رابطه متقابل خودکنترلی با ابعاد دیگر شخصیت
خودکنترلی، توانایی مهمی است که با ابعاد مهم دیگری از شخصیت، پیوند دارد. بخشی از این ابعاد مرتبط با قدرت خودکنترلی در افراد بررسی می‌شود:
1. خودارزشمندی و عزت نفس
میزان خودکنترلی به عوامل ارزشمندی همچون خشنودی از زندگی ، علاقه به خود ،
و خودارزشمندی مرتبط است و به¬صورت مجموعه ای از گرایشها تعریف شده که نگرش ها
و رفتارهای خود فرد را ارزیابی، مدیریت و کنترل می¬کند و هرچه این گرایش‌ها در سطوح بالاتری در فرد درونی شده باشند، خودکنترلی بیشتری خواهد داشت(دان ، شیلدرز ، تیلر و داد ، 2009).
2. خودپنداره
خودپنداره، قضاوت افراد در خصوص توانایی ها و یا ارزش خود ( خواه کلی و عمومی و خواه در حوزه های خاص ) است ( واگن ،2001). خودپنداره را مجموعه منظمی از نگرشها و تصورات فرد درباره خودش که به فرد انسجام می¬بخشد و به ارزیابی فرد از خودش کمک می¬کند نیز تعریف کرده اند. لذا می‌توان جهت خودپنداره فرد را با جهت و میزان خودکنترلی وی همسو انتظار داشت(کوپراسمیت،1967؛ به نقل از دیسون ،2003).
3. خویشتن‌پنداری اجتماعی
خویشتن پنداری اجتماعی بر اساس طرز تلقی فرد از تصور دیگران درباره خودش است.
این طرز تلقی بستگی به حرف و عمل دیگران دارد معمولاً این خویشتن پنداری را تصور آیینه وار
می¬گویند.
از آنجایی که خود پنداری اجتماعی از تعاملات اجتماعی مشتق می¬شود این¬که این پندارها مناسب باشد یا نامناسب بستگی به خصوصیات افراد گروه اجتماعی دارد. بنابراین گروه اجتماعی می¬تواند خودپنداری عضوی را در جهت مناسبی جهت دهد. میزان تاثیر خودپنداری اجتماعی بر رفتار بیشتر بستگی دارد به میزان اهمیتی که فرد در آن موقع به عقیده دیگران می¬دهد و نیز آنچه که درآن لحظه از زندگی برای فرد مهم و حیاتی شمرده می¬شود و فرد بیشتر تحت تاثیر آن است. هرچه فرد خویشتن‌پنداری اجتماعی مناسب‌تری داشته باشد در ارتباط و تعامل با دیگران از میزان بیشتری
از خودکنترلی مثبت خود کمک می‌گیرد( قمرانی، رسولیان، سرلک و رییسی، 1387).
4. مهارت‌های اجتماعی
هارتر(2001) به نقل از اوکومورا و اوسوی (2014) معتقد است کودکانی که مهارتهای اجتماعی مناسب‌تری را کسب کرده‌اند از توانایی خودکنترلی بالاتری بهره‌مند می‌شوند و متقابلا خودکنترلی مثبت می¬تواند موجب احساس رضایت و خودازشمندی کلی شود و بر مهارتهای اجتماعی تاثیر بگذارد.
5. سبک‌های دلبستگی
ازنظر کاپلان احتمالا خودکنترلی منفی از شرایطی ناشی می¬شود که در آن شرایط، کودک
نمی¬تواند تصورش را نسبت به خود بیان کند. بنابراین، در چنین شرایطی مستعد انجام رفتارهای نامطلوب می¬شود و یکی از موقعیتهایی که باعث ایجاد چنین شرایطی می¬شود، رفتار والدین و از آن جمله، طرد شدن از طرف والدین است ( کو ، اولسون و سامروف ، 2013).
پژوهشهای بسیاری نشان داده‌اند که کیفیت مثبت روابط عاطفی والدین با فرزندان(ازکودکی
تا جوانی)در شکل گیری خودکنترلی مناسب آنان تاثیر ارزشمندی دارد. تاب (1974) نشان داد که میان خودکنترلی والدین و فرزندان رابطه مثبتی وجود دارد. همچنین عدم همانندی میان خودکنترلی والدین
به گونه منفی با خودکنترلی فرزند مرتبط بود.
رابطه نامطلوب میان والدین و فرزندان تاثیر منفی بر رشد خودکنترلی دارد. در این میان سبک دلبستگی عامل مهمی در چگونگی خودکنترلی شناخته شده است. پژوهش¬ها نشان می¬دهند
که دلبستگی اضطرابی با باورهای منفی درباره خود و دیگران و خویشتن‌نگهداری ضعیف مرتبط است، درمقابل دلبستگی اجتنابی با خودانگاره مثبت و انتظارات منفی درباره دیگران و تمایل نداشتن به کنترل‌گری در ارتباط با آنان مشخص شده است. ازطرفی، دلبستگی ایمن با باورهای مثبت بیشتر درباره خود و کنترل‌گری بالاتری مرتبط است( دویت ، هاور و بویس ، 2008). ورچون ، دامن
و بویس (2011) نشان دادند که خودکنترلی کلی با کیفیت دلبستگی به مادر مرتبط است. این پژوهشگران معتقدند باتوجه به نظریه دلبستگی، افراد دلبسته ایمن نسبت به افراد دلبسته ناایمن به¬علت تجربه های متقابل اجتماعی اولیه شان، خودکنترلی بهتری دارند.

6. منبع کنترل
مفهوم منبع کنترل به¬عنوان یک سازه روانشناختی توسط جولیان راتر به شکل رسمی از دهه 1960 مورد توجه قرار گرفت و به خصوصیتی گفته می¬شود که بر اساس آن افراد احساس می¬کنند تا چه حد بر روی موقعیتها توان کنترل دارند. لیندستورم و روسوال (2014) در پژوهش خود روی 28 نفر از مجرمین با سابقه بیش از 5 بار ارتکاب جرم اعلام کردند که افراد دارای منبع کنترلی درونی باور دارند که کارآمدی، تدبیر، سخت¬کوشی، احتیاط و مسئولیت‌پذیری به پیامدهای مثبت خواهد انجامید و رفتارشان نقش مهمی در افزایش برون داده‌های خوب و کاهش برون داده‌‌های بد دارد، لذا در اغلب شرایط، این افراد نمره خودکنترلی بالایی کسب می‌کنند، درحالی¬که اشخاصی که منبع کنترل بیرونی دارند رویدادهای مثبت یا منفی را پیامدهای رفتار خود نمی¬دانند، بلکه آن را به شانس و سرنوشت، نفوذ افراد قدرتمند و عوامل محیطی ناشناخته مهارناشدنی نسبت می¬دهند، در نتیجه بر این باورند که برون داده‌ای، بد یا خوب به رفتارهای آنها نسبت نداشته و از کنترل آنها خارج است لذا احساس ضرورت کمتری برای خویشتن‌کنترلی دارند.
7. خودکنترلی والدین
مانیس(1985) معتقد است که میزان خودکنترلی کودک با میزان خودکنترلی که والدین برای کودک خود تعیین می¬کنند همبستگی نزدیک دارد. انتظارات والدین نوعی تکیه گاه است که بر روی آن خودکنترلی کودک به¬طور نامطمئن و لرزان پایه گذاری می¬شود. اگر این انتظارات و توقعات منطقی باشند، می¬توانند به¬عنوان عامل محرک در رشد و پیشرفت شخصیت و اعتماد بنفس کودک مورد استفاده قرار گیرند و اگر غیرمنطقی بوده و حالت منفی داشته باشند می¬توانند سبب شکست و آسیب پذیری اعتماد بنفس و در نهایت خودکنترلی ضعیف کودک شوند (بیات مختاری و اخوان تفتی، 1387). کوپراسمیت (1967) سه وضعیت زیر را منجر به بالا رفتن خودکنترلی فرد می ‌داند:
الف) گرم بودن والدین بطوری¬که که کودک احساس صمیمیت کرده و نیز احساس کند که دیگران او را فردی با ارزش می‌دانند.
ب) رفتار احترام آمیز، بطوریکه نظرات کودک مورد توجه قرار گیرد و کودک در خانواده موقعیتی آزادمنشانه و معقول داشته باشد.
ج) حدود مشخص و روشن، بطوری¬که کودک بتواند از طریق انتظارات و خواسته های والدینش نسبت به دستیابی به موفقیت، درک کند که والدینش به آنچه برایش رخ می¬دهد واقف اند و هر زمان لازم باشد می‌توانند اوضاع را کنترل کنند(چناری، 1387).
8. همبستگی شخصیت کودک و والدین
به طور کلی اطفالی که دارای خودکنترلی قوی هستند والدینی دارند که آنها نیز از این خصوصیت بهره مند هستند. این نوع والدین از جهت هیجانی دارای ثبات بوده و در مراقبت از اطفال خود جدی
و دقیق می¬باشند. پدر و مادر این¬گونه کودکان، روابط صحیح و مناسبی با یک¬دیگر داشته نقش هر یک مشخص و معلوم است. مادران این اطفال توانایی زیادی در پذیرش آنان داشته و این کیفیت را از طریق محبت، نزدیکی و مهربانی ظاهر می¬کنند. در مقابل مادران کودکانی که دارای مفهوم فردی ضعیف هستند تمایل بیشتری برای جدایی از اطفال خود نشان می¬دهند، کودکان خود را مزاحم تلقی کرده و حالات هیجانی و عاطفی آنها نسبت به کودکانشان همراه با خصومت است، و والدین کودکانی که دارای خودکنترلی درون‌فردی ضعیف هستند تاکید بیشتری بر روی معیارهای فشار و خودرایی دارند و از میزان کمتری توانایی کنترل‌گری در ارتباط با دیگران استفاده می‌کنند (حیدری، 1382).
9- هوش هیجانی
داشتن هوش هیجانی بالا یکی از ویژگیهای بارز افرادی است که در زندگی خود موفق هستند
و می¬توانند تاثیرات مثبت و به¬سزایی بر دیگران داشته باشند. خویشتنداری یکی از مشخصات بارز چنین افرادی است. ایستادگی در برابر میل و هوس، ریشه همه مقاومتهای احساسی برای کنترل نفس است. در حوزه هیجانات به کسی که قادر به رهبری هیجانها و امیال گذرا و به تاخیر انداختن بروز هیجانها
و تسلط برنفس است، خویشتندار گفته می¬شود( سان ، ونگ و کونگ ، 2014).
از بعد رفتاری فرد خویشتندار کسی است که توانایی تعدیل و کنترل اعمال خود به¬گونه‌ای متناسب با شرایط مکانی و زمانی را داشته باشد و بتواند با عادتهای مخرب خود مقابله کند و آنها را تغییر دهد
و نیز خواسته های خود را به تاخیر بیندازد. به ویژه وقتی فرد در یک چالش قرار دارد و درگیر یک یا چند هیجان است، ممکن است آگاهانه یا از روی ناآگاهی برای فرار از این شرایط نا خوشایند به ارضاء امیال گذرا و زودگذر خود بپردازد و تسلیم عادتهای زیانبار خود شود. مرور کردن خاطرات مربوط به لذتهای زودگذر و خیال پردازی نیز از موارد دیگری است که ممکن است به ارضای دوباره این عادات
و امیال منجر شود. خویشتنداری و به تاخیر انداختن ارضای خواسته ها برای رسیدن به هدف، جوهره اساسی کنترل عاطفی خویشتن ( یعنی توانایی پس زدن میل و هوس در راه خدمت به هدف، خواه این هدف راه اندازی نوعی کسب و کار باشد، خواه حل یک معادله جبری یا دستیابی به یک جام قهرمانی)(چانگ ، چانگ و یو ، 2015).
افراد خویشتندار، اعتماد به¬نفس بالا و احساس خوبی نسبت به خود دارند، از نظر اجتماعی با کفایت، شایسته، کارامد، متکی به¬نفس و توانا هستند و با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم می¬کنند. آنها تحت فشارهای روحی کمتر دچار دستپاچگی، ترس و عقب نشینی می¬شوند. ناملایمات را با آغوش باز به مبارزه می¬خوانند و در هنگام بروز مشکلات هرگز تسلیم آنها نمی¬شوند و به رویارویی با آنها
می¬پردازند و قادر هستند برای رسیدن به اهداف خود، خشنودی و رضایت خاطر خود را به تعویق بیندازند و توانایی کمک به دیگران را در شرایط دشوار دارند(. اما افرادی که در مقابل امیال خود، خویشتندار نیستند، اغلب خود را افرادی بی ارزش و بی لیاقت می¬دانند و در هنگام مواجهه با فشارهای روحی خود را می¬بازند و عقب نشینی می¬کنند و از عدم کفایت و شایستگی خود ناراضی هستند(کلپوتری و کلایر ، 2014).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دیدگاه روانشناسان در مورد اعتیاد به اینترنت چیست؟