طرحواره­

طرحواره در نظام فلسفی کانت درک و دریافت نقطه اشتراک تمام عناصر یک مجموعه تعریف می­شود. این واژه همچنین در نظریه ریاضی مجموعه­ها، هندسه جبری، آموزش، تحلیل ادبی، برنامه­ریزی کامپیوتری نیز به کار برده شده است (یانگ، 2003). سگال نیز طرحواره­ها را به عنوان عناصر سازمان­یافته­ای از  تجربه­ها و واکنش­های پیشین تعریف کرد که مجموعه نسبتاً بادوام و پیوسته­ای از دانش را شکل می­دهد و ادراک و ارزیابی­های بعدی را هدایت می­نمایند (تیم، 2010). در مقاله وانگ و همکاران، به نظر جفری یانگ در مورد ارائه مفهوم طرحواره برای انعکاس تجارب ارتباطی افراد در دوران کودکی اشاره شده است. جفری یانگ این فرض را مطرح کرد که روابط صمیمانه، استقلال، ارزشمندی، انتظارات معقول و واقع­بینی نسبت به  محدودیت­ها پنج هدف اولیه­ای هستند که کودکان برای دستیابی به خرسندی و رشد سالم به آن­ها نیاز دارند. زمانی که مراقبین کودک مشکلاتی در تحقق هر یک از این اهداف ایجاد کنند، زمینه شکل­گیری طرحواره­های ناسازگار اولیه را فراهم نموده­اند (وانگ و همکاران، 2010). طرحواره­ها چارچوب­ها یا الگوهای پردازش اطلاعات هستند که چگونگی مفهوم سازی یک شخص را از مجموعه­ای از محرک ها نشان می­دهند.  طرحواره­ها در واقع مفهومی فراگیر بوده که هیجانات، خاطرات و شناخت­ها را در بر می­گیرند. طرحواره­ها در طول دوران کودکی و نوجوانی شکل گرفته و در سراسر زندگی فرد گسترش می­یابند. در واقع طرحواره­های ناسازگار اولیه استنباط از تجربیات روزانه را تحریف کرده به نحوی که به فشار روانی ناشی از تنهایی یا طرد اجتماعی شدت می­بخشند و قابلیت تفسیر صحیح از هیجانات دیگران را تضعیف می­کنند (ساکلی و همکاران، 2011). طرحواره بر پایه تجربه­های ذهنی زندگی و رشد هوشیارانه اوایل کودکی شکل می­گیرد (جیمز، 2004).

یانگ بر این باور است که طرحواره به دلیل ارضا نشدن نیازهای هیجانی اساسی دوران کودکی به وجود     می­آیند: دلبستگی ایمن به دیگران، خودگردانی، کفایت و هویت، آزادی در بیان نیازها و هیجان­های سالم، خودانگیختگی و تفریح، محدودیت­های واقع بینانه و خویشتن داری (یوسفی و همکاران، 2011). هر مرحله تحولی جدید، نیازمند نقش­ها، مسئولیت­ها، توقعات شناختی و سازگاری­های رفتاری است، بنابراین طرحواره­ها و راهبردهای مقابله­ای پیشین با چالش رو به رو می­شوند. افرادی که در خانواده­های ناکارآمد بزرگ شده­اند، به احتمال زیاد سبک­های شناختی انعطاف ناپذیر و راهبردهای مقابله­ای ترس برانگیز و ثابتی را به کار می­گیرند. بنابراین چنین افرادی در گذار از مراحل زندگی (مثل روابط عاشقانه و ازدواج) با مشکلات بیشتری روبه رو می­شوند (زرب، 2007).

2-3- تعریف یانگ از طرحواره

یانگ معتقد است برخی از طرحواره­ها به­ویژه آن­هایی که عمدتاً در نتیجه تجربه­های ناگوار دوران کودکی شکل می­گیرند، ممکن است هسته اصلی اختلالات شخصیت، مشکلات منش­شناختی خفیف­تر و بسیاری از اختلالات مزمن محور I قرار بگیرند. وی برای بررسی دقیق­تر این ایده مجموعه­ای از طرحواره­ها را به نام «طرحواره­های ناسازگار اولیه» مشخص کرده است. این طرحواره­ها الگوهای هیجانی و شناختی خودآسیب­رسان و شدیداً ناکارآمدی هستند که در ابتدای رشد و تحول در ذهن شکل گرفته­اند و در مسیر زندگی تکرار      می­شوند. باید توجه داشت که طبق این تعریف، رفتار یک فرد، بخشی از طرحواره محسوب  نمی­شود، زیرا به اعتقاد یانگ رفتارها از طرحواره­ها نشأت می­گیرند، اما بخشی از طرحواره­ها محسوب  نمی­شوند (یانگ و همکاران، 2003، ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391).

2-4- طرحواره های ناسازگار اولیه

در واقع طرحواره­های ناسازگار اولیه استنباط از تجربیات روزانه را تحریف کرده به نحوی که به فشار روانی ناشی از تنهایی یا طرد اجتماعی شدت می­بخشند و قابلیت تفسیر صحیح از هیجانات دیگران را تضعیف     می­کنند (ساکلی وهمکاران،2011). منظور از طرحواره­های ناسازگار اولیه، ساختارهای ذهنی فرضی برای ارائه مفاهیم کلی ذخیره شده در حافظه است که نه تنها برای تفسیر اطلاعات، بلکه در چگونگی رمز گشایی اطلاعاتی که ارائه می­شوند نیز مهم هستند (یانگ و همکاران، 2003). پژوهش­های چندی به بررسی رابطه میان طرحواره­های ناسازگار اولیه با صمیمیت و سازگاری در روابط عاشقانه و زناشویی پرداخته­اند (مک درمت، 2008؛ بایرامی و همکاران، 2012). شواهد پژوهشی خبر از وجود رابطه بین سن (جاج و همکاران، 1997)،      عملکرد خانواده، سازگاری و سلامتی (دانگایوک، 2007) با رضایت از زندگی می­دهند. علاوه بر این در    سال­های اخیر توجه فزاینده­ای به نظریاتی شده که به دنبال شناخت و معرفی فرایندهای شناختی مؤثر در        رضایت از زندگی بود­ه­اند (کاچادوریان و همکاران، 2004). یکی ازپدید­ های شناختی مورد توجه در این          حوزه، طرحواره­ها بوده است (دوزویس و همکاران ، 2009). اما طرحواره­های اولیه باورهایی هستند که افراد  درباره خود، دیگران و محیط دارند، و به طور معمول از ارضا نشدن نیازهای اولیه  به خصوص نیازهای عاطفی  در دوران کودکی سرچشمه می­گیرند (زانگ و هه،2011).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دلبستگی در دوره ی نوجوانی

هاوکه و همکاران (۲۰۱۱)، به نظر یانگ و همکاران در مورد شناسایی 18 طرحواره ناسازگار اولیه اشاره  کرده­اند که همراه با تعریفی اختصاری از آن­ها عبارتند از: طرد (باوری که فرد معتقد است افراد مهم در زندگیش او را طرد خواهند کرد)؛ بی اعتمادی- سوء رفتار (باوری که فرد معتقد است که دیگران به او دروغ خواهند گفت و از وی سود و منفعت کسب می­کنند)؛ محرومیت هیجانی (احساسی که فرد معتقد   است از حمایت هیجانی مناسبی برخوردار نیست)؛ نقص- شرم (باور فرد به این که دارای عیب و ایراد بوده یا بی ارزش است)؛ انزوای اجتماعی-بیگانگی (احساس جدایی از دیگران)؛ وابستگی-بی کفایتی (این احساس که فرد قادر به مراقبت از خود نیست)؛ آسیب­پذیری نسبت به ضرر یا بیماری (باور به این که فاجعه­ای       قریب­الوقوع روی خواهد داد)؛ گرفتاری-خود تحول نایافته (آمیختگی هویت با فرد مهم زندگی)؛ شکست (باور فرد به این­که در مقایسه با دیگران نالایق است)؛ استحقاق-بزرگ منشی (باور فرد به این که در مقایسه با دیگران فوق­العاده و سزاوارتر است)؛ خویشتن­داری و خود انضباطی ناکافی (باور به این­که فرد در مهار هیجانات و تکانه­ها ناتوان است)؛ اطاعت (باور فرد به این­که نیازهای خود فرد نسبت به دیگران از  اهمیت پایین­تری برخوردار است)؛ ایثار (تمرکز بر نیازهای دیگران و هزینه کردن از طرف خود)؛ پذیرش جویی-جلب توجه (نیاز مبرم به دریافت تأیید و توجه از سوی دیگران)؛ منفی­گرایی و بد بینی (تمرکز  فراگیر و گسترده بر جنبه های منفی زندگی)؛ بازداری هیجانی (ممانعت ابراز هیجان)؛ تنبیه (این باور که برای اشتباهات باید حکم به تنبیه داد).

2-5- ریشه­های تحولی طرحواره­ها

یانگ (۲۰۰۳)، بر این باور است که ریشه تحولی طرحواره­های ناسازگار اولیه در تجارب ناگوار دوران کودکی نهفته است، علاوه بر این خلق و خوی هیجانی کودک نیز از اهمیت بسزایی برخوردار است. طرحواره­ها به دلیل ارضا نشدن نیازهای هیجانی اساسی دوران کودکی به وجود آمده­اند، وی معتقد است که انسان­ها پنج نیاز هیجانی اساسی دارند:

1- دلبستگی ایمن به دیگران (شامل نیاز به امنیت، ثبات، محبت و پذیرش)

2- خودگردانی، کفایت و هویت

3- آزادی در بیان نیازها و هیجان­های سالم

4- خودانگیختگی و تفریح

5- محدودیت­های واقع­بینانه و خویشتن­داری.

همه انسان­ها، این نیازها رادارند، اگرچه شدت این نیازها در بعضی افراد بیشتر است. فردی که از سلامت روان برخوردار است، می­تواند این نیازهای اساسی را به طور سازگارانه­ای ارضا کند. (یانگ، 2003، ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391). پژوهش­های بسیاری حاکی از آنند که روش­های نامناسب فرزندپروری با وجود طرحواره­های ناسازگار اولیه در افراد رابطه دارند. به­طور ویژه، سطوح پایین مراقبت والدین با  طرحواره­های ناسازگار رهاشدگی، محرومیت هیجانی،بی­اعتمادی و سوء­استفاده و انزوای اجتماعی ارتباط دارد. به اعتقاد یانگ محیط نامناسب خانه باعث تسریع تشکیل این طرحواره­های ناسازگار می­شود و آن­ها نیز به نوبه خود فرد را در برابر ابتلا به انواع اختلال­های روان­شناختی آسیب­پذیر می­سازند (موریس، 2006). همچنین شهامت و همکاران، (1389) در مطالعه خود دریافتند سبک­ فرزندپروری مقتدرانه پیش­بین معناداری برای سطوح پایین­تر   طرحواره­های ناسازگار طرد / بی­ثباتی و سبک فرزندپروری سهل­گیر پیش­بینی­کننده سطوح بالاتر طرحواره­ استحقاق / بزرگ­منشی است (یانگ و همکاران، 2003، ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391).

. Csukly

 .cognitive processes

 .schemas

. emotional temperament

. attachment

. autonomy

. spontaneity

. limits