قیامت به روایات مشهور “حذو النعل بالنعل” استناد کرد که به گونه‏های متعددی در مصادر روایی و تفسیری امامیه و اهل سنت نقل شده است. محتوای این روایات بیانگر این است که هر آنچه در امت‏های پیشین رخ داده است در امت پیامبر اکرم(ص) نیز رخ خواهد داد. در ذیل به برخی از این روایات در منابع اهل سنت و امامیه اشاره می‌کنیم:
۱-۲-۵-۳-۱- مصادر اهل سنت
أ- احمد بن حنبل و بخاری به اسناد خویش از رسول خدا(ص) نقل کرده‏اند که حضرت فرمود: “قیامت برپا نخواهد شد تا اینکه امت من وجب به وجب و ذراع به ذراع همان اموری را انجام دهند که امت‏ها‌‏ی پیشین انجام دادند. به پیامبر عرضه شد: همانگونه که اهل فارس و روم انجام دادند؟ حضرت فرمود: آیا مردم به جز اینها هستند!” ۳۱۶
ب- احمد بن حنبل به اسناد خویش از رسول خدا(ص) نقل کرده که حضرت فرمود: “سنت‏ها‌‏ی پیشینیان را وجب به وجب و ذراع به ذراع در پیش خواهید گرفت حتی اگر آنها به لانه سوسماری رفته باشند شما هم چنین خواهید کرد”. ۳۱۷
ج- بخاری و مسلم نیز به اسناد خویش از رسول خدا(ص) روایتی شبیه به روایت پیشین نقل کرده‏‏‏اند.‌‏ افزون بر اینکه به پیامبر(ص) عرضه داشتند: یهود و نصاری؟ پیامبر(ص) فرمود: پس چه کسانی!۳۱۸
د- ترمذی نیز به اسناد خویش از رسول خدا(ص) نقل کرده که حضرت فرمود: “بر امت من نظیر وقایعی که بر امت‏ها‌‏ی پیشین رخ داده، محقق خواهد شد..”.۳۱۹ برای مشاهده مصادر دگیر این روایت به کتب زیر می توان رجوع کرد.۳۲۰
۱-۲-۵-۳-۲- مصادر امامیه
در خصوص مصادر امامیه روایات بسیاری وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
أ- شیخ صدوق از رسول خدا(ص) نقل کرده که حضرت فرمود: “هر اتفاقى که در بنى اسرائیل رخ داد بدون ذره‏اى کم و زیاد در این امت هم رخ مى‏دهد”.۳۲۱ طبرسی نیز در کتاب اعلام الورى با اختلاف اندکی این روایت را نقل کرده است.۳۲۲
ب- شیخ صدوق در کتاب کمال الدین می‌نویسد: “به سند صحیح از پیغمبر(ص) نقل است که فرمود: آنچه در امتهاى سابق واقع شده بدون کم و زیاد در این امت هم واقع شود”.۳۲۳
ج- امام صادق(ع) نیز فرمود: “سنتهاى پیامبران و غیبتى که در میان آنان بود بدون ذره‏اى کم و زیاد همه در قائم ما اهلبیت جارى شود”.۳۲۴
گفتنی است روایات “حذو النعل بالنعل” به دلیل اینکه مستمسک و مستند قائلان به تحریف قرآن کریم قرار گرفته است غالباً از ناحیه افرادی که در مقام رد ادله تحریف قرآن بوده‏اند، تضعیف شده است. لکن شهرت این دسته از روایات را نمى‏توان نادیده گرفت.
افزون بر اینکه زمینه تضعیف این روایات همان سوء برداشت از روایت مذکور از ناحیه قائلان به تحریف قرآن کریم است که به نظر می‌رسد در ارتباط با این روایت خوانش دیگری می‌توان ارائه کرد که گویای تحریف قرآن کریم نباشد مانند اینکه بگوییم همانگونه که تحریف در کتب مقدس رخ داده در قرآن کریم نیز تحریف معنوی رخ داده است به این معنا که برخی از روی غرض ورزی و یا از روی عدم آگاهی معنا و تفسیر نادرستی از برخی آیات قرآن ارائه کردند که پیامدهای ناگواری به دنبال داشت. مانند فرقه وهابیت که برخی از برداشت‏های قرآنی ایشان به کشته شدن عده‏ای از شیعیان منجر می‌شود.
گفته شده است که مفاد این روایت دلالت دارد که رسول خدا(ص) فرموده است هرچه در آن امت‏ها واقع شده است، در این امت هم واقع مى‏شود و چون تحریف در کتب آسمانى آنها راه یافته پس قرآن هم تحریف شده است؛ وگرنه معناى این احادیث صحیح نخواهد بود. رسول خدا(ص) فرمود: “هرچه در امت‏هاى گذشته بوده و اتفاق افتاده است، بدون هیچ کم و کاستى، عینا در این امت نیز خواهد بود”. گرچه ظاهر این گروه از روایات عام است، اما این‏گونه نیست که شامل همه مسائل و جزئیات شود؛ زیرا در بسیارى از امور همانند تثلیث و گوساله‏پرستى و جریان سامرى و غرق فرعون و عروج عیسى به آسمان و تحریف بالزیاده و نظایر آن، امت اسلام با آنها تماثل و اشتراک ندارد. بنابراین تماثل و تشابه فى الجمله مراد است؛ نه در همه مسائل. این سخن پیامبر به منزله عامى است که قابل تخصیص است که مى‏توان تحریف قرآن را به استناد آیه “إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ”۳۲۵ از آن استثنا نمود. اگر کسى ادعا کند که این روایات تخصیص بردار نیستند، باید ملتزم به تحریف بالزیاده در قرآن نیز بشود؛ زیرا بنى اسرائیل کتاب خودشان را هم تحریف بالزیاده کرده‏اند و هم تحریف بالنقیصه؛ در حالى که در مورد تحریف بالزیاده در قرآن قائلى وجود ندارد.۳۲۶
قاضی نورالله شوشتری روایت نبوی “یقع فی أمتی کل ما وقع فی الأمم السابقه حذو النعل بالنعل و القذه بالقذه” را متواتر دانسته و در جای دیگری این روایت را به اضافه “حتى لو دخلوا جحر ضب لدخلتموه” مورد اجماع دانسته است.۳۲۷ شیخ حرعاملی نیز به تواتر این روایت میان امامیه و اهل سنت اشاره کرده است.۳۲۸ سید عبدالله شبر و علامه طباطبایی نیز این روایت را متواتر دانسته‏اند.۳۲۹
گفتنی است یکی از وجوه تفسیری آیه “لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ”۳۳۰ ناظر به روایت مذکور است.۳۳۱ افزون بر اینکه شیخ حرعاملی نیز آیه “سُنَّهَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّهِ اللَّهِ تَبْدِیلًا”۳۳۲ را مستند قرآنی این روایت دانسته است.۳۳۳
۱-۲-۵-۴- نمونه‌هایی از جاری بودن آیات قصص
پس از تبیین قاعده جری و تطبیق و جایگاه آن در جاودانگی قرآن کریم و اشاره مختصری به روایات “حذو النعل بالنعل” نوبت به نمونه‏هایی از جریان برخی از آیات قصص می‌رسد که اینک به آن می‌پردازیم:
أ- آیه شریفه “وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى‏”۳۳۴ همانگونه که از سیاق آن پیداست در سیاق بیان قصه حضرت موسی(ع) و بنی اسرائیل است. علامه طباطبایی در بخش مباحث روایی در ذیل این آیه به روایتی از مجمع البیان از امام باقر(ع) اشاره کرده که حضرت فرمود: “ثُمَّ اهْتَدى‏ إلى ولایتنا أهل البیت” سپس به ولایت ما اهل بیت رهنمون شود، به خدا سوگند اگر کسی همه عمر خویش را بین رکن و مقام به عبادت گذرانده باشد، سپس بمیرد و ولایت ما را نداشته باشد، به یقین خداوند او را به صورت در آتش افکند”.۳۳۵
علامه طباطبایی در ادامه می‌نویسد: “مراد از ولایت در آن حدیث ولایت امور مردم در دین و دنیا است که معنایش همان مرجعیت در اخذ معارف دین و شرایع آن و در اداره امور مجتمع است. هم چنان که رسول خدا(ص) به نص قرآن کریم داراى چنین ولایتى بود، و در امثال آیه ‏”النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ..” بدان تصریح شده. سپس این مقام بعد از پیامبر(ص) براى عترت او قرار داده شد. آیه ولایت و احادیث متواترى از قبیل حدیث “ثقلین” و حدیث “منزلت” و نظائر آن دو، بر این مساله دلالت دارند. آیه مذکور هر چند در بین آیاتى قرار دارد که روى سخن در آنها با بنى اسرائیل است، و ظاهرش همین است، لیکن مقید به هیچ خصوصیتى که مختص به آنان باشد نیست، بلکه در غیر بنى اسرائیل نیز جارى است، همانطور که در ایشان جارى است، اما اینکه در بنى اسرائیل جارى است، براى این است که موسى(ع) از جهت اینکه امام در امت خود بود چنین ولایتى داشته، آن مقدار که سایر انبیاء در امت خود داشته‏اند، چون امت موسى نیز مامور بوده‏اند به وسیله آن جناب اهتداء یابند و در تحت ولایت او قرار گیرند. اما اینکه مختص به بنى اسرائیل نبوده است و شامل حال دیگران نیز مى‏شود، به دلیل اینکه آیه شریفه عام است و مختص به قوم خاصی نیست، مقام ولایت در زمان رسول خدا مردم را به ولایت او و بعد از آن جناب به ولایت ائمه هدى راه نمایى مى‏کند. بنابراین ولایت در حدیث مجمع به معناى مالکیت تدبیر است و آیه شریفه عام است، در غیر بنى اسرائیل نیز جریان دارد همانطور که در خود آنان جریان دارد و امام ابى جعفر(ع) هم که کلمه “اهتداء” در آیه شریفه را به ولایت تفسیر کرده‏اند به همین جهت بوده و معناى متعین هم همان است.۳۳۶
ب- آیه شریفه “بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفیظٍ”۳۳۷ نیز یکی از آیاتی است که در سیاق قصه حضرت شعیب(ع) آمده است. ۳۳۸
بقیه به معنی باقی، باقیمانده‏ای که از یک شی باقی می‌ماند است و مراد از آن سود حلالی است که از تجارتی حلال که هیچگونه کم فروشی در آن نباشد و میزان و پیمانه در آن به خوبی رعایت شود، است.۳۳۹ لذا آیه در صدد بیان این مطلب است که سود حلالی که از طریق تجارت و خرید و فروشی حلال با رعایت میزان و مکیال صحیح و به دور از کم فروشی باشد این برای شما خوب و نیکوست. این در حالی است که در روایات متعددى “بقیه اللَّه” به وجود حضرت مهدى(ع) یا بعضى از امامان دیگر تفسیر شده است، از جمله در کتاب اکمال الدین از امام باقر(ع) چنین نقل شده: “نخستین سخنى که مهدى(ع) پس از قیام خود مى‏گوید این آیه است “بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ‏” سپس مى‏گوید: من بقیه اللَّه و حجت و خلیفه او در میان شما هستم، سپس هیچکس بر او سلام نمى‏کند مگر اینکه مى‏گوید: “السلام علیک یا بقیه اللَّه فى ارضه””۳۴۰
آیات قرآن هر چند در مورد خاصى نازل شده باشد مفاهیم جامعى دارد که مى‏تواند در اعصار و قرون بعد بر مصداقهاى کلى‏تر و وسیع‏تر، تطبیق شود. درست است که در آیه مورد بحث، مخاطب قوم شعیبند، و منظور از “بَقِیَّتُ اللَّهِ‏” سود و سرمایه حلال و یا پاداش الهى است، ولى هر موجود نافع که از طرف خداوند براى بشر باقى مانده و مایه خیر و سعادت او گردد، “بقیه اللَّه” محسوب مى‏شود. تمام پیامبران الهى و پیشوایان بزرگ “بقیه اللَّه” اند. به ویژه حضرت مهدى موعود(ع) که از روشنترین مصادیق “بقیه اللَّه” مى‏باشد و از همه به این لقب شایسته‏تر است، بخصوص که تنها باقیمانده بعد از پیامبران‏ و امامان است.۳۴۱
ج- امام صادق(ع) درباره آیه شریفه “وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ‏”۳۴۲ فرمود: “مراد از آن، علی بن ابی طالب(ع) است که ولایت او بر ابراهیم(ع) عرضه شد پس به خداوند عرضه داشت: خدایا او را از ذریه من قرار ده، خداوند نیز چنین کرد”.۳۴۳ در تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم نیز ذیل آیه مذکور آمده که مراد از آن امیر المؤمنین(ع) است.۳۴۴ که علامه طباطبایی به احتمال تفسیر و جری بودن آن اشاره کرده است.۳۴۵
د- آیه “قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ سَلامٌ عَلى‏ عِبادِهِ الَّذینَ اصْطَفى‏..”۳۴۶ که در ادامه قصه هلاکت قوم لوط آمده است. در تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم مراد از این آیه آل محمد(ع) ذکر شده است. علامه طباطبایی در ذیل این روایت می‌نویسد: سیاق آیات گویای این است که مراد بنابر مورد آیه، پیامبرانی هستند که از نعمت اصطفاء برخوردار شده‏اند و

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منبع پایان نامه ارشد با موضوعدوران مدرن، ویتگنشتاین، علم و دین، وجود خداوند
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید