دلبستگی در دوره ی نوجوانی
با نظر اجمالی به دوره ی نوجوانی به نظر می رسد که رفتار دلبستگی نوجوان از الگوی دلبستگی سنین پایین بسیار متفاوت و جدا است. به نظر می رسد نوجوانان از روابط وابستگی با والدین و یا سایر چهره های دلبستگی گریزان هستند. نوجوان برای آنکه بتواند در ساختن و هموار کردن مسیر زندگی اش به حمایت والدین بیش از حد متکی نباشد باید به سوی خودمختاری حرکت کند. خودمختاری نوجوانان به سهولت ایجاد می شود اما نه به بهای از دست دادن ارتباط دلبستگی با والدین، بلکه در پس ارتباط های ایمن با والدین که به احتمال زیاد پس از نوجوانی همچنان دوام می آورند ( آلن و همکاران، 1994). نظام دلبستگی در کمک به نوجوان برای مواجه شدن با چالش های تحولی نقش جامع و اجتناب ناپذیری ایفا می کند. رفتار نوجوان نسبت به چهره های دلبستگی ممکن است متعارض، مغشوش و متضاد به نظر برسد مگر آنکه این رفتارها در بافت تغییرات تحولی دوره ی نوجوانی در نظر گرفته شوند.
1-6-2 تحول دلبستگی در نوجوانی
از دیدگاه دلبستگی، نوجوانی دوره ی انتقالی است که در آغازآن نوجوان برای کاهش وابستگی به چهره های دلبستگی اولیه ای که نقش مراقب او را داشته اند، دست به تلاش های بزرگی می زند. نوجوانی تنها یک دوره ی کوتاه و پل مانند بین دو دوره ی کودکی و جوانی را ایفا نمی کند، بلکه نوجوانی دوره ی عمیق از انتقال ها بین نظام های رفتاری، شناختی و هیجانی خاصی است. در واقع نوجوان مراحل تحول را از یک دریافت کننده ی مراقبت از والدین به سوی یک مراقبت کننده بالقوه می پیماید.
2-6-2 تغییرات عاطفی و شناختی در رفتار دلبستگی نوجوان
یکی از تغییرات اساسی از دوران کودکی تا بزرگسالی ایجاد سازمان دلبستگی فراگیرنده ای است که رفتار آتی فرد با فرزندان و با شریک زندگی او را می توان از روی الگوهای مجزای چندگانه ی رفتار دلبستگی ای که به مراقبان مختلف نشان می دهد، پیش بینی کرد. نوجوان مدت زیادی نیست که تفاوت بین کیفیت ارتباط های خاص با مادر، پدر و با سایرین را می شناسد، طی این دوره ممکن است این شناخت روشن تر و واضح تر شود. همچنین دوره ی نوجوانی راهبری یکپارچه برای ارتباط های دلبستگی آینده ی او ظاهر می شود و رفتار آتی او را در روابط دلبستگی جدید و یا روابط مراقبت کننده او پیش بینی می کند (واترز، مریک، آلبرشلم و تریباک ؛ 1995).
این امر به طور ضمنی دلالت بر درجه ای از تعمیم دارد که موجب گسترش سازمان دلبستگی از چهره های دلبستگی چندگانه که از روابط دلبستگی متفاوت در دوران کودکی پایدار مانده است، می شود. اگرچه چنین تحولی می تواند در هر مقطع از دوران کودکی و نوجوانی رخ دهد اما به نظر می رسد به دلایل متعددی احتمال رخ دادن آن در دوران نوجوانی بیشتر است. زیرا فرد توان استدلال انتزاعی و منطقی را به دست آورده است. چنین توانایی به فرد این امکان را می دهد تا از تجارب با مراقبان چند گانه وضعی فراگیرتر درباره ی تجارب دلبستگی فراهم سازد .
نوجوان با توجه به قدرت تفکر انتزاعی اش به تدریج به این پی می برد که هر یک از والدین به صورت های مختلف در ارضای نیازهای دلبستگی او ناکامل و ناقص هستند ( کوبک و کول ، 1994؛ خانجانی، ص 174). شناخت این واقعیت که والدین می توانند و یا شاید باید به گونه ای دیگر رفتار کنند به طور ضمنی دلالت بر این امر دارد که شاید ارتباط های دیگری نسبت به ارتباط های فعلی با والدین بتواند نیازهای دلبستگی نوجوان را ارضا نماید. اگر چه این احتمال وجود دارد که چنین فرآیندی یک نوجوان آماده را به سمت مجذوب و یا شیفته والدین شدن یا برعکس به سوی فاصله گیری و انکار همراه با تحقیر والدین ناکامل سوق دهد. اما می توان امیدوار بود که در وضع مطلوب به گشودگی، عینیت و انعطاف پذیری بیشتر در ارزیابی مجدد ارتباط های دلبستگی گذشته منجر شود. ویژگی هایی که نشانه ی وجود یک سازمان دلبستگی ایمن در دوره ی نوجوانی و کودکی می باشد ( کوبک و دیوملر، 1994؛ نقل از خانجانی، 1384).
از سویی در دروه ی نوجوانی علاوه بر دگرگونی در روابط با والدین، در روابط با همسالان نیز دگرگونی رخ می دهد. تا اواسط نوجوانی تعاملات با همسالان آغاز می شود. این تعاملات منابع مهمی از صمیمت، پسخوراند درباره ی رفتارها، تاثیرات، اطلاعات اجتماعی، روابط دلبستگی و مشارکت های مادام العمر ( شریک زندگی ) برای نوجوان فراهم می سازند ( فیول جونی، 1993؛ گوین و فرمن، 1996). ایجاد رابطه با همسالان در دوران نوجوانی از طریق بروز تدریجی ظرفیت و توانایی برقراری روابط صمیمانه و حمایت گرانه ی مشابه بزرگسالان ، مشخص می شود ( هارت آپ ، 1992). اگرچه اجزا عناصر این ارتباط جدید به شکل رشد نایافته ی آن در روابط همسالان در دوران کودکی قابل مشاهده است، اما واضح ترین اجزاء چنین ارتباطی در تاریخچه ی تحولی افراد در روابط دلبستگی با والدین وجود دارد. به عبارت دیگر، به نظر می رسد ماهیت روابط با همسالان تحت تاثیر ارتباطات اولیه دلبستگی با والدین قرار دارد. در این مرحله از تحول، همسالان چهره های واقعی دلبستگی محسوب می شوند. نیاز به رشد خودمختاری، استقلال و عدم وابستگی به والدین، موجب می شود تا نوجوان آمادگی بیشتری برای شروع استفاده از همسالان به عنوان چهره های دلبستگی داشته باشد، بدین ترتیب هنگام دست یابی به استقلال از والدین، نیازهای دلبستگی او از سوی همسالان ارضا می شود. از این نقطه نظر نوجوانی مرحله ای نیست که نیازها و رفتارهای دلبستگی در آن رها شوند، بلکه دوره ای است که در آن به تدریج دلبستگی به گروه همسالان منتقل می شود.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دیدگاه روانشناسان در مورد اعتیاد به اینترنت چیست؟