ابعاد معنویت

2-4-1

واژه «معنوی بودن» و «معنویت»، در زبان و ادبیات مربوط به زبان به‌صورت‌های مختلف ارائه شده است. برای تعریف معنویت، طیف گسترده‌ای از مفاهیم، ارائه شده که شامل تعریف معنوی بودن به عنوان همه اشکال خودآگاهی، تا تمام حالات آگاهی می‌شود که دارای ارزش‌هایی ورای حد متوسط هستند (باقری یزدی، 1389). به‌طور کلی، بعضی‌ها رشد شخصی را به‌عنوان معنویت درونی قلمداد می‌کنند، در حالی‌که برخی دیگر از پژوهشگران،‌ از واژه معنویت به‌عنوان هر نوع رشدی که انسان را فراتر از درمان غیرمذهبی غربی می‌برد، استفاده می‌کنند. گروهی از نویسندگان و پژوهشگران نیز به کنکاش درباره مفهوم معنویت و تجربه‌های معنوی و عرفانی پرداخته‌اند(ابطهی و الوانی، 1389). در اواسط دهه ١٩٨٠ میلادی در دانشگاه پپردین آمریکا، گروهی از پژوهشگران به رهبری پروفسور الکینز، تصمیم گرفتند که معنویت را از دیدگاه انسان‌گرایی و پدیدارشناختی بررسی کنند. این دیدگاه به‌خوبی با رویکرد کتاب حاضر هم‌خوانی دارد. این پژوهشگران درباره مفهوم معنویت از نظر افراد جامعه، تحقیق کرده و تعریف زیر را ارائه داده‌اند:

معنویت از واژه لاتین اسپیریتوس به‌معنای نقش زندگی یا «روشی برای بودن» و «تجربه کردن است» که با آگاهی یافتن از یک بُعد غیرمادی به‌وجود می‌آید و ارزش‌های قابل تشخیص، آن را معین می‌سازد. این ارزش‌‌ها به دیگران، خود، طبیعت و زندگی مربوط‌اند، و به هر چیزی که فرد به‌عنوان غایی قلمداد می‌کند، اطلاق می‌شوند (رضایی، 1389).

مقایسه این تعریف از معنویت، با آنچه آلیستر هاردی مؤسس و نخستین مدیر واحد پژوهش تجربه مذهبی آکسفورد در سال ١٩٧٩ ارائه کرده، قابل توجه است. یکی از خصوصیات اصلی پژوهش هاردی، جمع‌آوری گزارش‌های دست اول مذهبی از هزاران آزمودنی بود. هاردی این‌گونه نتیجه‌گیری می‌کند: به‌نظر می‌رسد که مشخصات عمده تجربه‌های معنوی و مذهبی انسان، در اشتیاق او نسبت به یک واقعیت فرامادی نمایانگر می‌شود و این اشتیاق غالباً در اوایل دوران کودکی خود را نشان می‌دهد. این احساس که چیزی (حضوری) «سوای خودم» قابل دریافت و ادراک است؛ و تمایل به شخصی‌سازی این حضور، در قالب نوعی الوهیت و نوعی رابطه «من ـ تو» با آن، که از طریق نماز و نیایش برقرار می‌شود (بناب، 1384).

هر دو تعریف به بُعد غیرمادی اشاره می‌کنند و هر دو محقق بر چیزی غایی تأکید دارند، هر چند که هاردی در تعریف خود، گامی فراتر می‌نهد و نامی از یک موجود مقدس نیز می‌برد. (در اینجا به موضع آیین بودایی از این لحاظ، نمی‌پردازیم). همچنین هاردی، دعا را کانال ارتباطی فرد با موجود مقدس می‌داند (یزدی، 1390).

معنویت؛ مصدر جعلی و به معنای معنوی بودن است. معنوی نیز در لغت نامه دهخدا چنین معنا شده است: حقیقی، راست، اصلی، ذاتی، مطلق، باطنی و روحانی. معنایی که فقط به وسیله قلب شناخته می گردد و زبان را در آن بهره ای نیست. گاهی گفته می شود: اصطلاح معنویت از ریشه معنا دریافت شده که یک مفهومی متافیزیکی در برابر حسی بیرونی است که اشاره به حقیقتی از وجودی ذهنی دربرابر حقیقت بیرونی آن دارد. براساس این زبان شناسی ساده که از تعابیر اتیمولوژیکی اسلامی به معنویت اخذ شده می توان معنویت را به روح منتسب دانست که در برداشت سنتی نیز از آن به عنوان حقیقت درونی یاد می شود. البته باید توجه داشت که این تعریف براساس تفاوت اصلی بین معنویت و روحانیت است و ریشه اصلی آن در اصل از این مسئله است که حقیقت چند لایه بوده و دارای دو جنبه بیرونی و درونی است که جنبه دوم (بعد روحانی) دارای مراتب متعددی است تا این که در نهایت به حقیقت واقعی دست می یابد (نجاتیان،1388).

به هر حال از آن جا که واژه معنویت در زمینه های گوناگونی به کار می رود تعریف آن مشکل است. معنویت در مسیحیت واژه ای جاافتاده؛ برای نظریه و تحقق زندگی در روح القدس یا تحقق مرید و شاگردی است. به نظر می رسد امروزه، استفاده از واژه معنویت دومطلب را به ذهن متبادر می کند: از یک طرف به روحانیت و تقدس اشاره دارد و از طرف دیگر به معنادهی به ویژه به معنای زندگی(ملکی، 1392).

روشن است، چنین معنویتی، حقیقت و واقعیتی مستقل از باور و اعتقاد انسان نسبت به جهان هستی ندارد. از این رو مقایسه معنویت مسیحی و اسلامی در گرو شناخت و مقایسه جهان بینی و ایدئولوژی این دو دین است که پیش روی پیروان خویش ترسیم می کنند. به عبارتی دیگر، ارزش و اعتبار معنویت در هر دین، نسبتی مستقیم با ارزش و اعتبار آن دین دارد. لذا در ابتدا لازم است، علاوه بر مقایسه تعالیم این ادیان با یکدیگر به مقایسه ارزش و اعتبار کتب مقدس آنها نیز پرداخته شود تا در سایه این مقایسه و سنجش، تفاوت ارمغان آنها در حوزه معنویت هم روشن تر گردد. «معنویت در سنت اسلامی واژه ای برای بیان گوهر و باطن دین اسلام است که می توان تاریخ پیدایش آن را همزمان با نزول آغازین آیات قرآن کریم بر قلب پیامبر اسلام(ص) دانست(آقایوسفی و علی پور، 1388).

2-4-2 مفهوم معنویت در اسلام و مسیحیت و تفاوت های آن

معنویت از مفاهیمی به شمار می آید که بشر به خصوص در دوران فرامدرن توجه بیشتری را به آن مبذول داشته است لکن همواره بحث درباره منبع معنویت و به عبارت دیگر معنویت حقیقی و مجازی در محافل مختلف مطرح بوده است. در چند سال اخیر تبلیغات معنویت مسیحی باعث شده تا گرایش هایی به این نگاه به مفهوم معنویت صورت گیرد که با توجه به بدون چارچوب بودن و منشأ نگرفتن معنویت مسیحی از منبع وحی حقیقی موجب ایجاد معنویت کاذب در ذهن برخی افراد شده است اینک این مطلب را از نظر می گذرانیم (ملکی، 1392).

ارزش و اعتبار معنویت در هر دین، نسبتی مستقیم با ارزش و اعتبار آن دین دارد. منابع دینی مسیحیت دارای آموزه های خلاف عقل است به طوری که حتی مسیحیان نیز به آن اعتراف دارند. معنویتی که بخواهد از چنین منابعی نشأت بگیرد دارای انحرافات بسیاری می شود. این فرق اساسی بین معنویت در مسیحیت و اسلام است یعنی معنویت به معنای سنتی آن، با توجه به ارزش منابع مسیحیت قابل قبول نیست و احیاناً مخالف عقل است و نمی تواند طالب کمال را به سرمنزل مقصود برساند. از طرفی معنویت امروز غرب حتی از این نوع اتصال ضعیف به وحی محروم است. اما معنویت در اسلام برگرفته از آموزه های وحیانی اسلام است. فرهنگ اسلامی این طوری نیست که بگویند یک بخشی از زندگیتان مادی است و یک بخشی از آن معنوی، بلکه همه ابعاد زندگی از ازدواج و کار و درس خواندن حتی تفریح رفتن و خوابیدن اگر به آن معنای اصلی زندگی که انبیاء آوردند گره بخورد همه می تواند معنویت باشد (نریمانی و آریان پور، 1385).

2-4-3منبع معنویت

قرآن کریم از هنگام نزول تا زمان حاضر، منبع و مرجع اصلی معنویت بخشی به عقل و قلب مخاطبینش بوده است. قرآن هم معنویت به معنای روحانیت و قدسیت را داراست و هم معنویت به معنای معنادهی و معنابخشی به زندگی مسلمین را»  و این در حالی است که کتاب مقدس مسیحیان یعنی عهد قدیم و جدید که مجموعاً شامل 73 کتاب است در طول تاریخ دستخوش تحولات و تغییرات قابل ملاحظه ای بوده و مملو از مسائل و آموزه های خلاف عقل است. سند انجیل همانند محتوای آن متزلزل و فاقد اعتبار است. مسیحیان خود درباره چهار انجیل معتقدند که حواریون، آن ها را سالها پس از حضرت عیسی(ع) نگاشته اند. توماس میشل که خود یک کشیش مسیحی است در این زمینه می نویسد:

« در سال های نخست، مسیحیان کتاب مقدسی جز کتاب یهود نداشتند کم کم پولس و نویسندگان اناجیل چهارگانه و پطرس و یهودا و دیگران برای نوشتن نحوه ایمان شان به آنچه خدا به وسیله عیسی(ع) محقق ساخته است دست به کار شدند» ایشان در جای دیگر اعتراف می کند که: «همه نویسندگان بخش های عهد جدید را نمی شناسیم»  و در کتاب خویش تحت عنوان کلام مسیحی که در آن به معرفی آئین مسیحیت و به نوعی به تبلیغ آن همت گماشته است قرآن و کتاب مقدس را از نگاه مسلمین و مسیحیان این گونه مقایسه می کند:

به هرحال به نظر می رسد که اعتبار انجیل و استنادش به وحی الهی از تورات موجود ضعیف تر است؛ زیرا تقسیم آن به چهار انجیل با اینکه انجیل اصلی یکی بیش نبوده است، انسان را نسبت به آن بیشتر به شک و تردید وا می دارد، کلیسا برای آن که دامنه اختلاف را کوتاه کند؛ از میان حدود هشتاد انجیل فقط 4 کتاب را پذیرفته که شامل متی، یوحنا، مرقس و لوقا می شود(رضایی، 1389).

اما همه دانشمندان قبول دارند تنها دینی که متن آسمانی دارد، دین اسلام است. فرض بگیریم ما به جای قرآن، تاریخ طبری یا سیره ابن هشام و مانند اینها را داشتیم، آن وقت وضعیت ما نیز همانند مسیحیت بود. با این تفاوت که ابن هشام از یک واقعیت گزارش می دهد، ولی نویسنده انجیل آنها، از مکاشفه خودش گزارش می کند(احمدپور، 1388).

از سوی دیگر مسیحیت قائل به تثلیث بوده و برای خدای متعال سه اقنوم درنظر گرفته اند و عیسی(ع) را تجلی و تجسم خداوند برروی زمین می دانند. ضدیت این مسئله با عقل به گونه ای است که اعتراف برخی از اندیشمندان مسیحی را نیز مبنی بر مخالفت با عقل به دنبال داشته است، به گونه ای که برخی از عالمان مسیحی می گویند: قضیه تجسد؛ قضیه ای است که با عقل و منطق و حس و ماده و مصطلحات فلسفی تناقض دارد، ولی ما تصدیق می کنیم و ایمان داریم که ممکن است اگرچه معقول نباشد ( محمدی، 1389).

اعتقاد به گناه ذاتی و آموزه «فداء» از دیگر اعتقادات باطل و خرافی مسیحیان است «مطابق این اعتقاد؛ نژاد انسانی وارث گناه آدم است و انسان ها نه به خاطر بدی اعمال خودشان بلکه تنها بدین جهت که از تبار آدم اند ذاتاً گناه کار به دنیا می آیند و مقصود از گناه ذاتی آن است که انسان ها بدون ترس از خدا، بدون تکیه بر او و با میل شهوانی متولد می شوند ( حاجی ابول زاده، 1381).

در همین رابطه توماس آکویناس چنین می گوید: «گناهی که با آن زاده شده ایم بر ما سه اثر بر جای می گذارد؛ نخست روح ما را آلوده می سازد، ما تمایلی فطری به گریز از خداوند داریم و می کوشیم تا خودمان را به شیوه های خلاف عقل و قانون الهی ارضا و امتناع کنیم. دوم ما اسیر شیطان، زاده شده ایم.  این در حالی است که از دیدگاه اسلام انسان با ذاتی پاک و فطرت الهی متولد شده است، آفرینش او به گونه ای است که به شناخت خدا و پرستش او تمایل دارد. آدمیان با کمک و راهنمایی فطرت الهی خود ونیز با ارشاد انبیا و کتب آسمانی قدرت می یابند مسیر هدایت الهی را تشخیص داده و با غلبه نمودن بر هواهای نفسانی و شیطانی خود را به کمال و مقصود برسانند(باقری یزدی، 1389).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   علاج وسواس شستشو؛ بررسی علل وسواس و علائم اون - قسمت 2

بدعت ها و انحرافات موجود در آیین مسیحیت که برخی از آنها اشاره شده بر مبنای روایات اهل بیت(ع)، تحریفاتی است که توسط شخصی به نام پولس در مسیحیت راستین به وقوع پیوسته است.  «پولس را دومین مؤسس آیین مسیحیین می دانند او که زمانی از مخالفان حضرت عیسی(ع) بود و برای آزار و اذیت شاگردان و پیروان اولیه عیسی(ع) تلاش می کرد؛ ناگاه با ادعای مکاشفه، توبه کرد و به تبلیغ آیین مسیحیت پرداخت، اما مسیحیتی که او آن را تبلیغ می کرد، آیینی ابداعی و التقاطی بود که خود پولس از آمیختن افکار گوناگون یونانی، یهودی، مصری و… به وجود آورده بود(ابطهی و الوانی، 1389).

هر چند که مؤلف کتاب «کلام مسیحی» در مقام دفاع و تنزیه پولس برآمده است، ولی آنچه که ایشان مکتوب داشته اند بیش از آن که پولس را جایگاهی رفیع بخشد، ناخواسته و به طور ضمنی حقیقت و ادعای ما را ثابت کرده است؛ چرا که برای دفاع از پولس درصدد کوچک شمردن حواریون حضرت عیسی برآمده و بدون این که پولس از حواریون باشد او را نسبت به حواریون برتری بخشیده است او چنین می نویسد: «به عقیده مسیحیان پولس، بزرگ ترین الهیات شناس عهد جدید است. شگفت آور است که وی با آن که در طول زندگی خود با مسیح ملاقات نکرده است، مهم ترین مفسر زندگی و کارهای عیسی شناخته شده است… وی دانشمندی بود که کتاب های مقدس یهود را آموخته و در شریعت آنان تخصص داشت؛ ولی حواریون دوازده گانه و سایر شاگردان مسیح ماهیگیرانی ساده دل بودند. علاوه بر این پولس در شهر بزرگ شده بود و در نتیجه؛ توانائی آن را داشت که پیام عیسی را در سطح فهم مردم شهرهای بزرگ امپراطوری روم نقل کند (رضایی، 1389).

معنویتی که بخواهد از چنین منابعی نشأت بگیرد دارای انحرافات بسیاری می شود. این فرق اساسی بین معنویت در مسیحیت و اسلام است یعنی معنویت به معنای سنتی آن، باتوجه به ارزش منابع مسیحیت قابل قبول نیست و احیاناً مخالف عقل است و نمی تواند طالب کمال را به سر منزل مقصود برساند. به قول یکی از اندیشمندان: «من نمی دانم معنویت چگونه می تواند از دایره عقل بیرون باشد یا خلاف عقل باشد یعنی معنویتی داشته باشیم که خلاف عقل باشد… آیا معنویتی که ضد عقل است و با عقل تناقض دارد معنویت است بنده چنین معنویتی را نمی شناسم». مباحثی مانند ترک دنیا، عزلت گزینی و… که تعابیری انسانی از معنویت است، انحرافاتی است که از همین جا نشأت گرفته است. البته باید توجه داشت که این همه (انحرافات و بدعت ها) با رستگاری برخی از پیروان این آیین، مادامی که انتخاب آنها از جهل باشد و در این امر مقصر نباشند (جاهل قاصر باشند)، منافاتی ندارد. این حقیقت که، عده ای از پیروان آیین مسیحیت همانند مسلمانان خواهان کمال، حیات روحانی و قرب به خدای متعال هستند را می توان در کردار و گفتار برخی از ایشان مشاهده کرد (بناب، 1384).

2-4-4معنویت در غرب

لازم به ذکر است که امروز؛ آنچه در دنیای غرب به نام معنویت تبلیغ می شود حتی از آموزه های مسیح نیز خالی است و می توان گفت معنویت امروز غرب حتی از این نوع اتصال ضعیف به وحی نیز محروم است.
در این باره استاد رحیم پور ازغدی بیانی دارند که قابل توجه است. ایشان می گویند: آنچه را که به نام معنویت مدرن در غرب نامیدند، از قرن19 به این طرف در صدوپنجاه سال اخیر بوده است. از آن جا که معنویت مسیحی دینی مدت ها ریشه اش در غرب زده شده است، یک معنویت سکولاریستی به جای آن درست کردند برای این که کار را برای بشر صنعتی انجام بدهند بدون این که به ریشه های عقلانی و لوازم حقوقی آن توجه کنند؛ یعنی رابطه معنویت از یک طرف با عقلانیت قطع شده و از یک طرف با عدالت و یک معنویت دروغین و ساختگی درست شده است. در واقع به یک صنعت تبدیل شده است، صنعت معنویت تکنولوژی. و وظیفه آن آرامش دادن و تخدیر اعصاب کسانی است که دیگر توجیهی برای زندگی کردن ندارند و معنایی برای زندگی نمی فهمند و قصد دارند برای زندگی معنا بتراشند (یزدی، 1390).

توجیه معنویت مدرن غرب یک توجیه مالیخولیایی به نفع دنیاپرستی است و در واقع حکم دسر بعد از بلعیدن خوی سرمایه داری را در فرهنگ مدرن غرب دارد. امروزه یک مکتب رایج در غرب که به اسم معنویت مدرن یا معنویت سکولاریستی از آن تعبیر می شود و مطرح است مکتب روح گرایی یا به اصطلاح معناگرایی «اسپیریچوالیسم» یک گرایشی است که از یک طرف ریشه های معرفتی آن را قطع کرده اند از یک طرف ریشه های وجودی و آنتولوژیک آن را قطع کرده اند و بعد برای جبران نیاز شدید فطری بشر به معنویت شروع کردن به ساختن معنویت های ساختگی و دروغین و در واقع معنویت دنیوی و اختراع معنویت. همان طور که عرض کردم واقعا به این صورت است که در فرهنگ سرمایه داری سکولار معنویت سفارش می دهند همان طوری که پیتزا سفارش می دهند (نجاتیان، 1388).

این اسپریچوالیسم یا معنویت گرایی که در غرب به وجود آمده است برخلاف معنویت توحیدی و انبیایی یک معنویت مونتاژ شده است. یک تکه از هندوئیسم و بودیسم برمی دارند با یک تکه از مسیحیت مخلوط می کنند مبانی الحادی قشری پوزیتیویستی را برمی دارند و روی آن مصالح و آجر «اگزیستانسیالیستی» کار می گذارند یک چیزی سرهم بندی و مونتاژ می کنند به طوری که به آنها آرامش بدهد بدون این که از آنها عمل بخواهد، بدون این که قانون و اخلاق و ارزش گذاری داشته باشد و بدون این که از آنها عقیده به چیزی را بطلبد. در واقع یک معنویت بدون هزینه و سرویس معنوی دادن. حالا شما این معنویت را با معنویتی که از قول پیامبر و امامان معصوم(س) مقایسه کنید. معنویت ساختگی غرب که در یکی دو قرن اخیر می خواست جای عرفان توحیدی و معنویت انبیاء را بگیرد ولی به بن بست رسید. غربی ها خود معترف هستند که این معنویتی را که ساخته اند یک امر ذهنی فردی است، یک امر سوبجکتیویته است. بدون این که هیچ ما به ازای واقعی عینی داشته باشد. خود بر این موضوع معترف هستند و در عین حال از این معنویت آرامش می خواهند معلوم نیست که چیزی که هیچ ما به ازای عینی و آبجکتیو ندارد. هیچ ریشه واقعی ندارد و قابل توجیه عقلانی هم نیست. ارتباطی هم با عقلانیت و حقوق بشر ندارد. تکلیف هیچ چیزی را معلوم نمی کند. نه تکلیف حقیقت نه فضیلت و نه عدالت را چگونه می خواهد به بشر آرامش بدهد و طبیعی است که این آرامش ایجاد نمی شود و امروز با موادمخدر و LSD و حشیش و ماری جوانا و… می خواهند به آرامش و معنویت برسند.
به راستی وقتی در یک جهان فکری از طبیعت معنویت زدایی کردید، از جهان معنویت زدایی کردید، از ذهن و عقل و جان و حیات بشر و حتی از طبیعت بشر و از همه چیز معنویت زدایی کردید و از همه چیز تفسیر سکولاریستی دادید و تنها فرق انسان و حیوان را فرق در فیزیولوژی دانستید که اخیرا در موج سوم جریان های زیست شناسی و روان شناسی در غرب حتی همین هم منتفی شد یعنی گفتند که حتی بین آناتومی انسان و حیوان هیچ فرقی نیست وقتی که گفتید تفاوتی بین آنها وجود ندارد، وقتی روح و فطرت را انکار کردید، وقتی معاد و مبدأ را انکار کردید، چگونه و با چه چیزی می خواهید به بشریت آرامش بدهید.
حالا این معنویت دروغی را با عرفان و معنویت قرآنی مقایسه بکنید قرآنی که از یک طرف در دعوت معنوی می گوید که سجده کن و نزدیک شو و در خلوت ترین ابعاد زندگی فرد دخالت می کند همین قرآن می گوید به ثروتمندان جامعه که حقوق محرومان جامعه را نمی دهند از طرف خداوند وعده عذاب بدهید (ملکی، 1392). معنویت اسلامی یک معنویت سمبلیک و فانتزی نیست، معنویت اسلامی مخصوص آدم های بی کار نیست که باید بیکار باشند تا بتوانند معنوی باشند معنویت اسلامی یک شغل نیست، مقدس بودن یک حرفه نیست که عده ای عارف و مقدس حرفه ای باشند و بقیه زندگی حیوانی بکنند و عرفان و معنویتی که پیامبر و امامان (سلام الله علیهم) آوردند، معنویتی است که مراتب بالا و پایین دارد، اما در عادی ترین و پایین ترین رده های زندگی مردم هم حضور دارد. در معنویت اسلامی ما عارف حرفه ای نداریم. عرفان یک شغل نیست مقدس حرفه ای نداریم که عده ای زندگی غیرعرفانی داشته باشند و بقیه بیکار باشند تا بتوانند عارف باشند. معنویت از مادیات جدا نیست و لذا در فرهنگ اسلامی این طوری نیست که بگویند یک بخشی از زندگیتان مادی است و یک بخشی از آن معنوی، بلکه همه ابعاد زندگی از ازدواج و کار و درس خواندن حتی تفریح رفتن و خوابیدن اگر به آن معنای اصلی زندگی که انبیا آوردند گره بخورد همه می تواند معنویت باشد. اگر شما کتاب های آنها را بخوانید در می یابید که این طوری به معنویت نگاه می کنند. معنویت سکولار و معنویت مدرن به درد کسانی می خورد که دنیا را چلانده باشند بعد هم یوگا انجام دهند برای اینکه خستگی شان برطرف شود و آنچه را خوردند هضم کنند و دوباره سرسفره سرمایه داری بنشینند و دوباره ببلعند. این معنویت دراین عالم این گونه معنا می شود و لذا آنها می گویند از حق یا باطل نبودن معنویت صحبت نکنید بگویید کارکرد معنویت چیست فایده مادی معنویت چیست؟ اما در فرهنگ اسلامی که امروز راجع به آن صحبت می کنم اهداف معنوی با روش های غیرمعنوی قابل تعقیب نیست. کسانی درجامعه ما هستند که می خواهند معنویت را با دموکراسی لیبرال، معنویت را با اقتصاد سرمایه داری کنار هم پیوند بزنند و مونتاژ کنند که البته برخی از آنها هم در قدرت هستند، به آن ها عرض می کنیم که معنویتی را که شما از آن دم می زنید می تواند از نوع بودایی یا عرفان سرخپوستی یا اسپیریچوالیسم مسیحی باشد اما نمی تواند معنویت قرآنی باشد. معنویت اسلامی را باید به گونه ای درک کرد، با عقلانیت و با عدالت اجتماعی و اقتصادی هماهنگ باشد و به هم مربوط باشند و از هم لاینفک. معنویت اسلامی معنویت پشت ابرها نیست. انتزاعی و غیرعملی نیست. مختص خواص هم نیست(آقایوسفی و علی پور، 1388