تعریف مفهوم و نظریّه‌های مربوط به شادمانی

تاریخچه  

شادمانی، ذهن متفکّرین را برای هزاران سال به خود مشغول داشته است، هرچند که فقط در سال‌های اخیر است که به شیوه‌ی نظام‌دار مورد مطالعه و اندازه‌گیری قرار گرفته است. اغلب مردم آن‌چه را که در رابطه با زندگی‌شان اتّفاق می‌افتد خوب یا بد ارزیابی می‌کنند وطبیعتاّ آن‌ها قادر به قضاوت در مورد زندگی خود هستند. آن‌ها تقریباّ همیشه هیجانات و خلقیّاتی را تجربه می‌کنند که یا مؤلّفه‌ای خوشایند دارد که منجر به یک واکنش مثبت می‌شود و یا مؤلّفه‌ای ناخوشایند دارد و واکنشی منفی را می‌طلبد. بنابراین همواره سطحی از شادمانی ذهنی بر زندگی مردم حاکم است، حتّی اگر به طور هشیارانه به آن نپردازند. از سال 1973 که مجلّه‌ی چکیده‌های روان‌شناختی بین‌المللی شروع به فهرست کردن واژه‌ی HAPPINESS به عنوان یک نمایه نمود؛ این واژه عملاً وارد فرهنگ ‌روان‌شناسی شد. در سال 1974 این واژه وارد سایر نمایه‌های ‌روان‌شناسی مثل مجلّه‌ی پژوهش نمایه‌گرهای اجتماعی شد. از آن زمان تا به امروز تعداد زیادی از تحقیقات به موضوعات ‌روان‌شناسی مثبت از جمله شادی و شادمانی ذهنی اختصاص یافته است (دینر، 1984).

مطالعه‌های تحلیل عاملی در مورد میزان شادمانی و سلامت ذهنی، که اغلب به این صورت نامیده می‌شود، نشان می‌دهند که شادمانی حدّاقل دو جنبه دارد. تمامی ‌این مطالعات دو عامل عاطفی و شناختی را نشان داده‌اند که از یک طرف معرّف تجربه‌ی هیجانی شادی، شعف، خشنودی و هیجان‌های مثبت؛ و از طرف دیگر ارزش‌گذاری شناختی رضامندی از حیطه‌های گوناگون زندگی است (برای مثال، اندروز و مک کنل، 1980، به نقل از کار، 1387). داده‌های بین فرهنگی نشان می‌دهد که ضریب همبستگی این دو جنبه‌ی شادمانی در فرهنگ‌های فردگرا مانند ایالات متّحده و انگلستان 5/0r= و در فرهنگ‌های جمع‌گرا که در آن‌ها رضامندی به حالت دیگران و خود فرد بستگی دارد، در سطح پایین و برابر2/0r= است (ساه و همکاران، 1997؛ به نقل از همان منبع). به این ترتیب شادی و رضامندی، مؤلّفه‌های عاطفی و شناختی شادمانی، تا حدودی مستقل از یک‌دیگرند. به‌علاوه شادمانی کلّی به ارزش‌گذاری‌های شناختی رضامندی در حیطه‌های گوناگون زندگی مانند موقعیّت خانواده یا کار و تجربه‌های عاطفی در این موقعیّت‌ها بستگی دارد.

  • تعاریف شادمانی

شوارتز و استراک (1991) معتقدند که افراد شادکام کسانی هستند که در پردازش اطّلاعات در جهت خوش‌بینی و خوشحالی سوگیری دارند؛ یعنی اطّلاعات را طوری پردازش و تفسیر می‌کنند که به شادمانی آن‌ها منجر شود. داینر (2002) معتقد است که شادکامی، نوعی ارزش‌یابی است که فرد از خود و زندگی‌اش دارد و مواردی از قبیل رضایت از زندگی، هیجان و خلق مثبت، فقدان افسردگی و اضطراب را شامل می‌شود و جنبه‌های مختلف آن نیز به شکل شناخت‌ها و عواطف مثبت متجلّی می‌شود.

شادکامی بر نگرش و ادراکات شخصی مبتنی است و حالتی مطبوع و دل‌پذیر است و از تجربه‌های مثبت ورضایت از زندگی نشأت می‌گیرد (هیلز و آرگایل، 2001). از دیدگاه روان‌شناسی دو نوع شادکامی وجود دارد. یک نوع شادکامی از رهگذر شرایط محسوس زندگی نظیر زناشویی، تحصیل، شغل و امکانات مالی و رفاهی حاصل می‌شود که شادکامی عینی نامیده می‌شود. نوع دیگر، متأثّر از حالات درونی و ادراکات شخصی است که از آن به شادکامی ذهنی تعبیر می‌شود. شادکامی مولّد انرژی، شور و نشاط، حرکت و پویایی است و همچون سپری می‌تواند آدمی را در برابر استرس‌ها و مشکلات محافظت نموده و سلامت جسمی و روانی او را نیز تضمین کند (هیلز و آرگایل).

آرگایل، مارتین و کراس‌لند (1989) شادی را ترکیبی از وجود عاطفه‌ی مثبت، عدم وجود عاطفه‌ی منفی و رضایت از زندگی می‌دانند. لیوبومیرسکی، شلدون و شید (2005) معتقدند که هر فرد الگویی برای شادی دارد که باعث می‌شود اتّفاقات را به گونه‌ای تفسیر کند که به حفظ و افزایش شادی کمک کرده و به زندگی معنا ‌بخشد و احساس ارزشمندبودن نماید. افلاطون شادی را حالت تعادل میان سه عنصر استدلال، هیجان و امیال (دیکی، 1999) و ارسطو آن‌ را عبارت از زندگی معنوی می‌دانست (آیزنک، 1375). آیزنک (1375) شادی را حالتی پایدار تعریف می‌کند که شامل تمایلاتی است که به همراه احساس شگفتی ارضا شده‌اند. آرگایل (2001) بین احساس خوشی و شادمانی تمایز قائل می‌شود. به زعم وی احساس خوشی یکی از رایج‌ترین شیوه‌هایی است که افراد با آن شادمانی خود را تعریف می‌کنند. او معتقد است افراد دارای خلق‌های متعدّد منفی بسیاری هم‌چون خشم، اضطراب و افسردگی هستند، ولی تنها یک خلق مثبت دارند که تحت عنوان خوشی توصیف می‌شود. در واقع می‌توان گفت شادمانی دارای سه جزء است: یک جزء آن احساس خوشی و دو جزء دیگر آن رضایت از زندگی و عدم وجود عاطفه‌ی منفی است. خوشی بعد عاطفی شادمانی است و رضایت بعد شناختی آن است. از دیدگاه پترسون (2000) افراد شاد تمایل دارند خود و دیگران را مثبت ببینند و وقایع را مثبت تفسیر نمایند.  آنان به شکست، زیاد فکر نمی‌کنند و از فرصت‌هایی که به دست می‌آورند تصمیمات منطقی و درست می‌گیرند و خوش‌بینی واقع‌بینانه به وقایع دارند. در مجموع، پژوهش‌ها و تحقیقات مربوط به شادی، نشان‌دهنده‌ی آن است که افراد شاد از نظر ساختار فکری، قضاوت و انگیزش با افراد ناشاد تفاوت دارند و از بازدهی فردی، خانوادگی، شغلی، تحصیلی و اجتماعی بالاتری برخوردار هستند (لیوبومیرسکی و همکاران، 2005).

  • دیدگاه‌های نظری در مورد شادکامی

در مورد شادکامی دیدگاه‌ها و نظریّات متفاوتی ارائه شده است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود :

  • دیدگاه لذّت‌گرایی

تاریخچه‌ی طولانی این دیدگاه به قرن چهارم قبل از میلاد بر‌می‌گردد. برخی از فیلسوفان یونانی هدف از زندگی را تجربه‌ی لذّت و به حدّاکثر رساندن آن می‌دانستند. از نظر آن‌ها شادکامی کلّ لحظات لذّت‌بخش زندگی افراد است. هابز، دایسد و بنت‌هام ازجمله پیروان این دیدگاه هستند. هابز معتقد است که شادکامی دنبال‌کردن موفّقیّت‌آمیز امیال ذاتی انسان است. دای‌سد بر این باور بود که دنبال‌کردن احساس لذّت، هدف نهایی انسان است. بنت‌هام نیز ادّعا داشت که برای ساختن یک جامعه‌ی خوب، کوشش افراد برای به حدّاکثر رساندن لذّت و علایق فردی مهم می‌باشد . دامنه‌ی توجّه دیدگاه لذّت‌گرایی از لذّت‌های بدنی تا امیال ذاتی و علایق فردی در نوسان می‌باشد. روان‌شناسانی که این نظریّه را می‌پذیرند، بر مفهوم گسترده‌ای از لذّت‌گرایی تأکید دارند که شامل رجحان‌ها و لذائذ ذهنی و بدنی است (دمیری، 1390؛ به نقل از عابدین آبادی، 1391).

کانمن (1999) روان‌شناسی لذّت‌گرایی را مطالعه‌ی امور و پدیده‌هایی می‌داند که تجارب لذّت‌بخش زندگی را به وجود می‌آورد. در واقع دیدگاه مسلّط در بین روان‌شناسان لذّت‌گرا آن است که خوشبختی شامل بهزیستی ذهنی و تجارب لذّت‌بخش می‌باشد. اکثر پژوهشگران در روان‌شناسی لذّت‌گرایی جدید، از مفهوم بهزیستی ذهنی به عنوان متغیّر اصلی استفاده می‌کنند. این مفهوم شامل سه جزء یعنی رضایت از زندگی، وجود خلق مثبت و فقدان خلق منفی می‌باشد که غالباّ تحت عنوان شادکامی نامیده می‌شود (حبیب الهی، 1390؛ به نقل از عابدین آبادی، 1391).

  • دیدگاه معنوی

به رغم رواج دیدگاه لذّت‌گرایی، تعدادی از فلاسفه، صاحب‌نظران و علمای دینی چه در غرب و چه در شرق، این موضوع را زیر سؤال برده‌اند که آیا شادکامی به خودی خود می‌تواند به عنوان ملاک اصلی خوشبختی باشد. از نظر فروم (1981؛ به نقل از عابدین آبادی، 1391) برای درک شادکامی واقعی باید میان امیال و نیازهایی که به صورت ذهنی احساس می‌شوند و خشنودی در آن‌ها منجر به لذّت های زودگذر می‌گردد و آن دسته از نیازهایی که در ماهیّت انسان ریشه داشته و تحقّق آن‌ها، نموّ انسان و فراهم‌ساختن معنویّت یعنی خوشبختی و شادکامی واقعی را به همراه دارد، تمایز قائل شد.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   عوامل موثر در خلاقیت و رشد آن، حتی اگر ذاتا خلاق نیستید این نکات را بخوانید

واترمن (1993) معتقد است که مفهوم معنوی از شادکامی، خوشبختی و شادکامی مردم را بر اساس خود واقعی آن‌ها تبیین می‌کند. بر طبق نظر وی این نوع شادکامی، موقعی به دست می‌آید که فعّالیّت‌های زندگی افراد، بیشترین هم‌گرایی یا جور بودن را با ارزش‌های عمیق داشته باشد و آنان نسبت به این ارزش‌ها، متعهّد گردند. تحت چنین شرایطی احساس نشاط و اطمینان به وجود می‌آید. واترمن این حالت را به عنوان جلوه‌ی فردی نامید و همبستگی بالایی بین آن و مقیاس‌های خوشبختی و شادکامی به دست آورد.

ریف و سینگر (1998) خوشبختی و شادکامی را دست‌یابی ساده به لذّت نمی‌دانند، بلکه آن را به عنوان کوششی در جهت کمال در نظر می‌گیرند که بیانگر تحقّق توان بالقوّه‌ی واقعی فرد است. ریف (1995) موضوع خوشبختی را با بسط نظریه‌ی فراخنای زندگی در رابطه با رشد و پیشرفت انسان مورد بررسی قرار داد. او صحبت از بهزیستی روان‌شناختی به میان می‌آورد که از بهزیستی ذهنی متمایز است و برای اندازه‌گیری آن یک رویکرد چند بعدی شامل پنج جنبه‌ی متمایز در رابطه با شکوفایی انسان ارائه داد. این پنج جنبه عبارتند از: خودمختاری، نموّ فردی ، پذیرش خویشتن ، هدفمندی زندگی و روابط مثبت .

ریف و سینگر (1998) این پنج جنبه را بیانگر تعریف نظری و عملی بهزیستی روان‌شناختی می‌دانند که مشخّص کننده‌ی عواملی است که باعث ارتقاء سلامت جسمانی و روانی می‌باشد. آنان شواهدی ارائه نموده‌اند که نشان می‌دهد زندگی‌کردن به صورت معنوی که حاکی از بهزیستی روان‌شناختی است بر سیستم‌های فیزیولوژیکی خاص، تأثیر می‌گذارد که مربوط به کارکرد دستگاه ایمنی است و ارتقاء سلامتی را در پی دارد. به طور کلّی می‌توان گفت که رویکردهای لذّت‌گرایی و معنوی به ظاهر متضاد می‌باشند و هرکدام با تعریف متفاوتی از شادکامی، انواع متفاوتی از تحقیق را در مورد علل، پیامدها و پویایی‌های این موضوع باعث شده‌اند، اما از آن‌جا که شادکامی و بهزیستی ذهنی یک پدیده‌ی چند بعدی است، جنبه‌هایی از دو رویکرد را در بر دارد. در این رابطه کامپتون، کرنیش، اسمیت و کوآلز (1996) دریافتند که دیدگاه‌های لذّت‌گرایی و معنوی از شادکامی، هم‌پوشی و در عین حال، با هم تمایز دارند و درک ما را از شادکامی و بهزیستی از طریق روش‌های متفاوت اندازه‌گیری، افزایش خواهند داد (حبیب الهی، 1390؛ به نقل از عابدین آبادی، 1391).

  • نظریه‌ی دینر و همکاران

بر طبق این نظریّه، شادکامی ارزش‌یابی‌هایی است که افراد از خود و زندگی‌شان به عمل می‌آورند. این ارزش‌یابی‌ها می‌تواند جنبه‌ی شناختی داشته باشد مانند قضاوت‌هایی که در مورد خشنودی از زندگی صورت می‌گیرد و یا دارای جنبه‌ی عاطفی باشد که شامل خلق و هیجانات است که در واکنش به رویدادهای زندگی ظاهر می‌شود. بنابراین شادکامی از چهار جزء تشکیل یافته که عبارتند از خوشنودی از زندگی، خلق مثبت و خوشایندی، نبود خلق و هیجانات منفی و عوامل دیگر مانند خوش‌بینی، عزّت‌نفس و احساس شکوفایی. در این نظریّه ویژگی‌های فرد شادکام عبارتند از: داشتن دستگاه ایمنی قوی‌تر و عمر طولانی‌تر، برخورداری از روابط اجتماعی بهتر، مقابله‌ی مؤثّر با موقعیّت‌های مشکل، خلّاقیّت و موفّقیّت بیشتر و گرایش مضاعف برای کمک به دیگران (حبیب الهی، 1390؛ به نقل از عابدین آبادی، 1391).

دینر و همکاران (1999) شادکامی را دارای سه جزء دانسته‌اند که عبارتند از: جزء شناختی یعنی تفکّر و پردازش که منجر به خوش‌بینی فرد می‌شود. جزء عاطفی و هیجانی که همان خلق مثبت و شاد است و جزء اجتماعی که بیانگر گسترش روابط اجتماعی فرد با دیگران و به دنبال آن افزایش روابط اجتماعی می‌باشد.

  • نظریه‌ی آرگایل و همکاران

آرگایل و همکاران بر این باورند هنگامی‌که از مردم پرسیده می‌شود منظور از شادمانی چیست، آن‌‌ها دو نوع پاسخ را مطرح می‌کنند: الف ـ حالات هیجانی مثبتی مانند لذّت؛ ب ـ راضی بودن از زندگی به طور کلّی یا جنبه‌های مختلف آن. بنابراین، به‌نظر می‌رسد شادمانی دست‌کم دو جزء اساسی (عاطفی و شناختی) دارد. با وجود این، شادکامی متضاد افسردگی نیست؛ اما نبود افسردگی، شرط لازم برای رسیدن به شادکامی است. به نظر آرگایل، مارتین و کراس‌لند (۱۹۸۹)، اگر شادمانی تنها متضاد افسردگی باشد، نیازی به اندازه‌گیری و بررسی آن نیست؛ زیرا افسردگی به خوبی شناخته شده است. وی باور دارد که سه جزء اساسی شادمانی عبارت‌اند از: هیجان مثبت، رضایت از زندگی و نبود هیجانات منفی از جمله افسردگی و اضطراب (قمری، 1389؛ به نقل از عابدین آبادی، 1391).

  • نظریه‌ی سلیگمن

سلیگمن از شادی و سلامت به جای یکدیگر استفاده می‌کند و بیان می‌کند که درک این نکته مهم است که شادی و سلامت گاهی به احساسات اشاره دارند، اما گاهی اوقات هم اشاره‌ی آن‌ها به فعّالیّت‌های فاقد هرگونه احساس می‌باشد. سلیگمن بر این باور است که شادی و سلامت نتایج مطلوب روان‌شناسی مثبت‌گرا هستند. وی شادکامی را جزء هیجانات مثبت مربوط به زمان حال می‌داند. درتوضیح این مطلب باید اشاره کرد که سلیگمن هیجانات مثبت را به دلیل تفاوت شیوه‌های تقویّت آن‌ها به سه دسته تقسیم می‌کند که عبارتند از: هیجانات مثبت مربوط به گذشته، آینده و حال. رضایت ، خرسندی و آرامش هیجانات مربوط به گذشته هستند . خوش‌بینی ، امید، اطمینان، اعتماد و ایمان هم هیجانات معطوف به آینده به شمار می‌آیند. هیجانات مثبت مربوط به زمان حال به دو مقوله‌ی بسیار متفاوت از یک‌دیگر تقسیم می‌شوند که عبارتند از: لذّت‌ها و خشنودی‌ها. لذّت‌ها متشکّل از لذّت‌های بدنی و لذّت‌های بالاتر هستند. لذّت‌های بدنی، هیجانات مثبت لحظه‌ای هستند که از طریق حواس حاصل می‌شوند؛ طعم‌ها یا بوهای مطبوع ، احساسات جنسی، منظره و صداهای دلنشین و غیره. لذّت‌های بالاتر هم لحظه‌ای هستند و هم به ‌وسیله‌ی رویدادهایی پیچیده‌تر و آموختنی‌تر از حواس حاصل شده و به وسیله‌ی احساساتی که ایجاد می‌کنند، تعریف می‌شوند؛ احساساتی مانند وجد، نشئه، هیجان، سعادت، شور، سرور، شعف و…

خشنودی‌ها طبقه‌ی دیگر هیجانات مثبت مربوط به زمان حال هستند امّا بر خلاف لذّت‌ها، آن‌ها نه احساسات، بلکه فعّالیّت‌هایی هستند که ما انجام آن‌ها را دوست داریم، مانند مطالعه، صخره‌نوردی، گفتگوی خوب و غیره. خوشنودی‌ها ما را به طور کامل جذب و درگیر می‌کنند؛ آن‌ها خودآگاهی را از بین می‌برند و هم‌چنین آن‌ها باعث جاری بودن، یعنی حالتی می‌شوند که در آن زمان متوقّف می‌شود و فرد کاملاً احساس راحتی می‌کند.

روشن شده است که به‌دست‌آوردن و افزایش پایدار خشنودی‌ها بدون بسط قابلیّت‌ها و فضیلت‌های شخصی امکان‌پذیر نیست. شادی به عنوان هدف روان‌شناسی مثبت‌گرا، فقط به کسب حالات ذهنی لحظه‌ای خلاصه نمی‌شود. شادی شامل اصیل تلقّی‌کردن زندگی شخص هم می‌شود. این قضاوت صرفاّ ذهنی نیست و اصیل بودن، توصیف‌کننده‌ی عمل کسب خشنودی و هیجان مثبت از طریق به‌کارگیری قابلیّت‌های اختصاصی شخص است. قابلیّت‌های اختصاصی، راه‌های پایدار و طبیعی برای رسیدن به خشنودی می‌باشد. به اعتقاد سلیگمن خشنودی‌ها مسیری برای رسیدن به چیزی هستند که وی آن‌ را زندگی خوب می‌داند. سلیگمن زندگی خوب را استفاده از قابلیّت‌های اختصاصی برای به‌دست‌آوردن خشنودی فراوان در حوزه‌های اصلی زندگی تعریف می‌کند (سلیگمن، 1388؛ به نقل از عابدین آبادی 1391).

. Happiness

. Andrews & Mckennell

. Suh

. Strack

. Hills

. Martin & Crossland

. Lyubomirsky, Sheldon & Schkade

. Plato

. Dickey

. Aristotle

. Eysenck

. Peterson

. Hedonism

. Hubbze, Dysed & Bentham

. Kahneman

. Eudaimonic

. Frum

. Waterman

. Ryff & Singer

. Life Span

. Autonomy

. Personal Growth

. Self Aaceptance

. Life Purpose

. Positive ـ  Relatedness

. Compton, Smith, Cornish & Qualls

. Crossland