۱۹۲). اینکه «حمایت عقلانی» و «معیار جاری برای قرینه» به چه معنا هستند و اینکه آیا مدل او به وعده‌های خود عمل می‌کند بایستی در نهایت مورد ارزیابی قرار گیرند. تنها در این صورت است که می‌توان اعتبار و باورپذیری برنامه‌ای که در اثر او نوید داده شده را مشخص نمود.
مدلی که نانسی مورفی به ما عرضه می‌دارد (نگ. ۱۹۹۰) مطمئناً با استدلال‌های صریح وی علیه بنیان‌گرایی در آثار او پیش از این کتاب و پس از آن هماهنگ است (نگ. مورفی و مک‌کلندون ۱۹۸۹، همچنین مورفی ۱۹۹۴). مورفی به همراه دیگر فیلسوفان و الهی‌دانان نابنیان‌گرا به صراحت استدلال می‌کند که اثر فلسفی ویلارد وی. او. کواین باعث نقض قاطعانه بنیان‌گراییگردید. کواین در «دو اصل جزمی تجربه‌گرایی» علیه این اصل جزمی تجربه‌گرایانه استدلال نمود که هر گزاره‌ی معنادار همواره یا برابر است با اصطلاحاتی که به تجربه‌ی بلافصل ارجاع می‌کنند و یا قابل تحویل به آنهاست. «اصل جزمی» دیگر، تمایز تحلیلی-ترکیبی بود که توجیهی برای یک تمایز دقیق میان علم، بعنوان حوزه‌‌ای تجربی، و فلسفه، بعنوان حوزه‌ای کاملاً مفهومی، ارائه می‌داد (نگ. کواین ۱۹۵۱: ۴۳ به بعد). لیکن تأثیر مهم کواین بر معرفت‌شناسیِ کل‌نگر خود نانسی مورفی با معرفی تصویر جدید دانش از سوی کواین مشاهده می‌شود: هیچ ساختمانی بر یک بنیان قابل اعتماد از اصول اولیه تردیدناپذیر بنا نخواهد شد بلکه بر پایه‌ی یک شبکه‌ی نابنیان‌گرا از باورها مستقر می‌گردد (نگ. مورفی ۱۹۹۴: ۱۲ به بعد). قضاوت کواین این بود که گزاره‌ها خود آنچنان واحدهای کوچکی هستند که قابل تحویل به تجربه نیستند، در عوض کل تار و پود دانش ماست که «در برابر جایگاه تجربه» قرار می‌گیرد. بنابراین تغییر در کل شبکه‌ی باورهای ما،در نهایت تنها پایه‌ای برای ملاحظات عمل‌گرایانه را فراهم می‌کند (نگ. مورفی ۱۹۹۰: ۲۹۴).
از نظر مورفی کل‌نگری در معرفت‌شناسی بسیار با تأثیر ویتگنشتاین و آستین بر نظریه‌های زبانی و این ایده‌ی آنها قرابت دارد که معنای زبان با کاربردش در پیوندی نزدیک است و اینکه برای زبان پایه‌ای‌تر از قواعد جماعتی که آنرا به کار می‌گیرند هیچ مبنایی وجود ندارد. از نظر مورفی این تمرکز بر کاربرد در زبان، ارتباط زبان با بافتش را هم برای نظام قواعد زبانی که کاربرد آنرا کنترل می‌نماید آشکار می‌سازد و هم برای بافت اجتماعی که آنرا معنادار می‌سازد (نگ. مورفی ۱۹۹۴: ۱۵). وی همچنین تلاش می‌کند فراتر از نظریه‌های ارجاعی در فلسه زبان حرکت نماید که معادل بنیان‌گرایی در معرفت‌شناسی از کار در آمد‌ه‌اند. پس در دیدگاه نابنیان‌گرای مورفی آنچه برای ادیان مختلف صادق است برای الهیات مسیحی نیز درست است: باورهای دینی را در انتزاع از اجراهای جوامعی خاص نمی‌توان درک و ارزیابی نمود. البته هیچ جایگاه جهانی و عاری از اعتقادی وجود ندارد که با ایستادن در آن جایگاه بتوان مناقشه‌های اعتقادی را قضاوت نمود. اما این بدان معنا نیست که هیچ‌گونه بیانی عقلانی از باورهای ما امکان‌پذیر نیست (نگ. مورفی ۱۹۹۴: ۲۲). این مسئله اکنون ما را به پرسشی مهم رهنمون می‌گردد: آیا الهیات نابنیان‌گرای نانسی مورفی در ادعای خود مبنی بر اینکه به واقع میان‌رشته‌ای و عمومی است، بیشتر از الهیات «عمومی» رونالد تیمان موفق است؟ روشن است که اعاده‌ی اهمیت کاهش‌ناپذیر جماعت در الهیات مورفی، علاوه بر پیامدهای زبانی، نتایجی معرفت‌شناختی و اخلاقی نیز خواهد داشت. این الهیات بعنوان یک استراتژی در تعقل ادعا می‌کند «گونه‌ی معتدلی از معقولیت» است که نسبت به تکثر و ابهام مقاوم، نسبت به قدرتِ خود متواضع و در نهایت متوجه [حوزه‌ی] عملی است (نگ. مورفی ۱۹۹۴: ۳۱).
مورفی در الهیات در عصر تعقل علمی (۱۹۹۰) در صدد آن است شکاکیت متوجه باور مسیحی را زایل کند، شکاکیتی که از زمان هیوم و برآمدن علم معاصر رواج یافت. او این رأی جفری استات را می‌پذیرد که الهیات برای پایه‌گذاری اعتبارش دیگر نمی‌تواند به شکل موجهی به منابع سنتی اقتدار متوسل شود و تلاش نماید سازش‌پذیری الهیات با «تعقل احتمالیِ» نابنیان‌گراییِ علمی را نشان دهد. مورفی با نمایش دقیق مشابهت‌های میان تأملات الهیاتی و علمی، به سود عقلانیت باور مسیحی استدلال می‌کند و با وفاداری نسبت به حساسیت‌های کل‌نگر و پست‌مدرن خود، حتی ادعا می‌کند که الهیات (حداقل بصورت بالقوه) به لحاظ روش‌شناختی قابل تمایز از علم نیست (نگ. مورفی، ۱۹۹۰: ۱۹۸). وی در نهایت نتیجه می‌گیرد که یک رویکرد نابنیان‌گرا به الهیات،آنگاه که از سوی گرایش‌های مهم در فلسفه علم معاصر هدایت شوند، امکان‌پذیر خواهد بود و سپس با کمک گرفتن از شرح‌های جدید تاریخ‌‌گرایانه از تاریخ علم و با تکیه زیاد بر ایمر لاکاتوش، فیلسوف علم، این مسئله را نشان می‌دهد. از نظر لاکاتوش علم معمولاً درون یک برنامه‌ی پژوهشی عمل می‌کند که از یک نظریه‌ی محوریِ ثابت و یک سری فرضیات کمکیِ متغیر تشکیل شده است که پیش‌بینی و تبیین حقایق جدید را ممکن می‌سازند. بعلاوه لاکاتوش ادعا می‌کند که تاریخ علم در قالب پارادایم‌های رقیب قابل فهم است که به سبب این [رقابت] یا در حال پیشرفت هستند یا سقوط؛‌ و نه در قالب پارادایم‌های متوالی، آنگونه که توماس کوهن بیان داشته است (نگ. مورفی ۱۹۹۰: ۵۹). از نظر لاکاتوش عقلانیت علمی نیازمند معیاری است برای گزینش میان برنامه‌های پژوهشی رقیب. یک برنامه‌ی پژوهشی همواره از دسته‌ای از نظریه‌ها و بدنه‌ای از اطلاعات تشکیل شده است و یک نظریه تحت عنوان «هسته‌ی اصلی»در محور برنامه‌ی پژوهشی قرار دارد. در کنار این نظریه‌ی محوری مهم دسته‌ای از فرضیات کمکی قرار دارند که به همراه هم، اطلاعاتی کافی در اختیار می‌نهند تا داده‌ها به نظریه‌ی محوری ارتباط یابند. فرضیات کمکی «کمربندی حفاظتی»۱۱۲ را حول نظریه‌ی محوری شکل می‌دهند و از این‌رو زمانی که داده‌های ابطال‌کننده‌ی کافی یافت شوند قابل تغییر هستند (نگ. لاکاتوش ۱۹۷۰: ۱۳۲ به بعد). مورفی این ایده را به این شکل بطور کامل خلاصه می‌کند که: «بنابراین یک برنامه‌ی پژوهشی دسته‌ای از نظریه‌های پیچیده است که هسته‌ی آنها ثابت باقی می‌ماند در حالیکه فرضیه‌های کمکی برای پاسخگویی به مشاهدات مسئله‌ساز، با موفقیت اصلاح، جایگزین و تقویت می‌شوند (۱۹۹۰: ۵۹).
لاکاتوش همچون کوهن میان علم بالغ و نابالغ تمایز می‌نهد. در علم بالغ برنامه‌ی پژوهشی هم اکتشافی مثبت را در بر می‌گیرد و هم اکتشافی منفی را. اکتشاف منفی فقط طرحی است برای اجتناب از ابطال هسته‌ی اصلی و از اینرو متضمن «هسته‌ای» از باورهای پایه است که یا بطور تلویحی و بدون پرسش فرض می‌شوند و یا ابطال‌ناپذیر در نظر گرفته می‌شوند. اکتشاف مثبت طرح‌هایی را در بر دارد برای توسعه‌ی آینده‌ی برنامه و بنابراین متضمن یک سیاست پژوهشی بلند مدت است. این [اکتشافات مثبت] در مسیر پژوهش موجب ایجاد یک کمربند حمایتی از فرضیه‌های کمکی می‌شوند (بعنوان مثال مدلهای علمی و پاسخ‌هایی به ابطال‌های ممکن) که از این‌رو ابطال‌پذیر هستند (کلایتون ۱۹۸۹: ۵۰). برنامه‌های تحقیقاتی در برابر این پس‌زمینه می‌توانند طی یک دوره‌ی زمانی طولانی سودمند یا بی‌ثمر باشند. بنابراین تمایز لاکاتوش میان برنامه‌های پژوهشی‌ِ در حال پیشرفت یا در حال سقوط در اینجا مطرح می‌شود. از نظر مورفی پاسخ لاکاتوش به دو مسئله‌ی مهم فلسفه‌ی علم را می‌توان به این شکل بیان داشت:
۱- در ارتباط با مرزبندی، لاکاتوش ادعا می‌کند زمانی با «علم» مواجه هستیم که مجموعه‌ای از نظریه‌ها در اختیار داشته باشیم که با اصلاح فرضیه‌های کمکی برای اجتناب از ابطال، محتوای تجربی آنها افزایش یابد؛ و زمانی «علم بالغ» در اختیار داریم که این اصلاحاتِ محتوا افزا مطابق با طرح پیش‌پنداشته باشد.
۲- در ارتباط با توجیه، لاکاتوش ادعا می‌کند زمانی دلایلی عینی برای انتخاب یک برنامه‌ در برابر برنامه‌ای دیگر در اختیار داریم که برنامه‌ی پیشین نسبت به رقیب خود سابقه‌ی پیشرفت بیشتری داشته باشد، به این معنا که برای تدارک واقعیت‌های جدید توانایی اثبات‌کنندگی بیشتری داشته باشد.
مورفی در حرکتی که برای کل رویکردش حیاتی است استدلال می‌کند که الگوهای مشابهی از تعقل احتمالی۱۱۳ را برای توجیه مدعاهای الهیاتی می‌توان به کار گرفت. اینجاست که ایده‌ی برنامه‌ی پژوهشی لاکاتوش با هسته‌ی متمایز و اکتشافات مثبت و منفی خود در محور پیشنهاد الهیات نابنیان‌گرای مورفی قرار می‌گیرد. مورفی با پیروی از لاکاتوش استدلال می‌کند که الهی‌دانان به قضاوتی تخیلی نیاز دارند، یعنی لازم است پیش از شروع به کار، ایده‌ای سازمان‌دهنده نسبت به چیستی و موضوع مسیحیت شکل دهند. این ایده، هسته‌ی برنامه خواهد شد و بایستی حاوی قضاوتی الهیاتی باشد درباره‌ی چگونگی خلاصه نمودن حداقل‌های ایمان مسیحی. نانسی مورفی بعنوان هسته‌ی الهیات نابنیان‌گرای خود، می‌خواهد از اصل اعتقادی حداقلیِ خدا آغاز کند که ماهیت سه‌گانه‌ی خدا، تقدس خداوند، و تجلی خداوند بر مسیح را در خود داشته باشد (نگ. مورفی ۱۹۹۰: ۱۸۴). علاوه بر این ایده‌ی لاکاتوشی هسته، اکتشاف منفی نیز طرحی است برای حفاظت از هسته در برابر ابطال که با افزوده‌ها یا تغییراتی در کمربند خوشه‌های حمایتی نظریه‌هایی که فرضیه‌های کمکی خوانده می‌شوند صورت می‌پذیرد. اکتشاف مثبت از دسته‌ای تعهدات اعتقادی و روش‌شناختی تشکیل می‌شود برای هدایت الهیاتی خاص در کنار یک مسیر برنامه‌ای که آگاهانه انتخاب شده است.
با اینحال مورفی در بخشی که اصلی‌تری قسمت این کتاب خاص است به طرح ویژگی‌ها و تحلیل آن چیزی می‌پردازد که «داده‌های الهیاتی» برای یک مدل لاکاتوشی پست‌مدرن از الهیات دانسته می‌شود. مسلماً این بخش، برنامه‌ی مورفی را بر آنچه به نظر من یکی از محوری‌ترین مسائل الهیات فلسفی امروز است متمرکز می‌نماید: الهی‌دانانی که می‌خواهند از منظری غیرمقتدرانه و پسابنیان‌گرایانه، دقیقاً در عصر علمیِ حاضر، به روش‌شناسی الهیات نظر افکنند بایستی از انبان تجربه‌های دینی تفسیر شده، آن عناصری را برگزینند که بطور معقولی ادعا می‌کنند صورتی از دانش نسبت به خدا را به بار می‌آورند. پس چنین الهی‌دانی باید نه تنها به تجربه دینی و آنچه از طریق تجربه‌ی تفسیر شده کشف می‌شود دسترسی داشته باشد بلکه برای مشخص نمودن مدعیات دانش معتبر و قابل قبول برای الهیات باید معیارهایی را نیز تدوین نماید. نانسی مورفی با کمک گرفتن از تاریخ غنیِ بینش معنوی در آثار جاناتان ادواردز۱۱۴، ایگناتیوس لویولا۱۱۵ و سنت آناباپتیست، به این چالش پرداخته است و ایده‌ی کاملاً پست‌مدرن بینش مشترک خود را به گونه‌ای بسط داده است که گویی معمول‌ترین شیوه‌ی معرفت‌شناختی مسیحی است. مورفی در برابر این پس‌زمینه ادعا می‌کندکه فوری‌ترین

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه ارشد درمورد انحراف معیار، بهزیستی روانشناختی، گروه کنترل، رضامندی زناشویی
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید