زیرا این امر ممتنع و محال عقلی نیست که مصلحت اقتضاء کند که پیامبری مبعوث شود و تکلیف وی ابلاغ خلق باشد در اموری که به مصلحت ایشان در واجبات باشد، هرچند که تأدیب هیچ کسی و محاربه با هیچ دشمنی و نصب و تعییین کسی را به عهده داشته باشد. و هر که امور مذکور را در نبی واجب و لازم بداند از حیث اینکه نبی است بى‏تردید سخنی بسیار بعید گفته و هیچ دلیلی بر این مدعا ندارد.۲۳۰
اینک به اختصار به سه دلیل قرآنی از قصص قرآن در ارتباط با تفاوت امامت و نبوت که شیخ طوسی بیان کرده اشاره مى‏کنیم:
أ- با استناد به آیه شریفه “وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً قالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَهً مِنَ الْمالِ..”۲۳۱ نبى، غیر از ملک است، در غیر این صورت این آیه معنى نداشت و آن قوم نمى‏گفتند: “نحن أحقّ بالملک” بلکه شایسته بود که بگویند: “أنت أحقّ بالملک” زیرا تو نبی هستی و نبی، ملِک و سلطان است.۲۳۲
ب- بر اساس آیه شریفه “وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثینَ لَیْلَهً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَهً وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخیهِ هارُونَ اخْلُفْنی‏ فی‏ قَوْمی‏ وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدینَ”۲۳۳ بى‏گمان حضرت هارون(ع) پیامبر بود، لکن عهده‏دار امور امّت نشد، در غیر این صورت نیازى به جانشین نمودن و استخلاف از ناحیه حضرت موسى(ع) نداشت. ۲۳۴
ج- بر اساس آیه شریفه “وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً..”۲۳۵ خداوند حضرت ابراهیم(ع) را در حالی که نبیّ بود چنین فرمود که به عنوان پاداش او که همه امتحانهای الهی را به اتمام رسانده بود، او را به مقامت امامت مى‏رساند. اگر حضرت ابراهیم(ع) در آن حال امام مى‏بود این سخن خداوند معنایی نداشت. بنا بر این آیه مذکور بر تفاوت و جدایی مقام امامت از نبوت دلالت مى‏کند. ۲۳۶
افزون بر اینکه بین اهل سیره و تاریخ، اختلافى در این نیست که در میان بنى اسرائیل، نبوت در قومى بود و ملک و سلطنت در قوم دیگر؛ البته هر دو امر را نیز برخی از انبیا چون حضرت داوود(ع) و سلیمان(ع) داشته‏اند. این واضحترین وجه انفکاک امامت از نبوت است؛ یعنى برخی اولیاى خدا، تنها پیامبرند و برخی تنها امامند و برخی دیگر داراى هر دو مقام هستند. بر فرض که بپذیریم امامت از نبوّت جدا نیست و امامت، همچون عدالت و کمال عقل، از شروط نبوّت است، اما لزومى ندارد که هر امامى هم نبى باشد، همانطور که هر نبیى امام است؛ یعنى امامت، اعم از نبوت است و با انتفاى نبوّت، امامت منتفى نمى‏گردد و در این امر، خلاف و نزاعى نیست.۲۳۷
۱-۲-۳-۳- ائمه وارثان انبیاء، اوصیاء و حجج الهی(ع)
سومین محور در بررسی ارتباط ائمه با حجج الهی پیشین از حضرت آدم(ع) تا رسول اکرم(ص) این است که ائمه اطهار(ع) وارث همه خلفاء و حجج الهی پیشین محسوب مى‏شوند.
۱-۲-۳-۳-۱- معنی وارث بودن امام
در ارتباط با وارث بودن امام و معنای آن مى‏توان به آیه شریفه “وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ”۲۳۸ استناد نمود. توضیح اینکه در این آیه وارث بودن پس از لفظ “ائمه” آمده است که به نظر مى‏رسد این همنشینی حکایت از ارتباط اساسی میان این دو واژه دارد. گویا وارث بودن به عنوان یکی از ویژگی‏ها‌‏ی جدایی ناپذیر امام معرفی شده است.
اما درباره اینکه امامان وارث چه چیزی هستند، به قرینه سیاق در آیه بعدی به نظر می‌رسد که وارث زمین، حکومت و تمکین در زمین هستند که آیه “قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ اسْتَعینُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقینَ”۲۳۹ و آیه “وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ”۲۴۰ نیز مؤیدی بر این مطلب است. لکن از اطلاق وارث بودن و نیز به قرینه سیاق آیات، می‌توان استنباط نمود که وارث قدرت و حکومت شدن در زمین یکی از بارزترین مصادیق وارث بودن امام است. بنابر این لازم است که امام وارث همه لوازم ضروری و مورد نیاز به منظور اجرای صحیح حاکمیت مشروع الهی در زمین باشد در غیر این صورت بى‏تردید در اجرای حاکمیت الهی در زمین دچار مشکلات بسیاری خواهد شد. بنابراین یکی از مهمترین لوازم اجرای حاکمیت صحیح الهی و کمالات و شرایط آن، عصمت، علم و معرفت و اتصال به عالم غیب و امکانات و توانمندی‏های دیگری است که خداوند به حجج الهی پیشین عطا کرده است با این توضیح می‌توان چنین نتیجه گرفت که این آیه با توجه به قرائن و شواهد گوناگون در صدد بیان این مطلب است که امام وارث همه کتب، علوم، معارف، عصمت، معجزات و اتصال به عالم غیب و دیگر توانمندی‏های انبیاء، رسل و اوصیاء پیشین است.
گفتنی است آیه “ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ..”۲۴۱ نیز ناظر به جنبه دیگری از وراثت افراد برگزیده است که ایشان وارث کتاب هستند لذا این آیه نیز در تأیید استنباط مذکور است.
۱-۲-۳-۳-۲- اهمیت به ارث بردن میراث انبیاء و اوصیاء الهی
در اهمیت این مطلب ابتدا به ادله قرآنی از قصص قرآن مى‏پردازیم و در ادامه به ذکر مؤیدات روایی بسنده مى‏کنیم:
۱-۲-۳-۳-۲-۱- ادله قرآنی
در ارتباط با اهمیت این مطلب به آیات زیر می‌توان استناد نمود:
أ- آیه شریفه “وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَهَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فیهِ سَکینَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّهٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسى‏ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَهُ..”۲۴۲ که آوردن تابوت که مشتمل بر برخی از میراث و ودایع آل موسی(ع) و آل هارون(ع) بود، نشانه فرمانروایی طالوت معرفی شده است.
ب- و نیز آیه شریفه “وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ وَ قالَ یا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتینا مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبینُ”۲۴۳ که ظهور اتم آن در به ارث بردن علم از داود می‌باشد. همانگونه که از سیاق پیداست. به بیان دیگر در این آیه دلیلی بر تقیید ارث به علم وجود ندارد، بلکه میراث‏ها‌‏ی دیگر را هم از اطلاق آیه می‌توان برداشت نمود.
ج- و نیز آیات “وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوالِیَ مِنْ وَرائی‏ وَ کانَتِ امْرَأَتی‏ عاقِراً فَهَبْ لی‏ مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا یَرِثُنی‏ وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا”۲۴۴ که عظمت شأن حضرت زکریا(ع) و آل یعقوب(ع) مانع از آن است که وراثت مذکور در آیه ششم تنها وراثت حطام دنیا باشد و در واقع دور از نظر است که دغدغه زکریا(ع) در سن پیری و اواخر عمر، داشتن فرزندی باشد که اموال و دیگر دارایی‌های او را به ارث ببرد. ارث بردن از آل یعقوب(ع) در آیه مذکور مؤیدی بر این مطلب است زیرا با توجه به فاصله زمانی آل یعقوب(ع) و زکریا(ع) از یک سو و نیز اینکه مراد از آل یعقوب(ع) افراد نیکی از ذریه یعقوب که به نبوت رسیدند، مى‏باشد، برداشت مادی از ارث مذکور اگر چه ممکن است لیکن بعید به نظر مى‏رسد.
افزون بر اینکه به نظر می‌رسد دغدغه اصلی وی ناظر به داشتن فرزندی است که پس از وی در میان امت نازل منزله وی در امور هدایتی و تربیتی مردم باشد. از دیگر سو، تناسب استجابت دعاء مذکور در سیاق آیات به خوبی گویای این نکته است که زکریا(ع) تنها درخواست فرزندی که وارث امور دنیوی باشد نکرده بلکه در سیاق مذکور سخن از موهبت فرزندی است که موصوف به “رضیّ” است و خداوند او را در کودکی به مقام نبوت رسانده است و خلاصه آنکه ویژگی‌هایی که برای وی در آیات بعدی برمی‌شمرد ناظر به کمالات و معنویاتی است که خداوند به وی عطا کرده و سخن از حطام دنیوی نیست. لذا سیاق آیات به خوبی حکایت از این دارد که وارثت مذکور علاوه بر امور دنیوی(که در بدو امر به ذهن متبادر می‌شود) نبوت و حجت الهی بودن و نیز مقامها و مناصب عالی هدایتی و معنوی را شامل مى‏شود.
۱-۲-۳-۳-۲-۲- ادله روایی
گذشته از اینکه مدعای فوق به مدد روایات بسیاری تأیید مى‏شود مانند برخی عناوین کتاب الحجه در “الکافی” از جمله “أَنَّ الْأَئِمَّهَ وَرِثُوا عِلْمَ النَّبِیِّ وَ جَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْأَوْصِیَاءِ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ”، “فِی أَنَّ مَنِ اصْطَفَاهُ اللَّهُ مِنْ عِبَادِهِ وَ أَوْرَثَهُمْ کِتَابَهُ هُمُ الْأَئِمَّهُ(ع)”، “أَنَّ الْأَئِمَّهَ(ع) مَعْدِنُ الْعِلْمِ وَ شَجَرَهُ النُّبُوَّهِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِکَهِ”، “أَنَّ الْأَئِمَّهَ(ع) وَرَثَهُ الْعِلْمِ یَرِثُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً الْعِلْمَ”، “أَنَّ الْأَئِمَّهَ(ع) عِنْدَهُمْ جَمِیعُ الْکُتُبِ الَّتِی نَزَلَتْ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنَّهُمْ یَعْرِفُونَهَا عَلَى اخْتِلَافِ أَلْسِنَتِهَا”، “مَا عِنْدَ الْأَئِمَّهِ مِنْ آیَاتِ الْأَنْبِیَاءِ(ع)”، “مَا عِنْدَ الْأَئِمَّهِ مِنْ سِلَاحِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ مَتَاعِهِ”، “مَا أُعْطِیَ الْأَئِمَّهُ(ع) مِنِ اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ”، “أَنَّ الْأَئِمَّهَ(ع) یَعْلَمُونَ جَمِیعَ الْعُلُومِ الَّتِی خَرَجَتْ إِلَى الْمَلَائِکَهِ وَ الْأَنْبِیَاءِ وَ الرُّسُلِ(ع)”۲۴۵ اینک به برخی از این روایات اشاره می‌کنیم:
أ- امام صادق(ع) فرمود: “الواح موسی(ع) و عصای او نزد ماست و ما وارثان انبیاء هستیم”۲۴۶
ب- امام صادق(ع) نیز به مفضل بن عمر فرمود: “به راستى سلیمان از داود(ع) ارث برد و محمد(ص) از سلیمان(ع) ارث برد و علم تورات و انجیل و زبور و شرح آنچه در الواح است نزد ماست. مفضل عرضه داشت: به راستى این علم است؟ فرمود: این علم نهائى نیست، علم کامل آن است که روز به روز و ساعت به ساعت پدید مى‏شود”.۲۴۷
ج- امام صادق(ع) در روایتی به مفضل بن عمر درباره پیراهن یوسف(ع) فرمود: “..این همان پیراهنى بود که خدا از بهشت فرو فرستاده بود، گفتم: فدایت شوم، این پیراهن به چه کسى رسید؟ فرمود: به اهلش. سپس فرمود: هر پیامبرى که علم یا چیز دیگرى به ارث دریافته است بى‏گمان آن را به خاندان محمد(ص) سپرده است”۲۴۸
د- ابوبصیر گوید: امام صادق(ع) به من فرمود: “به راستى خدا به هیچ کدام از پیغمبران چیزى نداده جز آنکه او را به محمد(ص) عطا فرمود، محققاً خدا همه آنچه را به انبیاء عطا کرده، نزد ماست. صحفى که خداوند عزوجل فرمود: “صُحُفِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسى‏”۲۴۹ نزد ماست. عرض کردم: فدایتان شوم، اینها

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه درباره نرم افزار، خدمات درمانی، تحلیل داده، برخورداری
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید