– نظریه ها و مدل های مطرح شده در جهت‌گیری اهداف پیشرفت

در روانشناسی انگیزش، هدف‌ها را به عنوان بازنمایی‌های شناختی انگیزش در نظر  می‌گیرند(پنتریچ و شانک،2002؛ به نقل از حسینی و لطیفیان، 1388). پنتریچ هدف را جزء لاینفک از مفهوم انگیزش معرفی می‌کند که به واسطه آن فعالیت هدف‌محور برانگیخته می‌شود و حفظ می‌گردد(پنتریچ،2000). در واقع انگیزش شامل هدف‌هایی است که انگیزه لازم را برای رفتن به سمت یک عمل فراهم می‌کند. در متون علمی نظریه‌های متعددی در مورد هدف وجود دارد که نظریه‌های شناختی-‌ اجتماعی از شناخته‌ترین آنها محسوب می‌شود. هدف‌های شناختی- اجتماعی به طور کلی بر اساس الگوی مستقل که عبارتند از نظریه شناختی-اجتماعی (لک ولاتهام،1990؛ به نقل از ویسی، 1389)، نظریه هدف- محتوی و نظریه‌های متنوع جهت‌گیری هدف (دوویک ولگت،1998؛ نیکولز،1984؛ ایمز،1992؛ نقل از ویسی، 1389). نظریه‌های متنوع جهت‌گیری هدف در مقایسه با دو نظریه دیگر از کیفیت ویژه‌ای برخوردار هستند در مقایسه با رویکرد هدف- محتوی که به‌طور گسترده با رفتار انسان در ارتباط است، جهت‌گیری هدف- محتوی بیشتر با چرایی رفتار انسان در ارتباط است، جهت‌گیری هدف در بیشتر موارد برای تبیین رفتار، پیشرفت یا بسط یافته است. در واقع رویکرد هدف-‌ محتوی، بر هدف‌های محتمل بسیار متفاوتی متمرکز می‌شود که می‌تواند رفتار را هدایت کند، در حالی‌که جهت‌گیری‌هدف بر هدف‌ها و مقاصد تکالیف پیشرفت متمرکز می‌شود(پنتریچ، 2002). البته باید توجه داشت که جهت‌گیری هدف، صرفاً شامل هدف‌ها یا دلایل پیشرفت نمی‌شود، بلکه نوع استانداردی را که افراد براساس آن درمورد عملکرد خود یا موفقیت یا شکست در رسیدن به آن دست به قضاوت می‌زنند، منعکس می‌کند(پنتریچ، 2002). گرایش به هدف نشان دهنده‌ی روشی است که افراد برای تعریف و ارزیابی شایستگی خویش باتوجه به معیارهای خوب بودن به کار می‌برند، با توجه به این تعریف، روی نوع دلایل و مقاصد انجام یک تکلیف و همچنین معیارهایی که برای ارزشیابی عملکرد درتکلیف به کار می‌روند، متمرکز است. برای آن عنوان گرایش به هدف و صرفاً اهداف انتخاب شده است، تا روی این مسأله تأکید شود که باورها و الگوهای رفتاری که آنها می‌توانند تولید کنند، به شکل مجموعه هستند(اخلاقی نیا،1389).

در ابتدا نظریه اهداف پیشرفت به دو بخش هدف‌های تسلط و هدف‌های عملکردی تقسیم شده بود. گرایش به هدف تسلط عبارت است از: تمرکز روی یادگیری، تسلط برتکالیف براساس پیشرفت خود یا معیارهای تعیین شده توسط خود، کسب مهارت‌های جدید، بالا بردن یا ایجاد شایستگی، تلاش برای انجام کاری چالش برانگیز و تلاش برای رسیدن به درک و بینش است. گرایش به هدف عملکرد، برخلاف گرایش به تسلط، به تمرکز جلوه بیرونی شایستگی یا توانایی و این‌که چگونه توانایی در مقایسه با دیگران مورد قضاوت قرار می‌گیرد اشاره دارد، مثلاً سعی در پشت‌سر‌گذاشتن معیارهای معمول عملکرد، تلاش برای بهتر بودن از دیگران، تلاش برای استفاده از معیارهای مقایسه‌ی اجتماعی، سعی در بهترین بودن در گروه یا کلاس در یک تکلیف، بی‌اعتنایی به قضاوت‌هایی که حاکی از توانایی کم یا کم‌هوش هستند و در جست‌وجوی شهرت به لحاظ وضع بالای عملکرد بودن است(ایمز،1992؛ دوک و لگت،1988 ؛ نیکولز،1984؛ به نقل از اخلاقی نیا، 1389). در برخی از معیارهای گرایش به عملکرد، به جای گرایش به عملکرد یا گرایش به ایگو، از عبارت گرایش به توانایی نسبی استفاده می‌شود(یوردان، 1995). علاوه برتمایزی که بیش از همه بین اهداف تسلط و عملکرد به عمل آمده، در ادبیات پژوهش سایر انواع گرایش به هدف مورد بررسی قرارگرفته‌اند. به عنوان مثال، پنتریچ و همکاران،گرایش به هدف بیرونی را اندازه‌گیری کردند که درآن تمرکز روی گرفتن نمرات خوب، انجام تکالیف مدرسه برای گرفتن پاداش و امتیازات خاص یا برای اجتناب از افتادن در دردسر بود. یوردان(1997) نیز هدف بیرونی را در یادگیری و پیشرفت مورد بررسی قرار داده است، این گرایش به هدف بیرونی شباهت زیادی به انگیزش بیرونی در نظریه خودمختاری دارد(دسی و ریان، 1985 به نقل از ویسی، 1389). نیکولز(1984) غیراز اهداف شامل ایگو وتکلیف، دو هدف دیگر را نیز یافته‌‌است که آنها را اجتناب از کار و بیگانگی از تحصیل نام نهاده‌است. هدف اجتناب ازکار، به احساس موفقیت در هنگامی اشاره می‌کند که کار یا تکلیف آسان است، در حالی که هدف بیگانگی ازتحصیل عبارت است از یک احساس، در زمانی که دانش‌آموز احساس می‌کند که می‌تواند وقت خود را به بطالت بگذراند و تکالیف مدرسه را انجام ندهد و از زیر آن در برود. میس و بلومنفلد و هویس(1988) نیز هدف اجتناب از کار را با تعریف تمایل به انجام تکالیف مدرسه بدون تلاش زیاد مورد بررسی قرار داده‌اند، یعنی هدف کاهش تلاش است(اخلاقی نیا،1389).

2-2-8- مدل نیکولز

در این مدل دو نوع جهت‌گیری هدف تحت عنوان جهت‌گیری تکلیف‌مشغولی و جهت گیری من‌مشغولی مطرح شده است. در این مدل فرض بر این است که جهت‌گیری هدفی فرد با عقاید و باورهای وی درباره علل موفقیت رابطه تنگاتنگ دارد. در این مدل اعتقاد بر این است که جهت‌گیری هدفی فرد، معیارهای کلی برای داوری و قضاوت نسبت به علل موفقیت به‌وسیله توجه به اسنادهای وی پیش‌بینی خواهدکرد. به عنوان مثال یادگیرنده‌ای با جهت‌گیری‌تکلیف‌مشغولی بر یادگیری به عنوان علت موفقیت تأکید خواهد داشت. اما یادگیرنده با جهت‌گیری‌من‌مشغولی، به توانایی بهتر از دیگران بودن به عنوان علت موفقیت تأکید خواهد داشت. استدلال این فرد در مورد موفقیت در مدرسه این است که در امتحانات سعی داشته است بهتر از دیگران باشد و کوشش کرده است دیگران را پشت سر بگذارد(اخلاقی نیا، 1389).

 

2-2-9- مدل ایمز وآرچر

ایمز وآرچر (1988) با توجه به پیشینه پژوهشی دو نوع جهت‌گیری هدفی را مطرح کرده‌اند که عبارتند‌از: هدف‌های تبحری و هدف‌های عملکردی. دانش‌آموزان دارای جهت‌گیری هدفی عملکردی بر توانایی و احساس خودارزشی تاکید دارند. آنها توانایی خود را به بهتر عمل‌کردن نسبت به دیگران از طریق پیش‌افتادن در معیارهای هنجار محور نشان می دهند. موفقیت در این نوع جهت‌گیری هدف با حداقل کوشش همراه است. اما دانش‌آموزان دارای جهت‌گیری تبحری بر بسط و گسترش مهارت‌های جدید، بهبود سطح قابلیت و بالابردن احساس خودکارآمدی تأکید دارند و براین باورند که درصورت تلاش بیشتر، موفقیت بیشتری نصیب آنها می‌شود. ازنظر ایمز(1992) وهویل (1988) ونیکولز (1989)، دانش‌آموزانی که دارای جهت‌گیری هدفی تبحری هستند، به دنبال توسعه مهارت‌های جدید، تلاش برای فهم وظایف یا تکالیف درس می‌باشند و می‌کوشند مهارت‌های خود را با دستیابی به فهمی از مهارت مبتنی بر معیارهای خودمرجع بهبود ببخشند. اهداف تبحری همچنین با ترجیح برای کارهای چالش‌انگیز و ریسک پذیر(ایمز وآرچر،1988)، علاقه‌درونی به فعالیت‌های یادگیری (باتلر،1988) نگرش مثبت به یادگیری(ایمزوآرچر،1988؛ به نقل از اخلاقی نیا، 1389)، مدت زمانی که صرف یادگیری می‌شود و پایداری در رویارویی با مشکلات مرتبط‌اند (اخلاقی نیا، 1389).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   اختلالات شخصیت از دیدگاه روانشناختی

2-2-10- مدل سه بخشی الیوت و چارچ، الیوت و هاراکیویکز

یکی از رویکردهای مطرح در سالهای اخیر رویکرد سه بخشی الیوت و چارچ(1997) الیوت و هاراکیویکز(1996) است. الیوت جهت‌گیری هدفی را روشی می‌داندکه فرد براساس معیارهایی شایستگی خود را مورد قضاوت قرار می‌دهد، تعریفی که بر ماهیت استدلال‌ها و مقاصد برای انجام تکلیف دارد، این پژوهشگران چهارچوب هدف دو بخشی عملکردی-‌ تبحری را مورد بازبینی واصلاح قراردادند و یک چهارچوب سه بخشی را ارائه کردند، آنها استدلال کردند که تفکیک بین انگیزه اجتنابی و گرایشی برای مطالعه شناخت، عاطفه و رفتار انسان مهم و اساسی است(الیوت و تراش، 2000). در این قالب جدید سازه‌ی هدف عملکردی به دو بخش عملکردگرا و اجتناب از عملکرد تقسیم می‌شود. دراین مدل سه جهت‌گیری هدفی مستقل ترسیم می شود:

  • هدف عملکردگرا که تاکید بر شایستگی و تأیید در نزد دیگران دارد.
  • هدف اجتناب از عملکرد که تأکید بر دوری جویی از عدم شایستگی نزد دیگران دارد.
  • هدف تبحری که تأکید بر افزایش کفایت و تأکید بر افزایش کفایت و کسب مهارت در تکلیف را دارد. این هدف اشاره بر یادگیری، پیشرفت و مهارت‌های تجربی دارد که مشابه با اهداف یادگیری و اهداف تکلیف است که به وسیله پژوهشگرانی مثل نیکولز(1989) مطرح شده است. درپژوهش‌های تحلیل عاملی استقلال روایی این سازه مورد تایید قرار گرفته‌است(میدلتون ومیدگلی، 1997).

الیوت(١٩٩٧) اهداف تبحری را به عنوان تمرکز بر رشد شایستگی یا تسلط یافتن بر تکلیف تعریف کرده‌است. از آنجایی‌که این انگیزه افراد را به سمت موفقیت سوق می‌دهد فرض بر این است که نیاز به انگیزه‌ی‌پیشرفت زیربنای اهداف تبحری می‌باشد. اهداف عملکردگریزی به عنوان تمرکز بر اجتناب از احساس بی‌کفایتی نسبت به همتایان تعریف شده‌است. تصور می‌شود اهداف عملکردگریزی از انگیزه‌ی ترس از شکست نشأت گرفته باشد، این انگیزه افراد را به سمت تمرکز بر احتمال شکست سوق می‌دهد. بنابراین، آنها اهداف عملکردگریزی را در پیش می‌گیرند تا از وقوع شکست ممانعت کنند. اهداف عملکردگرایشی به عنوان تمرکز بر کسب شایستگی نسبت به همتایان تعریف شده‌است. برخلاف اهداف تبحری و عملکردگریزی تصور می‌شود اهداف عملکردگرایشی از یک انگیزه پیشرفت واحد مشتق نشده‌اند. ممکن است این اهداف یا از نیاز اساسی برای پیشرفت یا از انگیزه‌ی ترس از شکست ناشی شده باشد. نیاز به پیشرفت ممکن است افراد را به سمت برگزیدن اهدافی برای دست‌یافتن به شایستگی نسبت به همتایان سوق‌دهد. بنابراین، ممکن است این افراد بیشتر به منظور دست‌یافتن به شایستگی در مقابل دیگران درگیر تکالیف شوند تا برای اثبات توانایی خود، در مقابل، چنانچه افراد به واسطه‌ی ترس از شکست برانگیخته شده‌باشند، ممکن است اهداف عملکردگرایشی را برگزینند. در این مورد، آنها برای دست‌یافتن به موفقیت تلاش می‌کنند زیرا تفوق بر موفقیت به معنای ممانعت از تجربه شکست است(هاشمی و لطیفیان، 1388).

2-2-11- مدل2×2 الیوت و مک گریگور

در بررسی چهارچوب هدف سه بخشی، دیدگاه جدیدی تشریح می‌شود که درآن بازبینی بیشتری در دیدگاه دو بخشی تبحرگرا صورت می‌گیرد و چارچوب سه بخشی گسترش داده می‌شود. دراین چهارچوب، بیشترین تمایز بین گرایش و اجتناب تنها در اهداف عملکردی صورت گرفته و اهداف تبحری دست‌نخورده باقی می‌ماند. در این چهارچوب جدید یک آمیختگی کامل در تمایز گرایش و اجتناب پیشنهاد داده شده است. اهداف تبحری به دو بخش اهداف تبحرگرا و اهداف اجتناب از تبحر تقسیم شده است. هسته مفهومی سازه‌ی هدف پیشرفت در این مدل، شایستگی است. در چهارچوب نظریه جهت‌گیری هدفی پیشرفت 2×2 ، اهداف پیشرفت بر اساس دو بعد اصلی از یکدیگر متمایز می‌شوند. یکی برای این‌که چگونه شایستگی تعریف می‌شود و یکی براین اساس که شایستگی چگونه ارزش داده می‌شود(الیوت و مک گریگور،2001). در این مدل شایستگی براساس معیارهای مطلق درون فردی و یا براساس معیارهای هنجاری تعریف می‌شود. فرد به دنبال فهم تکالیف یا مهارت‌یابی در کار است یا در پی کسب دانش برای رشد مهارت‌های شخصی خویش است. تعریف شایستگی براساس معیارهای مطلق درون فردی در یک مقوله مطرح می‌شود. و شایستگی برپایه هنجارها، بدین صورت تعیین می‌شود که عملکرد فرد با دیگران مورد مقایسه قرار می‌گیرد. در اینجا فرد به دنبال کسب تأیید برای اثبات شایستگی در اصطلاح مثبت(مثل موفقیت) یا منفی(مثل شکست) ارزش داده‌می‌شود. هر دو بُعد تعریف و ارزش برای سازه شایستگی بنیادی است و باید به عنوان مؤلفه‌ای الزامی در هر شکلی مبتنی‌بر شایستگی در اهداف پیشرفت مورد نظر قرار گیرد. لذا به نظر غیرممکن می‌آید که شکلی از نظریه جهت‌گیری هدفی ساختاربندی شود، بدون این‌که به صورت تلویحی و به طور روشن اطلاعات مربوط به این‌که چطور شایستگی تعریف می‌شود و چگونه ارزش داده می‌شود، مورد توجه قرار گیرد(الیوت و مک گریگور، 2001 ).

سه نوع جهت گیری هدفی عبارتند از:

1-اهداف تبحرگرا که در آن شایستگی در اصطلاح مطلق درون فردی تعریف می‌شود و به صورت مثبت ارزش داده می‌شود.

2- اهداف عملکردگرا که در آن شایستگی در اصطلاح هنجاری تعریف می‌شود و به صورت مثبت ارزش داده می‌شود.

3-اهداف اجتناب از عملکرد که در آن شایستگی در اصطلاح هنجاری تعریف می‌شود و به صورت منفی ارزش داده می‌شود.

در دیدگاه سه بخشی، اهداف تبحری به عنوان یک سازه واحد مفهوم‌سازی می‌شود. و در دیدگاه 2× 2 آن سازه به عنوان اهداف تبحرگرا نامیده می‌شود، زیرا هم در دیدگاه دو بخشی و هم در دیدگاه سه بخشی این سازه به صورت مثبت ارزش داده شده است. خانه باقی مانده چهارچوب 2×2 دربرگیرنده‌ی اهداف اجتناب از تبحر است که در آن شایستگی در اصطلاح مطلق درون فردی تعریف می‌شود و به صورت منفی ارزش داده‌می‌شود. در این جهت‌گیری بر اجتناب از عدم فهم یا اجتناب از مهارت‌یابی و اجتناب از عدم موفقیت و یادگیری دروس تأکید می‌شود(الیوت ومک گریگور،2001).

. Pintrich

. Nicolz

. Urdan

. Desi & Rian

. Nicolz

. Amez & Archer

. Hevil

. Batler

. Eliot&chaurch

. Harakivikz

. Approach-Performances goal

.‌ Avoidance-Performance goal

. Mastery (or learning) goal