رفتارهای بهنجار و نابهنجار

منظور از رفتارهای بهنجار چیست؟ اکثر روان شناسان پذیرفته‌اند که خصوصیات زیر حاکی از سلامت روحی است. با این خصوصیات نمی‌توان بین افراد به لحاظ روانی سالم یا بیمار تمایز روشنی قائل شد، فقط صفاتی را نشان می‌دهد که شخص بهنجار بیش از فردی که نابهنجار تشخیص داده شده آن را دارا است.

1- ادراک کارآمد از واقعیت: افراد بهنجار در ارزیابی واکنش‌ها و قابلیت‌هایشان و در تفسیر آنچه در اطرافشان می‌گذرد، نسبتاً واقع بین هستند. آن‌ها دائماً گفته‌ها و اعمال دیگران را اشتباه درک نمی‌کنند، در ارزیابی توانایی‌هایشان مبالغه نمی‌کنند، بیش از توانشان دست به کاری نمی‌زنند، توانایی‌های خود را دست کم نمی‌گیرند و از کارهای مشکل دوری نمی‌کنند.

2- توانایی اعمال نظارت ارادی بر رفتار: افراد عادی از توانایی خود برای نظارت بر رفتارشان نسبتاً مطمئن هستند. گاهی ممکن است تکانشی رفتار کنند، اما در صورت لزوم می‌توانند امیال جنسی و پرخاشگرانه شدید خود را محدود کنند. ممکن است با هنجارهای اجتماعی همرنگی نکنند، اما این رفتارشان بر اساس تصمیمی ارادی است نه ناشی از تکانه‌های غیر قابل مهار.

3- اعتماد به نفس و مقبولیت: افراد سازگار از ارزشمندی خود نزد دیگران احساس رضایت می‌کنند. در عین حال خود را مجبور به پذیرفتن نظریات گروه به بهای انقیاد نظریات خود نمی‌بینند. بر عکس احساس بی ارزشی، بیگانگی و عدم مقبولیت در افرادی که نابهنجار تشخیص داده می‌شوند، بسیار شایع است.

4- توانایی برقراری روابط پر عطوفت: افراد بهنجار قادرند روابط نزدیک و رضایت بخشی با دیگران برقرار کنند. آن‌ها به احساسات دیگران حساس هستند و دیگران را برای برآوردن نیازهای خود تحت فشار نمی‌گذارند. در اغلب موارد افراد دچار اختلالات روانی آنقدر نگران حفاظت از امنیت خود هستند که کاملاً خود محور می‌شوند. به دلیل اشتغال ذهنی مفرط به احساسات و تقلاهای خود به دنبال محبت هستند، ولی نمی‌توانند متقابلاًٌ محبت کنند. در بعضی موارد از صمیمیت وحشت دارند، چون روابط قبلشان مخرب بوده است.

5- مولد بودن: افراد سازگار قادرند توانایی‌های خود را در فعالیت‌های سودمند بکار اندازند. آن‌ها شوق زندگی دارند و لازم نیست در زندگی روزمره خود را به زور بکشانند. در اغلب موارد کمبود دائمی انرژی و احساس خستگی زیاد نشانه‌های تنش روانی ناشی از مسائل حل نشده است.

برای تعریف نابهنجاری توافق کلی برای معیارهای آن وجود ندارد، هر چند در توصیف نابهنجاری اغلب بر یک یا چند تعریف زیر تکیه شده است.

1- انحراف از هنجارهای آماری:

کلمه نابهنجار به معنای «دور از هنجار» است. بسیاری از خصوصیات از قبیل قد، وزن و هوش یک جمعیت دارای مقادیر مختلفی است. اکثر افراد قد متوسطی دارند. در حالی که تعدادی نیز به میزان نابهنجاری بلند یا کوتاه قد هستند. یکی از تعاریف نابهنجاری بر فراوانی آماری مبتنی است. رفتار نابهنجار فراوانی آماری ندارند یا از هنجار انحراف دارد اما طبق این تعریف کسی هم که بسیار با هوش یا شاد باشد باید در طبقه نابهجار قرار بگیرد. پس در تعریف رفتار نابهنجار باید چیزی بیش از عدم فراوانی آماری را لحاظ کنیم.

 

2- انحراف از هنجارهای اجتماعی:

هر جامعه‌ای برای رفتارهای قابل قبول معیارها و هنجارهای معینی دارد، رفتاری که از این هنجارها انحراف قابل توجهی داشته باشد نابهنجار محسوب می‌شود. معمولاً و نه همیشه آمار این گونه رفتارها نیز در آن جامعه فراوان نیست. ولی اگر انحراف از هنجارهای اجتماعی را معیار تعریف نابهنجاری بدانیم چندین مسئله پیش می‌آید. رفتاری که در یک جامعه خاص بهنجار محسوب می‌شود ممکن است در جامعه دیگری نابهنجار باشد. مسئله دیگر آن است که مفهوم نابهنجاری حتی در یک جامعه نیز در طول زمان تغییر می‌کند. چهل سال پیش اکثر امریکایی‌ها کشیدن ماری‌جوانا یا نیمه‌برهنه‌بودن را از جمله رفتارهای نابهنجار می‌دانستند. امروزه این رفتارها بیشتر تفاوت‌هایی در سبک زندگی تلقی می‌شود نه، علائم نابهنجاری.

 

3- غیر انطباقی بودن رفتار:

 بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی به جای تعریف رفتار نابهنجار بر حسب انحراف از هنجارهای آماری یا اجتماعی مهم‌ترین معیار را تأثیر این رفتار بر سلامت فرد یا گروه اجتماعی می‌دانند. طبق این معیار، رفتار اگر غیر انطباقی باشد یا به عبارت دیگر آثار منفی بر فرد یا جامعه داشته باشد نابهنجار است. بعضی رفتارهای منحرف مخل سعادت فرد است. برای مثال زنی که دست به خودکشی زده است یا شخصی که آنقدر مشروب می‌خورد که نمی‌تواند سر کار رود. برخی دیگر از رفتارهای منحرف به جامعه آسیب می‌رساند، مثلاً شخص بدگمانی که نقشه ترور مسئولان مملکتی را می‌کشد. تمامی این رفتارها بر حسب معیار غیر انطباق بودن نابهنجار است.

 

4- ناراحتی شخصی:

چهارمین معیار نابهنجاری احساس ناراحتی ذهنی فرد است نه رفتاری. اغلب کسانی که بیمار روانی تشخیص داده می‌شوند، احساس بیچارگی و بدبختی می‌کنند. آن‌ها مضطرب، افسرده و ناراحت هستند و اکثرشان از بی خوابی، بی اشتهایی و دردهای متعدد رنج می‌برند. گاهی ناراحتی شخص می‌تواند تنها نشانه نابهنجاری باشد در صورتی که برای یک مشاهده کننده اتفاقی ممکن است رفتار وی بهنجار به نظر آید.

هیچکدام از این تعاریف توصیف کامل و رضایتبخشی در مورد رفتار نابهنجار بدست نمی‌دهند. در بسیاری موارد برای تشخیص نابهنجاری هر چهار معیار در نظر گرفته می‌شود. (هیلگارد، جلد 2، ص 153)

طبقه بندی رفتار نابهنجار

طیف وسیعی از رفتارها نابهنجار طبقه بندی شده است. بعضی رفتارهای نابهنجار حاد و گذرا است و از حوادث پر فشار خاص ناشی می‌شود، درحالی که برخی دیگر مزمن و همیشگی است. مشکلات رفتاری و هیجان هر شخصی بی همتاست: نمی‌توان دو نفر را یافت که درست به یک شکل رفتار کنند یا تجارب یکسانی در زندگی داشته باشند. البته وجود مشابهت‌های کافی متخصصان سلامت روانی را قادر ساخته که بیماری‌های روانی را در مقوله‌های متعددی طبقه بندی کنند. طبقه بندی روانی که اکثر متخصصان سلامت روان در این کشور استفاده می‌کنند «کتابچه راهنمای تشخیص و آماری اختلالات روانی ویرایش چهارم» است (به اختصار DSM-IV) که کاملاً با نظام بین‌المللی سازمان جهانی بهداشت تدوین همخوان است. این کتابچه مقوله‌های فرعی متعددی را نیز تحت هر یک از این عناوین اصلی فهرست کرده است. همچنین علائم لازم برای هر تشخیص را نیز توصیف کرده است. هر فرد بر حسب پنج بعد یا محور مجزا ارزیابی می‌شود. محوراول شامل: اختلالاتی که معمولاً برای اولین بار در دوران نوزادی، کودکی، یا نوجوانی ظهور می‌کند – دلیریوم دمانس، نسیان و اختلالات شناختی – اختلالات مصرف مواد روان گردان–روان گسیختگی – اختلالات خلقی –اختلالات اضطرابی – اختلالات جسمی شکل –اختلالات تجزیه ای – اختلالات جنسی – اختلالات خوردن – اختلالات خواب – اختلالات ساختگی – اختلال نظارت بر تکانه می‌باشد.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   توصیه‌هایی برای قرار گرفتن در مسیر پیشرفت

محور دوم شامل اختلالات شخصیت و عقب ماندگی ذهنی و محور سوم فهرستی از هر اختلال جسمانی که ممکن است در شناخت و درمان شخص مؤثر باشد و محور چهارم ثبت وقایع پرفشاری که ممکن است باعث شروع اختلال شده باشد مثل طلاق یا مرگ عزیزان و محور پنجم ارزیابی نحوه کارکرد شخص به لحاظ اجتماعی و شغلی در سال گذشته می‌باشد.

سه محور سه ،چهار و پنج، برای تشخیص ضروری نیستند ولی به این دلیل لحاظ شده‌اند که به عوامل غیر از علائم مشخص نیز در سنجش عمومی توجه شود. تمامی این محورها و متغیرها در تعیین پیش آگهی درمان مفید است.

در کتابچه راهنمای تشخیص و آماری اختلالات روانی ویرایش چهارم سعی شده است تا با گروه‌بندی اختلالات بر اساس علائم رفتاری بسیار مشخص و بدون لحاظ کردن منشأ یا نحوه درمان هر اختلال، اتفاق نظر بیشتری به دست آید. هدف آن است آنچه متخصصان بالینی مشاهده می‌کنند، طوری توصیف شود که ارتباط دقیق بین متخصصان سلامت روان امکان پذیر باشد. در بسیاری از فرهنگ‌ها اختلالات روانی‌ای وجود دارد که متناظر با هیچ اختلالی در در این کتابچه نیست ، اما در فرهنگ‌های دیگر با علائم متفاوتی تظاهر می‌کند. برخی دیگر از این اختلالات ممکن است واقعاً منحصر به فرهنگ‌هایی باشد که اختلالات در آن وجود دارد. (اتکینسون و همکاران، 1983، ترجمه براهنی و همکاران).

 

دیدگاه‌های مختلف درباره اختلالات روانی

تلاش‌های مختلف برای فهم علل اختلالات روانی و ارائه طرح‌هایی برای درمان این اختلالات معمولاً در یکی از چند رهیافت روان‌شناختی می‌گنجد. دیدگاه زیست شناسانه که مدل بیماری نگر یا طبی نیز نامیده می‌شود، بر این تأکید دارد که اختلالات جسمانی باعث بروز رفتار پریشان می‌شود. محققانی که این دیدگاه را دنبال می‌کنند به بی‌نظمی‌های وراثتی توجه دارند که ممکن است اشخاص را مستعد ابتلا به اختلال روانی خاصی کند. آن‌ها همچنین به دنبال یافتن ناهنجاری‌هایی در قسمت‌های خاصی از مغز، نقایصی در عصب رسانه‌ها و مشکلاتی در کارکرد دستگاه عصبی خودکار هستند. اساساً طرفداران این دیدگاه از دارو برای درمان اختلالات استفاده می‌کنند.

دیدگاه روان‌کاوانه، در مورد اختلالاتی بر اهمیت تعارضات ناخودآگاهی که معمولاً در دوران کودکی شکل می‌گیرد تأکید دارد و نیز بر استفاده از سازوکارهای دفاعی برای مدارا با اضطراب ناشی از تکانه‌ها و هیجانات واپس زده تکیه می‌کند. فرض بر این است که آوردن تعارضات و هیجانات ناخودآگاه به حیطه آگاهی نیاز به سازوکارهای دفاعی را از بین می‌برد و اختلال را بهبود می‌بخشد. دیدگاه رفتاری ،به اختلالات روانی از زاویه یادگیری نگاه کرده و فرض می‌کند که رفتارهای غیرانطباقی آموخته شده است. این نگرش بررسی می‌کند که چگونه ترس‌ها به برخی وضعیت‌های خاص شرطی می‌شود و دیگر این که ،تقویت چه نقشی در ایجاد و تداوم رفتارهای نامناسب دارد. دیدگاه شناختی، مانند دیدگاه روانکاوی به فرآیندهای درونی می‌پردازد، اما به جای تأکید بر انگیزه‌ها، هیجانات و تعارضات نهفته توجه خود را بر فرآیندهای ذهنی هشیار متمرکز می‌کند اینکه راجع به خودمان چگونه فکر می‌کنیم، نحوه ارزیابی ما از موقعیت‌های پرفشار و راهبردهای مدارایی که بر می‌انگیزیم همه به هم مرتبط هستند. طبق دیدگاه شناختی بعضی اختلالات روانی از اختلال در فرآیندهای شناختی ناشی می‌شود و می‌توان با تغییر این شناختهای اشتباه آن‌ها را بهبود بخشید. هر کدام از این نگرش‌ها مطالب مهمی درباره اختلالات روانی بازگو می‌کند، اما هیچکدام جواب کامل نمی‌دهد. در بعضی اختلالات مثل روان‌گسیختگی، مؤلفه زیست‌شناختی قویتری دارد، اما عوامل روان شناختی و محیطی نیز در این بین نقش ایفا می‌کند. یک شیوه یکپارچه سازی و ادغام این عوامل «الگوی آسیب پذیری – فشار روانی» است. این مدل به تعامل بین آمادگی قبلی که موجب آسیب پذیری شخص در برابر یک بیماری خاص می‌شود و موقعیت‌های محیطی پر فشار در زندگی مشخص توجه می‌کند. آسیب پذیری در بعد زیست شناختی می‌تواند وراثتی باشد. در برخی اختلالات وجود اختلال در بستگان نزدیک، احتمال ابتلا به آن اختلال را در دیگر اعضای آن خانواده افزایش می‌دهد. در بعد روان شناختی احساس درماندگی و بی کفایتی مزمن می‌تواند شخص را در برابر افسردگی آسیب پذیر سازد. آسیب پذیر بودن به یک اختلال به هیچ وجه ابتلای شخص به آن اختلال را ایجاب نمی‌کند. اینکه آمادگی قبلی منجر به وقوع اختلال شود به انواع عوامل فشاری بستگی دارد که فرد با آن روبرو می‌شود. این عوامل شامل فقر، سوءتغذیه، ناکامی، تعارض‌ها و سوانح زندگی است. نکته کلیدی در الگوی آسیب پذیری – فشار روانی الزامی بودن آسیب پذیری و فشار روانی به همراه هم است. به این ترتیب به کمک این الگو می‌توان توضیح داد که چرا بعضی اشخاص در مواجهه با کمترین فشار روانی دچار بیماری می‌شوند درحالی که دیگران سلامت خود را با وجود سختی زندگیشان حفظ می‌کنند. (اتکینسون و همکاران، 1983، ترجمه براهنی و همکاران، 1378).

 

 

 

مقایسه چهارمین و پنجمین کتابچه راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی در طبقه بندی اختلالات شخصیت

اختلالات شخصیت در پنجمین کتابچه راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی

به رغم سال‌ها تحقیق درباره بازنگری ریشه ای اختلالات شخصیت هیات امنای انجمن روانپزشکی آمریکا نهایتاً تصمیم گرفت که فعلاً هیچگونه تغییر ساختاری در اختلالات شخصیت اعمال نکند. با این حال یک مدل جایگزین برای اختلالات شخصیت در بخش سوم کتاب پنجمین کتابچه راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی منظور شده است به عنوان بخشی که به مدل‌های درحال ظهوری می‌پردازد که به مطالعه و تحقیق بیشتر نیاز دارند. در حال حاضر معیارهای اختلالات شخصیت در این کتابچه همان معیارهای کتابچه چهارم هستند.

(انجمن روانپزشکی آمریکا،2013).

– DSM IV & DSM 5