intake

anorexia nervosa

 bulimia nervosa

binge-eating disorder