درآمدی بر اختلالات شخصیت

همه انسان­ها شخصیت دارند. می­توان شخصیت را اینگونه توصیف کرد: ویژگی­های دایمی که تعیین می­کنند فرد به رویدادها و تجربه­های زندگی چگونه واکنش نشان می­دهد. شخصیت ابزاری است برای دیگران که فرد را با آن شناسایی کنند و طبق آن واکنش نشان دهند.بنابراین، شخصیت عبارت است از یک اصطلاح کلی که می­گویند فرد چگونه با انواع رویدادهای زندگی مقابله می­کند، شکست­ها، فرصت­ها، موفقیت­ها و سرخوردگی­ها. شخصیت چیزی است که آن را در درون تجربه می­کنیم و از بیرون به دیگران نشان می­دهیم. ویژگی­های اصلی شخصیت نسبتاً دایمی و ثابت هستند، اما اکثر مردم بر اساس تجربه­های خود متحول می­شوند، برای واکنش نشان دادن در مقابل رویدادهای زندگی رفتارهای جدید و مؤثرتری یاد می­گیرند و این یادگیری­ها به آن­ها اجازه می­دهد که با موفقیت بیشتری با الزام­های زندگی سازگار شوند. در مقابل، بعضی مردم، برای مقابله با چالش­های زندگی، روشی انعطاف­ناپذیر و سخت­گیرانه پیش می­گیرند. آن­ها به ندرت رفتار خود در واکنش به رویدادها را تغییر می­دهند یا رفتارهای جدیدی یاد می­گیرند. روش آن­ها برای مقابله با رویدادهای زندگی ثابت و نامتغیر است و این موضع برای آن­ها پیامدهای دردسرساز به همراه می­آورد. افراد انعطاف­ناپذیر در زندگی دیگران مشکل به وجود می­آورند و به طور دایم خود و اطرافیانشان را از لحاظ روحی و روانی زجر می­دهند. این ویژگی­ها معمولاً در کسانی دیده می­شود که به اختلالات شخصیت مبتلا هستند. اختلالات شخصیت مجموعه­ای از انواع فرعی مشکلات شخصیتی هستند که در آن­ها ویژگی­های مشترک زیر مشاهده می­شود:

1- یک روند رفتاری ثابت و دایم که از انتظارات جامعه فاصله زیادی دارد.

2- روش­های غیرعادی در تفسیر رویدادها، نوسانات روحی غیرقابل پیش­بینی یا رفتارهای بی­پروا، ناگهانی و بدون تفکر قبلی (رفتارهای ایمپالسیو)

3- نقص در عملکرد اجتماعی و شغلی

4- روندهای رفتاری ثابت که ریشه آن­ها به نوجوانی یا اوایل بزرگسالی بر می­گردد.

DSM-5اختلال شخصیت را اینگونه تعریف می­کند: مجموعه­ای بادوام از تجربه­های درونی و رفتارها که با آنچه از فرهنگ و جامعه فرد انتظار می­رود بسیار تفاوت دارد، فراگیر و انعطاف­ناپذیر است، در نوجوانی یا اوایل بزرگسالی شروع شده است، در طول زمان ثبات دارد و به رنج یا نابسامانی منجر   می­شود (گنجی، 1392).

دو مورد از شناخته شده­ترین انواع اختلالات، اختلال شخصیت مرزی و اختلال شخصیت ضداجتماعی هستند. ویژگی­های اصلی اختلال شخصیت مرزی عبارتند از تغییرات خُلقی شدید و مرتب، اعمال بی­فکرانه و بی­پروا، انفجارهای عصبی و عقاید متغیر درباره خود. خصوصیات اصلی اختلال شخصیت ضداجتماعی عبارتند از بی­تفاوتی دایمی در مقابل احساسات و حقوق دیگران، عدم پشیمانی، اعمال بی­فکرانه و بی­پروا، تلاش برای رسیدن به اهداف خود به هر قیمتی که هست. مبتلایان به اختلال شخصیت ضداجتماعی، گاهی سوسیوپات یا سایکوپات نامیده می­شوند (کارسون، 2009).

