توجه شامل اکتساب هوشیاری است که با آماده شدن فرد برای دریافت اطلاعات حسی و حفظ هوشیاری همراه است. به عبارت دیگر توجه فرآیندی است که آگاهی ما را هدایت می کند تا اطلاعات، در دسترس حواس قرار گیرند.

توجه همواره یکی از موضوعات مهم مورد علاقه روان شناسان و محققین رفتار حرکتی بوده است. ویلیام جیمز در سال 1890 توجه را «تمرکز هوشیاری» تعریف کرد و از دیدگاه او توجه یک فرآیند شناختی است که به وسیله ی آن، فرد خود را نسبت به محرکات کشف شده به وسیله ی حواس هدایت و رهبری می کند. حدود یک صد سال پیش وقتی ویلیام جیمز نوشت: همه می دانند توجه چیست، چنین توضیح داد که: توجه، تمرکز ذهن است به شیئی از میان اشیاء در شکلی روشن و زنده  و اساس آن تمرکز، تراکم[1] و آگاهی[2] است. از این تعریف استنباط می شود که توجه یعنی تمرکز تلاش ذهنی بر رویدادهای حسی یا ذهنی. توجه مطالعه ی هوشیاری را شامل می شودکه مشتمل است بر آمادگی برای اطلاعات حسی و حفظ هوشیاری (رحمانی نیا، 1386).

اشمیت می گوید توجه، ظرفیت کلی برای پردازش اطلاعات است و در عین حال یک پدیده طولی است که در آن تمرکز روی یک موضوع و سپس روی موضوع دیگر معطوف خواهد شد. اگر مقدور باشد می توان توجه را در یک زمان روی دو موضوع متمرکز کرد (اشمیت، ترجمه واعظ موسوی و نمازی زاده، 1386) و جدیداً مگیل (2011) بیان می کند، وقتی که واژه ی توجه  در متون مربوط به اجرای انسان به کار می رود، به درگیری فعالیت های ادراکی شناختی و حرکتی که در اجرای مهارت های حرکتی محدودیت ایجاد می کند، اشاره می نماید.

 

2-2-4  ویژگی های توجه

اشمیت موارد زیر را به عنوان ویژگی توجه بیان می کند.

  • توجه یک پدیده طولی است و در هر لحظه از منبعی به منبع دیگر منتقل می شود.
  • ظرفیت توجه محدود است.
  • توجه تلاش زیادی می طلبد و به انگیختگی[3] وابسته است.
  • توجه، توانایی انجام همزمان بخش های مشخصی از تکلیف حرکتی را محدود می کند (اشمیت، ترجمه واعظ موسوی و نمازی زاده، 1386).

 

2-2-5 ابعاد توجه

2-2-5-1 توجه انتخابی:

توجه انتخابی[4]، فرایند انتقال تمرکز حواس به یک مجموعه از محرک ها و در همان حال نادیده گرفتن بقیه می باشد و می توان گفت: توجه انتخابی پاسخ به این پرسش است که به کجا باید بنگریم؟ دلیل اینکه ما به برخی از محرک ها توجه می کنیم، اغلب به ظرفیت نابسنده ی مسیر یا ناتوانی ما در پرداخت هم زمان همه ی راهنماهای حسی مربوط می شود. این نظریه ناظر است بر اینکه در جایی از پردازش اطلاعات تنگ راههایی وجود دارد که بخشی از آن احتمالاً ناشی از محدودیت های عصبی شناختی است. با وجود این، با توجه به میزان اطلاعاتی که به یاد می آوریم، به نظر می رسد علاوه بر اینها یک مانع حسی نیز وجود داشته باشد.

برخی عواملی که توجه فرد را به نشانه های مهم جلب می کنند، عبارتند از:

1) تضاد بین علایم مهم و بی اهمیت

2) نسبت بین علایم مهم و بی اهمیت

3) تجارب گذشته

4) شدت علایم

به طور مثال، در بازی فوتبال فورواردی را در نظر بگیرید که به سرعت در حال پیشروی به سوی دروازه ی حریف می باشد و می تواند پاس خوبی بدهد. عاقلانه آن است که وی برای دادن پاسی موفق، به مکان و طرز دویدن دریافت کنندگان توپش، به طور انتخابی توجه کرده و همه ی محرک های محیطی دیگر را نادیده بگیرد. توجه انتخابی می گوید: که، ما به یک محرک اجازه ورود داده و از توجه به علامت دیگر خودداری می کنیم و زمانی نیاز به توجه انتخابی داریم که محرک ها بیش از دو مورد باشند. توجه انتخابی سبب می شود تا اطلاعات از حافظه ی آنی (ذخیره ی حسی) به حافظه کوتاه مدت رفته و سپس در اثر تمرین و تکرار و توجه، به حافظه بلند مدت روند (رحمانی نیا، 1386).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دیدگاه های مرتبط با سلامت روان

2-2-5-2 آگاهی:

ویلیام جیمز، آگاهی را با دستگاه انتخاب گری معادل می داند که، یک محرک را از میان محرک های بسیار انتخاب می کند و بر محرک انتخابی تأکید می گردد، در حالی که رویدادهای دیگر را واپس می زند. به طور کلی، آگاهی عبارت است از هوشیاری از رویدادها یا محرک ها در محیط و هوشیاری از پدیده های شناختی مثل خاطرات، تفکرات و احساسات بدنی.

2-2-5-3 انگیختگی و توجه:

زمانی که فرد برای دریافت اطلاعات از محیط آمادگی نداشته باشد چه اتفاقی می افتد؟ این مسئله را می توان در ارتباط بین انگیختگی و اجرا مشاهده نمود. اگر واژه ی انگیختگی را مترادف با هوشیاری به کار بریم مشخص می شود که سطح انگیختگی فرد دارای دامنه ی وسیعی است که شامل بسیار کم (زمانی که فرد در خواب است) تا بسیار بالا (زمانی که فرد در نهایت هیجان و آشفتگی قرار دارد). در سال 1908 یرکیس و دادسون[5] در مورد رابطه ی بین سطح برانگیختگی یک فرد و اجرای او تحقیقی انجام دادند و آن را به صورت U وارونه مطرح کردند (شکل1-2). این قانون چنین بیان می کند که هر نوع رفتار برای اجرای مطلوب به میزان مشخصی از انگیختگی نیاز دارد. وقتی از انگیختگی کم شروع می کنیم، افزایش انگیزه عموماً باعث بهبود در اجرای مهارت های می شود، ولی این بهبود فقط تا نقطه به خصوصی ادامه می یابد. معمولاً بهترین اجرا در حد متوسط از نگیختگی دیده می شود. اهمیت میزان انگیختگی را می توان در بازی فوتبال نشان داد. از آنجا که دروازه بان یکی از عوامل مؤثر در هر تیمی است، چنانچه بازی در نیمه دیگر زمین دنبال شود، فرض کنید او در پایین ترین سطح هوشیاری و توجه خود باشد. در حمله ناگهانی از سوی حریف، کوشش او برای حفاظت از دروازه با کندی همراه است. این مورد نشان می دهد که هوشیاری حداقل برای اجرای مناسب مهارت، مخصوصاً مهارت های باز یا برون آهنگ که محرک های محیطی دائماً در حال تغییر هستند، ضروری است (رحمانی نیا، 1386).

  1. 2. Focalization
  2. 3. Consciousness
  3. 1. Motivation
  4. 2. Selective Attention
  5. Yerkis & Dodson
  6. -2-5-4 پردازش توجه:

    برای یادگیری هر مهارتی به واسطه ی الگو، مردم ابتدا به آن الگو توجه کنند، به ویژه مشاهده گران برای درک شکل های مهم رفتار باید به آن توجه کنند. به طور مثال، اگر مربی تنیس، به شما آموزش بک هند دهد و شما مشغول تماشای توپ هستید، ممکن نیست که بتوانید عوامل اساسی نظیر وضع پا در حال ضربه زدن، مرحله ی چرخش بدن و سایر موارد را طبق الگو تنظیم کنید. برخی عوامل شامل کاراکترهای الگو، مشاهده گر و خود مهارت می تواند در طول تماشای رفتار شکل گرفته، بر پردازش توجه تأثیر بگذارد؛ برای مثال، ورزشکاران جوان به طور دقیق توجه خود را معطوف الگوبرداری و تقلید از مهارت ها و رفتارهای بازیکنان حرفه ای مورد علاقه شان می نمایند، حتی زمانی که ترجیح می دهیم که چنین نباشد. در همین رابطه، بندورا[1] به توجه رویکردی متفاوت دارد و در مدل یادگیری مشاهده ای خویش که در شکل (2-2) آورده شده، بر این نکته تاکید می کند که مرحله ی ابتدایی هر یادگیری با توجه آغاز می شود و اگر توجه کافی صورت نگیرد، به اجرای شخص خدشه وارد می شود (رحمانی نیا، 1386).

    1. 1. Bandura