علم در خلافت شرط است بلکه عمده شروط آن مى‏باشد”۵۰۷
لازم به ذکر است که یکى ‏از مباحث ‏‏کلامی که برخی از مفسران ‏اهل‏‏‏‏‏‏سنت از قصه‏ مذکور ‏برداشت ‏‏‏‏‏‏‏‏ِنموده‏اند این‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ِ است ‏‏‏‏‏‏‏‏ِکه علم یکی از شروط خلافت ‏‏‏‏‏‏‏‏است. به عنوان نمونه بیضاوی در تفسیرش مى‌نویسد: “این ‏‏‏‏‏‏آیات بر شرافت ‏‏‏‏‏‏‏‏انسان، ارزش و برترى‏‏ علم بر عبادت دلالت‏‏‏‏‏‏‏‏ مى‌کند و اینکه علم شرطی در خلافت، بلکه شرط عمده آن ‏‏‏‏‏‏است”.۵۰۸ حقى‌بروسوی، ابن‌‏عجیبه، مراغی و زحیلی نیز همچون بیضاوی به این مطلب اشاره کرده‏‏‏اند.۵۰۹
۳-۱-۳-۲- قصه طالوت
آیه شریفه “وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً قالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَهً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ..”۵۱۰ که در سیاق قصه طالوت قرار دارد به نیکی گویای این است که علم و قدرت از شروط بنیادین خلافت و امامت است.
به گفته شیخ مفید خداوند در این آیه فزونی در علم و نیرومندى طالوت و برگزیده‏‏‏شدن او از ناحیه خداوند را علت برترى او بر دیگران قرار داده است. این آیات موافق با ادله ‏‏‏عقلیه است که ثابت مى‏کنند اعلم از دیگران که در رتبه علمی او قرار ندارند، شایسته‏‏‏تر به امامت است و نیز دلالت بر وجوب تقدم امیرالمؤمنین(ع) در خلافت پیامبر(ص) و امامت بر امت بر همه مسلمانان دارد زیرا در علم و حکمت بر همه مقدم بوده و دیگران همتاى او نبوده‏‏‏اند.۵۱۱
وی در بخش دیگری از کتاب “الإرشاد” پس از مباحثی در خصوص علم امیرالمؤمنین(ع) مى‏نویسد: “هنگامى که ثابت کردیم امیر المؤمنین(ع) از میان همه افراد برگزیده‏‏‏شده و از جهت صفت و علم برجسته است باید یقین کنیم که در خصوص امامت و سابقه و شایستگى ریاست مقدم بر دیگرانست و ما این معنى را از آیه که درباره طالوت در قرآن اشاره کرده ثابت مى‏کنیم: “وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً قالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَهً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ..” خداوند در این آیه دلیل تقدم طالوت را بر سائر افراد آن عصر مساوى با دلیل تقدم على(ع) بر مردم زمان خود قرار داده یعنى او را برگزیده و نیروى بدنى و علم به او کرامت کرده و این معنى را به معجزه آشکار که براى امیر المؤمنین(ع) معین فرموده براى او نیز مقرر داشته و تأکید کرده چنانچه می‏‌‏فرماید: “وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَهَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّهٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسى‏ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَهُ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَهً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ”۵۱۲ و همان خرق عادتى را که براى على(ع) اثبات کردیم و گفتیم آن حضرت عالم به غیب بود همانند خرق عادت برای طالوت است که تابوت به نزد مردم آمد”۵۱۳
گفتنی است در برخی مصادر روایی خطبه‏‏‏ای از امیرالمؤمنین(ع) در آستانه رفتن به سمت شام نقل شده که در فرازی از آن، حضرت آیات ماجرای طالوت را در مقام موعظه تلاوت کردند و سپس فرمودند: “ای مردم در این آیات برای شما عبرتی است که بدانید خداوند خلافت و امارت را پس از انبیاء در نسل ایشان قرار داده و او طالوت را به دلیل برگزیدگی او از ناحیه خداوند و فزونی در علم و قدرت بر دیگران برتر و مقدم داشته است. آیا شما بر این باورید که خداوند بنى امیه را بر بنى‏‏‏هاشم برگزیده باشد و یا اینکه معاویه از لحاظ دانش و نیروى بدنى بر من برترى داشته باشد!؟”۵۱۴
شیخ طوسی و طبرسی نیز در ذیل این آیه تصریح کرده‏اند که پیشوا باید اعلم و اکمل و افضل از مردم دیگر و از نظر شجاعت و فضیلت سرآمد دیگران باشد تا شایسته این مقام گردد و لذا خداوند علت انتخاب و تقدیم طالوت را همین جنبه “اعلم و اقوى” بودن او معرفى مى‏کند.۵۱۵ قطب الدین راوندی نیز بر این باور است که آیه یادشده دلالت بر این مطلب می‌کند که یکی از شروط امامت این است که امام اعلم از رعیت خویش باشد.۵۱۶
افزون بر اینکه قرطبی در تفسیرش با استناد به این آیه یکی از شرائط امام را افضل بودن در علم بر امت دانسته است.۵۱۷
لازم به ذکر است که در اینجا تأکید بر علم شده است اما مراد از آن چه نوع علمی است؟ علم اکتسابی یا لدنی و یا هر دو؟ به نظر می‌رسد آیه شریفه اطلاق دارد و هر دو گونه علم را در بر می‏‌‏گیرد هر چند که ظهور در علم لدنی دارد در واقع در هر دو حالت چه مطلق و چه مقید باشد قدر متیقن وجود علم لدنی است. لذا در انتخاب امام یک شرط اساسی این است که مجرای علم وی الهی و لدنی باشد که این شرط اساسی است. اما علم اکتسابی بنا بر مقید بودن شرط نیست هرچند بنا بر مثل مشهور چون صد آید نود هم پیش ماست.
۳-۱-۴- عصمت امام
عصمت نیز یکی دیگر از شروط اساسی در مسأله امامت است که در آیات قصص و غیر قصص به آن اشاره شده است اما با توجه به محدوده موضوعی این نوشتار این مطلب را در قصص قرآن پی می‌گیریم و پس از اشاره به برخی مستندات کلامی عصمت در قصص قرآن، به بررسی خاستگاه و سرچشمه عصمت می‌پردازیم:
۳-۱-۴-۱- آیات قصص بیانگر عصمت امام
آیات متعددی از قصص قرآن بیانگر این شرط اساسی است که علامه حلی در کتاب “الفین” همه این آیات را و نحوه دلالت آنها بر عصمت امام را تبیین کرده است. در اینجا تنها به چند نمونه از این آیات و نحوه دلالت آنها می‌پردازیم:
۳-۱-۴-۱-۱- آیات استخلاف آدم(ع)
آیات استخلاف حضرت آدم(ع) که بنا بر چینش کنونی مصحف شریف، اولین قصه قرآن کریم است، ابعاد کلامی متعددی در مباحث امامت دارد که مسأله عصمت خلیفه و امام در شمار این ابعاد است.
با این توضیح که همیشه وضع خلیفه به حال مستخلِف(خلیفه‏گذار) دلالت دارد و همه مردم از خواص و عوام بر این شیوه‏اند. در عرف مردم، اگر پادشاهى، ظالمى را خلیفه خود قرار دهد، آن پادشاه را نیز ظالم مى‏دانند و اگر عادلى را جانشین خود سازد، آن پادشاه را نیز عادل مى‏نامند. بنابراین روشن است که خلافت خداوند، عصمت را ایجاب مى‏کند و خلیفه جز معصوم نمى‏تواند باشد”۵۱۸ افزون بر اینکه در آیه “وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً..”۵۱۹، معنایى وجود دارد که خداوند جز افراد پاک باطن را خلیفه نمى‏سازد، تا از خیانت بر کنار باشد، زیرا اگر شخص آلوده‏اى را به عنوان خلیفه برگزیند، به مخلوقات خود خیانت کرده ‏است؛ و حال آنکه مى‏فرماید: “..وَ أَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی کَیْدَ الْخائِنِینَ”۵۲۰ و نیز به پیامبرش فرمود: “..وَ لا تَکُنْ لِلْخائِنِینَ خَصِیماً”۵۲۱ پس چگونه روا باشد که آنچه دیگران را از آن نهى مى‏کند، خود مرتکب شود.۵۲۲
به گفته علامه حلی ‏فساد و خونریزی در آیه “قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ..”۵۲۳ درباره نسل حضرت آدم(ع) است لذا با دفاع از عصمت وی و نیز با اشاره به این مطلب که وجود غیر معصوم همانگونه که ملائکه پنداشتند، مشتمل بر مفسده است، تحکیم و تمکین غیر معصوم، بدون وجود معصوم امری است که صدورش از خداوند محال است، بر این اساس تحکیم غیر معصوم امری ممتنع خواهد بود.۵۲۴
شیخ حرعاملی نیز آیات متعددی از قرآن کریم همچون آیات “وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ”۵۲۵ و آیه “..إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً..” را در ذیل باب “النصوص العامه على وجوب النبوه و الإمامه و ثبوت العصمه للأنبیاء و الأئمه” آورده ‏است.۵۲۶
لازم به ذکر است استنباط مذکور بر این مطلب استوار است که در مباحث مقدماتی ذکر شد که خلیفه به معنای اخص بر انبیاء، رسل، اوصیاء و حجج الهی و ائمه اطهار(ع) اطلاق می‌شود و ائمه اطهار(ع) که اوصیاء پیامبر اکرم(ص) هستند در شمار خلفاء الهی هستند لذا دلالت این آیه بر عصمت خلیفه، دلالت بر عصمت امام نیز دارد.۵۲۷
۳-۱-۴-۱-۲- آیه ابتلاء ابراهیم(ع)
یکی دیگر از آیات قصص قرآن که گویای عصمت امام است آیه “وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ”۵۲۸ می‌باشد. علامه حلی در تبیین دلالت این آیه بر عصمت امام می‌نویسد: “غیر معصوم ظالم است بالامکان، و هیچ مصداقی از ظالم امام نیست بالضّروره، در نتیجه هیچ مصداقی از غیر معصوم امام نیست بالضّروره، امّا صغرى استدلال: به این دلیل است که هر غیر معصومى گنهکار است، و آن آشکار است و هر گنهکار ظالم است زیرا آیاتى که به این معنى تصریح دارد در قرآن کریم بسیار است. امّا کبرى استدلال: به دلیل آیه “..لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ” که در اینجا مراد از عهد، امامت است به دلیل “..إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ” و نیز به دلیل وجوب مطابقت جواب با سؤال و محال بودن تأخیر بیان از وقت حاجت که موجب آن مى‏شود و این آشکار است”.۵۲۹
وی در جای دیگری نیز چنین می‌نویسد: “هر که معصوم نباشد بالفعل، از او گناهى سر می‏‌‏زند بالضّروره و هر که از او گناهى سر بزند بالفعل ظالم است و آیات بر آن دلالت می‏‌‏کنند. در نتیجه هر غیر معصومى بالفعل، ظالم است و همیشه هر ظالمى بالفعل امام نیست به دلیل آیه “..إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ”۵۳۰
علامه طباطبایی نیز در تبیین دلالت این آیه می‌نویسد: “مقام امامت با این شرافت و عظمتى که دارد، هرگز در کسى یافت نمى‏شود، مگر آنکه ذاتا سعید و پاک باشد، که قرآن کریم در این باره مى‏فرماید: “أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدى” توضیح اینکه در این آیه میان هادى به سوى حق، و بین کسى که تا دیگران هدایتش نکنند راه را پیدا نمى‏کند، مقابله انداخته، و این مقابله اقتضاء دارد که هادى به سوى حق کسى باشد که چون دومى محتاج به هدایت دیگران نباشد، بلکه خودش راه را پیدا کند، و نیز این مقابله اقتضاء می‏‌‏کند، که دومى نیز مشخصات اولى را نداشته باشد، یعنى هادى به سوى حق نباشد. از این دو استفاده، دو نتیجه به دست مى‏آید: اول اینکه امام باید معصوم از هر ضلالت و

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   با ۱۰ کوه آتشفشانی گردشگری جهان از نزدیک آشنا شید (قسمت دوم)
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید