که یکی از این ادله ناظر به آیه مزبور است: “از آنجا که امام شخصی جز معصوم نیست و عصمت امام امری است که راهی به شناخت و پی بردن آن نیست لذا امکان اختیار امام برای امت محال و باطل است” وی در ادامه با استناد به آیه “..إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً..” عباراتی شبیه عبارات کرمانی بیان کرده‏است.۴۳۸
علاوه بر آنچه بیان شد در قرآن کریم خلیفه‏ای ذکر نشده که به انتخاب مردم و حتی به انتخاب پیامبری باشد(مانند آیات استخلاف حضرت آدم و داود)، در واقع انتخاب خلیفه در همه آیات اختصاص به خداوند دارد و حال که خلیفه اعم از نبوت و امامت است، انتخاب امام در ذیل انتخاب خلیفه‏‏است و خلیفه را تنها خدا بر مى‌گزیند، لذا تعیین امام بر عهده خداست. از سوی دیگر آیه “وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ”۴۳۹ نیز گویای این مطلب است که به قرینه “إِنِّی جاعِلُکَ” و “عَهْدِی” اعطای مقام امامت تنها از جانب خداوند است.
اینک به روش تفسیر موضوعی این مطلب را در آیات قرآن پی جویی مى‏کنیم، زیرا دسته‏های متعددی از آیات وجود دارد که از مجموع آن می‌توان به اختصاص تعیین امام به خداوند پی برد که ذیلاً به آن می‌پردازیم:
۳-۱-۱-۱- آیات جعل “خلیفه”
در قرآن کریم در مواردى که ذکر بعث پیامبرى یا خلیفه‏اى مى‏شود، خداوند تعیین آن را اختصاص به خود داده؛ چنانچه درباره حضرت آدم(ع) در خطاب به ملائکه فرموه: “وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَهً..”۴۴۰ و نیز خطاب به حضرت داوود(ع) فرمود: “یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ..”۴۴۱.۴۴۲
و نیز آیه “وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى‏ لَهُمْ..”۴۴۳ که بر پایه روایات گوناگون مراد از “الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ” پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت ایشان هستند. در روایات بسیارى از ائمه اطهار(ع) نیز این آیه راجع به ظهور حضرت بقیه اللَّه(ع) و رجعت ائمه اطهار(ع) است.۴۴۴ ‏
آیات مزبور ناظر به خلافت الهی است که توسط خداوند از میان بندگان برگزیده شده است. در واقع همه آیات مزبور ظهور در این مطلب دارند که خداوند ایشان را به منصب خلافت برگزیده است و هیچ کسی در این انتخاب دخیل نبوده است. و در هیچ جای قرآن آیه‏ای وجود ندارد که خلیفهالله از ناحیه مردم انتخاب شود. البته باید توجه داشت که برخی از کاربردهای قرآنی این ریشه در ارتباط به معنای لغوی خلیفه می‌باشد.۴۴۵
۳-۱-۱-۲- آیات جعل “امام”
این آیات عبارتند از:
“وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ”۴۴۶
“وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ..”۴۴۷
“وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ”۴۴۸
“وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ”۴۴۹
این آیات نیز به خوبی تصریح دارد نصب امام تنها از ناحیه خداوند است. زیرا در همه این آیات خداوند عهده دار نصب و جعل امام بیان شده است.
۳-۱-۱-۳- آیات منصب “وزارت”
این آیات عبارتند از:
“وَ اجْعَل لىّ‏ِ وَزِیرًا مِّنْ أَهْلىِ هَارُونَ أَخِى اشْدُدْ بِهِ أَزْرِى وَ أَشْرِکْهُ فىِ أَمْرِى کىَ‏ْ نُسَبِّحَکَ کَثِیرًا وَ نَذْکُرَکَ کَثِیرًا إِنَّکَ کُنتَ بِنَا بَصِیرًا قَالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یَامُوسىَ‏”۴۵۰
“وَ لَقَدْ ءَاتَیْنَا مُوسىَ الْکِتَابَ وَ جَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِیرًا”۴۵۱
این آیات ناظر به منصب وزارت هارون(ع) برای حضرت موسی(ع) است که این انتخاب اگرچه با درخواست حضرت موسی(ع) بود لکن خداوند درخواست وی را اجابت نمود و هارون را وصی و وزیر وی قرار داد.
۳-۱-۱-۴- آیات “اختیار”
به عنوان نمونه آیه “وَ أَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِما یُوحى”۴۵۲‏ در قصه حضرت موسی(ع) نیز به خوبی بیانگر انتخاب حضرت موسی(ع) از ناحیه خداست.
البته در این فراز می‌توان به دو آیه “وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ..”۴۵۳ و “وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَهٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ..”۴۵۴ استدلال کرد که در غیر قصص قرآن بیان شده است.
که آیه اول گویا اشاره به این مطلب دارد که همان کسی که خالق است حق اختیار دارد زیرا تنها خالق به همه ابعاد وجودی و استعدادها و ظرفیتهای و قابلیتهای مخلوق خود در گذشته و حال و آینده علم و احاطه کامل دارد لذا اختیار باید مبتنی بر علم و احاطه به همه این ابعاد وجودی باشد که این به خداوند اختصاص دارد؛ لذا حق اختیار مختص به خداوند است. آیه دوم نیز حکایت از آن دارد که مؤمنان هنگامى که خدا و پیامبرش امری را حکم کنند هرگز اختیارى در برابر فرمان خداوند ندارند و نباید از فرمان الهی سرپیچی کنند.
آیه دیگری که در این مجال می‌توان به آن اشاره کرد آیه “وَ اخْتارَ مُوسى‏ قَوْمَهُ سَبْعینَ رَجُلاً لِمیقاتِنا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَهُ قالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِیَّایَ أَ تُهْلِکُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا..”۴۵۵ که ناظر به قصه انتخاب حضرت موسی(ع) در بنی اسرائیل برای میقات الهی است.
شیخ صدوق به اسناد خویش از سعد بن عبدالله قمی نقل کرده که از امام عصر(ع) سؤال کرد: “اى مولاى به چه علّتی مردم از برگزیدن امام براى خویشتن ممنوع شده‏اند؟ فرمود: امام مصلح برگزینند و یا امام مفسد؟ گفتم: امام مصلح، فرمود: آیا امکان ندارند که برگزیده آنها مفسد باشد؟ چون کسى از درون دیگرى که صلاح است و یا فساد مطّلع نیست. گفتم: آرى امکان دارد، فرمود: علّت همین است و براى تو دلیل دیگرى بیاورم که عقلت آن را بپذیرد، فرمود: رسولان الهى که خداوند متعال آنها را برگزیده و بر آنها کتاب فرو فرستاده و آنها را به وحى و عصمت مؤیّد ساخته تا پیشوایان امّتها باشند چگونه‏اند؟ آیا مثل موسى و عیسى(ع) که پیشوایان امتند و بر برگزیدن شایسته‏ترند و عقلشان بیشتر و علمشان کامل‏تر آیا ممکن است منافق را به جاى مؤمن برگزینند؟ گفتم: خیر، فرمود: این موسى کلیم اللَّه است که با وفور عقل و کمال علم و نزول وحى بر او از اعیان قوم و بزرگان لشکر خود براى میقات پروردگارش هفتاد تن را برگزید و در ایمان و اخلاص آنها هیچ گونه شک و تردیدى نداشت، امّا منافقین را برگزیده بود، خداوند متعال مى‏فرماید: “وَ اخْتارَ مُوسى‏ قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلًا لِمِیقاتِنا..” تا این آیه: “..لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَه..”۴۵۶ تا آنجا که فرمود: فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَهُ بِظُلْمِهِمْ..” و چون مى‏بینیم که برگزیده پیامبر افسد بوده و نه اصلح، در حالى که مى‏پنداشته آنها اصلح هستند، مى‏فهمیم برگزیدن مخصوص کسى است که ما فی الصّدور و ضمائر و سرائر مردم را بداند و برگزیدن مهاجرین و انصار ارزشى ندارد جایى که برگزیده پیامبران به جاى افراد صالح افراد فاسد باشند”.۴۵۷
خلاصه اینکه افرادی که از ناحیه حضرت موسی(ع) در میان نیکان بنی اسرائیل برای میقات الهی انتخاب شدند، بنابر روایت مذکور به جای اینکه اصلح باشند، افسد و منافق بودند، به تعبیر قرآن کریم سفیه بودند، لذا حال که حضرت موسی(ع) با وفور عقل و کمال علمش افرادی که انتخاب می‌کند چنین بوده‏اند، حال انتخاب مردم چگونه خواهد بود با اینکه به لحاظ عقل و علم ناقص هستند.۴۵۸ بر این اساس نحوه به خلافت رسیدن سه خلیفه اول مسلمانان اعم از اجماع مسلمانان، استخلاف و شورای شش نفره باطل خواهد بود.
۳-۱-۱-۵- آیات “اصطفاء” و “اجتباء”
“اصطفاء” از ریشه “صفو” است به معنی صفاء است. و مراد “صفوه کل شی” خالص و برگزیده آن است.۴۵۹ “اصطفاء” تناول خالص شى‏ء است چنانکه اختیار انتخاب خیر و خوب آن است.۴۶۰ اما این اصطلاح در کاربردهای قرآنی در ارتباط با برگزیدن برخی از انبیاء و افراد شایسته بکار رفته است مانند آیات زیر:
“..وَ لَقَدِ اصْطَفَیْناهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحینَ”۴۶۱
“..قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ..”۴۶۲
“إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمینَ”۴۶۳
“قالَ یا مُوسى‏ إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَى النَّاسِ بِرِسالاتی‏ وَ بِکَلامی‏..”۴۶۴
“وَ اذْکُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ أُوْلىِ الْأَیْدِى وَ الْأَبْصَرِ إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بخَِالِصَهٍ ذِکْرَى الدَّارِ وَ إِنهَُّمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَینْ‏َ الْأَخْیَارِ”۴۶۵
در این آیات به وضوح نمایان است که در همه موارد خداوند فاعل برگزیدن ذکر شده است. دیگر اینکه لزوما اصطفاء مخصوص به پیامبران ذکر نشده زیرا در دو مورد درباره حضرت مریم و یک مورد درباره ملائکه و یک مورد درباره دین بکار رفته است. به عبارت دیگر لزوما از تعبیر اصطفاء نمی‌توان قطعاً آن مورد را از انبیاء دانست لذا چه بسا درباره طالوت نیز بتوان چنین سخنی را ادعاء کرد که با معناشناسی قرآنی این واژه منافاتی ندارد. دیگر اینکه همه موارد اصطفاء که از اشخاص نام برده همگی معصوم هستند.۴۶۶
اما “اجتباء” از ریشه “جبی” که معنای جمع کردن در این ریشه وجود دارد. لیکن “اجتباء” به معنی اصطفاء و اختیار است.۴۶۷ در کاربردهای قرآنی آن نیز این معنا دیده می‌شود مانند آیه شریفه “ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنینَ عَلى‏ ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتَّى یَمیزَ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَى الْغَیْبِ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَجْتَبی‏ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاءُ..”۴۶۸ که ظاهر این آیه بیانگر این است که خداوند از میان رسل خویش، افرادی را اجتباء و انتخاب می‌کند و آنها را به غیب آگاه می‌کند و عموم مردم یعنی غیر مجتبی‌ها از طریق ایشان به غیب آگاهی می‌یابند.
و نیز آیات “وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنَا وَ نُوحًا هَدَیْنَا مِن قَبْلُ

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   تحقیق رایگان با موضوع کیفیت سود، تحلیل گران مالی، سود حسابداری، تصمیم گیری
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید