اصول مدیریت زمان: هر مبحثی دارای اصولی می¬باشد و اصول مدیریت زمان که با آموختن آن از فشارهای عصبی فرد کاسته شده بر بازدهی افزوده می¬شود، عبارتند از:
1 – هدف¬گذاری: برای انجام هر کاری باید هدف یا هدف¬های خود را تعیین نماییم و یک فرد موفق هیچ¬گاه بدون هدف دست به کاری نمی¬زند و باید سطوح اهداف متناسب با استعدادها و توانایی¬ها و بر اساس واقع¬بینی باشد و حداقل در چهار زمینه ( الف :خودسازی ،ب: خانواده، ج: کارومعیشت، د: فعالیت-های اجتماعی ). خیلی مهم است که وقتی انسان هدفی را تعیین می¬کند بتواند آن را مجسم کند و با چشم باطن ببیند که چه می¬خواهد. مهم است چون اثر زیادی دارد و انسان را مثل مغناطیس به طرف خودش می-کشاند که انسان بتواند آن را مجسم کند و با چشم باطن ببیندکه چه می¬خواهد، تصویر واضح و سه بعدی را از هدفش داشته باشد، هدفش برایش روشن باشد، بعد هدفش را بارها از روی کاغذ بخواند و نصب-العین او باشد.
2 – تعیین اولویت امور : برای آن که کار به طرز نتیجه¬بخش انجام شود باید اطمینان یافت که مهم¬ترین وظایف همان وظایفی است که فرد نخست به سراغ آن¬ها می¬رود و انجام می¬دهد. البته تعریف وظایف بر حسب اهمیت صرف، مساله فوریت را از نظر دور نگه می¬دارد، حتی وظایف غیر مهم در صورتی که فوریت داشته باشد باید نخست مورد توجه قرار گیرند و انجام شوند.
استیون کاوی ( 1990 ) در کتاب هفت عادت مردمان موثر یک ماتریس اولویت¬بندی ارائه می¬دهد که در ربع اول ماتریس اولویت¬بندی باید تمام فعالیت¬هایی گنجانده شود که هم مهم هستند و هم فوری. در ربع دوم تمام چیزهایی را گنجانده می شود که مهم هستند اما فوری نیستند. در ربع سوم فعالیت¬های فوری و غیرمهم قرار می¬گیرند و در ربع چهارم فعالیت¬هایی که نه فوریت دارند و نه مهم هستند جای می¬گیرند. اگر واقعاً می¬خواهیم از مدیریت زمان نتیجه دلبخواه بگیریم باید به ترتیب اولویتی که خود تعیین کردیم عمل نماییم.
3 – برنامه¬ریزی: از مفاهیم محور مدیریت زمان برنامه¬ریزی است فقط با بررسی فعالیت¬ها با توجه به اولویتشان و زمانی که برای انجامشان ضرورت خواهد داشت می¬توان یادداشت¬های روزانه و برنامه¬های زمانبندی موثر فراهم آورد و مطمئن شد که از وقت¬ بهترین بهره¬¬برداری شود.( جی . ترجمه فرامرزی، 1387).
دیدگاه¬های مدیریت زمان:
بنجامین فرانکلین به عنوان پدر مدیریت زمان و به طور واضح، به عنوان شخصیت مدیریت زمان قبل از « آدام اسمیت» مطرح بود. ایشان فردی بسیار منظم، مخترع، مکتشف، فیلسوف، دیپلمات و دولتمرد آمریکایی بود که زندگی کاری تجاری خود را به صورت بسیار پرتنش آغاز کرد و دو بار ورشکست شد و در سن 28 سالگی بیکار و فقیر شد. نگرش فرانکلین در جهت حل مشکلاتش « تغییر روش کاری » بود. او به خود آموخت تا « اهداف » خود را « تنظیم و اولویت¬بندی» کند. فرانکلین نویسنده¬ای ارزشمند و مردی مورد احترام بود و بسیاری از دیدگاه¬هایش به سادگی پذیرفته می¬شد. در مورد « مدیریت زمان» مطالب خوبی نوشت و سوالات مهمی را مطرح کرد از جمله: « آیا شما زندگی¬تان را دوست ندارید؟ » اگر دوست دارید پس زمان را هدر ندهید و تلاش کنید.» فرانکلین دارای رویکردی مهم بوده است که این رویکرد را می¬توان بدین شرح خلاصه نمود: « اگر می¬خواهید از یک زندگی شکوهمند لذت ببرید داشتن زمان کافی مهم است. زمانی برای استراحت، زمانی برای تفکر در مورد چیزها، زمانی برای انجام کار و نیز دانستن این نکته مهم است که آن¬ها را به بهترین شکل و بر اساس توانایی خود انجام دهید. به خاطر بیاورید که فقط یک راه وجود دارد و آن این است که زمان کافی را برای فکر کردن و برنامه¬ریزی و انجام کارها بر اساس اهمیت فراهم کنید. ( مکنزی، 1978 ترجمه رضاپور 1373).
جان لاکت، کلید خود راهبری و اثربخشی را اعمال مدیریت زمان می¬داند او کنترل وقت را برای هر مدیری که بخواهد در کارش به نتیجه اساسی برسد، امری حیاتی می¬شمرد. لاکت بیان می¬کند برای مدیری که می-خواهد اثربخش باشد و نتایج مهمی از کار خود به دست آورد کنترل وقت کاری حیاتی است. واکنش نشان دادن به بحران¬ها و اطاعت از دستورها چنان بخش مهمی از زندگی شده که بسیاری از افراد فراموش کرده¬اند که چگونه وقتشان را کنترل کنند در نتیجه از تفکر درباره آن چه می¬خواهند به دست آورند باز می¬مانند. آن¬ها می¬اندیشند که فرد دیگری برای حل مشکلاتشان به یاری آن¬ها خواهد آمد. بنابراین برخی از بهترین مغزهای مدیریت ما شبیه آتش¬نشان¬ها عمل می¬کنند. یعنی برای خاموش کردن آتش به این طرف و آن طرف می¬روند. ( لاکت ، 1373 ).
الک مکنزی در کتاب مدیریت بهره¬وری از زمان کنترل را چنین تعریف می¬کند: کنترل زمان بدین معناست که این خود شما هستید که مشکل دارید نه شخص دیگری. این به معنای آن است که باید با همه توان بکوشید تا عادات جا افتاده را ترک کنید این به معنای آن است که باید بر کشش¬های منفی طبیعت انسانی چیره شوید.همچنین متخصصان دیگر که به طور اخص در زمینه مدیریت زمان مطالعه و پژوهش می¬کنند عبارتند از : آلن بیکین، ماریون هاینس و پیترفر، است که مبانی نظری خویش را در کتاب¬های « دام¬های زمان » ، « چگونه زمان و زندگی خود را کنترل کنید» ، « اصول و فنون مدیریت زمان » ارائه کرده¬اند. آن¬ها معتقدند که مهم¬ترین و گرانبهاترین دارایی یک سازمان کارکنان آن هستند و گرانبهاترین دارایی یک انسان نیز زمان بسیار کوتاهی است که در طول زندگی در اختیار دارد. بنابراین زمان جزء نادرترین منابعی است که چنانچه بدرستی مورد استفاده قرار گیرد، تغییرات و تحولات به موقع را در تمام ارکان سازمانی به وجود می¬آورد. ( جوادی، 1388).
مدیریت زمان به فعالیت¬هایی گفته می¬شود که به استفاده¬ی موثر از زمان دلالت دارد و تصور می¬شود که بارآوری را آسان و استرس را کم می¬کند. یک ویژگی مشترک در میان تعاریف مدیریت زمان، برنامه¬ریزی رفتار است. (کلاسنز و همکاران 2007 ).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پیامدهای وابستگی به اینترنت