افراد مبتلا به اختلالات شخصیت همیشه انکار می­کنند که مشکل روانی دارند، متوجه نیستند که رفتارشان خلاف هنجارهای اجتماعی و فرهنگی است و مشکلات روانی را به روش­های فکری و رفتاری انعطاف­ناپذیر خود مربوط نمی­دانند. در نتیجه، درمان این اختلالات بسیار دشوار است؛ زیرا در آن­ها روش­های فکری و رفتاری بسیار ثابت و انعطاف­پذیر وجود دارد.

بسیاری از اختلالات شخصیت با اعتماد به نفس ضعیف یا ناپایدار ارتباط دارند و با بعضی اختلالات روانی، به ویژه افسردگی و اختلالات اضطرابی، کاموربیدیتی زیادی نشان می­دهند. علاوه بر آن، کاموربیدیتی بعضی اختلالات روانی یا اختلالات شخصیت باعث می­شود که درمان آن­ها بسیار دشوارتر شود.

برخلاف بسیاری از اختلالات روانی که افراد ابتدا سالم هستند ولی بعداً به بیماری روانی مبتلا  می­شوند و می­توان آن­ها را به طور موفقیت­آمیز درمان کرد (یا حداقل تحت کنترل درآورد)، اختلالات شخصیت معمولاً از کودکی آغاز می­شوند و در مقابل روان­درمانی مقاومت می­کنند. این موضوع باعث شده است که بعضی نظریه­پردازان اعتقاد داشته باشند که اختلالات شخصیت اختلالاتی گسسته و جداگانه نیستند، بلکه ابعاد افراطی شخصیت عادی، یعنی افراطی­ترین حالت شخصیت عادی، را نشان می­دهند. افراطی­ترین حالات شخصیت گاهی در اطرافیان خود ما نیز دیده می­شود، افرادی که در بعضی شرایط صفاتی نشان می­دهند که می­توان آن­ها را به اختلالات شخصیت ربط داد (مثل نوسانات خُلقی، رفتارهای بی­فکر و بی­پروا (ایمپالسیو)، رفتارهای پارانوئیدی، فقدان شغور اجتماعی). این پدیده نشان می­دهد که اختلالات شخصیت ممکن است اختلال نباشند، بلکه صرفاً نشان­دهنده ابعاد افراطی خصوصیات شخصیتی عادی باشند. مشکل دیگر این است که در اکثر اختلالات شخصیت خصوصیات مشترکی وجود دارد که تا حدی همپوشانی نشان می­دهند (مثل رفتارهای ایمپالسیو، اعتماد به نفس ضعیف) و توصیه می­شود که روان­شناسان بالینی در هر درمانجو فقط یک اختلال شخصیت دیاگنوز کنند (او را مبتلا به بیش از یک اختلال شخصیت اعلام نکنند) (گنجی، 1392).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   نقش های کارکردی حمایت اجتماعی در محدوده فرایند استرس و مقابله

 

2-2 شیوع اختلالات شخصیت

نوع شیوع اختلالات شخصیت در جامعه حدود 13 تا 14 درصد است. بنابراین، اختلالات شخصیت یکی از رایج­ترین اختلالات روانی به حساب می­آید. اختلال شخصیت وسواسی- اجباری رایج­ترین اختلال شخصیت است. در نرخ­های شیوع تفاوت­های جنسیتی دیده می­شود. 75 درصد مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی زنان هستند و خطر ابتلا به اختلال شخصیت اجتنابی نیز در زنان بسیار بیشتر از مردان است.

در مورد اختلالات شخصیت، چند عامل خطر وجود دارد: 1- طبقه اجتماعی- اقتصادی پایین، 2- زندگی در محله­های فقیر، 3- جوان بودن و 4- طلاق گرفتن، جدا شدن، بیوه یا مجرد بودن (در کل متأهل نبودن). بدرفتاری فیزیکی و کلامی و سوء استفاده جنسی در کودکی نیز عامل خطر است و    می­تواند علت اختلالات شخصیت باشد ولی در مورد سایر عوامل خطر ، هنوز معلوم نیست که این عوامل علت به وجود آمدن اختلالات شخصیت هستند یا صرفاً «معلول» ابتلا به آن­ها.

مطالعه افراد مبتلا به بیماری­های روانی نشان می­دهد که یکی از گروه­هایی که بیشتر از بقیه به متخصصان بهداشت روانی مراجعه می­کنند، مبتلا به اختلالات شخصیت هستند. حدود یک سوم این افراد، حداقل یک اختلال روانی دیگر نیز دارند. این مشاهده در موازات این واقعیت است که اختلالات شخصیت با سایر بیماری­های روانی، به ویژه با اختلالات خُلقی و اضطرابی، بسیار کاموربید هستند. بنابراین، می­توان گفت که افراد مبتلا به اختلالات شخصیت، رفتار خود را بسیار عادی می­دانند اما آنچه آن­ها را به روان­درمانی می­کشاند عواقب مشخص و رنج­آور رفتار آن­هاست مثل روابط میان­فردی نااستوار و پر از کشمکش، اختلالات جنسی، سوء مصرف مواد، اختلالات خورد و خوراک، اختلالات اضطرابی، اختلالات خُلقی، خودآسیب­رسانی عمدی و اقدام به خودکشی.

همچنین، باید به فرهنگ و جامعه­ای که فرد در آن زندگی می­کند نیز توجه کنیم. در بعضی کشورها هنجار این است که مردان، پرخاشگر، مرکز توجه و زورگو باشند و زنان رفتار منفعل و وابسته داسته باشند. بنابراین، ممکن است انتظار داشته باشیم که در این کشورها رفتارهای مربوط به اختلالات شخصیت ضداجتماعی یا خودشیفته در مردان کمتر دیده شود و در زنان نیز اختلالات شخصیت اجتنابی کمتر مشاهده شود؛ زیرا این رفتارها نسبتاً قابل قبول­تر هستند. با این حال، هنوز شواهد کافی وجود ندارد که بر اساس آن­ها بتوان نرخ شیوع اختلالات شخصیت را به تفاوت­های فرهنگی نیست داد. بنابراین به مطالعات فرهنگی بیشتری نیاز است. همچنین، در بعضی فرهنگ­ها و جوامع، رفتارهایی عجیب و غریب در بین بسیاری از مردم رواج دارد حتی با این که مورد تأیید دین و مذهب رایج در آن کشورها نیست و جزو خرافات محسوب می­شود.

بعضی مطالعات نشان می­دهند که قومیت در شیوع اختلالات شخصیت تأثیر دارد. برای مثال، در آمریکایی­های لاتینی­تبار در مقایسه با سفیدپوستان و سیاهپوستان آمریکا، اختلال شخصیت مرزی بیشتری دیده می­شود و در سیاهپوستان آمریکا، نسبت به سفیدپوستان، اختلال شخصیت اسکیزوتایپال بیشتر مشاهده می­شود. در این مورد نیز تحقیقات کافی وجود ندارد و اینکه چگونه قومیت در اختلالات شخصیت تأثیر می­گذارد، هنوز معلوم نیست (گنجی، 1392).

 

 

 

3-2 معیارهای کلی DSM-5برای اختلال شخصیت

– الگو (مجموعه­ای) پایدار از تجربه­های درونی و رفتارها که با آنچه از فرهنگ فرد انتظار می­رود بسیار متفاوت است. این مجموعه یا الگوی تجربه­ها و رفتارها در دو حوزه (یا بیشتر) از موارد زیر مشاهده می­شود:

1- شناخت (روش­های ادراک خود، دیگران و رویدادها)

2- عاطفی (دامنه، شدت، تغییر و به جا بودن واکنش هیجانی)

3- عملکرد میان­فردی

4- کنترل امیال

– این الگوی پایدار غیرقابل انعطاف است و دامنه وسیعی از موقعیت­های شخصی و اجتماعی را در بر می­گیرد.

– این الگو پایدار به رنج شخصی یا نابسامانی در عملکرد اجتماعی، شغلی یا سایر زمینه­های مهم زندگی منجر می­شود.

– این الگو ثبات دارد، به مدت طولانی ادامه می­یابد و شروع آن در نوجوانی یا اوایل بزرگسالی بوده است.

– این الگو پایدار را نمی­توان به صورت تجلی (تظاهر) یا پیامد یک اختلال روانی دیگر بهتر توضیح داد.

– این الگوی پایدار را نمی­توان به آثار فیزیولوژیک یک ماده (مثلاً مواد سوء مصرفی یا داروهای تجویزی) یا یک عارضه پزشکی دیگر نسبت داد (گنجی، 1392).

 

 

 

– Personality Disorders

– Sociopath

– Psychopath

– Carson

– Cognition

– Affectivity

– Interpersonal Functioning

– Impulse Control