نمی‌کنند. نابنیان‌گرایی الهیات را به منشأهای تاریخی و آموزه‌های سنتی وفادار نگاه می‌دارد اما نسبت به نقد میان‌رشته‌ای بسته است پس امکان گفتگو را فراهم نمی‌سازد. پس بنیان‌گرایی تنها بخش نخست پرسش اصلی ۱-۳ را پوشش می‌دهد. از سوی دیگر نابنیان‌گرایی نقد میان‌رشته‌ای را پذیراست ولی آموزه‌های سنتی را در بهترین حالت یکی از انواع متفاوت نمودهای فرهنگی می‌بیند و به جهت ایجاد نسبی‌گرایی امکان سنجش و ارزیابی میان این نمودهای فرهنگی را فراهم نمی‌سازد پس برای تأمل الهیاتی و علمی نقطه‌ای مشترک به دست نمی‌دهد. پس می‌توان گفت هیچیک از این دو چارچوب دلمشغولی‌های پرسش را برآورده نمی‌سازد.
خصوصیاتی که برای پسابنیان‌گرایی مطرح شد نشان می‌دهد به درستی نقاط ضعف نگرشهای پیشین را شناخته و نسبت به آن حساسیت نشان داده است. تعریفی که در پسابنیان‌گرایی از عقل به دست داده می‌شود، یعنی یک روند حساس به محیط تصویر می‌شود که برای حل مسئله و ادامه حیات شکل گرفته است،‌ این امکان را فراهم می‌سازد که با پذیرش یک شیوه‌ی عمل‌گرایانه، از تکیه بر صدق گزاره‌ای و جهان‌شمول و در نتیجه از انتقادات مطرح برای بنیان‌گرایی فاصله گرفته شود. از سوی دیگر حساسیت نسبت به داوری جماعت و سنت دینی در ارتباط با واکنشی که الهیات عمل‌گرایانه نسبت به محیط دارد، مانع از در افتادن در دام نسبیت مطلق می‌شود چراکه همواره یک روند انتقادی رفت و برگشت میان جهان خارج و سنت حفظ گردیده و جریان می‌یابد. این حساسیت نسبت به مشکلات دو چارچوب پیشین باعث می‌شود حداقل در مقام نظر از آن مشکلات اجتناب شود، اما آیا در عمل هم چنین موفقیتی حاصل می‌شود؟
همانطور که در توضیح کتاب تنها در جهان فون هویستین که حاصل خطابه‌های گیفورد است مطرح شد (نگ. ۲-۱-۲-۲)، او در آن اثر تلاش می‌کند به صورت ملموس و مشخص در ارتباط با یک مسئله یعنی منحصربفرد بودن انسان از منظر علم و الهیات سخن بگوید. در این اثر یافته‌های علوم طبیعی درباره‌ی خصوصیات انسان جدی گرفته شده اما تمام آن یافته‌ها را شرط لازم برای تصویر خاص بودن انسان در نظر می‌گیرد و با استفاده از آموزه‌های الهیاتی تلاش می‌کند بصورت عملی قابلیت عقلانیت پسابنیان‌گرا در پیوند علم و الهیات را به تصویر کشد.
۲-۵-۳-۲ نقاط ابهام پسابنیان‌گرایی
درباره‌ی فرضیه سوم (نگ. ۱-۴-۳) یعنی قابلیت عملی پسابنیان‌گرایی در پاسخ‌گویی به پرسش اصلی چه می‌توان گفت؟ طبق این فرضیه «با دیدگاه پسابنیان‌گرا و با معیارهایی همچون درک بهینه از جهان و قضاوت و داوری مسئولانه می‌توانیم الهیات را به گونه‌ای سامان دهیم که به آموزه‌های سنتی وفادار باشد و در عین حال نسبت به نقد عقلانی و میان‌رشته‌ای بسته نباشد».
اشکال انتزاع و کلی‌گویی (نگ. ۲-۵-۱) و اینکه فون هویستین مسئله و مورد خاص تلاقی تأمل الهیاتی و علمی را مشخص نمی‌کند، مانع از آن می‌شود که به درستی در ارتباط با موفق بودن این الگو برای شکل دادن به عقلانیت مشترک میان علم و دین اظهار نظر کنیم. به نظر می‌رسد فون هویستین علاقه‌مند به حصول عقلانیت مشترک میان علم و الهیات است اما استدلال‌هایی که ارائه می‌دهد چنین خصوصیتی را برای الگوی او به اثبات نمی‌رساند. حتی با تعیین «حل مسئله» بعنوان معیار مشترک ارزیابی نظرورزی علم و الهیات، مشخص نیست که در حل چه نوع مسائلی به یک نقطه‌ی مشترک می‌توان رسید.
وفاداری الهیات پسابنیان‌گرا نسبت به آموزه‌های سنتی و منشأهای تاریخی، به موضع هرمنوتیکی آن بستگی دارد. به این معنا که وفادار بودن به گزاره‌های دینی در کتاب مقدس بستگی به آن دارد که برای تا چه میزان سیالیت برای آنها در نظر گرفته شود به گونه‌ای که حساس بودن نسبت به محیط اجتماعی و تلاش برای تفسیر آن گزاره‌ها برای حل مسئله، «انحراف» از گزاره‌ها و «بی‌وفایی» نسبت به منشأهای تاریخی آن به شمار نرود.
فصل سوم. ترجمه فصل دوم و سوم از کتاب شکل‌گیری عقلانیت
عقلانیت و نابنیان‌گرایی۶۴ در الهیات
«به نظر می‌رسد حق با ویتگنشتاین است که: هر زمان متوجه بنیان‌ها شویم روشن می‌شود باقی بنا بر آنها استوار است».
ویلیام سی. پلاچر، الهیات غیراحتجاجی ۱۹۸۹
اکنون روشن است که دیدگاه‌های مدرن نسبت به عقلانیت‌ِ هر یک از حوزه‌های علم و الهیات، در ارزیابی ارتباط میان‌رشته‌ای۶۵ این دو حوزه مخرب هستند. در این معنایِ (معرفت‌شناختی)‌ بسیار خاص [یعنی ارتباط میان‌رشته‌ای]، اندیشه‌های الهیاتی و همچنین علمی، اینک خود را در پایان و یا مرزهای بیرونی مدرنیته۶۶ می‌بینند. همانطور که روشنگری۶۷ توسل به آتوریته و سنت را به چالش کشید، اکنون آگاهیِ اساساً تاریخیِ نگرش پست‌مدرن۶۸ نیز، ویژگی بی‌زمان جستجوی مدرن برای یقین، صدق و البته بنیان‌ها را رد می‌کند (نگ. داوانی ۱۹۹۱: ۴به بعد). مدرنیته در جستجوی بنیان‌های قطعی برای دعاوی دانش۶۹ انسان، بر مبنای آنچه امروزه بطور گسترده‌ بنیان‌گرایی۷۰ لحاظ می‌شود، هویت متزلزلی را بنا نهاد. امروزه قابل فهم است که بنیان‌گرایی برچسبی توهین‌آمیز محسوب می‌شود و می‌توان بطور کلی این دیدگاه را ‌چنین تعریف نمود: باورهایی که با واسطه موجه شده‌اند برای اعتبارشان به باورهای موجهِ بلاواسطه نیاز دارند، و یا این که: باورها در محتوا یا روش همواره به اصول نیاز اولیه دارند (نگ. تیل ۱۹۹۴:۲). به لحاظ فلسفی کاملاً روشن است که این دیدگاه‌های بنیان‌گرا، در نهایت روایتهایی که با آنها زندگی می‌کنیم را به فراروایت‌های کلان و یکسان‌کننده‌ی معمول از مدرنیته تغییر می‌دهند. همچنین بنیان‌گرایی بطور معمول بیان می‌دارد چنانچه در موقعیتی باشیم که ادعا کنیم در واقع دانش خود را موجه ساخته‌ایم، در روند تلاش برای موجه ساختن ادعاهای دانش خود، زنجیره‌ی قرینه‌‌های موجه‌ساز نمی‌تواند تا ابد ادامه یابد (نگ. استوئر ۱۹۸۷: ۲۳۷). بنابراین بنیان‌گرایان «بنیان‌هایی غایی» را تعیین می‌کنند که بر مبنای آنها، نظام‌هایی حمایتی از قراین، برای باورهای متنوع ما ایجاد می‌شوند. معمول‌ترین ویژگی‌های معرفت‌شناختی این باورهای بنیان‌گرا آن است که برای شبکه‌های گسترده‌تر باورهای ما بدیهی، اصلاح‌ناپذیر۷۱، تردیدناپذیر، آشکار برای حواس، و بنابراین خود تأییدگر۷۲ و کاملاً پایه (یعنی بنیانی) هستند.
بنیان‌گرایی به منزله‌ی طرحی قوی مبنی بر اینکه باورهای ما با تکیه بر بخشهایی از دانش که بدیهی یا ورای شک هستند، در واقع تضمین یا توجیه می‌شوند؛ مطمئناً هر گونه امکان کشف پیوند معرفت‌شناختی معنادار میان الهیات و دیگر علوم را منتفی می‌سازد. مبتنی بودن دانش بر بنیان‌ها به این معناست که طبقه‌ی ممتازی از باورهای «اشرافی» وجود دارد (نگ. رشر ۱۹۹۲: ۱۶۱) که به سبب این اشرافیت، ذاتاً موثق هستند و بنابراین می‌توانند آخرین نقطه پایان زنجیره‌ی توجیهات باشند. این «مفروض‌های» پایه هر چیزی می‌توانند باشند؛ از داده‌های حسی گرفته تا امور جهان‌شمول، ماهیت‌ها، تجربه (و نیز تجربه دینی)؛ و در مورد الهیات، تصورات مشخصی از وحی الهی. در این معنا می‌توان «نظریه‌ی امر مفروض» را به واقع سربازی در لشگر همه‌ی بنیان‌گرایی خواند (نگ. فرانکن‌بری ۱۹۸۷:۶). در علوم طبیعی تصورات مدرن بنیان‌گرایی باعث ایجاد تجربه‌گرایی اثباتی یا ماده‌گرایی علمی گردید. بنا بر ماده‌گرایی علمی، بر حسب تعریف، تمام دین و مطمئناً کل الهیات و تأملات الهیاتی اگر بی‌معنا نباشند، به نحو افراطی، ذهنی (یا انفسی) هستند (نگ. باربور ۱۹۹۰:۴). در الهیات، بنیان‌گرایی اغلب متضمن تعصب [نسبت به] کتاب مقدس (نص‌گرایی)، یا قرار دادن تجربه دینی در موضع تجربه‌ی بی‌واسطه و منحصربفرد، و یا در سطح پیچیده‌تر الهیاتی، یک «اثبات‌گرایی» خودتأییدگر «در وحی/مکاشفه» است که در نهایت الهیات را از دیگر استراتژی‌های تعقل منفک می‌سازد چراکه نقش حیاتی تجربه‌ی دینیِ تفسیرشده۷۳ در تأمل الهیاتی را نفی می‌کند. در اینصورت راهی برای الهی‌دان باقی نمی‌ماند جز اینکه لازم است به زبانی سخن بگوید که به لحاظ مفهومی انسجام درونی داشته باشد اما در عین حال قادر نیست محتوای خود را منتقل کند، چراکه نسبت به تمامی گفتمان بنیان‌گرا نامرتبط و منفک است (نگ. گرین ۱۹۸۹:۳۴). روش رهایی بنیان‌گرایی فلسفی از نگرشهای متضادِ مدرنیته نسبت به دین و علم بسیار روشن است: دین بعنوان مدلی برای صدق و عقلانیتِ برتر تفوق یافته است، استدلال‌های سنتی برای اثبات وجود خدا به فراموشی سپرده شده‌اند و الهی‌دانان هرچه بیشتر به اعماق فردیت انسان، بعنوان منبع تجربه و باور دینی، روی آوردند. شلایرماخر و سلسله‌ی طولانی جانشینان وی در عقب‌نشینی بنیان‌گرایانه، فردیت تجربی را نقطه‌ی امن یافتند، پناهگاهی برای تجربه دینی و تفسیر الهیاتی آن در جهان مدرن (نگ. داوانی ۱۹۹۱: ۲-۱۶).
نابنیان‌گرایی
مدرنیته هر مزیتی که داشت، مطمئناً پذیرای دین نبود چه رسد به الهیات، بنابراین هر دو را به قلمرویی خصوصی افکند که در آن، «عقیده» حاکم مطلق بود و نه «دانش». پس عجیب نیست که امروزه الهی‌دانان اینچنین مجذوب پست‌مدرنیسم و در نتیجه ناگزیر متأثر از نابنیان‌گرایی یا ضدبنیان‌گرایی شده‌اند که یکی از ریشه‌های مهم فلسفی پست‌مدرنیسم است (نگ. کاهون ۱۹۹۵: ۱۳). همانطور که خواهد آمد، نابنیان‌گرایی در واکنشی شدید علیه تصورات مدرن و جهان‌شمول نسبت به عقلانیت، بر این حقیقت تأکید نمود که تمامیِ بافت‌های تاریخی و هر گروه فرهنگی یا اجتماعی، عقلانیت متمایز خود را دارد. این نوع بافت‌گرایی به راحتی به نسبی‌گراییِ عقلانیت‌ها می‌انجامد چراکه بر مبنای آن هر فعالیت اجتماعی یا انسانی در اصل می‌تواند بعنوان چارچوبی برای عقلانیت انسان عمل کند. ژوزف رز با دیدگاه متمایز نابنیان‌گرای خود نسبت به عقلانیت پست‌مدرن، خصوصیاتی را برای یک شکل بومی از علم پست‌مدرن بر شمرد که اکنون نظایر قابل‌ملاحظه‌ای را در دیگر شیوه‌های تأمل نابنیان‌گرایانه و اساساً بافتی‌شده می‌یابد. تأمل الهیاتی نیز در این شیوه همچون علم که فعالیتی اجتماعی است، بعنوان عملی محلی ظاهر می‌شود که برای معیار درونی خود از عقلانیت، ادعاهای بافتی نیرومندی دارد.
فیلسوفانی چون لودویک ویتگنشتاین و فیلسوفان معاصری همچون توماس کوهن، ویلارد وی. او کواین و ریچارد رورتی برای پرسش‌های معرفت‌شناختی سنتی، یک پاسخ نابنیان‌گرایانه‌ی (و از نظر برخی حتی پست‌مدرن) قوی ارائه دادند. تمامی عمل‌گرایان پیشتر تعریف سنتی عقلانی یا تجربه‌گرا نسبت به صدق، یعنی تناظر جداافتاده‌ای میان خود و جهان، را رد کرده بودند و همچنین این مفهوم را رد کرده‌ بودند که تجربه حسی و یا ایده‌ها بعنوان مبنای موثق آگاهی انسان برتری می‌یابند (نگ. تیل ۱۹۹۴: ۱۰ به بعد). نابنیان‌گرایان به جای مدلی که دانش را وجودی متکی بر

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دانلود پایان نامه درموردتحقیق و توسعه، حمل و نقل، مصرف کنندگان، سازمان جهانی تجارت
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید