نقش های کارکردی حمایت اجتماعی در محدوده فرایند استرس و مقابله
حمایت اجتماعی در فرایند استرس و مقابله نقش مهمی ایفا می کند. برای مثال، حمایت اجتماعی در طول مرحله بهبود بیماران سرطانی مورد توجه محققان بوده است. با توجه به نظریه تبادلی استرس (لازاروس و فولکمن، 1984)، حمایت اجتماعی به مثابه یک منبع در میان منابع اثرگذار دیگر، بر ارزیابی های شناختی از رخدادهای استرس زا موثرند. در این نظریه فرض می شود که افزایش در منابع حمایتی با تسهیل در رفتارهای مقابله ای انطباقی همراه می باشد. همچنین، طبق این دیدگاه، منابع بر رفتارهای مقابله ای اثرگذارند و رفتارهای مقابله ای پیامدهای انطباقی متفاوتی ایجاد می کنند. برای مثال، نتایج مطالعه لازینسکا، محمد و شوارزر (2005) نشان داد که حمایت و باورهای خودکارآمدی بر رفتارهای مقابله ای بیماران اثرگذار بود.
بر حسب اهمیت کارکردی حمایت اجتماعی، این سازه بر نتایج متعددی اثرگذار است. برخی شواهد پژوهشی بر اثر ضربه گیرانه حمایت اجتماعی در برابر عوامل استرس زا تاکید کرده اند. بر این اساس، شوارز و کنول (2007) در یک مطالعه مروری و با استناد به برخی شواهد تجربی و دیدگاه های نظری تاکید کردند که حمایت اجتماعی ادراک شده در فرایند استرس و مقابله دارای اهمیتی حیاتی می باشد. در این مطالعه، شوارز و کنول (2007) با استناد به مبانی نظری و تجربی موجود و با هدف تاکید بر سازوکارهایی که از طریق آنها حمایت اجتماعی ادراک شده در پیش بینی سطوح متمایز تجارب استرس زا افراد موثر واقع می‌شوند، اقدام به طرح دو فرضیه کردند.
فرضیه توانمندسازی. در «فرضیه توانمند سازی» تاکید می شود که حمایت اجتماعی ادراک شده از طریق تقویت باورهای خودکارآمدی در پیش بینی تجارب استرس زای افراد نقش آفرینی می کند. بر اساس دیدگاه عاملیت پیش گستر، تجربه حمایت در برابر مطالبات موقعیتی به مثابه یک عامل حفاظتی احتمالی ایفای نقش نمی کند (بنیت و بندورا ، 2004). بلکه، حمایت، از طریق افزایش در توانمندی ها و قابلیت های انطباقی فردی در مواجهه با چالش ها و غلبه بر مشکلات، خودکنترلی فردی را افزایش می دهد. در واقع، حمایت اجتماعی در مواجهه با یک عامل استرس زا فرصت استفاده از تجارب جانشینی را برای افراد فراهم می آورد. این موضوع بیشتر زمانی پدیدار می شود که منابع فراهم آورنده حمایت خود به دلیل برخورداری از شایستگی لازم در مواجهه با مسائل مشابه تجارب موفقیت زایی کسب کرده باشند. به بیان دیگر، حمایت اجتماعی، بیانگر یک تجربه نمادین است که از طریق آن، اعضای یک شبکه ارتباطی؛ اطمینان کلامی لازم را درباره شایستگی دریافت کننده در مواجهه با مسائل فراهم می آورد. مسیر احتمالی دیگر، که از طریق آن تجارب حمایتی در مواجهه با موقعیت های استری زا منجر به تقویت باورهای خودکارآمدی می شوند این است که حمایت اجتماعی ادراک شده از طریق کاهش عواطف منفی در افزایش باورهای خودکارآمدی موثر واقع می شوند. عواطف منفی و برانگیختگی وابسته به استرس، به مثابه دو منبع بااهمیت درباره شایستگی فردی در مواجهه با موقعیت های استرس زا اطلاعات لازم را تدارک می بینند. بنابراین، تجارب حمایتی ادراک شده از طریق کاهش عواطف منفی و برانگیختگی وابسته به استرس در تقویت باورهای خودکارآمدی موثر واقع می شوند.
پاره‌‎ای از مطالعات نشان داده اند که حمایت اجتماعی ادراک شده از طریق تقویت باورهای خودکارآمدی در غلبه بر مطالبات چالش انگیز و ایجاد پیامدهای دلخواه موثر واقع می شود (کلینک و همکاران، 2008؛ بنیت و بندورا، 2004؛ چانگ و سان ، 2000؛ دانکن و مک آلی ، 1993). نتایج مطالعه کلینک و همکاران (2008) نشان داد که بین حمایت خانوادگی و ادراک دانشجویان از توانایی خود در مواجهه با موقعیت های استرس زای تحصیلی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. برخی شواهد پژوهشی دیگر نیز تاکید کرده اند که حمایت اجتماعی ادراک شده از طریق تقویت باورهای خودکارآمدی در بهبود نشانه های فیزیکی استرس موثر بوده اند (لوسی نیسکا، سارکار و نول ، 2007).
فرضیه پرورش. در فرضیه پرورش اشاره می شود که کارکرد توانمندسازی حمایت، فقط یک سازوکار احتمالی در محدوده فرایند استرس و انطباق ارائه می دهد. با وجود ترسیم یک مسیر معکوس از باورهای خودکارآمدی به سمت تجارب حمایت اجتماعی، جهت گیری فرضیه پرورش با دیدگاه عاملیت پیش گستر سازگار می باشد. به بیان دیگر، خودکارآمدی فقط یک عامل میانجیگر بین حمایت و بهبود نیست، بلکه خود در ایجاد تجارب حمایت اجتماعی موثر می باشد. فرضیه پرورش تاکید می کند که باورهای خودکارآمدی منابع اجتماعی را افزایش می دهد. این مهم از طریق فعالیت های اجتماعی خودکنترلی انجام می پذیرد. افراد ابتکار عمل را در دست می گیرند، آنها بیرون می روند و تعاملات اجتماعی را تجربه می کنند، به منظور حفظ روابط اجتماعی باارزش تلاش می کنند و برای بهبود، بسط و پرورش شبکه روابط اجتماعی خود سرمایه گذاری می کنند. با افزایش باورهای خودکارامدی منابع حمایتی افزایش نشان می دهند. شواهد تجربی مختلف از فرضیه پرورش حمایت کرده اند (شوارزر و گاتیرز ـ دونا ، 2005؛ شوارزر، هان و اسچرودر ، 1994).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   تعاریف ذهن آگاهی