بماند، در قرن 21 چالشهای فراروی امنیت و حامیان آن نیز تفاوت کرده اند. امنیت انسانی، مکمل امنیت کشور بوده و موجب افزایش میزان رعایت حقوق بشر و تقویت توسعه ی انسانی می گردد. مفهوم صلح که تا پایان جنگ سرد و تا سالهای پایانی دهه ی هشتاد میلادی به معنای صلح در میان دولتها و یا ملتها بوده است، بتدریج به صلح مدنی در میان جوامع و گروههای قومی، مذهبی و زبانی در داخل کشورها گسترش یافته است. مفهوم امنیت نیز دستخوش تغییر شده و از محدوده نظامی فراتر رفته و ابعاد تازه ای نظیر ابعاد زیست محیطی، اجتماعی و سیاسی یافته است.(ساعد وکیل،1391،184)
چنانچه فرهنگ های ملی تحت تأثیر فرهنگی معین صلابت خود را از دست بدهند، فرهنگ بین المللی سخت می گردد و مبانی فرهنگ های ملی رو به زوال می گذارد، و در نتیجه راه برای غلبه ی حکومتی جهانی هموار می گردد که در حوزه ی بسته ی آن استعدادهای انسانی و خلاقیتهای اجتماعی سرکوب می شوند. در چنین حالتی، فرهنگ بین المللی فرهنگی است که دیگر فرهنگها را در کام خود فرو می برد، اما خود نیز سرانجام همچون امپراتوریهای روزگاران گذشته فرو می پاشد. (فلسفی،1390،82)

بخش دوم: جایگاه صلح و امنیت بین المللی در زمان صلح مسلح
با تحول مفهوم صلح (صلح مسلح) به سمت انسان مداری و بررسی ریشه های بروز مناقشات، شاهد پیدایی مصادیق جدید تهدید کننده یا ناقض صلح و امنیت بین المللی هستیم. فرهنگ صلح، مقوله ای است که بستر واکنش به عوامل تهدید کننده و ناقض صلح را تشکیل می دهد. (فرهنگ واکنش) و در گامی فراتر، پیشگیری از زمینه های بروز این وضعیت را فراهم می کند. (فرهنگ پیشگیری) فرهنگی که روح آن را ارزش ها و نگرشهای مردم محور و جسم آن را رفتارهای مسالمت آمیز و توأم با احترام به حقوق و آزادیهای بنیادی مردم تشکیل می دهد.
آنچه امروزه جامعه جهانی بر آن همت گماشته است تبیین و تحکیم پایه های حقوق بشر است که بنظر می رسد تمام مکاتب و مذاهب بر آن متفق القول بوده و در عین حالی که اختلاف در مصادیق همچنان بزرگترین چالش آن می باشد و مانع بزرگتر استفاده تبعیض آمیز از مقوله حقوق بشر که تا زمان پاک نشدن این کدورتها، امیدی به اجرای اصول و قواعد بشر به درستی نمی توان داشت. از دیگر چالشهای قرون 20 و 21 که جامعه جهانی هزینه های هنگفتی را نیز برای آن پرداخت نمود استقرار صلح در جهان بود که باز بدلیل برداشتهای دوگانه از مفهوم صلح و اعمال تبعیض آمیز آن همراه با معیارهای دوگانه تاکنون نتوانسته ارمغان کاملی برای بشریت بوده باشد، اگرچه تلاشهایی در خور تقدیر نیز در این زمینه به عمل آمده است. (ساعد وکیل،1391،10)
صلح و امنیت بین المللی واژه ای است که در مجامع بین المللی و بخصوص سازمان ملل بسیار استفاده می شود و به ظاهر تلاشهای شایانی در این زمینه توسط مجمع کشورها و یا سازمانهای بین المللی صورت می گیرد ولی همانگونه که قبلاً بیان شد رسیدن به هدف عالی با طرق اشتباه خود باعث ظهور مشکلات جدید و خطرناک آتی خواهد شد.

گفتار اول: صلح و امنیت بین المللی
با عنایت به تئوری های گوناگون آکادمیکی جهان که فرآیند آنها را می توان به این جمله زیر بسنده کرد: جنگ ادامه سیاست است. اگر در این قرن اخیر هر تحلیلگر سیاسی و نظامی به هر معاهده صلح دقیق شود، ملاحظه خواهد کرد که تمامی صلح نامه ها بر پایه جنگ بوده و است.
اصولاً واژه های امنیت و صلح در تقابل جنگ و ستیز و آرامش قرار می گیرند، پس لازم است قبل از رسیدن به فضای صلح و امنیت به موضوع واژه جنگ پرداخته شود که اصلاً جنگ چیست؟ آیا بشر به جنگ نیاز دارد؟ آیا انسانهای امروز همانند گذشته باید همانند اجدادشان با یکدیگر بجنگند؟ و یا در بستر مسالمت زندگی کنند! اینها پرسشهای بینهایتی است که سالیان دراز در افکار محققین و پژوهشگران آشکار و پنهان جستجو می شود.(رفیعی،1388،57) که در این رساله در فصل اول به اختصار توضیحاتی راجع به آنها بیان گردید.
واژه امنیت در هر ادبیاتی در دنیای گذشته و امروز و آینده دارای تعاریف عملیاتی و آکادمیک فراوان بوده و خواهد بود ولی عنوان امنیت با هر کلمه صلح زمینه ساز توسعه همه جانبه به منظور رفاه و آسایش فردی عمومی خواهد بود که در حول و حوش امنیت به خودی خود پیام آور صلح نخواهد بود بلکه این کلمه خاصیت اثر گذاری آرامش در تضاد با نزاع و جنگ به منظور پاسداری از اهداف غایی و نهایی انسانها بوده که دارای بار ارزشی خواهد شد.
صلح و امنیت دولتها که در آن خشونت نهادینه است و نظام حاکم از طبیعتی برخوردار است که بر اساس آن، اصولاً هدف، توجیه کننده وسیله است و از این منظر، معیارهای اخلاقی را در این محیط، محل و توجیهی نیست و تنها قاعده حاکم «حفظ و سیانت از خود» است، یکی از اساسی ترین علل حرکت دولتها به سمت مسلح شدن می باشد که تحریک کننده بوده و بالقوه جهان را به طرف جنگ جهانی می کشاند. و اما اگر صلح و امنیت دولتها، جای خود را به صلح و امنیت بشری دهد. یعنی حوزه وسیعی ورای الگوی دولت- ملت دارای حاکمیت؛ امری که به واقع پیامد جهانی شدن نظارت بر حوزه ی عمل اقتدارآمیز دولت از طریق نهادهای بین المللی غیر دولتی است. نهادهایی که ارتباط فراتر از روابط دولتها و حتی خود آنها برقرار می کنند؛ ارتباطی که در پهنه ی مرزهای جغرافیایی، دولتها را وادار به انطباق و هماهنگی با هنجارهای جدید می کنند. (طرازکوهی،1392،20)

گفتار دوم: تاریخچه ای مختصر از صلح و امنیت بین المللی
از دیرباز، تصور رهایی از نزا
ع
و جنگ مساوی با صلح بوده است. با اینحال، جنگ بعنوان یکی از ابزارهای سیاست خارجی کشورها بخشی از موجودیت انسان را تشکیل می دهد و بطور همزمان، بیشتر به دنبال راههایی بوده تا نوع انسان را از این بلا برهاند.
دولت- شهرهای یونان اقدام به تشکیل شوراهایی کردن تا روابط میان خود را تثبیت کنند و لذا پیمان ترک مخاصمه را میان خود، جهت تعلیق روابط خصم آمیز در حین بازیهای المپیک منعقد ساختند. سپس دولت روم را برای شهروندان خود مطرح کرد تا از این طریق در سرتاسر امپراطوری، درگیری مسلحانه را متوقف سازد. بعدها کلیسای کاتولیک روم، فرمان مشهور ترک مخاصمه الهی را در 1041 میلادی صادر کرد که جنگ را در زمانهای معینی محدود می ساخت. با این همه، صلح کلی یا جزعی بعنوان یک رؤیا باقی ماند. با ظهور کشورها در اروپا پس از رهایی از قید استعمار و با پیدایش اختلافات مذهبی میان انسان ها، شدت و قلمرو درگیری ها افزایش یافت. بتدریج در پایان قرن 18 این تفکر بال و پر گرفت که انسانها باید مسئول اعمال خود شناخته شده و به همین دلیل توسل به زور مورد انتقاد واقع شد. سرچشمه این حرکت را می توان در اواخر قرن 15 از بازتاب تغییر نگرش به طبقه پادشاهان در اصلاحات انجام گرفته در قوانین اساسی بازیافت.(فیلیپ بابیت،2002،89)
یکی دیگر از جریانهای کاری نهضتهای صلح، ضدیت در مقابل خدمت وظیفه و سربازگیری بوده است که اغلب به مفاهیم لیبرالسیم حقوق مدنی یا آزادی افراد ربط داده میشد حتی قبل از اینکه سربازگیری مدرن در فرانسه در سال 1793 آغاز شود، جنگ و نظام وظیفه بارها در خیلی از کشورها با اعتراض مستمندان و افراد بیسواد روبرو شده بود.
از اوایل قرن نوزدهم، حامیان صلح دریافتند که کمتر می توانند بطور انفرادی در تحقیق آرمان خود کامیاب باشند، بنابراین اولین انجمن ها در سالهای 1815 و 1816 در انگلستان و سپس در 1828 میلادی در آمریکا تشکیل شد. تا اینکه سرانجام در سال 1905 شورای ملی صلح تأسیس گردید که فدراسیونی از گروه های موجود بود. جریان تأسیس گروه های مدافع صلح نیز در فرانسه در 1867 و در آلمان در 1891 آغاز شد و متعاقب این جریان ها بود که دوستداران صلح درصدد بر آمدند تا در سطح جهانی مبادرت به تشکیل «اداره صلح بین المللی» در سال 1892 بنمایند.7
کنگره وین در سال 1815 میلادی طلیعه روند تدریجی تکامل اندیشه صلح را اعتبار بخشید. در طول سالهای 1848 تا 1851 کنفرانسهای متعددی در خصوص اهمیت صلح بر پا شد و این جریان دوباره در سال 1899 با حضور 26کشور در اولین کنفرانس صلح جهانی احیا شد و پیامد آن کنگره های سالیانه ی صلح جهانی تا قبل از بر افروخته شدن آتش جنگ جهانی اول در کشورهای مختلف تشکیل گردید و این در حالی بود که کنگره های صلح و داوری ملی در ایالات متحده در بین سال های 1907 تا 1915 پنج بار برگذار شد.
ظهور جنبش های مدرن صلح در دهه ی 1860 به بعد با پیکار برای نجات و رهایی بردگان سیاه، رقم خورد. بدین ترتیب دو دوره ی اوج فعالیت های نهضت ها ی صلح در قرن بیستم، قبل و بعد از جنگ بزرگ اروپایی بین سالهای 1914 تا 1918 شکل گرفت. دوره ی اول، سالهای واپسین دهه ی1880 تا 1914و دوره ی دوم از دهه ی 1920 تا نیمه ی دهه ی 1930 در اروپا و آمریکا ایجاد شد. در دوره ی اول، فعالیت مبتنی بر توسعه ی گروه ها و سازمان های صلح بود که در این زمینه، رشد تحسین بر انگیزی بوجود آمد. اما در دهه ی 1920 به بعد شاهد رشد گروه های مخالف جنگ و موافق برابری زن و مرد هستیم. توسعه ی روح دموکراسی نیز در طول قرن 19 در پیشبرد حرکت نهضتهای صلح سهیم بود. در طول جنگ جهانی اول، فعالیتها برای تأسیس جامعه ی ملل یک سو شد و پس از جنگ دوم جهانی هم، گروه هایی برای تقویت ملل متحد و خلع سلاح تسلیحات هسته ای ایجاد گردید.( ساعد وکیل، 1392،112)
پیش از تأسیس سازمان ملل متحد کوششهای پیش از تشکیل جامعه ی ملل در راه استقرار بعمل آمد. در زمینه ی سیاسی، عمل مهمی که انجام گرفت، انعقاد قراردادهای «لوکارنو» در اول دسامبر 1925 بود که به موجب آن چند دولت اروپایی، مرزهای سیاسی را قرارداد ورسای بین آنها بوجود آورده بود، تضمین می کردند. از قراردادهایی که در عمل، اهمیت زیادی نداشت ولی از نظر حقوق بین الملل دارای ارزش های فراوانی است، پیمان بریان- کلوگ می باشد که در 27 اوت 1927 انعقاد یافت. در ماده ی اول این پیمان که پاریس نیز خوانده می شود، برای اولین بار در تاریخ بشر، جنگ به طور کلی از نظر حقوقی، غیر قانونی شناخته شده و دول امضا کننده، رسماً جنگ را بعنوان وسیله ی حل اختلافات بین المللی تحریم کردند. در ماده ی دوم این پیمان، دولتها متعهد شدند که کلیه اختلافات خود را از هر ماهیت و منشأیی که باشد با شیوه های مسالمت آمیز حل و فصل کنند. در مواجه با نقصان جامعه ی ملل و از هم پاشیدگی روابط بین الملل در جنگ جهانی دوم، قدرتهای بزرگ تصمیم گرفتند تا سازمان امنیت جمعی جدیدی را طرح ریزی کنند. طی سالهای 1941 تا 1945 اقداماتی انجام گرفت که اساس آن پرداختن به موضوع تأسیس یک سازمان بین المللی بود.(ذو العین،1377،286)
دیگر نقطه ی عطف تاریخی این نهضت ها را باید در اواخر دهه ی 1960 تا 1980 سراغ گرفت. جنبشهای معاصر صلح با هماهنگی خود جوش 12 پایتخت اروپایی و دیگر شهرهای مهم در سال 1981 حیاتی تازه را به خود دیدند. افزایش بی سابقه ی مخالفین فعالیت های هسته ای در اکتبر و دسامبر 1981 در آتن، اسلو، آمستردام، استکهلم، بخارست، برلین شرقی و غربی، بروکسل، پاریس، رم، کپنهاک، مادرید، لندن، و هلسینکی موجب شد تا روح یک اتحاد فرامرزی شکل بگیرد. در اروپا این سلسله اقد
امات در شرایط جنگ سردی نو، اثر قاطع خود را در تصمیمات دسامبر 1979ناتو، استفاده از نسل جدیدی از موشک ها و ناتمام گذاشتن مذاکرات جدی خلع سلاح بعد از پیمان «سالت دو» که تصویب نشده باقی ماند، حفظ کرد. اکنون جنبش صلح بر اساس اهداف، شیوه های عملکرد و استراتژی های متخذه به چند گروه تقسیم می شود ولی این مجموعه بطور خاص به سوی برخوردی جدی با فجایع جنگ گام بر می دارد. (ساعد وکیل،1392،114)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *