سلامت روانی

تا کنون تعاریف متفاوتی از سلامت روانی ارائه شده است که به برخی از آنها اشاره می گردد.

فرهنگ لغت کورسینی (1999) ، سلامت روانی را چنین تعریف می کند:

وضعیت روانی ای با ویژگی های بهزیستی عاطفی ، رهایی نسبی از اضطراب و علائم بیماری های ناتوان کننده ، و توانایی برقراری ارتباط سازنده و کنار آمدن با  مقتضیات و فشارهای معمول زندگی.

پاولف در تعریف سلامت روان می گوید رفتار عادی ، رفتاری است متعادل که به خوبی می تواند در مقابل استرس ها مقاومت نماید. (حسینی، 1377)

آلپورت معتقد است تفاوت میان فرد سالم با فرد روان رنجور ، آن است که افراد سالم نظر به آینده دارند ،اما افراد غیر سالم روی حوادثی در گذشته انگشت می گذارند که وضعیت کنونی را برای آنان پدید آورده است.(شولتس، 1997، ترجمه خوشدل،1388).

گلدشتاین ، سلامت روانی را تعادل بین اعضاء و محیط در رسیدن به خود شکوفایی می داند.(کاپلان،1991).

چاهن (1991) سلامت روانی را وضعیتی از بلوغ روان شناختی تعبیر می کند که عبارت است از حداکثر اثر بخشی و رضایت بدست آمده از تقابل فردی و اجتماعی که شامل احساسات و بازخوردهای مثبت نسبت به خود و دیگران می شود . او به ذکر پنج الگوی رفتاری در ارتباط با سلامت روان مبادرت ورزیده است:

1- حس مسئولیت پذیری : کسی که دارای سلامت روان است ، نسبت به نیازهای دیگران حساس است و در جهت ارضای خواسته ها و ایجاد آسایش آنان می کوشد.

2- حس اعتماد به خود: کسی که واجد سلامت روانی است، به خود و توانایی های خود اعتماد دارد و مشکلات را پدیده ای مقطعی می انگارد که حل شدنی است. از این رو، موانع، خدشه ای به روحیه ی او وارد نمی سازد.

3- هدف مداری: به فردی اشاره دارد که واجد مفهوم روشنی از آرمان های زندگی است. از این رو ، تمامی نیرو و خلاقیت خود را در جهت دست یابی به این اهداف هدایت می کند.

 

4- ارزش های شخصی: چنین فردی در زندگی خود، از فلسفه ای خاص مبتنی بر اعتقادات ، باورها و اهدافی برخوردار است که به سعادت و شادکامی او یا اطرافیان او می انجامد و خواهان افزایش مشارکت اجتماعی است.

5- فردیت و یکانگی : کسی که دارای سلامت روان است، خود را جدا و متمایز از دیگران می شناسد و می کوشد بازخوردها و الگوهای رفتاری خود را توسعه دهد. به گونه ای که نه همنوایی کور و نا هشیارانه با خواسته ها و تمایلات دیگران دارد و نه توسط دیگران مطرود و متروک می شود. (چاهن، 1991، به نقل از شیرودی و همکاران ، 1390)

ونتیز (1995) سلامت روان را وابسته به هفت ملاک می داند که عبارتند از : رفتار اجتماعی مناسب، رهایی از نگرانی و گناه ، فقدان بیماری روانی، کفایت فردی و خود مهارگری ، خویشتن پذیری و خودشکوفایی، توحید یافتگی و سازماندهی شخصیت، گشاده نگری و انعطاف پذیری ( ونتیز، 1995، به نقل از لطافتی بریس، 1389)

با جمع بندی تعاریف متفاوتی که از بهداشت  و سلامت روانی ارائه شده می توان بهداشت روانی را علمی دانست برای بهزیستی و رفاه اجتماعی که تمامی زوایای زندگی را در بر می گیرد . به عبارت دیگر بهداشت روانی دانش یا هنری است که به افراد کمک می کند که با ایجاد روش های صحیح روانی و عاطفی بتوانند با محیط خود سازگاری حاصل کرده و برای حل مشکل خود از راه های مطلوب اقدام نماید(میلانی فر، 1380)در اسلام نیز سلامت روان تحت عنوان سلامت فکر و جنبه های تکامل روانی مطرح شده ، آنچنان که پیامبر اکرم (ص) فرمودند :« من برای کامل کردن اخلاق مبعوث شدم.» پیامبر اکرم (ص) عالی ترین الگوی انسان سالم بوده و مظهر سلامت روانی سایر انسان ها نیز به میزان تقرب به ملاک های انبیاء بستگی دارد.

سلامت روان زنان

زنان نیمی از پیکره جهان را تشکیل می دهند و نیمی دیگر توسط آنان بزرگ می شوند ، از آنجایی که زنان جزء لاینفک تمامی بخشهای جامعه هستند، نقش آنان در جامعه آنها را در معرض خطر بیشتر ابتلا به مشکلات روانی قرار می دهد. زنان بار مسئولیت های مرتبط با نقش های همسری ، مادری و مراقبت از دیگران را بر عهده دارند. مسئولیت های زنان در نقش های چندگانه می تواند سلامت ایشان را به خطر بیندازد. (خسروی و همکاران، 1386). در جوامعی که زنان علاوه بر کار در منزل برای کسب درآمد در خارج از منزل نیز فعالیت می کنند این فشار مضاعف نقش ها ممکن است  آنها را به لحاظ جسمی و روحی دچار مشکل کند. در حالی که سلامت روان در زنان موجب شادی و نشاط و بالا رفتن حس اعتماد به نفس در آنان می شود، فقدان آن اضطراب ، استرس ، دلهره و نا امیدی از زندگی را به همراه خواهد داشت. ( صادقی و همکاران  ،1390)

مشخصه های سلامت روان

روان شناسان مشخصه های ذیل را برای شناخت فرد سالم از نظر روانی ذکر کرده اند :

1- فرد سالم از نظر روانی هیچ گونه درگیری درونی ندارد و با خود در ستیز نیست.

2- سازگار است، یعنی می تواند با محیط اطراف خود کنار آید. او انتقاد پذیر بوده و به آسانی رنجیده نمی شود.

3- به دنبال هویت است.

4- عزت نفس بالایی دارد.

5- خود را، یعنی نیازها، مشکلات و اهدافش را می شناسد. (خود واقع بینی دارد)

6- به خوبی قادر است خود را کنترل کند و توازن منطقی و عاطفی برقرار کند.

7- با مشکلات روبرو شده و سعی می کند به طور معقولی آنها را حل کند، یعنی با تنش ها و هیجان ها دست و پنجه نرم کند.(برزن و همکاران، 1391)

دیدگاه های مرتبط با سلامت روان

دیدگاه روان تحلیلی

دیدگاه روان تحلیلی یا روانکاوی معتقد است که شخصیت فرد از سه عنصر تشکیل شده است: نهاد، من و فرامن. بنابراین ، بر اساس نظر صاحبنظران مکتب روانکاوی سلامت روانی زمانی تضمین می شود که «من» با واقعیت سازگار شود و همچنین تکانشهای غریزی نهاد به کنترل در آید( گنجی ، 1379).

فروید صاحب نظر دیدگاه روان تحلیلی، سلامت روان را از یک طرف نتیجه تعادل بین سه عنصر نهاد، من و من برتر و از طرفی نتیجه تعادل بین سطوح خود آگاه و ناخود آگاه می داند . وی معتقد است که شخص سالم از نظر روانی دو ویژگی اساسی دارد:

1- می تواند دوست بدارد و دوست داشته شود.

2- می خواهد و می تواند کار کند ( شعاری نژاد ، 1371)

از نظر او ، کم تر انسانی متعارف به حساب می آید و هر فرد به نحوی غیر متعارف است. هسته ی اصلی حالت های روان نژندی یا نوروتیک ، اضطراب است و اضطراب مرحله ی اول نوروز است. هدف از روان درمانی در روان کاوی ، ایجاد سلامت روانی است. سلامت روانی دارای دو جنبه است: یکی سازگاری با محیط بیرونی ، و دیگری سازش با محیط درونی. در نظر فروید، تعامل و تعارض پویای سه ساخت «نهاد» ، «من» و «فرامن» تعیین کننده ی رفتار است و فردی از نظر روانی سالم است که بین سه سطح شخصیت وی تعادل بر قرار باشد (شفیع آبادی ، 1375) .

یکی از شاهکارهای فروید، که ما را در شناخت رفتار انسان و در نتیجه شخصیت او راهنمایی می کند و آموزش آن می تواند به ارتقای سلامت روان یاری رساند، مکانیسم های روانی یا دفاعی است . گرچه این ساز و کار ها از نظر سلامت فکر ، منطقی نیستند و جنبه ی فریب و گول زدن را دارند ولی چون به بیمار فرصت می دهند که بتواند به طور منطقی با مشکلاتش مواجه شود، مفیدند. همه ی ما از این مکانیسم ها به نحوی و تقریباً همیشه استفاده می کنیم . استفاده از مکانیسم های یاد شده زمانی جنبه ی مرضی به خود می گیرند که به طور مکرر و دائماً از آن ها استفاده شود و سبب جدایی از واقعیت گردند؛ در این حال ما با یک بیمار روانی سرو کار خواهیم داشت .(میلانی فر، 1374). به نظر فروید، انسان های سالم بیشتر از مکانیسم های دفاعی  نوع دوستی ، شوخ طبعی ، پارسایی و ریاضت ، و والایش استفاده می کنند. ( خدارحیمی، 1374)

به نظر هورنای دیگر صاحب نظر مکتب روانکاوی انسان برخوردار از سلامت روانی دارای ویژگی های زیر است:

  • احساس امنیت می کند از این رو فاقد پرخاشگری و خود شیفتگی است.
  • به دلیل آگاهی از خود واقعی و استعداد بالقوه خویش تسلیم محض محیط اجتماعی و فرهنگی نیست بلکه ابتکار و شخصیت خودش را برعهده دارد و خود شناسی و کوشش برای تحقق استعدادهای فطری و ذاتی وظیفه ی اخلاقی و امتیاز معنوی شخصیت سالم است و هدف او کمال است.
  • انسان سالم خود آگاهی دارد و از خود واقعی و استعدادهایش کم و بیش آگاه است، از این رو به دیگران وابستگی ندارد و بسیاری از مشکلات زندگی خود را حل می کند ( خدارحیمی، 1374).

آدلر (1912) نیز معتقد است زندگی بودن نیست بلکه شدن است . آدلر به انتخاب مسئولیت ها و معناداری مفاهیم در شیوه های زندگی اعتقاد دارد و شیوه زندگی افراد را متفاوت می داند. محرک اصلی رفتار بشر، هدف ها و انتظار او از آینده است.

فرد سالم به اعتقاد آدلر از مفاهیم و اهداف خودش آگاهی دارد و عملکرد او مبتنی بر حیله و بهانه نیست . او جذاب و شاداب است و روابط اجتماعی سازنده و مثبتی با دیگران دارد. روابط خانوادگی سالم و مطلوب دارد. فرد سالم در زندگی هدفمند و غایت مدار است (گنجی، 1379).

دیدگاه هستی گرایی

این دیدگاه ، نگرش جدیدی را به روان شناسی عرضه می کند . هدف این مکتب ، شناختن انسان ها به صورت واقعیت وجودی کلی آنها، مخصوصاً روابط ذهنی آنها با خود، هم نوعان و دنیا است . همچنین این دیدگاه در جستجوی معانی معنوی در زندگی است (لاندین، 1920) یکی از صاحب نظران این دیدگاه فرانکل است. نگرش فرانکل به سلامت روان ، به طور عمده بر اراده ی معطوف به معنا تأکید می کند. جست و جوی معنا مستلزم پذیرفتن مسئولیت شخصی است. هیچ کس و هیچ چیز به زندگی انسان معنا نمی دهد مگر خودش . انسان باید با احساس مسئولیت، آزادانه با شرایط هستی و زندگی رو به رو شود و معنایی در آن بیاید. به نظر فرانکل، ماهیت وجودی انسان از سه عنصر معنویت ، آزادی و مسئولیت تشکیل شده است  و سلامت روان مستلزم تجربه ی شخصی این سه عامل است. معیار سنجش معنادار بودن زندگی ،کیفیت آن است نه کمیت آن. حصول و کاربرد معنویت، آزادی و مسئولیت با خود انسان است . به نظر فرانکل ، انسان کامل بودن یعنی با کسی یا چیزی در فراسوی خود پیوستن. به عقیده ی فرانکل، جست و جوی هدف در خود شکست خویش است؛ بنابراین وی هدف رشد و تکامل انسان را نه تحقق خود بلکه آن را چیزی فراتر از رفتن، جذب معنا و مفهومی شدن می داند و معتقد است که در این صورت ، خود نیز به طرز طبیعی و خود به خود تحقق نمی یابد . به طور خلاصه می توان گفت که شخص برخوردار از سلامت روانی به عقیده ی فرانکل دارای این ویژگی هاست:

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   مفهوم معنویت در اسلام و مسیحیت و تفاوت های آن

1- آزادی انتخاب عمل دارد.

2- مسئولیت هدایت زندگی و سرنوشت خویش را می پذیرد.

3- معلول نیروهای خارجی نیست.

4- از زندگی معنای مناسبی یافته است.

5- بر زندگی تسلط آگاهانه دارد.

6- ارزش های خلاقیتی، تجربی و گرایشی را نمایان و آشکار می سازد.

7- آینده نگر است.

8- تعهد حرفه ای و شغلی دارد.

9- توانایی ایثار و دریافت عشق را دارد.

10- عشق، هدف نهایی شخص برخوردار از سلامت روان شناختی است.

به عقیده ی فرانکل انسانی که واجد این صفات و خصوصیات باشد، انسان از خود فرارونده نامیده می شود. (شولتز، 1967 به نقل از لطافتی بریس ،1390)

دیدگاه انسان گرایی

در این دیدگاه، سلامت روان به معنای رشد، شکوفا سازی و تحقق استعدادها و نیروهای درونی است. در این الگو هدف انسان سالم، رسیدن به کمال و شکوفا سازی تمام استعدادهای ذاتی است ( گنجی ، 1379).

مزلو، از صاحب نظران این دیدگاه، انسان هایی که از سلامت روان کامل برخوردارند را به عنوان افراد «خود شکوفا» معرفی می کند و معتقد است این افراد دارای ویژگی های کلی هستند بدین ترتیب که :

  • نیازهای سطوح پائین تر یعنی نیازهای جسمانی، ایمنی، تعلق، محبت و احترام را برآورده نموده اند.
  • از لحاظ سنی، میانسال یا سالخورده اند.
  • معمولاً این افراد در دوران کودکی به خصوص دو سال نخستین زندگی، محبت، ایمنی و احترام کافی دریافت کرده اند.

وی ، معیارهای خاص دیگری را نیز برای این افراد بیان می کند که عبارتند از :

  • ادراک صحیح واقعیت
  • پذیرش کلی طبیعت ، دیگران و خویشتن
  • خود انگیختگی، سادگی و طبیعی بودن
  • توجه به مسائل بیرون از خویشتن
  • نیاز به خلوت و استقلال
  • کنش مستقل
  • تازگی مداوم تجربه های زندگی
  • تجربه های عارفانه یا تجربه های اوج
  • نوع دوستی
  • روابط متقابل با دیگران
  • مردم گرایی
  • تمایز میان وسیله و هدف ، خیر وشر
  • آفرینندگی
  • مقاومت در مقابل فرهنگ پذیری .(همو ، 1374)

از دیگر صاحب نظران این دیدگاه راجرز (1969) معتقد است که انسان خود شکوفا و سالم ، تدافعی عمل نمی کند بلکه به استقبال تجربه های جدید می رود. این ظرفیت برقراری روابط هم خوان با دیگران و خود. به شخص اجازه می دهد با وضعیت های جدید و قدیمی برخوردی خلاق داشته باشد. وی تحت تأثیر چنین انطباق پذیری زیادی به آزادی درونی می رسد و می تواند برای زندگی خویش تصمیم بگیرد و در قبال آن مسئولیت پذیر شود. انسان های خود شکوفا متوجه مسئولیت های اجتماعی خود هستند و روابط هم خوانی با دیگران برقرار می کنند. آن ها به جای آن که مجذوب خود باشند، ارتباط هم دلانه ای با دیگران برقرار می کنند و درست و غلط را بر مبنای درکی که از نیازهای دیگران و خود دارند، مشخص می کنند. به نظر راجرز خود شکوفایی ، یک آرمان دست یافتنی است و انسان ها با برقراری رابطه ی مؤثر به این سوی هدف حرکت می کنند (شارف، 2000) .

به عقیده ی راجرز، آفرینندگی مهم ترین میل ذاتی انسان سالم است. ارضای « توجه مثبت غیر مشروط» و دریافت غیر مشروط محبت و تأیید دیگران برای رشد و تکامل سلامت روانی فرد با اهمیت است. افرادی که به این توجه مثبت غیر مشروط دست می یابند، نقاب و ماسک ندارند و با خود رو راست هستند. چنین افرادی آمادگی تجربه را دارند؛ بنابراین ، وابسته نیستند، انعطاف پذیرند، حالت تدافعی ندارند و از بقیه ی انسان ها عاطفی ترند ؛ زیرا عواطف مثبت و منفی وسیعی را در مقایسه با انسان های تدافعی تجربه می کنند. انسان سالم به ارگانیزم خود اعتماد می کند، آمادگی کسب تجربه، زندگی هستی مدار و احساس آزادی از دیگر ویژگی های اوست ( خدارحیمی، 1374).

دیدگاه شناختی

این دیدگاه بر این اصل تکیه دارد که شیوه تعبیر و ارزیابی و باز آفرینی فرد از جهان ، در رفتار و عاطفه ی او تأثیر می گذارد. شناخت بر اساس نگرش ها و پیش فرض های برخاسته از تجارب قبلی (طرح واره ها ) شکل می گیرد و هدف اصلی این شیوه، زمینه یابی و رشد دادن الگوهای فکری و نگرش های منطقی و سازگار در فرد بیمار است (بلک برن و دیوید سون، 1989 ، به نقل از لطافتی، 1383).

الیس، اصول سیزده گانه ای را به مثابه معیارهایی برای سلامت روان در نظر گرفته است، این اصول عبارت اند از : نفع شخصی، رغبت اجتماعی، خود فرمانی، انعطاف پذیری، پذیرش عدم اطمینان ، تعهد و تعلق نسبت به چیزی خارج از وجود خود، خطر کردن ، و لذت گرایی بلند مدت پایا (خدارحیمی، 1374). به نظر الیس، انسان های سالم فاقد این باورهای غیر منطقی هستند:

1- امیال اساسی انسان ، مثل امیال شهوانی و جنسی به این دلیل نیاز تلقی می شوند که ما ان ها را نیاز تعریف می کنیم ( در حالی که آن ها ترجیحات ما هستند).

2- ما نمی توانیم برخی رویدادها را تحمل کنیم؛ خواه این رویدادها، اجبار به انتظار کشیدن در صف باشد یا مواجه شدن با انتقاد، یا طرد ( در حالی که این رویدادها را می توان تحمل کرد).

3- موفقیت ها و شکست های ما با ویژگی های خاصی مانند هوش ، ارزش ما را به عنوان انسان مشخص می کنند.

4- دنیا باید با ما عادلانه برخورد کند ،گویی که دنیا می تواند از امیال ما پیروی کند.

5- ما باید رضایت دیگران را جلب کنیم؛ گویی هستی ما به آن ها بستگی دارد.

6- برخی افراد ، رذل یا شرورند و باید به خاطر شرارتشان تنبیه شوند؛ گویی ما می توانیم بی ارزش بودن انسان را ارزیابی کنیم.

7- وقتی اوضاع ان گونه که ما دوست داریم نیست ، گویی مفهوم وحشتناک بودن را می توان به صورت تجربی تعریف کرد.

8- اگر فکر نمی کردیم که اوضاع وحشتناک است یا اگر به دلیل خشم یا اضطراب ناراحت نبودیم ، نمی توانستیم عمل کنیم.

9- چیزهای زیان بخشی مانند سیگار یا مواد مخدر  ،خوشی زندگی را بیش تر می کنند یا مصرف این مواد زیان آور، صرفاً به این دلیل ضرورت دارد که گذراندن زندگی بدون آن ها ممکن است برای مدتی ناخوشایند باشد.

10- عامل بیرونی موجب شادی آنان می شود و ما نمی توانیم احساساتمان را کنترل کنیم.

11- سابقه و گذشته ی فرد تنها عامل تعیین کننده ی مهم رفتار فعلی اوست ؛ گویی چیزی که زمانی زندگی فرد را به شدت تحت تأثیر قرار داده است، برای همیشه بر آن تأثیر دارد.

12- عقایدی که در کودکی آموخته ایم – خواه عقاید مذهبی ، خواه اخلاقی ، یا سیاسی – می توانند راهنمای خوبی برای بزرگ سالی باشند؛ حتی اگر تعصب آمیز یا افسانه ای باشند(پروچاسکا، 1999).

دیدگاه رفتار گرایی

رفتار گرایی معتقد است که بهداشت و سلامت روانی به محرک ها و محیط وابسته است . به این ترتیب آنچه را که مکاتب دیگر بیماری روانی به حساب می آورند از دیدگاه رفتار گرایان رفتاری است که مانند سایر رفتارها آموخته می شود. از نظر رفتارگرایان کسی که دارای سلامت روانی است رفتارش با محیط معینی با نوعی بهنجاری رفتاری سازگاری دارد. (میلانی فر، 1383).

به عقیده اسکینر از صاحب نظران این دیدگاه سلامت روانی و انسان سالم، معادل با رفتار منطبق با قوانین و ضوابط است. چنین انسانی وقتی با مشکل رو به رو می شود، تا هنگامی که از طریق جامعه به هنجار تلقی می شود ، برای بهبود بخشیدن به رفتار خود و اطرافیانش و به هنجار کردن آن ها به طور متناوب از شیوه ی اصلاح رفتار استفاده می کند. به علاوه ، انسان سالم باید آزاد بودن خود را نوعی توهم بپندارد؛ بداند که رفتار او تابعی از محیط است و هر رفتار توسط معدودی از عوامل محیطی مشخص می شود. انسان سالم کسی است که به خاطر رفتارهای متناسب از محیط و اطرافیانش تأیید اجتماعی بیشتری دریافت می کند. شاید معیار تلویحی دیگر در مورد خصوصیات انسان سالم از دیدگاه اسکینر این باشد که انسان باید از علم نه برای پیش بینی ، بلکه برای تسلط بر محیط خویش استفاده کند. در این معنا ، فرد سالم کسی است که بتواند برای به کار گیری هر روش ، بیش تر از اصول علمی استفاده کند و به نتایج سودمندتری برسد و مفاهیم ذهنی مثل امیال ، هدف مندی، غایت نگری و مانند آن را کنار بگذارد ( خدارحیمی  ، 1374، به نقل از لطافتی بریس، 1390).

تعریف دین

دین کلمه ای عربی به معنی اطاعت، آیین و شریعت که در لاتین به صورت religion آمده است. این اصطلاح معنی واحدی که مورد قبول دانشمندان رشته های علوم انسانی باشد ندارد و هر یک از دانشمندان و روان شناسان از دیدگاه خود تعریف متفاوتی از دین ارائه کرده اند. رادکلیف براون ، مردم شناس تنها به کارکردهای دین توجه کرده است و آن را باعث نگه داشت نظم اجتماعی می داند (شجاعی زند، 1380) . هورتون دین را به عنوان بسط میدان روابط اجتماعی آدم ها به فراسوی محدودیت های جامعه صرفاً بشری در نظر می گیرد (هورتون ، 1960). بعضی از دین پژوهان مغرب زمین نیز دین را ابداع روشنگری می دانند (مورن ، 1988). مارکس دین را محصول جامعه طبقاتی دانسته و معتقد است از طریق دین وعده آنچه در جهان دیگر خواهد آمد توجه از نابرابری ها و بی عدالتی ها در این جهان منحرف می شود (گیدنز، 2003، ترجمه صبوری، 1382).

آلپورت اولین کسی بود که برای دین دو جنبه بیرونی و درونی در نظر گرفت . جهت گیری مذهبی بیرونی را حرکات و حالات و تفکرات مذهبی دانست که به منظور رفع نیاز های مختلف از آن استفاده می شود ولی جهت گیری مذهبی درونی را حالتی دانست که در آن حیات و زیست و زندگی فرد در دین و مذهب است و هر رفتار و تفکری که دارد در ارتباط با عقیده مذهبی اوست ( صادقی، 1378).  فروم دین را تأمین کننده بخشی از نیازهای انسان دانسته و معتقد است دین به انسان ها دید و کانون سر سپردگی می دهد (خسروپناه، 1382). ویلیام جیمز دین را نتیجه تأثیرات و احساسات و رویدادهایی می داند که برای هر انسانی در عالم تنهایی روی می دهد و انسان در می یابد که بین او و چیزی که آن را امر خدایی می نامد رابطه ای برقرار است (آذربایجانی، 1390)

 Pavlov

 Allport

 Schultz

 Goldestain

 Kaplan

 Chahen

  Sense of responsibility

  Sense of self-confidence

  The central purpose

  Personal values

  Individuality and Uniqueness

  Ventis

Freud

Id

Ego

Super ego

Defense mechanisms

Altruism

Humor

Acsetisism

Sublimation

Horney

Adler

Lundin

Frankle

Rogers

Sharf

Creativity

Uncontioned positive regard

Blackburng & Davidson

Skinner

Radcliff  Brown

Horton

Moran

Marx

Giddens

Alport

Fromm

James