– کیفیت زندگی به عنوان مفهومی نسبی
شاید همه روی این موضوع توافق داشته باشیم که کیفیت زندگی بالا از کیفیت زندگی پایین بهتر است؛ اما این موضوع برای ارزیابی کیفیت زندگی در فرهنگ های مختلف ممکن است تا حدی نامناسب باشد. برای نمونه اکثر مردم اروپا به زندگی قبایل هندی یا آفریقایی که با شکار روزگار می گذرانند و از زندگی انتظارات پایینی دارند، غبطه می خورند.

یک راه حل ساده برای تعریف کیفیت زندگی بالا و پایین می تواند استفاده از رویکرد فردی برای تعریف آن باشد. به این معنی که قضاوت شخصی افراد به عنوان معیار بالا و پایین بودن کیفیت زندگی در نظر گرفته شود. اما باید به این نکته توجه کرد که ممکن است در یک گروه، قضاوتهای شخصی تک تک افراد همان رأی اکثریت گروه شود ولی در گروه مشابه نظرات شخصی هر یک از افراد متفاوت باشد.اگر درکمان را از مفهوم کیفیت زندگی به مجموع تجارب افراد کاهش دهیم، تنها به بخش کوچکی از اهداف خود در ارتباط با تحقیقات کیفیت زندگی دست پیدا کرده ایم. اما چه زمانی کیفیت زندگی را به عنوان مفهومی نسبی در نظر می گیریم؟ انتظارات مختلف افراد از زندگی تنها بخشی از کیفیت زندگی آنها را تشکیل می دهد.کیفیت زندگی برآیندی از محرومیت نسبی ناشی از تخصیص ناکافی منابع اقتصادی و اجتماعی تعریف شده است(بوند و کورنر[1]، 1389: 20).

2-2-2-3- هویت و کیفیت زندگی
کلید درک کیفیت زندگی و ارزیابی فرد از کیفیت زندگی خویش، به طور معنا داری تحت تاثیر احساسی است که فرد نسبت به خود دارد. در واقع کسانی که احساس مثبتی نسبت به خود دارند، ارزیابی مثبتی نیز از زندگی خود ارایه می دهند(بوند و کورنر،1389، 119).

اندرو و ویتی[2](1976)، در تحلیل معیارهای اجتماعی سلامت بیان می کنند که اختلاف اندکی در مباحث طرفداران و معتقدین معیارهای عینی و ذهنی وجود دارد؛ زیرا تا اندازه ای همه ارزیابی های انسان ذهنی است. ترجیح ما برای تعیین کیفیت زندگی افراد، تجارب فردی آنهاست، در واقع احساس افراد از خودشان برای ما مهم است. همچنین به این موضوع اعتقاد راسخ داریم که نمی توان کیفیت زندگی را تنها بر اساس خود و جدا از جهان اجتماعی افراد در نظر گرفت. بعد عینی و دیگر عوامل ساختاری هستند که محتوا و مقدمات کیفیت زندگی افراد را فراهم می آورند.(بوند و کورنر،1389، 119).

2-2-2-4- تعاریف و مفاهیم کیفیت زندگی
کیفیت زندگی مفهوم گسترده ای است که دارای معانی گوناگونی برای افراد و گروه های مختلف است. برخی آن را به عنوان قابلیت زیست پذیری یک ناحیه، برخی دیگر به عنوان سنجه ای برای میزان جذابیت و برخی به عنوان رفاه عمومی، بهزیستی اجتماعی، شادکامی، رضایتمندی و… تفسیرکرده اند.

با این وجود، هنوز تعریف قابل قبول جهانی برای این مفهوم صورت نگرفته است؛ زیرا بسیاری از محققان بر این باورند که کیفیت زندگی مفهومی چند وجهی، نسبی، متاثر از زمان، مکان، ارزش های فردی و اجتماعی است. با توجه به اینکه در رابطه با کیفیت زندگی تعاریف متعددی ارائه شده و چارچوب کلی و عمومی در رابطه با تعریف آن وجود ندارد. محققان مختلف به تناسب تخصص و زمینه کاری خود تعاریف متفاوتی از کیفیت زندگی ارائه داده اند که به برخی از آنها اشاره می شود:

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   سیر تکاملی مفاهیم بازاریابی

ویر[3](1998)، آن را ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﻓﺮد ﺑﺮای اداره زﻧﺪﮔﻲ از دﻳﺪ ﺧـﻮد ﻣـﻲ داند. دوﻧﺎﻟـﺪ[4](2001)، ﻛﻴﻔﻴـﺖ زﻧﺪﮔﻲ را اﺻﻄﻼﺣﻲ ﺗﻮﺻﻴﻔﻲ ﻋﻨﻮان ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺖ و ارﺗﻘﺎء ﻋـﺎﻃﻔﻲ، اﺟﺘﻤـﺎﻋﻲو ﺟﺴﻤﻲ اﻓﺮاد و ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ آﻧﻬﺎ ﺑﺮای اﻧﺠﺎم وﻇﺎﻳﻒ روزﻣﺮه اﺷـﺎره دارد. ویور[5] (2001)، در ﺗﻌﺮﻳﻔﻲ ﻛﻪ اراﺋﻪ داده و ﻣﻮرد ﻗﺒﻮل ﺑﺴﻴﺎری از ﺻﺎﺣﺐ ﻧﻈـﺮان ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ، عنوان کرده است: ﻛﻴﻔﻴﺖ زﻧﺪﮔﻲ ﻋﺒﺎرت اﺳﺖ از ﺑﺮداﺷﺖ ﻫﺮ ﺷﺨﺺ از وﺿﻌﻴﺖ ﺳﻼﻣﺖ ﺧـﻮد و ﻣﻴﺰان رﺿﺎﻳﺖ از اﻳﻦ وﺿﻊ. ﻫﻤﭽﻨﻴﻦﻛﻴﻔﻴﺖ ﺑﻪ زﻧﺪﮔﻲﻋﻨـﻮان اﺣـﺴﺎس ﻓﺮد از ﺳﻼﻣﺖ، رﺿﺎﻳﺖ ﻳﺎ ﻋﺪم رﺿﺎﻳﺖ از زﻧﺪﮔﻲ، ﺳـﺮور و ﺷـﺎدﻣﺎﻧﻲ ﻳـﺎ ﻧﺎﺧـﺸﻨﻮدی و ﻧﻈﺎﻳﺮآن تعریف شده است(کینگ[6]،2005).

لیو[7] (1983)، کیفیت زندگی را عنوانی جدید برای مفهوم قدیمی بهزیستی مادی و روانی مردم در محیط زندگی خود توصیف کرده است. مولر[8] (1983)، کیفیت زندگی را میزان رفاه افراد و گروهها تحت شرایط اجتماعی و اقتصادی عمومی تعریف می کند. فو[9](2000)، کیفیت زندگی را رضایت کلی فرد از زندگی می داند. پسیون[10] (2003)، کیفیت زندگی را اینگونه تعریف می کند: اصطلاح کیفیت زندگی به طور کلی به وضعیت محیطی که مردم در آن زندگی می کنند مثل (آلودگی و کیفیت مسکن) و همچنین به برخی صفات و ویژگی های خود مردم (مثل سلامت ومیزان تحصیلات) اشاره دارد. کوستازا[11](2007)، کیفیت زندگی را به عنوان میزان تأمین نیازهای انسانی در ارتباط با ادراکات افراد و گروهها از بهزیستی ذهنی تعریف می کند. داس[12](2008)، کیفیت زندگی را به عنوان بهزیستی یا عدم بهزیستی مردم و محیط زندگی تعریف می کند.

واژه کیفیت زندگی بیستر با محیط طبیعی و شرایط خارجی زندگی افراد از قبیل آلودگی، کیفیت مسکن، جنبه های زیبایی شناسانه، تراکم ترافیک، شیوع جرم و مانند اینها در ارتباط است. این متغیرها تاثیر قابل ملاحظه ای بر سطح ارضای افراد از زندگیشان دارند. اما آنها فقط جنبه محدودی از مجموع رضایت هایی که ممکن است در فرایند زندگی ارزشمند باشد را در بر می گیرند. سوال مهم این است که آیا آنها می توانند بخش مهمی از رفاه افراد را تشکیل دهند و یا اینکه آیا آنها به وسیله عواملی همچون حس دسترسی، دوست داشتن و علاقه، حس انتخاب و قابل بیان و ارائه هستند (مختاری و نظری،1389: 28).

امروزه دیگر کیفیت زندگی فقط به مفهوم وضعیت مادی نیست بلکه به گفته لاکتوش[13] باید میان زندگی خوب و زندگی کمی تفاوت قائل شد؛ چرا که زندگی خوب بر ارزش های اجتماعی استوار شده و زندگی کمی در واقع یکی کردن هدف های افراد جامعه است. بر این اساس الزام اول در تعریف و تدوین معیارها و شاخص های کیفیت زندگی توجه به وضعیت وشرایط، اجتماعی، فرهنگی و ارزشی ساکنین هر مقیاس مطالعه (کشور، استان، شهر، منطقه، محله و…) است و الزام دوم در زمینه سنجش کیفیت زندگی در شهرها، بر لحاظ کردن شاخص های اجتماعی استوار شده است و این روندی است که در مطالعات اخیر جهانی در زمینه سنجش کیفیت زندگی نیز پذیرفته شده است( آسایش،1380: 2).

1.Bond & kurner
1.Andrew & veiti
2.Ware
3.Donald
4.Viver
1.King
2.Liyo
3.Mooler
4.Foe
5.Posion
6.Coustaza
7.Dus
8.Laktosh