معیارهای تشخیصی سوءمصرف مواد براساس DSM-IV-TR :

افرادی که معیارهای سوء مصرف مواد را برآورده می کنند احتمالا در طی 12ماه گذشته یکی از موارد زیر را تجربه کرده اند:

الف) شکست در ایفای نقش اجتناب از مسولیت ها با( پیامدهای وخیم ) در حوزه هایی نظیر منزل و مدرسه یا کار…

ب) مصرف مواد شیمیایی در موقعیت های خطرناک به طور مثال در حال رانندگی

ج) مشکلات قانونی مانند رانندگی تحت تاثیر مواد ، اخراج از مدرسه

د) ادامه سوء مصرف مواد شیمیایی حتی زمانیکه انجام چنین کاری به میزان زیادی روابط مهم را تخریب می کند یا دغدغه های اجتماعی فرد را کمرنگ می سازد.(DSM-IV-TRنقل شده دریونکه؛برایس هاگدورن،2006).

معیارهای تشخیصی وابستگی به مواد بر اساس DSM-IV-TR :

زمانیکه یک فرد به سوء مصرف وسواس گونه مواد ادامه دهد ،علی رغم پیامد های منفی مهم احتمال وابستکی به مواد وجود دارد.در این مورد DSM-IV-TR اشاره می کند افرادی که معیارهای وابستگی به مواد را برآورده می کنند احتمالا از ملاک های زیر 3مورد یا بیشتر را در 12 ماه گذشته نشان داده اند:

الف) تحمل : به مواد شیمیایی بیشتری نیاز خواهند داشت تا همان میزان “نشئگی” را تجربه کنند یا اینکه به مصرف همان مقدار مواد شیمیایی در گذر زمان ،دیگر نشئه نخواهند شد.

ب) پس روی جسمانی یا روان شناختی در زمانی که مصرف مواد شیمیایی را متوقف می کنند (یا میزان کمتری مصرف می کنند).

ج) مصرف مواد شیمیایی به مقادیر بیشتر ، یا مدت زمان طولانی تر از آن چیزی که مدنظر شخص بود .

د) تلاش های ناموفق برای کنترل ،کاهش یا متوقف سازی مصرف مواد شیمیایی .

ه ) صرف زمان زیاد برای دستیابی به مواد شیمیایی ،مصرف ان ،یا ریکاوری از اثرات مواد شیمیایی (مانند خماری).

ز) با وجود آگاهی از مشکلات مداوم جسمانی و روانی که با مصرف مواد ایجاد شده ،مصرف آن را ادامه می دهند.(DSM-IV-TR  نقل شده در دریونکه؛برایس هاگدورن،2006).

 

 

2-4-تبیین مسئله اعتیاد

2-4-1تبیین های زیستی در مورد سوء مصرف مواد :

بر اساس این دیدگاه ، تمام رویداد های روانی با فعالیت مغز ، دستگاه عصبی و هورمون ها ارتباط دارد. برای شناخت انسان باید ارتباط میان رفتار های آشکار و عملکرد مغز را مورد برسی قرار داد ، زیرا فرآیند های زیستی– عصبی زیر بنای رفتار های انسان را تشکیل می دهند. (ناجی و زارعی ، 1388) هنگامی که یک عمل لذت پخش انجام می شود ، در مغز تغییرات عصبی – شیمیایی رخ دهد، از مناطق پایینی مغز دوپامین و نوراپی نفرین ترشح می شود و بر روی قشر مغز و سایر مراکز حیاتی آن اثر می کند . رفتار هایی مثا تماشای تلویزیون ، غذا خوردن ، الکل یا رفتار جنسی و بطور کلی هر رفتار لذت بخشی می تواند سیستم پاداش را فعال کند . چون انجام دادن این رفتار ها ، سیستم پاداش در مغز را تقویت می کند ، تمایل شدیدی نسبت به تکرار آنها ایجاد می شود.رفتار اعتیادی نیز ، بر فعالیت دوپامین اثر می گذارد ، این رفتار ها بیش از یک رفتار لذت بخش معمولی، غلظت دوپامین در مرکز پاداش مغز را زیاد می کند(ناجی و زارعی،1388).

افراد سالم با خوردن غذا ، مطالعه کردن ، گرفتن حقوق یا محبت دیگران لذت می برند ، چون این مسیر پاداشی در مغزشان تحریک می شود . اما معتادان ، با تجربیات معمولی احساس لذت نمی کنند زیرا مسیر پاداش مغز آنها تحریک نمی شود و فقط هنگامی که مواد مصرف می کنند یا هنگامی که رفتار اعتیادی شان را انجام می دهند ، مسیر پاداش آنها به شدت فعال می شود.در سال 1974 ضمم چگونگی اعتیاد به مواد مخدر برداشته شد. پژوهشگران کشف کردند در مغز گیرنده های عصبی خاصی وجود دارد که توسط مخدر های درون زاد یا اندروفین ها اشغال می شوند. اندروفین ها گروهی از پیک های عصبی طبیعی بدن هستند که با چسپیدن به گیرنده های افیونی موجب احساس لذت و کاهش ناراحتی می شوند.مصرف مکرر مواد افیونی موجب تنبلی مغز و کاهش تولید اندروفین می شود. بنابراین بدن به مواد افیونی بیشتری نیاز پیدا می کند تا گیرنده های افیونی خالی را پر کنند و درد را کاهش دهند(ناجی و زارعی ، 1388). شواهد نشاندهنده تاثیر عوامل ژنتیک بر پیدایش اختلالات اعتیادی شامل مطالعات مربوط به فرزند خواندگی و دوقلوها ،تحقیقات حساسیت به الکل و پژوهش های عصب زیست شناختی هستند(یونکه ؛برایس هاگدون،2006).هیچ ابهامی در این نیست که اعتیاد در خانواده پدیدار می شود.به طور مثال برخی مطالعات نشان داده اند که %50 از معتادان به الکل دارای پدران الکلی بودند(کرایگ ،2004نقل شده در یونکه ؛هاگدون 2006).اما چگونه می توان برای تعیین اثرات ژنتیکی محیط را کنار زد؟دو روش برای این منظور به کار رفته است.نخست پژوهشگران پیدایش اختلالات اعتیادی در هر دو گروه دوقلوهای غیر همسان و دوقلوهای همسان را پیگیری کرده اند.با توجه به اینکه دوقلوهای همسان ساختار ژنتیکی یکسانی دارند احتمال بروز مشترک اختلال اعتیادی در بین دوقلوهای همسان باید بیشتر از دوقلوهای ناهمسان باشد و در حقیقت پژوهش این نکته را نشان داده اسنت ؛دوقلوهای همسان بیشتر از دوقلوهای ناهمسان احتمال اعتیاد همزمان به الکل را دارا هستند(هیاث،1997؛ موستانسکی،ویکن،کاپریو و رز2003، نقل شده در یونکه؛برایس هاگدون،2006).

شیوه دوم برای بررسی اثر ژنتیک مطالعه فرزندان معتادان به الکل/ماده مخدر است که از خانواده اصلی خود جدا شده و توسط خانواده هایی دیگر به فرزند خواندگی پذیرفته شده اند.اگر ژنتیک نقش تعیین کننده ای در پیدایش اختلالات اعتیادی داشته باشد باید میزان شیوع چنین اختلالاتی در بین این کودکان حتی بعد از بزرگ شدن جدا از والدین معتاد خود بالاتر باشد(یونکه ؛هاگدون،2006).چندین پژوهش از جمله مطالعه برجسته گودیون در دهه های 1970و1980، همچنین مطالعات جدیدتر توسط تیندال (2003)و هافر،کرالی و هویت(2003) با بررسی میزان شیوع زیاد اعتیاد به الکل در بین فرزندخوانده ها ،اثر ژنتیک بر پیدایش اختلالات اعتیادی را نشان داده اند(نقل شده در یونکه؛برایس هاگدون،2006).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   نظریه های مبتنی بر مدیریت مشارکتی

 

 

 

 

2-4-2تبیین های روانشناختی

نظریه روانشناختی ،اعتیاد را برحسب فرایندهای هشیاری و ناهشیاری که به فرار ازدرد وجودی می انجامدتوضیح می دهد(ونتیگوت ،مراد،کندل و مریک ،2004 نقل شده در یونکه ؛برایس هاگدورن2006).این تبیین در نگاه اول منطقی به نظر می رسد.اگر بتوانید درد خود را با خوردن یک آسپرین کاهش دهید ،این کار را بیشتر خواهید کرد.به علاوه ،اگر کسی می تواند با خوردن یک مشروب ،بعد از یک روز کاری سخت از استرس رها شود ،چه ایرادی دارد؟اما برای کسانی که به استفاده اعتیادی از مواد شیمیایی یا رفتارها رو می آورند،استرسی که آن ها را به چنین چیزی سوق می دهد معمولا فراتر از یک سردرد ساده یا روز سخت کاری است.به طور مثال میزان چشمگیری از بهره کشی کودکی که کراجعان ما گزارش می کنند ،فراتر از استرس معمولی “هفته سختی داشته ام” هستند .به همین ترتیب ،به خاطر فقدان مکانیسم های مقابله ای رشدیافته و سالم در افراد معتاد ،گریز از طریق استفاده از مواد شیمیایی یا رفتارها ،رنگ و بویی از وارسی یا تعادل ندارد.یعنی برای کسی که از طرف دوستان حمایت می شود ،اعمال معنوی سالم به جای می آورد ، و به خاطر ورزش مرتب ،بدن ورزیده ای دارد،مصرف گاه به گاه مشروب شاید موضوع مهمی تلقی نشود.از طرف دیگر ،برای کسی که خود را منزوی کرده ،ضربه های مهمی را در کودکی تجربه کرده ،از دست خدا خشمگین و از هر عمل معنوی به دور است و 50پوند وزن اضافه دارد ،ممکن است خوردن یک پیک مشروب کفایت نکند(یونکه ؛برایس هاگدورن،2006).

 

2-4-3 تبیین های روانکاوی در مورد سوء مصرف مواد :

فرض بنیادی در روانکاوی این است که بخش عمده رفتار انسان از فرایند های نا هشیار سر چشمه می گیرد . فرایند های نا هشیار ؛ باور ها ، ترس ها و خواسته هایی هستند که شخص از وجود آنها آگاه نیست اما بر رفتارش تأثیر می گذارد .این خواسته ها و تمایلات زمانی در حوزه آگاهی قرار داشته اند ، با منع یا سرکوب کردن تکانه های دوران کودکی ، این تمیلات از حیطه آگاهی به حیطه ناهشیار رانده شده اند و بعد ها به صورت اختلالات هیجانی یا به اشکال تغیر شکل یافته بروز می کنند. در نظریه روانکاوی از واژه بیمار استفاده می شود و بر عوامل دور تعیین کننده اعتیاد که ریشه در گذشته فرد دارد تأکید می گردد.(ناجی؛زارعی،1388).فروید معتقد بود مشروب خواری یرگشت به مرحله دهانی است .در این مرحله کودک از مسولیتی آزاد و کاملا متکی به عوامل بیرونی است .آدلر نوشیدن الکل را جبرانی برای فرار از احساس حقارت می پنداشت و رادو به این نتیجه رسیده بود که مشروب خواری برای برطرف کردن احساس پوچی ،یاس و سرخوردگی در زندگی است(نقل شده در احمدوند،1387).رونکاوان ، به خصوص فرویه و معاصرین او ، در بدو امر اعتیاد را نوعی تمایل واپس گرانه و خود ارضایی قلمداد می کردند اما روانکاوان جدید ، اعتیاد را نوعی واکنش پیشرو برای کنار آمودن با کمبود ها می دانند. این کمبود ها در دوران رشد ایجاد شده اند. (ناجی و زارعی ، 1388).

درتحقیقاتی که انجام شده است افرادی اعتیاد پذیرند که به خود نظر بسیار منفی دارند و آمادگی آن ها برای مقابله با فشار گروهها به ویژه گروههای ناهماهنگ با جامعه که در دوران های افسردگی با آنها روبرو می شوند، از سایر افراد کمتر است.این ها کسانی هستند که در زمان شکل گیری شخصیت در محیط نامناسبی بوده اند و در نتیجه از هنگام ورود به مرحله اودیپ و سپس در بحران بلوغ ،به کمبود الگوهای همانند سازی دچار شده اند(فرژاویل،نقل شده در احمدوند،1387).

 

2-4-4 تبین های رفتاری در مورد سوء مصرف مواد :

این رویکرد ، عوامل محیطی را علل عمده رفتار می داند. رفتار اعتیادی نیز مثل سایر رفتار ها تحت تأثیر عوامل محیطی و بر اساس تقویت مثبت و منفی یاد گرفته می شود. در این رویکرد اعتقاد بر این است که انسان نه خوب است و نه بد. بلکه رفتار بر اثر محرک های محیطی بوجود می آید. انسان رفتار های ناسازگار را مثل رفتار های سالم از طریق یادگیری کسب می کند  (ناجی و زارعی ، 1388).

ولفرت،گرینوی و دوهر (1996)اشاره کردند که گستره ای از رفتارهای اعتیادی (مانند نوشیدن،عمل جنسی ،قمار) وجود دارند که استفاده بهنجار از آن ها در یک طرف طیف و استفاده اعتیادی در طرف دیگر قرار می گیرد.آن ها می گویند ،رفتارها تنها زمانی به سطح اعتیاد خواهند رسید که به طور مثبت (از طریق تشویق) یا منفی (از طریق اجتناب) تقویت شوند.به طور مثال بسیاری از معتادان جنسی به این دلیل در فعالیت جنسی درگیر می شوند (دست کم در شروع) که این عمل ،تقویت مثبت قوی در بر دارد –یعنی احساس خوبی می دهد.از طرف دیگر ،برخی فعالیت های جنسی ممکن است به خاطر کاهش حالت خلقی منفی (اجتناب) تداوم یابند(یونکه ؛ برایس هاگدورن،2006).

برخی از محققین اعتقاد دارند که چهار اصل رفتاری عمده در ایجاد رفتار مواد جویی موثرند.اصل اول و دوم ،برکیفیات تقویت مثبت و اثرات نامطلوب برخی از مواد اشاره دارند.اکثر مواد سوء مصرف شده در نخستین مصرف با تجربه مثبتی همراه هستند وبه این ترتیب ،ماده به عنوان یک تقویت کننده برای رفتار موادجویی عمل می کند.بسیاری از مواد نیز با اثرات نامطلوب و منفی همراه هستند که رفتار موادجویانه را کاهش می دهند.بر طبق اصل سوم و چهارم ،شخص باید توانایی تفکیک ماده مورد سوء مصرف را از سایر مواد داشته باشد و تقریبا تمام رفتارهای مواد جویانه با نشانه های دیگر که ممکن است با تجربه مصرف مواد همراه شوند،ارتباط دارند(کاپلان ؛سادوک،2000،نقل شده در بزمی 1390).

tolerance

Reward

heath

Mustanski ؛  Viken ؛ Kaprio؛  Rose

 

Tynndale

Hopfer .Crowley and Hewitt

Merrick؛  Kandel ؛   Morad ؛[7]Ventegodt

Checks  or  balances

Rado

Behavior

Wulfert .Greenway  and Dougher

Kaplan and Sadock