اهداف پیشرفت

کسب دانش درباره رفتار انسان، چه به صورت تصادفی و چه مبتنی بر عقل سلیم، اگر چه لازم است اما کافی نیست. بلکه با روش سیستماتیک می­توان واقعیت­ها و روابط مهم را به طور آشکار مشخص ساخت و مبنایی را تعیین نمود که بتوان بر اساس آن رفتارها را به صورتی دقیق پیش­بینی کرد. روش سیستماتیک بر مبنای این باور قرار دارد که رفتار امری تصادفی نیست، بلکه معلول است و در جهتی میل می­کند که فرد، درست یا نادرست، بر اساس منافعش آن را باور دارد. رفتار ما عموما با میل رسیدن به هدفی ویژه برانگیخته می­شود، در واقع هر رفتاری سلسله­ای از فعالیت­هاست و برای پیش­بینی رفتار افراد انگیزه­ها یا نیازهای آنان باید شناسایی گردد. لاک و لاتهام، چهار دلیل اصلی این­که چگونه تعیین کردن هدف، به بهبود عملکرد می­انجامد را به شرح زیر بیان می­دارند (ریو، 2005/ 1387) :

  • هدف­ها، توجه فرد را به سمت تکلیف در دست انجام، هدایت می­کنند.
  • هدف­ها، تلاش را به خدمت می­گیرند.
  • هدف­ها، استقامت و پشتکار را بیشتر می­کنند زیرا تلاش تا دستیابی به هدف ادامه می­یابد.
  • هدف­ها، مشوقی برای گسترش استراتژی­های تازه­اند. به­عبارت دیگر، هدف­ها ایجاد تدابیر جدید برای بهبود عملکرد را تشویق می­کنند.

ایمز (1992)، اهداف پیشرفت را به عنوان یک الگوی منسجم از باورها، اسنادها و عواطف که باعث ایجاد اهداف رفتاری می­شود تعریف کرده است و این اهداف از طریق راه­های گوناگونی همچون نزدیک شدن، درگیر شدن و توجه به فعالیت­های الگوی پیشرفت نمایان می­شود. محققان دیگری اهداف پیشرفت را به عنوان طرحواره­های شناختی- عاطفی تعریف کرده­اند (کاپلان و فلوم، 2010). میگلی، کاپلان و میدلتون (2001)، اهداف پیشرفت را به عنوان اهداف رفتاری می­دانند که در یک موقعیت وابسته به احساس شایستگی به وسیله فرد ادراک یا دنبال می­شود. با توجه به آنچه آمد می­توان اهداف پیشرفت را به عنوان یک چارچوب ذهنی شناختی- اجتماعی قلمداد کرد که شخص را در تفسیر موقعیت­ها پردازش اطلاعات، رویارویی با تکلیف و مقابله با چالش­ها راهنمایی می­کند (کاپلان و فلوم، 2010). تعاریف ارائه شده در مورد اهداف پیشرفت، متعدد و متفاوت است. این تفاوت به نگرش
نظریه­پردازان به مفهوم انگیزش بستگی دارد.

4-2-انگیزش­پیشرفت

انگیزش پیشرفت از اهداف پیشرفت به وجود آمده است و شامل اهداف گرایش به عملکرد، که برروی کسب شایستگی مطلوب نسبت به دیگران متمرکز است و اهداف اجتناب از عملکرد، که بر روی اجتناب از عدم شایستگی در رابطه با دیگران تأکید دارد و اهداف تسلط که بر روی رشد شایستگی و تسلط بر رفتار متمرکز است. اتکینسون (1964)، انگیزش پیشرفت را به عنوان نیاز به برتری بدون پاداش بنا نهاد، او به همراه مک‌کللند(1985) و دیگران، انگیزش پیشرفت را در حوزه‌ی روان‌شناسی تثبیت کرد.‌ این کار بنیان انگیزش پیشرفت در روان‌شناسی شد، در حالی‌که در آغاز تصور بر ‌این بود که ‌این سازه ویژگی کلی بین حیطه‌های مختلف است، نظریه‌پردازان انگیزش پیشرفت به بررسی نیاز به برتری با تمرکز خاص بر تکالیف و انتخاب‌های افراد پرداختند. هم‌چنین انگیزش پیشرفت به عنوان تمایل به برتری ‌یا نیروی درونی که باعث می‌گردد افراد خواستار موفقیت و شایستگی باشند، تعریف می‌گردد (پینتریچ و شانک، 2002‌/ 1386).

انگیزش پیشرفت، گرایشی است که توانایی‌های افراد در انجام تکالیف نسبتاً مشکل، مدیریت چالش‌های زندگی روزمره، سطوح پایداری و مسئولیت‌پذیری برای انجام تکالیف، نیاز بازخورد از عملکرد و میزان خلاقیت افراد در آن متفاوت است. (ویگفیلد و اکلس، 2002؛ به نقل از محمدزاده، شهنی ییلاق، و مهرابی­زاده هنرمند، 1388).

به نظر اتکینسون رفتار به سوی پیشرفت ناشی از تعارضی است که بین گرایش نزدیکی و دوری به وجود می‌آیند. دو هدف اصلی پیشرفت، هدف‌های عملکرد و هدف‌های تسلط هستند. در رابطه با هدف‌های عملکردی فرد با معیار برتری مواجه می‌شود و می‌خواهد شایستگی خود را ثابت کند ‌یا نشان دهد. در مورد هدف‌های تسلط، فرد می‌خواهد شایستگی خود را پرورش دهد‌ یا بهبود بخشد. رسیدن به هدف‌های عملکرد به معنی بهتر عمل کردن از دیگران است. هدف‌های تسلط فرد را برای پرورش دادن شایستگی و تسلط‌ یافتن بر تکلیف متمرکز می‌کنند. رسیدن به هدف تسلط ‌به معنای پیشرفت کردن است (ریو، 2005/ 1387).

5-2-جهت­گیری هدف

انگیزش پیشرفت به طور اختصاصی تحت عنوان جهت­گیری هدف پیشرفت مورد بررسی قرار گرفته است. جهت‌گیری هدف تحت عنوان اهداف پیشرفت و در دهه‌ی 1970 ظهور کرده و بررسی شده است. ایمز (1992) جهت‌گیری هدف را به عنوان ‌یک الگوی منسجم از باورها، اسنادها و عواطف که باعث ‌ایجاد اهداف رفتاری می‌شود تعریف کرده است و ‌این اهداف از طریق راه‌های گوناگونی هم‌چون نزدیک شدن، درگیر شدن و توجه به فعالیت‌های الگوی پیشرفت نمایان می‌شود. محققان دیگری اهداف پیشرفت را به عنوان طرحواره‌های شناختی- عاطفی تعریف کرده‌اند (الیوت، 2006؛ کاپلان و فلوم، 2010).

میدگلی، کاپلان و میدلتن (2001)، جهت‌گیری هدف را به عنوان اهداف رفتاری می‌دانند که در ‌یک موقعیت وابسته به احساس شایستگی به وسیله فرد ادراک‌ یا دنبال می‌شود. جهت‌گیری‌های اهداف، هدف و معانی هستند که شخص برای رفتار پیشرفت خود در نظر می‌گیرد (پینتریچ، 2000؛ به نقل از صمدیه، 1392).

 نظریه اهداف پیشرفت، نظریه برجسته شناخت اجتماعی انگیزش بوده است که اظهار می‌دارد دو جهت‌گیری هدف پیشرفت اولیه وجود دارد، اول جهت‌گیری اهداف تسلط که شامل درگیر شدن در فعالیتی با هدف‌ یادگیری‌ یا جستجوی چالش و پایداری مؤثر در مواجه شدن با موانع است، دوم جهت‌گیری اهداف عملکرد شامل نشان دادن شایستگی، قضاوت‌های مطلوب و اجتناب از نشان دادن ناتوانی است. اهداف پیشرفت معرف دستگاه معنایی جامع از موقعیت­ها یا بافت­هایی است که پیامدهای شناختی، عاطفی و رفتاری دارد و فراگیران برای تفسیر اعمال خود از آن­ها استفاده می­کنند (ایمز، 1992؛ دوئک و لگیت، 1988؛ کاپلان و ماهر، 1999، به نقل از صادقی، 1392). با توجه به آن‌چه آمد می‌توان جهت‌گیری هدف را به عنوان‌ یک چارچوب ذهنی شناختی- اجتماعی قلمداد کرد که شخص را در تفسیر موقعیت‌ها، پردازش اطلاعات، رویارویی با تکلیف و مقابله با چالش‌ها راهنمایی می‌کند (کاپلان و فلوم، 2010). نظریه جهت‌گیری هدف، رویکردهایی را که افراد در موقعیت‌های مختلف پیشرفت دارند، توضیح می‌دهد و فرض می‌کند که اهداف، مسیر رفتار، شناخت و انگیزه افراد را مشخص و هدایت می‌کند تا ‌این‌که آن‌ها در تکالیف تحصیلی درگیر شوند. (ایمز، 1992؛ به نقل از آقادلاورپور، 1386).

 

6-2- جهت­گیری هدف عملکردی و تبحری

همان­طور که پیش از این گفته شد، دو نوع جهت­گیری هدفی که محور بیشترین توجهات بوده­اند، شناسایی شده­اند: عملکردی و تبحری. یادگیرندگانی که جهت­گیری­شان به سمت متبحرشدن در تکلیف و رشد شایستگی ها و مهارت­هاست، یک جهت­گیری تبحری یا متمرکز بر تکلیف دارند. این یادگیرندگان، ارزش بیشتری برای فهم درس و یادگیری مطلب قائلند و کمتر خود را با ملاک­های بیرونی از قبیل نمره و امتیازهای اجتماعی مقایسه می­کنند، این افراد بیشتر از یادگیری مطالب جدید و
مخاطره­آمیزی لذت می­برند که مستلزم فکر، خلاقیت و تلاش زیاد است. یادگیرندگانی که جهت­گیری آنها به سمت نشان دادن توانایی­ها و قابلیت­های فردی است،  به نظر می­رسد که یک جهت­گیری هدفی عملکردی داشته باشند. این جهت­گیری عملکردی به دو حالت خود را نشان می­دهد:
رویکرد- عملکرد (برای نشان دادن توانایی­های شخصی) واجتناب- عملکرد (برای اجتناب از نشان دادن      ناتوانی­ها) (ایمز، 1992؛ نقل از آقادلاورپور، 1386).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   اثرات مخرب خودارضایی در زندگی شخص از دیدگاه روانشناسی

میگلی و همکاران (1989) ، جهت توجیه خصوصیات انگیزشی سازگار و ناسازگار جهت­گیری هدفی افراد، بیان می­کنند که در افراد عملکردمدار، توانایی محور اصلی توجه بوده و نشانه آن نیز “موفق شدن بدون تلاش یا با تلاش کم” است. این افراد “شکست ناشی از تلاش نکردن” را قابل دفاع­تر از “تلاش کردن و موفق نشدن” که نشانه کامل ناتوانی است، می­دانند و از همین رو کمتر به سراغ تکالیف دشوار و مخاطره آمیز می­روند (خیابانی، 1381).

ایمز (1992) با ذکر این مطلب که مهمترین تقسیمات انجام گرفته از جهت­گیری هدفی در پیشینه پژوهش­های  مرتبط با انگیزش پیشرفت، جهت­گیری هدفی عملکردی و تبحری است، متذکر می­شود که این دو جهت­گیری هدفی در نظریات و پژوهش­های مختلف، نام­های متفاوتی را به خود اختصاص
داده­اند: از قبیل: اهداف تکلیف­مدار واهداف خودمدار،  اهداف تبحری وعملکردی و پیوستاری از اهداف عملکردی- تبحری. افراد می­توانند دامنه­ای از جهت­گیری هدفی داشته باشند که در یک سر آن اهداف تبحری و در سر دیگر اهداف عملکردی قرار دارد. افراد می­توانند در جایی از این پیوستار اهداف تبحری و در جای دیگر اهداف عملکردی داشته باشند. چنین افرادی درجات مختلفی از کنترل درونی، مهارت­طلبی و نیز رقابت با همسالان را که به سازش موفقیت­آمیز یا محیط می­انجامد، نشان
می­دهند.عملکرد این افراد از دانشجویان عملکردی برتر و از دانشجویان تبحری پایین­تر است.
در جدول (1-2) خلاصه­ای از جهت­گیری­های هدفی که توسط محققان مختلف مورد بررسی قرار گرفته است را مرور می­کنیم. با وجود اختلاف نظر در مورد تقسیم­بندی جهت­گیری، تمام مطالعات نشان داده­اند که باور افراد در مورد جهت­گیری هدفی،  عامل تعیین­کننده موفقیت و شکست تحصیلی است. به عبارتی وقتی دانشجویان دارای هدف تبحری هستند، از خود الگوهای اسنادی سازش­یافته­تری نشان می­دهند، مقاومت و مداومت زیادی را در تکالیف برمی­گزینند و نسبت به آنها واکنش عاطفی مثبت­تری دارند. (دوئک و لگیت، 1988؛ به نقل از کارشکی، 1387). در مقابل، وقتی هدف دانشجویان نشان دادن توانایی خود به دیگران و کسب پذیرش اجتماعی باشد، در کلاس فعالیت کمتری نسبت به تکالیف درسی نشان می­دهند. این دانشجویان به طور دائم در پی ارزیابی خود و گرفتن تایید از اساتید و دوستان هستند (ایمز و آرچر، 1984؛ به نقل از کدیور و همکاران، 1390).

جدول (1-2)

 

جهت­گیری هدف محققان نمونه گویه­ها
عملکردی دوئک و لگیت(1988) مطالبی را دوست دارم که آسان­ترند. اشتباهاتم کمتر می­شوند.
یادگیری دوئک و لگیت(1988) اشتباه کردن در یادگیری، جزئی از یادگیری است.
عملکردی ایمز(1987) من به خاطر گرفتن نمره درس می­خوانم.
تبحری ایمز(1987) مطالبی را دوست دارم که مرا به فکر کردن وا می­دارند.
متمرکز بر تکلیف پنتریچ و شانک(1996) برای من درک کردن مطالب بیشتر از گرفتن نمره اهمیت دارد.
بیرونی پنتریچ و شانک(1996) دلیل عمده من برای درس خواندن به دست آوردن نمره است.
توانایی نسبی پنتریچ و شانک(1996) زمانی احساس موفقیت می­کنم که بهترین دانشجوی کلاس باشم.
خود- مدار میگلی و همکاران(1989) زمانی احساس موفقیت می­کنم که باهوش­ترین فرد نزد اساتید باشم.
تکلیف – مدار میگلی و همکاران(1989) زمانی احساس موفقیت می­کنم که چیزهای مورد علاقه­ام را یاد بگیرم.
اجتناب از تلاش میگلی و همکاران(1989) زمانی احساس موفقیت می­کنم که به نحوی از زیر کار شانه خالی کنم.

 

الیوت (1999) و پینتریچ (2000) یک ماتریس دوبعدی از جهت‌گیری هدف را پیشنهاد کرده‌اند که طبق آن چهار گرایش به هدف داریم که شامل هدف­های تسلط- گرایشی، تسلط- اجتنابی، عملکرد- گرایشی و عملکرد- اجتنابی می باشند. افراد با هدف تسلط-گرایشی بر روی یادگیری، تسلط بر تکلیف بر اساس معیارهای درونی، بالا بردن شایستگی خود و تلاش برای انجام تکالیف چالش‌انگیز تمرکز می‌کنند
(ایمز، 1992؛ دوئک و لگت، 1988؛ میجلی و همکاران، 2001؛ به  نقل از آقادلاورپور، 1386)، در مقابل افراد با هدف تسلط- اجتنابی بر روی اجتناب از بدفهمی، تسلط نیافتن بر تکلیف و استفاده از معیارهای اشتباه نکردن تمرکز می‌کنند (الیوت و مک‌گریگور، 2001). هم‌چنین افراد با هدف عملکرد- گرایشی بر خلاف کسانی که گرایش به تسلط دارند به روی جلوه بیرونی شایستگی و این‌که چگونه توانایی در مقایسه با دیگران مورد قضاوت قرار می‌گیرد (مثلاً بهتر از دیگران بودن)، استفاده از معیارهای مقایسه اجتماعی، در جستجوی شهرت بودن به لحاظ سطح بالای عملکرد تمرکز می‌کنند (ایمز، 1992؛ دوئک و لگت، 1998؛ میجلی و همکاران، 2001؛ به نقل از آقادلاورپور، 1386). در مقابل افراد با هدف
عملکرد- اجتنابی، سعی می‌کنند از شکست دوری کنند. یعنی افراد با اهداف عملکرد- گرایشی هم هیجانات مثبت (خودکارآمدی بالا، نمرات بالا) و هم هیجانات منفی (اضطراب و حسادت) را تجربه می‌کنند. در رابطه با اهداف عملکرد- اجتنابی نیز میان یافته‌ها هماهنگی بالایی مبنی بر این‌که با الگوهای منفی و سازش نایافته مرتبط است وجود دارد (کاپلان و فلوم، 2010).

شایستگی ممکن است برحسب استانداردهای به کار رفته در ارزیابی، یعنی مرجعی که تعیین می‌کند شخص خوب یا ضعیف عمل می‌کند و سه معیار ارزیابی اساسی مشخص شود: تکلیف، خود و دیگری. الگوهای اهداف پیشرفت 2×2 و سه بخشی نیز بر همین اساس مفهوم‌‌سازی می‌شوند: هدف تسلط- گرایشی بر دست‌یابی به شایستگی تکلیف- محور یا خود- محور تمرکز می‌کند. هدف تسلط – اجتنابی از بی‌کفایتی خود- محور یا تکلیف- محور، هدف عملکرد- گرایشی بر کسب شایستگی دیگر- محور و عملکرد- اجتنابی بر اجتناب از بی‌کفایتی دیگر– محور تمرکز می‌کند. وقتی اهداف پیشرفت به این صورت مفهوم‌سازی می‌شوند، روشن می‌شود که اهداف تسلطی دربرگیرنده دو معیار متفاوت برای ارزیابی است: شایستگی تکلیف – محور و شایستگی خود- محور (الیوت و همکاران، 2011؛ به نقل از صمدیه، 1392).

Lock &Latham

Reeve

Kaplan

 Flum

Midgley

Middleton

Atkinson

McClelland

Wigfield

Eccles

Performance goals

Mastery goals

adaptive

maladaptive

Task-involvement

Ego-involvement

Task-based

Self-based

Other-based