وَ مِن ذُرِّیَّتِهِ دَاوُدَ وَ سُلَیْمَانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسىَ‏ وَ هَارُونَ وَ کَذَالِکَ نجَْزِى الْمُحْسِنِینَ وَ زَکَرِیَّا وَ یحَْیىَ‏ وَ عِیسىَ‏ وَ إِلْیَاسَ کُلٌّ‏ٌّ مِّنَ الصَّالِحِینَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ یُونُسَ وَ لُوطًا وَ کُلاًّ فَضَّلْنَا عَلىَ الْعَالَمِینَ وَ مِنْ ءَابَائهِمْ وَ ذُرِّیَّاتهِِمْ وَ إِخْوَانهِِمْ وَ اجْتَبَیْنَاهُمْ وَ هَدَیْنَاهُمْ إِلىَ‏ صرَِاطٍ مُّسْتَقِیمٍ”۴۶۹
و نیز آیات دیگر۴۷۰ که فاعل “اجتباء” در همه این موارد خداوند متعال ذکر شده است. از سوی دیگر در این آیات نیز افرای که اجتباء شده‏اند همه در شمار معصومان هستند.
۳-۱-۱-۶- آیات اعطاء مقام “نبوت” و “رسالت”
آیات اعطاء مقام نبوت و رسالت مانند آیات “أُوْلَئکَ الَّذِینَ ءَاتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ وَ الحُْکمْ‏َ وَ النُّبُوَّهَ..”۴۷۱ و “وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ رُسُلاً إِلى‏ قَوْمِهِمْ..”۴۷۲ نیز دلالت بر مدعای مزبور دارد. توضیح اینکه این دسته از آیات به صراحت بیانگر این است که حق تعیین “نبی” و “رسول” تنها به خداوند اختصاص دارد و در قرآن کریم هرگز مثال نقضی بر این مطلب وجود ندارد. با این توضیح روشن مى‏شود که در خصوص مقام امامت که از مناصب الهی است و مقام وصایت پیامبران و رسولان الهی است نیز حق تعیین امام مختص به خداوند متعال است.
۳-۱-۱-۷- آیات “مکنت دادن” و “اعطاء ملک”
برخی از این آیات عبارتند از:
“وَ کَذلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ یَتَبَوَّأُ مِنْها حَیْثُ یَشاءُ..”۴۷۳
“إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَ آتَیْناهُ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ سَبَباً”۴۷۴
“..وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَهَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا یَشاءُ..”۴۷۵
“أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظیماً”۴۷۶
یک نحوه از استدلال به این دسته از آیات چنین است که ملک و پادشاهی امری است که اعطاء آن از ناحیه خداوند صورت می‌گیرد و هر پادشاه و خلیفه‏ای که از طریق خداوند به چنین مقامی نرسیده باشد، حاکمیتش مشروعیت الهی نخواهد داشت از سوی دیگر یکی از شؤون امام مُلک و تدبیر امور مملکت است و بى‏تردید شأن و منزلت امام بالاتر از شأن و منزلت مَلِک است بنابرین حال که نصب و تعیین مَلِک و رسیدن به پادشاهی باید از ناحیه خداوند باشد نه به قهر و غلبه و از این قبیل، پس به طریق اولی نصب و تعیین امام نیز تنها مختص به خداوند است.
لذا از مجموع این آیات بر می‌آید که حق تعیین افراد برای مناصبی چون امامت، خلافت، نبوت، رسالت، وزارت، ملک و موارد دیگر و نیز اموری چون اصطفاء، اجتباء و إخلاص، به خداوند اختصاص دارد حتی یک مورد مثال نقض هم در قرآن کریم ندارد لذا همه مناصب الهی از ناحیه خداوند به افراد عطا می‌شود و عموم مردم در هیچ یک از موارد مذکور نه حق انتخاب دارند و نه صلاحیت انتخاب را دارند.
۳-۱-۲- وجوب نص بر امام
یکی دیگر از اساسی ترین شرائط و ویژگی‏های امام، وجوب نص بر امام از ناحیه حجت الهی پیشین است حال آن حجت پیشین نبی باشد و یا اینکه امام باشد. در واقع پس از اینکه امام از ناحیه خداوند تعیین شد از آنجا که عموم مردم به اراده و انتخاب الهی آگاهی ندارند لازم است که شخص امام به صراحت از ناحیه پیامبر و یا امام معصوم به مردم معرفی شود. نمونه‏های زیر از قصص قرآن گویای این مطلب است:
۳-۱-۲-۱- نص در مورد خلافت هارون
آیه “وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثینَ لَیْلَهً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَهً وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخیهِ هارُونَ اخْلُفْنی‏ فی‏ قَوْمی‏ وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدینَ”۴۷۷ که ناظر به ماجرای عبادت چهل روزه حضرت موسی(ع) می‌باشد به خوبی بیانگر نص بر خلافت و جانشینی است زیرا حضرت موسی(ع) در این آیه به صراحت هارون(ع) را به خلافت و جانشینی خویش منصوب کرده است. این در حالی است که هارون(ع) پیش از این از ناحیه خداوند در آیات “وَ اجْعَل لىّ‏ِ وَزِیرًا مِّنْ أَهْلىِ هَارُونَ أَخِى اشْدُدْ بِهِ أَزْرِى وَ أَشْرِکْهُ فىِ أَمْرِى کىَ‏ْ نُسَبِّحَکَ کَثِیرًا وَ نَذْکُرَکَ کَثِیرًا إِنَّکَ کُنتَ بِنَا بَصِیرًا قَالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یَامُوسىَ”۴۷۸‏ و نیز آیه “وَ لَقَدْ ءَاتَیْنَا مُوسىَ الْکِتَابَ وَ جَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِیرًا”۴۷۹ به منصب خلافت، وزارت برای حضرت موسی(ع) از ناحیه خداوند منصوب شده بود.
گفتنی است که با ضمیمه نمودن حدیث منزلت به این آیات می‌توان دریافت که حال که رسول خدا(ص) امام علی(ع) را نسبت به خویش به منزله هارون(ع) نسبت به موسی(ع) قرار داد، به جز اخوت و نبوت، امام علی(ع) نیز لزوماً عهده دار همان منزلت هارون(ع) نسبت موسی(ع) خواهد بود که در این آیات به منصب وزارت و خلافت هارون(ع) تصریح شده است افزون بر اینکه این آیات به صراحت گویای نص حضرت موسی(ع) بر خلافت و وزارت حضرت هارون(ع) نیز می‌باشد.۴۸۰
البته آیات “وَ وَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا أَخاهُ هارُونَ نَبِیًّا”۴۸۱ و آیه “قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ..”۴۸۲ نیز بیانگر انتخاب هارون(ع) از ناحیه خداوند متعال است. در واقع نص بر خلافت هارون(ع) در طول انتخاب وی از ناحیه خداوند است بنابراین این دو دسته از آیات با یکدیگر منافاتی ندارند.
۳-۱-۲-۲- نص بر فرمانروایی طالوت
قصه طالوت یکی دیگر از آیات قصص قرآن است که وجوب نص بر امام را می‌توان از آن استنباط نمود.۴۸۳ این آیات حکایت از آن دارد که گروهی از بنی اسرائیل پس از دوران موسی(ع) که از وطن و دیار خویش بیرون رانده شده بودند، به نزد پیامبرشان آمدند و از او درخواست نمودند که برای آنها “مَلِک” یعنی پادشاهی برگزیند که به همراه وی در راه خدا جهاد کنند، پیامبر ایشان به صراحت فرمود: “وَ قَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکاً..” در واقع درخواست آنها این بود که آن پیامبر، پادشاهی برگزیند که پاسخ آنها چنین بود که خداوند طالوت را به پادشاهی بر شما مبعوث گردانیده است که این عبارت از یک سو همانگونه که اشاره شد گویای نصب و تعیین امام به عهده خداوند است و از سوی دیگر این انتخاب الهی توسط آن پیامبر به مردم ابلاغ شده است که این مطلب همان وجوب نص بر امام از ناحیه پیامبر است. در ادامه در آیات “..قَالُواْ أَنىَ‏ یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَ نحَْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَهً مِّنَ الْمَالِ..” حکایت از مخالفت آنها با حکم مذکور و تعجب آنها از این انتخاب دارد زیرا خود را به پادشاهی شایسته تر از طالوت می‌دیدند افزون بر اینکه طالوت از تمکن مالی برخوردار نبود. اما آن پیامبر فرمود: “..قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَ زَادَهُ بَسْطَهً فىِ الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتىِ مُلْکَهُ مَن یَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ” که این فراز نیز دوباره تأکیدی بر معرفی طالوت بر پادشاهی است که از آن به لزوم نص نبوی یاد می‌کنیم افزون بر اینکه این فراز اشاره‏ای بر شرائط و ویژگی‏های امام و نیز اختصاص تعیین ملک به خداوند نیز دارد.
به گفته شیخ علی بحرانی بنی اسرائیل هنگامی که خواستند که پادشاهی داشته باشند که همراه با وی به جهاد با دشمن روند، از پیامبر خویش درخواست نمودند که فرمانروایی برای آنها برگزیند، بر این پایه اگر امامت با اختیار و انتخاب مردم جائز بود، بنی اسرائیل نیازی به تعیین از ناحیه آن پیامبر نداشتند چنانچه گفتند: ابْعَثْ لَنا مَلِکاً یعنی نصب کن، بلکه آنها هرکه را می خواستند برای فرمانروایی به انتخاب خویش برمی گزیدند. لذا درخواست مذکور از پیامبر(ص) دلیلی بر این مطلب است که آنها حق انتخاب امام نداشته اند. افزون بر اینکه خداوند فرمود: “إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً..” و آن پیامبر نفرمود من طالوت را برای شما نصب می کنم، که این فراز دلالت بر این دارد که پیامبر اختیار و حق انتخاب امام را ندارد و جز این نیست که وظیفه او این است که از ناحیه خداوند به مردم خبر دهد که خداوند فلان شخص مخصوص را به امامت نصب کرده است بنابر این امامت به نص است نه به اختیار و انتخاب امت. فراز “إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْم..” نیز به خوبی گویای بطلان اختیار امت در تعیین امام است و اینکه امام باید از ناحیه خداوند انتخاب شده باشد و بر لسان پیامبر و یا وصی به مردم معرفی شود.۴۸۴
در مرحله سوم نیز نص سوم بر طالوت از ناحیه آن پیامبر به خوبی در آیات “وَ قَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ ءَایَهَ مُلْکِهِ أَن یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَهٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَ بَقِیَّهٌ مِّمَّا تَرَکَ ءَالُ مُوسىَ‏ وَ ءَالُ هَرُونَ تحَْمِلُهُ الْمَلَائکَهُ..” دیده می‌شود با این تفاوت که نص سوم از ناحیه آن پیامبر نص همراه معجزه است که نشانه پادشاهی وی آوردن تابوتی است که نزد بنی اسرائیل از اهمیت و جایگاه ویژه‏ای برخوردار بود که دلالت این فراز در بخش اعجاز و نیز بخش توسل ذکر خواهد شد.
گفتنی است یک نحوه از استدلال به این آیات چنین است که ملک و پادشاهی امری است که اعطاء آن از ناحیه خداوند صورت می‌گیرد و از سوی دیگر یکی از شؤون امام مُلک و تدبیر امور مملکت است و بى‏تردید شأن و منزلت امام بالاتر از شأن و منزلت مَلِک است، بنابرین حال که نصب و تعیین مَلِک و رسیدن به پادشاهی باید از ناحیه خداوند باشد نه به قهر، غلبه، شوری و از این قبیل، پس به طریق اولی نصب و تعیین امام نیز تنها مختص به خداوند است. و از سوی دیگر حال که تعیین و نصب مَلِک و رسیدن به پادشاهی باید از ناحیه خداوند باشد، از آنجایی که عموم مردم چون از علم غیب و اراده الهی در انتخاب مذکور آگاهی ندارند، به یقین باید این اراده و انتخاب الهی از ناحیه شخصی که از اتصال به عالم غیب و وحی برخوردار است به مردم ابلاغ و معرفی شود که این مطلب همان لزوم نص بر امام از جانب پیامبر و یا امام است.
۳-۱-۲-۳- عنصر وصیت در سیره انبیاء الهی
وصیت در سیره انبیاء الهی نیز ناظر به لزوم نص بر امام و وصی ایشان است در قرآن کریم آمده است:
“وَ وَصَّى‏ بهَِا إِبْرَاهِمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یَابَنىَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى‏ لَکُمُ الدِّینَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنتُم مُّسْلِمُونَ أَمْ کُنتُمْ شهَُدَاءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِیهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِى قَالُواْ نَعْبُدُ إِلهَکَ

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دانلود پایان نامه درموردبازاریابی، خدمات پستی، خرده فروشی، خدمات ورزشی
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید