بدون فرصت، کارآفرینی وجود ندارد. یک کار آفرین بالقوه باید بی اندازه خلاق و سخت­کوش باشد، ولی بدون فرصتی برای بهره­گیری با این ویژگی­ها، فعالیت­های کارآفرینی امکان اتفاق افتادن ندارند. تشخیص این واقعیت نشان داده است که در طول تاریخ تحقیقات کارآفرینی هرگاه گرایش به تمرکز روی کارآفرینان و رفتارشان در ایجاد بنگاه جدید بوده است، نقشی که فرصت­ها بازی کرده­اند حیاتی بوده است.

محققان جدیدا توجه­شان را از رویکردهایی که بر روی شناخت افرادی در جامعه، که ترجیح می دهند کار آفرین شوند به سمت درک پیوند میان افراد متهور و فرصت­های ارزشمند تغییر داده­اند. این تمرکز جدید نیازمند محققانی است که نقش فرصت­ها را در فرآیند کارآفرینانه توضیح دهند(اسکاردت و شین، 2003)[1].

با وجود ظهور فرصت بعنوان مفهوم مرکزی برای محققان کارآفرینی، توافق کمی میان تعریف و طبیعت فرصت­ها وجود دارد. دو دیدگاه اصلی در زمینه فرصت با جمله “یک مرد دانا بیشتر از آنکه فرصت پیدا کند آنها را می­سازد.” بخوبی نشان داده شده می­شود. یکی بیان می­کند که فرصت­ها کشف می شوند و دیگری بیان می کند که ساخته می­شوند. برخی از محققین فرصت­ها را بعنوان محصولی از فرایند خلاقی که تدریجی­تر است و شامل ترکیبی از ایده ها در طول زمان است می­بینند در حالی که برخی دیگر بر معرفی محصولات، خدمات و فرآیندهای نوآورانه تاکید می­کنند(همان منبع).

1-1           ماهیت فرصت ها[2]

وقتی کارآفرینان درباره‌ی فرصت صحبت می­کنند، منظورشان از فرصت چیست؟ آیا آنها واقعاً در حال صحبت کردن در مورد “فرصت” هستند؟ چگونه تجارب کارآفرینان، مخصوصاً آن افرادی که در راه اندازی کسب و کارها درگیر بوده اند- توسط پژوهش­گرانی که این پدیده را مطالعه می­کنند، مورد فهم و درک قرار خواهد گرفت(گارتنر و دیگران2003) [3].

رشته­ی کارآفرینی پیرامون مفهوم فرصت می­چرخد، محققان کارآفرینی می­بایست دقت کنند که اصطلاح فرصت تبدیل به یک اصطلاح catch-all  (هزار بیشه – گوناگون) نشود و معنا و جوهره خود را از دست ندهد(همان منبع). به علاوه اصطلاح های متعددی انواع فرصت را توصیف می کنند. یا ایده­های مشابه مفهوم فرصت در ادبیات یافت می­شود، مانند لحظه ی (“aha”آها)، یا  (“eureka”من کشف کردم)( فیت، 2007)[4].

منابعی که بلا استفاده هستند و یا از آنها در حد کافی استفاده نمی‌شود، مثل تکنولوژی‌ها و ظرفیت‌های جدید، می‌توانند امکاناتی را برای ایجاد و رساندن ارزشی جدید به دست مشتریان آینده فراهم نمایند با اینکه شکل دقیق آن ارزش جدید شاید نامعلوم باشد(همان منبع).

در طول تاریخ، حضور فرصت ها از نظر کارآفرینان منحصر به فردند و دو نگرش غالب به ساختن فرصت را در آن ها شکل می هد(آلوارز و بارنی،2007)[5].اولین نگرش موقعیتی است که فرصت­ها کشف می شوند، در این حالت به فرصت­ها به عنوان یک واقعیت ملموس نگریسته می­شود. فرصت­ها(به طور غیر معمول)وجود دارند و منتظر یافت شدن هستند. نگرش عمده­ی دیگر رویکرد خلق فرصت است – فعالیت ها و اقدامات وضع شده ای که در طول فرآیند کارآفرینانه حادث می­شود. برای مثال آردیچویلی و همکاران(2003)[6]، مدعی شدند که فرصت­ها ساخته می­شوند، پیدا نمی­شوند. یک حالت وسط این است که بعضی از فرصت­ها کشف می­شوند و بعضی دیگر خلق می­شوند. انتظار ما این است که ادبیات به سمت این وضعیت در آینده نزدیک حرکت کند. ما معتقدیم که این وضعیت زمینه ساز سوالاتی برای محققان در بررسی اینکه چه زمانی و چگونه فرصت­ها کشف یا خلق می­شوند، می­باشد.

نقش مهم شومپیتر (1954) در توسعه ی فرصت­ها مربوط به ایده­ی تخریب خلاق وی می­باشد، فرآیندی که در طول زمان فرصت های جدید کسب کار جانشین فرصت های موجود شود. بنابراین، برای فهم کامل از فرآیند فرصت، اول می­بایست پویایی موقت فرصت­ها را فهمید. توصیف مفهوم فرصت مستلزم در نظر گرفتن دو مفهوم مرتبط است، و همچنین ایده­ها تابع خلاقیت و یادگیری هستند؛ تنها اگر با دقت بررسی و توسعه داده شوند منجر به فرصت­های بالقوه می­شوند(دیمو،2007)[7].

رویاهای کارآفرینانه اغلب متمرکز بر اهداف غیر اقتصادی، مانند دستیابی به استقلال ملی، بهبود جامعه، و بیانات خلاق هستند(ریندوا، باری، کتچن، 2009)[8]در این موارد ابهام مربوط به توانایی یک رویا به طوریکه از نظر اقتصادی بادوام باشد است.

بحث اینکه ایده­ها و رویاها پیش نیاز فرصت­های کارآفرینانه هستند سازگار با پیشنهاد کریزنر(1997)[9] است، اینکه هوشیاری افراد منجر به فرصت­های شگفت­آوری می­شود. این شگفت­آوری ذاتا فرصت نیستند بکله آنها از طریق ارزشیابی فرآیندها مانند ارزیابی ریسک و عدم اطمینان تبدیل به فرصت می­شوند.

فرض بر آن است که نتایج همیشه قبل از بهره برداری از فرصت معلوم نیست؛ اما ممکن است به طور درون‌زا در طی زمان شکل بگیرد. بر این اساس تعریف فرصت کارآفرینانه به صورت زیر ارائه می شود:

یک فرصت کارآفرینانه شامل مجموعه ایده‌ها، باورها و اقداماتی است که به توانا کردن برای تولید کالاها و خدمات آینده منجر می شود که در حال حاضر بازاری برای آنها وجود ندارد(ونکارترمن،1997) [10].

آنچه که در این مفهوم منحصر به فرد است، آن است که محور این فرآیند، یک فرد کارآفرین است که مجموعه متغیرهای غیر قابل اندازه گیری را به پیش می راند تا به آرمان و چشم انداز خود برسد(همان منبع) .

بارینگر و ایرلند فرصت را مجموعه مساعد و مطلوب از شرایط که نیازی را برای یک محصول، خدمت یا کسب و کار جدید ایجاد می‌کند، تعریف می‌نمایند و ایده را یک فکر، تصور یا اندیشه می‌دانند(بارینگر و آیرلند،2006).[11] در شکل زیر می‌توانیم چهار معیار ضروری یک فرصت را که توسط بارینگر و ایرلند مطرح شده‌اند ببینیم:

[1]. Eskhardt and Shane, 2003

[2]. Nature Opportunities

[3]. Gartner et al, 2003

[4]. Fiet, 2007

[5]. Alvarez & Barney, 2007

[6]. [6]. Ardichvili, et al., 2003

[7]. Dimov, 2007

[8]. Rindova, Barry,& Ketchen, 2009

[9]. Kirzner, 1997

[10]. Venkataraman, 1997

[11]. Barringer & Ireland, 2006

یک ایده ممکن است معیارهای تعریف شده (جذاب بودن ، بادوام بودن ، به هنگام بودن ، و خلق ارزش جدید برای مشتری) برای یک فرصت را داشته باشد یا نداشته باشد. این نکته بسیار حیاتی و مهم است، زیرا بسیاری از کسب و کارهای کارآفرینانه شکست می­خورند، نه به این دلیل که کارآفرینانی که آنها را راه‌اندازی کرده‌اند سخت کار نمی‌کرده‌اند، بلکه بیشتر به این دلیل است که فرصت درست و واقعی برای راه‌اندازی آن کسب و کار وجود نداشته است. قبل از هیجان زده شدن درباره یک ایده، درک اینکه آیا این ایده واقعاً نیازی را پاسخ می‌دهد و معیارهای یک فرصت را دارد، بسیار حائز اهمیت است(همان منبع).

بنابراین باید در نظر داشته باشیم، هر فردی ممکن است در روز صدها ایده داشته باشد، اما در دنیای کسب و کار باید فرصتی برای آن ایده‌ها وجود داشته باشد که بتوان آنها را به کسب و کار یا یک ارزش اقتصادی تبدیل کرد. در واقع کار زیادی باید انجام شود تا یک ایده به یک کسب و کار تبدیل شود(همان منبع).

1-1          ماهیت فرصت با توجه به مقایسه‌ی کشف تصادفی و جستجوی اصولی

بخش بزرگی از ادبیات گذشته در کارآفرینی بطور مفهومی فرض کرده است که شناسایی فرصت توسط یک جستجوی اصولی در فرصت­های در دسترس انجام یافته است. در سال­های اخیر، برخی محققین چالش‌هایی را با این رویکرد دارند، و بحث بر این است که افراد فرصت‌ها را جستجو نمی‌کنند؛ بلکه آنچه اتفاق می‌افتد شناسایی ارزش اطلاعات جدید است که آنها بطور اتفاقی بدست می‌آورند. کرزنر توضیح می‌دهد که آنچه که کشف (در ارتباط با فرصت‌های سودی که پیش از این ناشناخته بودند) را از جستجوی موفق (در ارتباط با تولید سنجیده اطلاعاتی که یک نفر می‌دانسته و دیگری کمبود آن را داشته) متمایز می‌سازد، آن است که اولی (برخلاف دومی) با این درک همراه است که یک نفر چیزی را تحت نظر داشته که در حقیقت به آسانی در دسترس بوده است(کرزنر،1997)[1]. کولر گزارش داده است که کارآفرینان به دنبال فرصت برای بنگاه‌هایشان نبوده‌اند، بلکه آنها را تشخیص داده‌اند(کولر،1988)[2]. تیچ و همکارانش دریافتند که بنگاه­هایی که “بطور اتفاقی” تأسیس می‌شوند، ایده‌های ونچر را کشف می‌کنند و به نقطه سر به سر سریع­تر از آنکه بنگاه‌هایشان بیشتر جستجوهای رسمی را تجربه کرده باشند می‌رسند(تیچ و همکاران1989)[3].

وقتی کارآفرین در حالتی است که ما آن را “جستجوی انفعالی” می‌نامیم، کشف “اتفاقی” ممکن است نتیجه شدت هوشیاری کارآفرینانه باشد. در این حالت، کارآفرین پذیرنده بوده و به فکر درگیر نشدن در فرآیند جستجوی اصولی و رسمی می­باشد. یکی ممکن است فرض کند که در حالت “جستجوی انفعالی”، کارآفرین با بالاترین هوشیاری کارآفرینانه همانند کسانی با پایین‌ترین هوشیاری کارآفرینانه در بدست آوردن تجربه یک کشف “اتفاقی” یک فرصت مشابه می­باشد. بنابراین، می­توانیم نتیجه بگیریم که هوشیاری کارآفرینانه بیشتر از جستجو، دارای اهمیت است(آردیچویلی­و همکاران،2003)[4].

1-2          ماهیت فرصت با توجه به شبکه های اجتماعی

هیلز و همکارانش مشخص نمودند که شبکه‌های کارآفرینی در تشخیص فرصت مهم می‌باشند(هیلز و همکاران،1997) [5].آنها پایه استدلالشان را بر مقاله کلاسیک گرانووتر1973 [6]در اتکا به پیوندهای ضعیف قرار دادند، به طوری­ که استدلال می‌نمایند پیوندهای ضعیف (شامل آشنایی غیرجدی ) “پل­هائی” به منابع اطلاعاتی است که بطور غیر ضرور درون یک شبکه انحصاری با پیوند قوی (شامل دوستان و اقوام) را در بر گرفته است(هیلز و همکاران،1997)[7]. گرانووتر بحث می‌نماید که آشنایی غیرجدی بیشتر شبیه تهیه اطلاعات منحصر بفرد از دوستان نزدیک می­باشد، زیرا بیشتر افراد دارای پیوندهای ضعیف هستند تا قوی(گرانووتر1973 )[8] . یک آزمون از این فرضیه ها در یک مطالعه میدانی، به هیلز و همکارانش اجازه داد ادعا نمایند که “کارآفرینانی که دارای شبکه‌های توسعه یافته هستند، فرصت‌های به مراتب بیشتری را شناسایی می‌نمایند”، نسبت به آنچه که کارآفرینان تنها، قادر به شناسایی آن هستند. همچنین هیلز و همکارانش این فرض را در نظر گرفتند که کیفیت تماس‌های شبکه می­تواند بر دیگر ویژگی‌ها مثل هوشیاری و خلاقیت تاثیرگذار باشد(هیلز و همکاران1997)[9].

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایه‌های عصبی یادگیری

دکانینگ پیشنهاد یک چهارچوب اجتماعی- شناختی از تشخیص فرصت را داد. چهارچوب او نشان می‌دهد که کارآفرینان فرصت‌ها را توسط پیگیری سه فعالیت شناختی (جمع آوری اطلاعات، فکر کردن در خلال حرف زدن، و ارزیابی منابع) از تعامل فعال با یک شبکه گسترده از افراد استنتاج می‌نمایند. این شبکه شامل حلقه داخلی کارآفرین (مجموعه ای از افرادی که کارآفرین با آنها دارای ارتباطات دراز مدت و باثبات بوده و آنها شریک بنگاه نمی‌باشند)، “مجموعه عمل” ( افرادی که توسط کارآفرین برای فراهم کردن منابع جهت فرصت استخدام شده‌اند)، شرکاء (اعضای تیم راه انداز)، و یک شبکه از پیوندهای ضعیف (شبکه‌ای در جمع آوری اطلاعات عمومی که ممکن است در شناسایی یک فرصت راهنما بوده یا در پاسخگویی به سئوالات عمومی استفاده می­شود)(د کونینگ،1999)[10].

1-3          ماهیت فرصت با توجه به نوع فرصت

فرآیند آشکارسازی و بسط فرصت ممکن است در بین چهار نوع فرصت تعریف شده در قالب ماتریس شکل زیر با هم فرق داشته باشند. این ماتریس برگرفته از ادبیات خلاقیت گتزلز، بین فرصت‌ها بر اساس منشاء و درجه توسعه آنها تفاوت قائل است(گتزلس،1962)[11] . ممکن است نیازهای بازار یا ارزش جستجو شده تعریف شده (شناخته شده) یا تعریف نشده (ناشناخته) باشند. ممکن است قابلیت خلق ارزش روشن و تعریف شده و یا تعریف نشده و غیر واضح باشد(آردیچویلی و همکاران2003).[12]

[1]. Kirzner, 1997

[2]. Koller, 1988

[3]. Teach, et al., 1989

[4]. Ardichvili, et al., 2003

[5]. Hills, et al., 1997

[6]. Granovetter, 1973

[7] .Hills, et al., 1997

[8]. Granovetter, 1973

[9].  Hills et al, 1997

[10]. De Koning, 1999

[11]. Getzels, 1962

[12]. Ardichvili et al, 2003

فرآیند آشکارسازی و بسط فرصت ممکن است در بین چهار نوع فرصت تعریف شده در قالب ماتریس شکل زیر با هم فرق داشته باشند. این ماتریس برگرفته از ادبیات خلاقیت گتزلز، بین فرصت‌ها بر اساس منشاء و درجه توسعه آنها تفاوت قائل است(گتزلس،1962)[1] . ممکن است نیازهای بازار یا ارزش جستجو شده تعریف شده (شناخته شده) یا تعریف نشده (ناشناخته) باشند. ممکن است قابلیت خلق ارزش روشن و تعریف شده و یا تعریف نشده و غیر واضح باشد(آردیچویلی و همکاران2003).[2]

[1]. Getzels, 1962

[2]. Ardichvili et al, 2003

قابلیت خلق ارزش تعریف شده شامل خصوصیات کلی هوشی و منابع انسانی، مالی و یا فیزیکی می شود (به عنوان مثال خصوصیات عمومی یک محصول یا خدمت). در این ماتریس، نیازهای بازار ممکن است بیانگر مشکلات و قابلیت خلق ارزش بیانگر جواب ها و راه حل ها باشند(همان منبع).

در سلول بالا سمت چپ جایی که نیازهای بازار مشخص نشده و قابلیت خلق ارزش نیز تعریف نشده است (مشکلات و راه حل­ها هر دو ناشناخته)؛ ممکن است بیانگر نوعی از خلاقیت باشد که ما آن را با هنرمندان، رؤیاپردازها، بعضی از طراحان و مخترعین مرتبط می­دانیم که علاقه­مند به استفاده از دانش انحصاری خود در جهت‌های جدید بوده و یا علاقه به فشار بر دانش و تکنولوژی برای عبور از محدودیت های فعلی­اش دارند(همان منبع).

سلول بالایی سمت راست؛ جایی که نیازهای بازار تعریف شده می­باشد اما قابلیت خلق ارزش تشریح نشده (مشکلات شناخته شده هستند اما راه حل­ها ناشناخته می‌باشند)؛ وضعیتی را توصیف می‌کند که در آن حل مسأله ساختار یافته اتفاق می­افتد. هدف از بسط یا آشکارسازی فرصت در این وضعیت معمولاً طراحی یک محصول/خدمت مشخص برای پاسخ به یک نیاز معین و مشخص در بازار می‌باشد(همان منبع).

سلول پایین سمت چپ؛ جایی که نیازهای بازار تعریف نشده می‌باشد، اما قابلیت و توانایی روشن و تعریف شده می‌باشد (مشکلات ناشناخته هستند اما راه حل ها قابل دسترسی)؛ در بر گیرنده آن چیزی است که ما آن را معمولاً چالش‌های “انتقال تکنولوژی” تعریف می‌کنیم، مثل قابلیت جستجو برای یک کاربرد جدید و ظرفیت بیکار و بلا استفاده. توسعه‌ی فرصت در اینجا تأکید بیشتری بر جستجوی کاربردها نسبت به توسعه‌ی محصول/خدمت دارد(همان منبع). در سلول پایین سمت راست؛ جایی که نیازهای بازار تعریف شده و قابلیت خلق ارزش نیز روشن و واضح می‌باشد (مشکلات و راه حل ها هر دو شناخته شده هستند)؛ بسط و توسعه‌ی فرصت شامل ترکیب منابع و نیازها برای ایجاد یک کسب و کار که بتواند خلق ارزش کرده وگسترش یابد(همان منبع) .

می‌توان استدلال کرد که این ماتریس دوره تکاملی از وضعیتی که در آن هر دو، هم مشکل و هم جواب‌ها ناشناخته هستند (سمت چپ بالا) تا حالتی که در آن یا مشکلات و یا جواب­ها و راه­حل­ها (اما نه هر دو) شناخته شده هستند (بالا سمت راست و پایین سمت چپ) تا حالتی که درآن هر دو هم مشکلات و هم راه حل ها شناخته شده هستند (پایین چپ) را توصیف می‌کند. می‌توانیم فرض کنیم که احتمال موفقیت کسب و کارهایی که در سلول‌هایی که یکی از مشکلات و یا راه حل­ها، یا هر دو ناشناخته هستند شکل می­گیرند، نسبت به آنهایی که در قسمت هایی­ شکل می­گیرند که هم مشکلات و هم راه حل‌ها شناخته شده هستند، کمتر است(همان منبع).

ایجاد یک کسب و کار موفق، از یک فرآیند توسعه‌ی فرصت موفق حاصل می‌شود که شامل تشخیص یک فرصت، ارزیابی آن و توسعه‌ی آن می‌باشد. فرآیند توسعه، گردشی و تکرار شونده می‌باشد: یک کارآفرین ارزیابی‌های متعددی را در مراحل مختلف رشد و توسعه انجام می‌دهد، این ارزیابی‌ها می‌توانند به تشخیص فرصت‌های دیگر و یا تعدیل نگاه اولیه منجر شوند. مدلی که بیانگر واحدهای تئوری مطرح شده و ابعاد اصولی آنهاست، در شکل زیر آمده است. فرآیند هسته‌ای به تصویر کشیده شده در این شکل، وقتی شروع می‌شود که کارآفرین در سطح آستانه‌ی هوشیاری کارآفرینانه‌ی فوق الذکر قرار داشته باشد. سطح هوشیاری کارآفرینانه وقتی عوامل مختلف تطابق بیابند افزایش می­یابد؛ عواملی مانند: ویژگی‌های شخصیتی معین، تجارب و دانش مرتبط قبلی و شبکه‌های اجتماعی. ویژگی‌های شخصیتی مانند خلاقیت و خوش‌بینی همانند حوزه‌های دانش، عناصر حیاتی این هوشیاری هستند. حوزه 1 (علائق ویژه) و حوزه 2 (دانش و تجربه در محصولی خاص و بازار مشتریان). ماهیت شبکه‌های اجتماعی (در بر گیرنده پیوندهای ضعیف، مجموعه‌ی عمل، شراکتها و چرخه داخلی) نیز توصیف کننده سطح هوشیاری کارآفرینانه می‌باشد. نهایتاً نوع فرصت نقش مهمی را در شکل دادن به این فرآیند هسته‌ای ایفا می‌کند(همان منبع).

سیگریست،1999)[1].

– وقتی حوزه 1 و 2 نسبت به هم همگرایی پیدا می‌کنند، هوشیاری کارآفرینانه را افزایش می‌دهند(همان منبع).

-­ یک تعامل پیوسته بین پایه‌ی دانش فرد با فرآیند توسعه فرصت وجود دارد. این تعامل از یک فرآیند یادگیری تکرارشونده (که توسط آرجریس و همکارش [2]به عنوان یادگیری جفت حلقه‌ای توصیف شده است) ناشی می‌شود؛ و در حرکت رو به رشد یک دالان دانش، منجر به بالا بردن سطح هوشیاری نسبت به فرصت‌های جدید می‌شود(ساراسواتی،2004)[3].

2-2-4 نگاهی به ماهیت فرصت در فرآیند کارآفرینانه

در تحقیقات کارآفرینی، به مفهوم تشخیص فرصت به عنوان یک قدم بسیار مهم به سوی ایجاد کسب و کار جدید، بسیار توجه می شود. می­توان گفت که تشخیص فرصت اولین قدم مهم و کلیدی در فرآیند کارآفرینی است(گارتنر و همکاران2003)[4].

این سؤال اساسی مطرح است که چگونه کارآفرینان فرصت‌ها را تشخیص می‌دهند، در حالیکه دیگران هم با همان محیط، داده‌ها و شرایط مواجه هستند. برای پاسخ به این سؤال باید ابتدا به سؤال دیگری پاسخ بدهیم و آن اینکه چگونه کارآفرینان ایده‌های خود را گردآوری می­کنند؟ و چگونه به ایده برتر می‌رسند؟ ایده برتری که فرصت بادوامی برای ایجاد کسب و کار برای آنها به وجود می­آورد. در این رابطه واژه”حساسیت” مطرح می­شود. حساسیت کارآفرینان به محیط و فرصت‌های موجود در آن مهم است. در بحث حساسیت، فرآیند شناختی که کارآفرینان برای تعریف فرصت‌ها به کار می­گیرند تا فرصت‌ها را تعریف کنند و ادراک از خود آنها، در رابطه با این مفهوم مهم است(گارتنر1990)[5].

گرچه فرصت‌ها در هر محیطی وجود دارند، کیفیت فرصت انتخاب شده و عملیات اجرا شده برای استفاده از آن، اقتضایی است. عامل مهم مؤثر در این رابطه، توانایی کارآفرین در تشخیص و ترسیم مزیت استفاده از این فرصت است(هیندل2004)

[1]. Sigrist, 1999

[2]. Argyris & Schoen, 1978

[3] . Sarasvathy, 2004

 

[4]. Gartner, et al., 2003

[5]. Gartner, 1990.