2پژوهش های صورت گرفته در زمینه اضطراب سلامتی

در اینجا به بررسی پژوهش های صورت گرفته در زمینه اضطراب سلامتی پرداخته می شود.

بنابر مطالعات صورت گرفته اضطراب سلامتی با سطح تحصیلات پایین (نویز و هپل و یاگلا، 2004)، با مسن بودن (رایف و همکاران، 2001)، با اختلالات  روانپزشکی (لوپر وکیرمایر، 2001)، با حوادث اخیر زندگی(لوپر و کیرمایر، 2001)، با بیماری های جسمی و سرشت منفی (رایف و همکاران، 2001) و با سبک دلبستگی ناایمن (نویز، 2003) رابطه دارد.

نتایج برخی تحقیقات بر روی جمعیت بالینی، غیربالینی و بیماران سرپایی ارتباط مثبتی بین اضطراب سلامتی و افسردگی (58/0 r= )، اضطراب(55/0 r=) و اختلالات جسمانی سازی (52/0r=) نشان می دهند (بارسکی، 2000؛ نویز، 2003). در چند تحقیق دیگر که بر روی جمعیت های بزرگ تر انجام شد، همین  نتایج به دست آمد (بارسکی،2000؛ نویز و همکاران2004). موس، مک مانوس، هاکمن، ویلیامز و ویلیامز(2010)در پژوهشی که  بر روی افراد دچار اضطراب سلامتی  انجام شد، 78/ 0 از آن ها تصورات مزاحم و ناخواسته  داشتند که فراوانی این تصورات به طور متوسط 3 بار در هفته بوده است و هم چنین اکثریت این افراد دارای تصورات مزاحم (72/0)، یک ارتباط قوی بین این تصورات و حافظه مرتبط با رویداد های پیشین در زندگی شان نشان دادند. این نتایج با نتایج پژوهش، نویز و هپل و یاگلا (2004) هم خوانی دارد.

گزارش شده است که افراد دچار اضطراب سلامتی در حوزه روابط بین فردی خود دچار مشکلات فراوانی هستند. لانگلی، واتسون و نویز  (2005) به بررسی روابط بین فردی در افراد خودبیمارپندار پرداخته اند که بر اساس آن یک ارتباط قوی بین سبک های دلبستگی و خودبیمارپنداری به دست آمده است؛ بین سبک دلبستگی ناایمن و سبک هراسان و خودبیمارپنداری و علایم جسمانی همبستگی مثبتی به دست آمده است. افراد با این سبک های دلبستگی انتظارات منفی از خود و دیگران و هم چنین یک احساس بی ارزشی نسبت به خود و دیگران دارند که بر اساس آن احساس نا امنی و طرد شدن می کنند و در نتیجه به جستجوی مراقبت منجر می شود و رفتار های جستجوی کمک برای سلامتی در آن ها بالا می رود. هم چنین خودبیمارپنداری ارتباط زیادی با مشکلات بین فردی دارد؛ این افراد دچار یک فاصله عاطفی از دیگران می شوند و در نتیجه بیشتر بر خود و علایم بدنی تمرکز می کنند.

نویز در سال 2004 در یک تحقیق که بر روی سربازان جنگی انجام داد نتیجه گرفت که افسردگی، شرایط فیزیکی پیشین، تاریخچه خانوادگی، خلق منفی، عدم بازداری، جنگ نظامی، حمایت اجتماعی و شرایط استرس زای زندگی از جمله عوامل خطر ساز برای ابتلا به خودبیمارپنداری هستند. هدجیستاوروپولوس (2009) به بررسی اضطراب سلامتی در زنان باردار و زنان غیر باردار پرداخت که نتایج این پژوهش تفاوت معنی داری را در دو گروه نشان نداد .

 

2-3-حساسیت پردازش حسی

با توجه به تحقیقات انجام شده در زمینه پاسخ به تغییرات موجود در محیط نشان داده شده است، زمانی که  مردم با محرک های جدیدی رو به رو می شوند معمولاً از دو راهکار استفاده می کنند که یکی از آنها راهکار اکتشافی یا رویکردی و دیگری از روی احتیاط و دقت زیاد می باشد که ممکن است منجر به اجتناب از آنها گردد.

آرون و آرون (1997) اظهار کردند که بعضی از انسان ها بررسی و شناسایی موشکافانه ای را از محرک هایی که در اطراف آنها قرار دارد، انجام می دهند و اطلاعات مربوط به آنها را پردازش می نمایند. برای مثال آنها حساسیت خاصی نسبت به صداهای بلند، گرسنگی، درد، کافئین دارند، بنابراین این حساسیت ها تا حدودی با نتایج و پیامد های منفی روان شناختی از قبیل؛ اضطراب، افسردگی، فوبی اجتماعی و محدودیت در ارتباطاتاجتماعی تداعی می شوند. همچنین انسان ها نسبت به محرک هایی که کمتر با آنها آشنا هستند، حساسیت پردازش حسی بیشتری نسبت به سایر محرک هایی که به آنها عادت دارند، نشان می دهند.

2-3-1 تعریف حساسیت پردازش حسی

جاگیلویزو همکاران (2011) اظهار کردند که حساسیت پردازش حسی به عنوان یک ویژگی خلق و خوی شخصیتی به شمار می رود که توسط حساسیت نسبت به تحریکات درونی و بیرونی از قبیل محرک های هیجانی و اجتماعی که علت پیدایش آن می باشد، مشخص می شود.

آرون و آرون (1997) از حساسیت پردازش حسی به عنوان ساختاری که گرایش به پردازش انواع مختلفی از اطلاعاتی که از اهمیت بیشتری نسبت به سایر اطلاعات دریافت شده از محیط برخوردار هستند، یاد می کنند. همچنین حساسیت پردازش حسی اشاره دارد؛ به شناسایی و پاسخ افراد به تعداد معدودی از محرک های موجود در محیط می باشد. حساسیت پردازش حسی توضیحات قابل ملاحظه ای را در رابطه با ویژگی های شخصیتی افراد و سلامت روانی آنها بیان می دارد. از اظهارات مربوط به حساسیت پردازش حسی معمولاً برای بیان کردن تفاوت های فردی در حالت های مختلف پردازش حسی استفاده می شود.

2-3-2 ابعاد مختلف حساسیت پردازش حسی

حساسیت پردازش حسی شامل سه بعد یا مؤلفه «سهولت تحریک»، «حساسیت زیبایی شناختی» و «آستانه حسی پایین» می باشد که هر یک از این ابعاد ارتباط های متفاوتی با سایر متغیرهای دیگر در روان شناسی دارند، که سهولت تحریک به احساس پاسخ نسبت به خواسته ها و نیازها اشاره دارد، اما حساسیت زیبایی شناختی به آگاهی از تجارب زیبایی شناختی و آستانه حسی پایین به حساسیت افراد نسبت به محرک های ناخوشایند اشاره دارند (آرون و آرون، 1997).

 

2-3-3 پژوهش های انجام شده در زمینه حساسیت پردازش حسی

احدی و همکاران (2010) در پژوهشی به بررسی رابطه بین حساسیت پردازش حسی، ابعاد شخصیتو سلامت روانیپرداختند. یافته های پژوهش نشان داد که سهولت تحریک رابطه مثبتی با روان رنجوری و پیش بینی آن، سلامت روانی، اضطراب، افسردگی، اختلال در کارکردهای اجتماعی، عاطفه منفی و هیجانپذیری دارد. از طرفی دیگر بعد سهولت تحریک رابطه منفی با برون گرایی دارد و آن را پیش بینی می نماید. همچنین آنها نشان دادند، افرادی را که به آسانی توسط محرک های محیطی، تحریک می شوند؛ آنها بیشتر گرایش به اجتناب از محرک های حسی پیدا می کنند و این دوری کردن از محرک های حسی می تواند خود منجر به روابط اجتماعی محدودتر، کاهش هیجان های مثبت و در نهایت منجر به درون گرایی فرد شود. حساسیت زیبایی شناختی که از دیگر ابعاد حساسیت پردازش حسی می باشد، رابطه مثبتی با صداقت، سادگی، وظیفه شناسی، اضطراب، هشیاری و گشودگی در مقابل تجارب جدید و پیش بینی آن دارد و منجر به این اتفاق می شود که بعد حساسیت زیبایی شناختی سطح گرایش فرد را نسبت به تجارب جدید افزایش دهد. بعد آستانه حسی پایین باروان رنجوری، مشکلات فیزیکی، اضطراب و سلامتی روانی رابطه مثبتی دارد.

– آرون و همکاران (1997) در پژوهشی به بررسی رابطه بین حساسیت پردازش حسی، درون گرایی و هیجان پذیری پرداختند. نتایج نشان داد که حساسیت پردازش حسیبا روان رنجوری وترس مرتبط است، و روان رنجوری هم با افزایش فعالیت در سیستم بازداری رفتاری تداعی می شود، زیرا سطوح بالای حساسیت پردازش حسی موجب می شود تا افراد در هنگام برخورد و رویارویی بامحرک ها به شیوه ای کاملاً محتاطانه عمل کنند و چون این افراد از محیط اطراف خود به دلیل سطح بالای حساسیتشان آگاهی دارند، بنابراین این امر موجب برانگیختگی بیشتری در آنها می شود.حساسیت پردازش حسی با ساختارهای همانند دیگری از قبیل نظام سرکوب رفتاری، درون گرایی، شرمندگی و سیستم بازداری رفتاری رابطه دارد. همچنین افرادی که دوران کودکی ناخوشایندی را سپری نموده اند، از تحریک پذیری و حساسیت پذیری بیشتری نسبت به افرادی که این دوره از زندگی خود را با آرامش بیشتری طی نموده اند؛ پیدا می کنند. همچنین سطوح بالای حساسیت پردازش حسی با فعّال بودن سیستم بازداری رفتاری در ارتباط می باشد. حساسیت پردازش حسی با برون گرایی رابطه دارد. بعد حساسیت زیبایی شناختی رابطه مثبت و قوی با گشودگی در مقابل تجارب دارد. هیجانات منفی رابطه مستحکمی با بعد سهولت تحریک دارند (آرون و همکاران، 1997).

– آرون و همکاران (2002) در پژوهشی به بررسی حساسیت بچه ها در برخورد با محیط و کمک افراد بزرگسال به آنها جهت توجه به محرک های محیطی پرداختند. یافته های پژوهش نشان داد که افرادی که از سطح بالایی از بعد سهولت تحریک نسبت به سایر مردم برخوردار هستند و در واکنش به محرک های محیطی به آسانی دچار هیجان می شوند و نگرانی بیشتری را در این زمینه از خود بروز می دهند.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   کفسابی چیست؟ و چه مواقعی نیاز هست انجام شود؟

– لیسو همکاران ( 2008) در پژوهشی به بررسی رابطه بین حساسیت پردازش حسی، آلکسی تیمیا، اوتیسم، افسردگی و اضطراب پرداختند. نتایج نشان داد، افرادی که از سطح بالایی از  بعد حساسیت زیباییشناختی برخوردار هستند، آنها از نظر سطح عملکرد در وظیفه شناسی و روابط اجتماعی مطلوب در سطوح بالایی عمل می کنند و ابعاد سهولت تحریک و آستانه حسی پایین با عوامل روان شناختی منفی از قبیل افسردگی و… تداعی می شود. همچنین سطح بالای حساسیت پردازش حسی با اختلال اوتیستیک رابطه مثبتی دارد. زیرا افراد مبتلا به این اختلال دارای روابط و مهارت های اجتماعی محدود می باشند و توجه زیادی نسبت به جزئیات موجود در محیط اطراف خود دارند و کوچک ترین تغییر در آنها منجر به از هم پاشیدگی شان می شود، که همه این خصوصیات نامبرده شده، با سطح بالایی از حساسیت پردازش حسی مطابقت دارند.

– هرش فیلد و همکاران (2007) در پژوهشی به بررسی مقایسه آناتومی مغز افراد بزرگسال و سطح عملکرد حساسیت پردازش حسی در آنها پرداختند. یافته های پژوهش نشان داد، افرادی که از نظر سهولت تحریک در سطح بالایی عمل می کنند، آنها هیجانات منفی بیشتری را نسبت به سایر مردم دارا هستند و عدم ثبات بیشتری را در هیجانات به هنگام پردازش اطلاعات از خود نشان می دهند. بنابراین این امر منجر به کاهش سلامت روانی آنها می گردد.

– لیس و همکاران (2005) در پژوهشی به بررسی رابطه بین حساسیت پردازش حسی و سبک های مقابله ای، حمایت های خانوادگی، اضطراب و افسردگی پرداختند. نتایج نشان داد، افرادی که از سطح بالایی از حساسیت پردازش حسی برخوردار هستند، آنها در دوران کودکی با سطوح پایینی از نظارت و سرپرستی والدین خود رو به رو بوده اند و این امر منجر به اختلال افسردگی آنها در دوران بزرگسالی شده است. همچنین حساسیت پردازش حسی با اضطراب و افسردگی رابطه دارد، اگرچه رابطه آن با اضطراب قوی تر می باشد لذا افراد مبتلا به این اختلال بیشتر از سایر مردم به انواع مختلفی از اختلالات اضطرابی از قبیل فوبی اجتماعی دچار می شوند و در این افراد سیستم بازداری رفتاری فعال تر می باشد.

– نلو همکاران (2002) در پژوهشی به بررسی سیستم بازداری رفتاری، نشانه هایی از اضطراب و افسردگی و رابطه آنها با فوبی اجتماعی پرداختند. یافته های پژوهش نشان داد که حساسیت پردازش حسی با پیامدهای نامطلوب بالینی از جمله فوبی اجتماعی تداعی می شود.

– مایر و کارور (2000) در پژوهشی به بررسی رابطه بین حساسیت پردازش حسی و دوران کودکی ناخوشایند و تنبیه پرداختند. نتایج نشان داد که بین  سطوح بالای حساسیت پردازش حسی و شخصیت دوری گزین رابطه وجود دارد.

– تاگارد و همکاران (2002) در پژوهشی به بررسی رابطه بین نحوه برخورد والدین با بچه ها، اختلال وسواس فکری/ عملی، سطح حساسیت، اختلال وحشت و آگورافوبیا پرداختند. یافته های پژوهش نشان داد، افرادی که از سطوح بالای حساسیت برخوردارند و ارتباط والدین آنها در دوران بچگی بسیار ضعیف بوده است، بیشتر از سایر افراد به اختلال هایی از قبیل وحشت و فوبی اجتماعی مبتلا می شوند.

– بن هام (2006) در پژوهشی به بررسی حساسیت پردازش حسی، استرس وگزارشات ناشی از نشانه های فیزیکی پرداختند. یافته های پژوهش نشان داد که سطوح بالای حساسیت پردازش حسی با استرس و فقدان سلامت روانی رابطه دارد.

– استفان و همکاران (2007) در پژوهشی به بررسی رابطه بین حساسیت پردازش حسی با اضطراب، اجتناب و دوری کردن از انواع محرک ها و تشخیص سایر اختلالات روانیپرداختند. نتایج نشان داد که سطوح بالای حساسیت پردازش حسی با آسیب های ناشی از کناره گیری از محرک ها و اختلال آگورافوبیا در ارتباط می باشد. در این پژوهش افرادی که به اختلال اضطراب اجتماعی مبتلا بودند، سطح بالایی از حساسیت پردازش حسی را گزارش نمودند.

– الیس و همکاران (2005) در پژوهشی به بررسی حساسیت زیستی نسبت به بافتی که فرد در آن قرار   می گیرد پرداختند. یافته های پژوهش نشان داد که سطح حساسیت پردازش حسی بالا منجر به توقف افراد قبل از انجام دادن کاری می شود و یکی از عواملی که منجر به این حالت می شود، حساسیت زیستی فرد نسبت به بافت یا محیطی است، که فرد در آن قرار می گیرد.

-آلنو همکاران (1997) ،( به نقل از استفان و همکاران ، 2007) در پژوهشی به بررسی رابطه بین حساسیت پردازش حسی، درون گرایی و  تحریک پذیری پرداختند. یافته های پژوهش نشان داد که حساسیت به درد در افراد درون گرا بیشتر از افراد برون گرا می باشد، بنابراین این امر موجب به افزایش برانگیختگی و سهولت تحریک در افراد درون گرا در طی انجام فعالیت های مختلف می شود. همچنین بعد سهولت تحریک موجب می شود، افراد درون گرا به هنگام برقراری ارتباط با دیگران دچار تنش و هیجان گردند. بنابراین این امر موجب کناره گیری و اجتناب آنها از محرک های مختلف (درونی، بیرونی) می شود و بر شخصیت اجتنابی آنها می افزاید.

-منگلسدورف و همکاران (2000) در پژوهشی به بررسی خلق و خوی نوزاد و سبک دلبستگی پرداختند. نتایج نشان داد که بین حساسیت خلقی در نوزاد و نحوه ارتباط مادر با او از طریق ارتباط و پیوندی که بین مادر و نوزاد به عنوان واکنشی در مقابل یکدیگر برقرار می شود، بین این دو متغیر رابطه مستقیمی وجود دارد.

– الیزابس و همکاران (2005) در پژوهشی به بررسی رابطه بین شیوه های پردازش حسی و سبک های دلبستگی و مقابله ای در برخورد با محرک هاپرداختند. یافته های آنها نشان داد، افرادی که از محرک های حسی (درونی، بیرونی) اجتناب می کنند، آنها از نظر برقراری پیوند عاطفی خود با دیگران به شیوه ناکارآمدتر و محدودتری عمل می کنند و گرایش به اجتناب از روابط بین فردی و رومانتیک در آنها نسبت به سایر مردم بیشتر می باشد.

– کارر و همکاران (1999) در پژوهشی به بررسی رابطه بین سیستم های بازداری و فعال سازی رفتاری و پاسخ های هیجانی نسبت به پاداش و تنبیه پرداختند. نتایج نشان داد، افرادی که سطوح عملکرد حساسیتپردازش حسی آنها بالا بود از نظر فعالیت سیستم های مغزی / رفتاری؛ سیستم بازداری رفتاری آنها نیز  فعال تر بوده و این امر منجر به کناره جویی و اجتناب افراد از انواع محرک ها که موجبات تحریک حسی آنها را به وجود می آورند، می شود. بنابراین این مسئله حساسیت به تنبیه را در این دسته از افراد افزایش می دهد. همچنین حساسیت پردازش حسی در ارتباط با عکس العمل ها و رفتارهایی می باشد که منجر به متوقف شدن فرد از انجام دادن عملی می شود، که این ویژگی ها ناشی از فعال بودن سیستم بازداریرفتاری می باشد.

 

– هافمنو همکاران (2007) در پژوهشی به بررسی رابطه بین حساسیت پردازش حسی و اختلالات اضطراب اجتماعی پرداختند. یافته های پژوهش نشان داد که حساسیت پردازش حسی با پیامد های منفی بالینی تداعی می شود، و سطوح بالای آن با اختلال اضطرابی از جمله آگورافوبیا در ارتباط می باشد.

– آرون و دیویس (2005) در پژوهشی به بررسی رابطه بین حساسیت پردازش حسی و نحوه دوران کودکی گذرانده شده افراد پرداختند. نتایج نشان داد، افرادی که سطح حساسیت آنها در حد بالایی قرار دارد، بیشتر از سایر مردم احساسات ناخوشایند ناشی از اختلالات اضطراب و افسردگی را تجربه می کنند، اما این حالت بیشتر در مکان هایی که محیط خانوادگی آنها از نظر پیوند های عاطفی ضعیف تر می باشند، اتفاق می افتد.

2-Noyes, Happel & Yagla

3-Muse

4-McManus

5-Hakmann

6-intrusive imagery

– Watson

1-insecure

2- Fearful

3-Hedjistavoropolus

4- Sensory Processing Sensitivity

5-Aron & Aron

1-Loud Noises

2-Hunger

3- Pain

4- Caffeine

5- Anxiety

6- Depression

7- Limitation In Communication

8- Jagiellowicz

 

-Ahadi

2- Personality Dimensions

3- Mental Health

 

1-Liss

2- Hershfield

1–Neal

2- Mayer & Carver

3- Thagard

4- Agoraphobia

5- Benham

1- Stefan

2- Mental Disorders

-Eliss

4-Alen

5-Mangelsdorf

6-Style Attachment

1-Elisabeth

2-Style Coping

3-Hofmann

4-Aron & Davies