نمی‌توانیم شیوه‌های مختلف نگاه به متن مقدس را نسبت به یکدیگر مقایسه، سنجش و ارزش‌داوری نماییم. بعلاوه مسئله‌ی معرفت‌شناختی نیز آن است که معیاری برای سنجش و برآورد صدق گزاره‌های الهیاتی در اختیار نداریم به این معنا که مشخص نیست این باورهای و گزاره‌های دینی و الهیاتی از نظر معرفت‌شناختی چه جایگاهی دارند و ارتباط آنها با صدق چیست. این دو خصوصیت موجب می‌شود صدق و عقلانیت مفاهیمی نسبی باشند و این امکان وجود داشته باشد نسبت به این مفاهیم چارچوب‌های متفاوتی به دست دهیم که با یکدیگر سازگاری نداشته باشند. پس به ناچار این الهیات به نوعی ایمان‌گرایی و انزوا تن می‌دهد.۶۰
از نظر هویستین نابنیان‌گرایی بصورت واکنشی علیه بنیان‌گرایی قد برافراشت اما از سوی دیگر برخی واکنش‌های انتقادی نسبت به نابینان‌گرایی باعث عقب‌گرد به مواضع بنیان‌گرایانه می‌گردد و امکان گفتگوی میان‌رشته‌ای را سلب خواهد کرد. پس چه راه حلی می‌توان پیشنهاد داد که از نسبی‌گرایی اجتناب کند و در عین حال به اشکالات بنیان‌گرایی دچار نشود؟ در بخش بعد در قالب پسا‌بنیان‌گرایی تلاش می‌شود چارچوبی برای برون رفت از این مسئله ارائه شود.
۲-۴ پسا‌بنیان‌گرایی
در این بخش ابتدا به ترسیم ویژگی‌ها و ابعاد عقلانیت پسابنیان‌گرا خواهیم پرداخت. به این منظور مفاهیمی همچون داوری مسئولانه، عقلانیت متقاطع، کفایت تجربی و نظری و حل مسئله معرفی می‌شوند. در بخش بعد به بررسی فضایی خواهیم پرداخته که پسا‌بنیان‌گرایی برای گفتگوی میان الهیات و علم عرضه می‌دارد. در قسمت سوم نیز ویژگی‌های الهیات پیابنیان‌گرا بررسی خواهد شد.
۲-۴-۱ عقلانیت پسابنیان‌گرا
پسا‌بنیان‌گرایی نگاهی به عقلانیت است که ادعا نموده فراتر از بنیان‌گراییِ جزم‌اندیشانه‌ی دوران مدرن و نابنیان‌گراییِ نسبی‌گرایانه‌ی پست‌مدرن قرار دارد. از جمله ویژگی‌های عقلانیت‌ پسابنیان‌گرا ۱) تأکید بر شکل‌گیری زمینه‌ی مشترک عقلانیت در میانه علم و دین است. این زمینه‌ی مشترک تلاش برای حل مسئله در بافتِ زندگی عادیِ انسان است که هم در علم و هم در الهیات مورد توجه است. دیگر اینکه ۲) عقلانیت پسابنیان‌گرا انتزاعی و کلی نیست و باید در یک موقعیتِ زمانی و مکانی خاص و با توجه به یک مسئله خاص لحاظ شود. ۳) این عقلانیت با توجه به ارتباط انسان با جهان (از جمله دیگر انسانها) و خداوند مد نظر است.
پرسش مهم این است که طبق چه خصوصیاتی می‌توانیم قابلیت‌هایی همچون میان‌رشته‌ای بودن، بافت‌محور بودن، مرتبط بودن با جهان و خدا را برای این شیوه در میانه جزم‌اندیشی و نسبی‌گرایی در نظر بگیریم؟ برای پاسخ به این پرسش در این بخش به خصوصیات پسابنیان‌گرایی پرداخته می‌شود و مفاهیم اصلی آن تبیین خواهد شد. از جمله بعد ارزیابانه و عملی در عقلانیت، مفهوم ارزیابی و داوری مسئولانه، مفهوم متقاطع بودن عقلانیت، کفایت تجربی و نظری و نوع نگاه به صدق و عینیت مهمترین مفاهیمی هستند که باید در این زمینه به آنها پرداخته شود. تمامی این خصوصیات نوعی نگاه به عقلانیت را ترسیم می‌کنند که از تصویر هوش انسان در علوم طبیعی فاصله‌ای ندارد. در علوم طبیعی هوش انسان برای زندگی در جهان و تلاش برای یافتن راه‌هایی جهت ادامه حیات تکامل یافته است. در پسابنیان‌گرایی نیز عقلانیت جدای از این قابلیت طبیعی انسان مجزا دانسته نمی‌شود و حساس به محیط و بافت اجتماعی و حل مسائل مشخصی در زندگی در نظر گرفته شده است.
۲-۴-۱-۱ ابعاد عقلانیت
همانطور که در معرفی بنیان‌گرایی بیان شد،‌ باورهای گزاره‌ای، معرفت و اصولاً شناخت، مهمترین و تنها جنبه‌ای است که برای معقول بودن در مدل بنیان‌گرا مورد توجه قرار می‌گیرد. اما با تمرکز بر این جنبه، ویژگی‌های سه‌گانه‌ای که برای عقلانیت پسابنیان‌گرا مطرح شد قابل حصول نخواهند بود چراکه زمینه‌ی مشترک برای گفتگو و تعامل الهیات و علم مهیا نخواهد شد و به خصوص با توجه به هستی‌شناسی‌های متفاوت این دو حوزه نمی‌توان با تأکید بر بنیان‌های خدشه‌ناپذیر هر یک از این دو حوزه که ادعای جهان‌شمولی دارند، چنین زمینه‌ای را به دست داد.
اما طبق نگرش پسا‌بنیان‌گرای فون هویستین عقلانیت سه بعد متفاوت دارد: شناختی، ارزیابانه و عملی. به این ترتیب با معرفی دو بعد ارزیابانه و عملی، فراتر از تعریف محدودِ شناختی از عقلانیت قرار خواهیم گرفت. این گونه عقلانیت تلاش دارد برای باور، انتخاب‌های نظری، اخلاقی و عمل، دلایلی را به دست دهد که در دسترس و ملموس هستند چراکه با زندگی معمول و روزمره در ارتباط‌‌اند. بافتار زندگی واقعی عرصه‌ی عمل دو بعد عملی و ارزیابانه هستند و این امکان را فراهم می‌کنند که با فاصله گرفتن از انتزاع حاصل از سنجش باورها با یکدیگر، به ارزیابی عملی تصمیم، عمل و انتخاب‌های خود بپردازیم. اما در اصل فاصله‌ای میان این ابعاد عقلانیت در میان نیست و باید توجه داشت که از یکدیگر جدا نبوده به صورت یک کل پیوسته به انتخاب‌ها و عمل در زندگی جهت می‌دهند،‌ پس عنصر شناختی تنها بخشی از این کل یکپارچه است و نباید بیش از حد برجسته شود.
بعلاوه توجه به ابعاد عملی‌تر در مدل پسابنیان‌گرا، مفهوم دیگری را در این نگرش برجسته می‌سازد و آن داوری مسئولانه و پاسخگویی است. عقلانیت متضمن مسئولیت‌پذیری/پاسخگویی است یعنی باید بتوانیم استدلال کنیم گزینش‌هایی که صورت می‌دهیم در موقعیت‌های عینی پاسخگوی حل مسئله‌ای خاص هستند و نسبت به این پاسخ‌گویی یک ارزیابی و داوری مسئولانه صورت دهیم. داوری در موقعیت‌هایی لازم است که در آنها قواعد یا بنیان‌های کافی در اختیار نداریم. حتی در علم اینگونه نیست که همچون مدل بنیان‌گرای عقلانیت، پذیرش نظریه‌ها صرفاً با یک روند مکانیکی تصمیم‌گیری بواسطه‌ی پیروی از قواعد صورت ‌گیرد، بلکه نظریه‌ها با داوری و ارزیابی پذیرفته می‌شوند. برون رفت از مدل بنیان‌گرای عقلانیت به این معناست که در عین اثبات اینکه یک داوری (درباره‌ی باور، انتخاب، عمل و غیره) بصورت تصادفی صورت نمی‌گیرد و می‌تواند عقلانی باشد، مشخص نماییم که در اطمینان‌بخش‌ بودن این داوری، تنها کمال معرفت‌شناختی از اهمیت برخوردار نیست.
هویستین ایده‌ی داوری و ایده‌ی پاسخ متناسب با یک موقعیت محلی را با یکدیگر تلفیق می‌کند. با این تلفیق، نخست از نسبی‌گرایی اجتناب می‌شود چون معیارهای ما برای ارزیابی از طریق بافت‌هایی که در آن قرار داریم شکل می‌گیرند ولی این بافتها معیارهای ما را معین نمی‌کنند و به این ترتیب درست در برابر دیدگاه نسبی‌گرای برساخت‌گرایانه قرار می‌گیرد. بنابراین می‌توان در عین اینکه در سنت‌های خود قرار گرفته‌ایم به نقد آنها بپردازیم. دوم اینکه از بنیان‌گرایی اجتناب می‌شود چون در یک عقلانیت پسابنیان‌گرا ایده‌ی صدق و نقد، به شکلی بنیان‌گرا حفاظت نمی‌شوند بلکه بر پایه‌ی تأثیر متقابل میان داوری شخصی و بازخورد جماعت نسبت به آن قرار دارد.
۲-۴-۱-۲ عقلانیت متقاطع
هویستین برای شکل دادن به عقلانیت پسابنیان‌گرا از مفهوم کالوین شراگ استفاده می‌کند و از «دست یافتن به حد وسط» میان مدرنیته و پست‌مدرنیته سخن می‌گوید. این حد وسط با استعاره‌ی «عقلانیت متقاطع» به دست داده می‌شود که با کاربرد آن ادعا می‌شود هم از فراروایت‌های تمامیت‌ساز مدرنیته و هم از نسبی‌گرایی خودمنزوی‌ساز پست‌مدرنیسم افراطی عبور می‌کنیم. این اصطلاح، استعاره‌‌ای است که از تقاطع خطوط در ریاضیات گرفته شده و نشان می‌دهد گفتمان‌ها، شیوه‌های تفکر و کنش در نقاط متفاوتی با یکدیگر تلاقی می‌کنند.
فون هویستین سعی می‌کند این استعاره را جایگزین جهانشمولی عقلانیت مدرن نماید. دومین خصوصیت یعنی توجه به بافت‌ زمانی و مکانی در این خصوصیت از عقلانیت برجسته می‌شود. در جهان مدرن به واقع با تکثر چارچوب‌های فکری و نظرورزی‌های انسانی مواجه هستیم. انسان نیز در چنین فضای متکثر قرار گرفته و تنها از قابلیت صرف معرفت‌شناختی منفک از محیط برخوردار نیست. بنابراین مفهوم تقاطع قرار گرفتن انسان در تلاقی میان این چارچوب‌های فکری را به تصویر می‌کشد و منابع مشترکی از عقلانیت اشاره می‌کند که در تلاقی انواع باورها و کنشها قرار گرفته است. به این شکل عقلانیت را در مجموعه‌ای از کنش‌های اجتماعی قرار می‌گیرد و نه در نظام‌هایی بافت‌زدایی‌شده از ایده‌ها.
در ارتباط با این مفهوم عقلانیت متقاطع، سه ایده‌ی دیگر نیز از کالوین شراگ در نظر گرفته می‌شود ۱) ارزش عدم اجماع؛ (۲) بیان متعهد، به گونه‌ای که نقد تنها ساختارشکنی سنت نباشد بلکه بیان امکان‌های جدید باشد و (۳) رهاسازی، ارجاع را به گونه‌ای در نظر بگیریم که بتوانیم بدون مفهوم مدرنیستی مطابقت در صدق، از محدویت و انسداد زبانی یک عامل منفرد بیرون رویم.
۲-۴-۱-۳ صدق و عینیت
فون هویستین تأکید دارد که حتی در این مدل پسابنیان‌گرا از عقلانیت همچنان به مفاهیم صدق، عینیت و پیشرفت نیاز داریم. صدق و عقلانیت از این جهت متمایز هستند که حصول یکی دستیابی به دیگری را نتیجه نمی‌دهد اما با یکدیگر پیوند دارند. تلاش برای کشف صدق، عقلانی است و می‌توانیم نتایجی را که به لحاظ عقلانی قابل پذیرش هستند بهترین برآوردهای صدق در نظر بگیریم. آنچه در کاوش به دست می‌آوریم نزدیک شدن به صدق نیست بلکه بهترین تخمین نسبت به آن است. نمی‌توان به صدق «نزدیک‌تر» شد بلکه می‌توان از «بهترین تخمین» از آن سخن گفت. عینیت نیز به معنای رهایی از پیش‌پندارها نیست بلکه به این معناست که قرینه برای یک باور از منابعی به جز آن باور اخذ می‌شوند. از این نگاه، علوم طبیعی عقلانیتی برتر را به نمایش نمی‌نهند و عقلانیت در فقدان عینیت علمی نیز ممکن است.
۲-۴-۲ ارتباط علم و الهیات در دیدگاه پسابنیان‌گرایی
سخن گفتن از گفتگو میان علم و الهیات نیاز به یک زمینه‌ مشترک دارد. با توجه به پیشفرضهای مدرنیته که علم و دین را دو حوزه‌ جدا از فرهنگ می‌داند این گفتگو امکان‌پذیر به نظر نمی‌رسد. از نظر او دیگر در دوره جدید نمی‌توان به شیوه‌ی یان باربور ارتباط علم و دین را در چهار شکل نزاع، تفاوت، گفتگو و یکپارچگی طبقه‌بندی نمود. این چهار شیوه ارتباط صرفا با اشاره به مشابهت‌های روش‌شناختی یا زمینه‌های توافق مطرح شده‌اند اما از نظر هویستین باید برای تبیین این ارتباط زمینه‌های معرفتی مشترکی را بیابیم و مفهوم جدیدی از عقلانیت را ارائه دهیم.
همانطور که در بخشهای پیش در توصیف وضعیت انسان امروزی از زبان چارلز تیلور بیان شد، باید گفت در عصری زندگی می‌کنیم که لزوماٌ با عقاید شخصی خود در گفتگوی میان‌رشته‌ای وارد می‌شویم و در این تلاقی و گفتگو عقاید خود را در معرض نقد می‌بینیم. منابع مشترک عقلانیت و همپوشانی استراتژی‌های تعقل زمینه را برای چنین گفتگویی فراهم می‌نماید. از نظر

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منبع مقاله درباره تولید شیر، ابتلا به بیماری، اکسیداسیون، فیزیولوژی
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید