بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ”۳۸۹ که در وحی به حضرت ابراهیم(ع) تصریح می‌شود که امامت به ذریه حضرت ابراهیم(ع) که ظالم باشد نمى‏رسد، این امر برای مخاطبان قرآن کریم نیز معتبر است. زیرا از یک سو قرآن کریم در بیان قصص قرآنی هدفمند است و همانگونه که بیان شد یکی از اغراض قصه گویی قرآن، تبیین اصول اعتقادات است و از سوی دیگر همانگونه که بیان شد قصص قرآن کریم به سنتهای الهی گره خورده و هرگز نمى‏توان سنتهای الهی را از قصص قرآن جدا نمود زیرا قصص قرآن نمونه‏هایی از اجرا و تجلی سنتهای الهی در عرصه حق و باطل است به عنوان نمونه افرادی که در میان امت‏های پیشین به انبیاء الهی ایمان آوردند مشمول سنت الهیِ “امداد و نجات از عذاب” شدند و در مقابل افرادی که به انبیاء الهی ایمان نیاوردند و آنها را تکذیب نمودند مشمول سنت الهیِ “عذاب” شدند. افزون بر اینکه اگر قصص قرآن کریم را عهده دار بیان عقائد اسلامی و سنت‏های الهی و عبرت برای مخاطبان قرآن کریم ندانیم بیان قصص در قرآن به امری لغو و بى‏فائده و به حد یک سری اطلاعات تاریخی تنزّل می‌یابد که بى‏تردید این امر برخلاف حکمت الهی است و در شأن مقام والای خداوند و قرآن کریم نیست.
گفتنی است سخن از ادیان الهی که در این فراز به آن اشاره شد ناظر به تقسیم بندی‏هایی است که از ناحیه مردم در طول تاریخ صورت گرفته است اما در حقیقت از منظر قرآن کریم بنابر آیه “إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ..”۳۹۰ آنچه که تعبیر به ادیان الهی می‌شود در حقیقت همان دین اسلام است با این تفاوت که تبلیغ این دین از ناحیه حضرت آدم تا حضرت خاتم الأنبیاء(ص) روند تکاملی داشته و با گذر زمان بنابر مقتضیات و شرایط زمانی، مکانی، فرهنگی و اجتماعی و نیز روند تدریجی رو به رشد و تکامل عقل بشریت به مردم عرضه می‌شده است لذا امور مذکور به تفاوت ادیان الهی با یکدیگر منجر می‌شود. با این توضیح نیز روشن است که آنچه از ابتدا از ناحیه انبیاء به عنوان اصول اعتقادی دینی بیان می‌شده که در قرآن کریم در سیاق قصص قرآن از آن یادی شده، هیچ گاه نسخ و تغییر در آن راهی نداشته است و نسخ تنها در برخی احکام و فروعات فقهی و برخی مقتضیات و شرایط عصری که مربوط به احکام عملی بوده، رخ داده است. لذا استنباط کلامی از قصص قرآن از این جهت نیز کارآمد خواهد بود.
۲-۲- گونه‌های ارتباط قصص قرآن با مباحث کلامی امامت
دومین محور اصلی در این فصل گونه‌های ارتباط قصص قرآن با مباحث امامت است زیرا در صورت عدم اتباط میان قصص قرآن و مباحث کلامی امامت نمى‏توان بر پایه قصص قرآن برداشت کلامی ارائه کرد. تأمل در قصص قرآن کریم و نیز بهره گیری از روایات معصومان(ع) و نیز توجه به الفاظ و عبارات قصص قرآن و نیز توجه به سیاق آیات ذهن را به سه گونه ارتباط تصریحی، ارتباط اشاری و ارتباط تأویلی میان قصص قرآن و مباحث کلامی امامت رهنمون می‌سازد که ذیلاً مورد بررسی قرار می‌گیرد:
۲-۲-۱- ارتباط تصریحی
برخی از آیات قصص قرآن به لحاظ ارتباط با مباحث کلامی امامت، ارتباط تصریحی دارند به این معنی که به صراحت و وضوح بیانگر برخی ابعاد کلامی امامت هستند. نمونه‏های زیر بیانگر این مدعاست:
أ- به عنوان نمونه می‌توان به آیه “وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ”۳۹۱ اشاره کرد که به صراحت دلالت بر این دارد که ظالمان هرگز شایستگی و صلاحیت تصدی امامت را نخواهند داشت و امامت تنها مختص به افراد معصوم است.
توضیح اینکه مردم به حکم عقل از یکى از چهار قسم بیرون نیستند، و قسم پنجمى هم براى این تقسیم نیست، یا در تمامى عمر ظالم هستند، و یا در تمامى عمر ظالم نیستند، یا در اول عمر ظالم و در آخر توبه‏ مى‏کنند، و یا عکس این مطلب، در اول صالح، و در آخر ظالمند، و حضرت ابراهیم(ع) شانش، اجل از آن است که از خداوند متعال درخواست کند که مقام امامت را به دسته اول، و چهارم، از ذریه‏اش بدهد، پس به یقین دعاى ابراهیم(ع) شامل حال این دو دسته نیست. بنابراین تنها قسم دوم و سوم باقى مى‏ماند، یعنى آن کسى که در تمامى عمرش ظلم نمی کند، و آن کسى که اگر در اول عمر ظلم کرده، در آخر توبه کرده است، از این دو قسم، قسم دوم را خدا نفى کرده، لذا تنها یک قسم باقى مى‏ماند و آن کسى است که در تمامى عمرش هیچ ظلمى مرتکب نشده، پس از چهار قسم بالا دو قسمش را ابراهیم(ع) از خدا نخواست، و از دو قسمى که خواست یک قسمش مستجاب شد، و آن کسى است که در تمامى عمر معصوم باشد.۳۹۲ برای مطالعه بیشتر به مصادر زیر مى‏توان رجوع کرد.۳۹۳
ب- آیه “وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ”۳۹۴ به خوبی تصریح بر این دارد که دلیل موهبت امامت به به برخی افراد، صبر و یقین به آیات الهی است به عبارت دیگر این آیه نیز به صراحت بیانگر این است که عصمت یکی از شروط امامت است. توضیح اینکه صبر انواعی چون صبر بر طاعت، صبر بر معصیت و صبر بر مصائب دارد که اگر فردی در همه این ابعاد صبور باشد حاکی از عصمت اوست. یقین نیز پشتوانه معرفتی عصمت است زیرا همانگونه که بیان خواهد شد سرچشمه عصمت، معرفت و علم شهودی است که هرگز با عصیان جمع نمى‏شود و از سوی دیگر هرگونه معصیتی از جهل انسان نشأت می‌گیرد. با این توضیح دلالت آیه مزبور بر عصمت روشن می‌شود.۳۹۵
ج- نمونه دیگر آیه “وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً قالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَهً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ..”۳۹۶ در قصه طالوت است که صراحت در این دارد که برتری در علم و برتری در توان و شجاعت از شروط فرمانروایی است. به تعبیر علامه مجلسی هرگاه ریاست دنیوی مشروط به فزونی در علم و جسم باشد، در ریاست دنیوی و اخروی(مقام امامت) به طریق اولی باید مشروط به این دو باشد.۳۹۷ به تعبیر دیگر حال که ملِک بودن و فرمانروایی مشروط به فزونی در علم و جسم است در مورد امام، که یکی از شؤون امام فرمانروایی و ریاست دنیوی است، امامت به طریق اولی باید مشروط به این دو باشد.
۲-۲-۲- ارتباط اشاری
برخی دیگر از آیات قصص با مباحث کلامی امامت، ارتباط اشاری دارند لذا پی بردن به دلالت آن بر ابعاد کلامی امامت به دقت بیشتری نیاز دارد. نمونه‏های زیر بیانگر این مدعاست:
أ- به عنوان نمونه قصه تعلیم اسماء به حضرت آدم(ع) اشاره دارد به اینکه آدم(ع) به دلیل علم به اسماء، به خلافت شایسته تر است لذا با توجه به سیاق آیات به دلالت اشاری می‌توان دریافت که اعلم بودن از شروط خلافت است.
ب- دلالت قصه موسی و خضر در سوره کهف دلالت اشاری بر این دارد که هرگز نباید در برابر امام و حجت الهی که با عالم غیب در ارتباط است و از علم لدنی و عصمت برخوردار است، موضع گیری کرد و اقوال و افعال او را غیرحکیمانه دانست بلکه شایسته است که همه اقوال و افعال حجت الهی را حکیمانه و در راستای اراده الهی تلقی نمود حتی اگر انسان به وجه حکمت آن آگاهی نداشته باشد لذا همیشه باید تسلیم اوامر امام بود و کمترین اشکال و اعتراضی به اقوال و افعال معصوم نشود.
ج- قصه اصحاب کهف در قرآن کریم از لحاظ بیداری و یا زنده شدن پس از آن خواب شبیه به مرگ و یا مرگ ۳۰۹ ساله اشاره به این دارد که زنده شدن اموات در همین دنیا امربی ممکن است لذا از این مطلب می‌توان در راستای ادله امکان معاد بهره برد. افزون بر اینکه آنها برای حفظ دین و نجات جان خویش از شهر گریختند دلالت اشاری بر این مطلب دارد که در هر زمانی اگر دین و یا جان اولیاء الهی در موقعیت مکانی خاصی در خطر باشد و شرایط و زمینه‏های مقابله فراهم نباشد، “هجرت” یکی از راهکارهای حفظ دین و جان خواهد بود. لذا حرکت امام حسین(ع) از مدینه به مکه و نیز از مکه به مدینه هنگام وجود خطر جدی بر جان حضرت از بارزترین مصادیق “هجرت” است که قصه‏هایی چون هجرت اصحاب کهف، هجرت حضرت موسی(ع) به مدین، هجرت حضرت ابراهیم(ع) همگی دلالت اشاری بر این مطلب دارند. حتی مسأله غیبت امام عصر(ع) نیز می‌تواند در ذیل مباحث “هجرت” مطرح شود زیرا غیبت ایشان نیز نوعی هجرت بشمار می‌رود.
د- آیه شریفه “وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثینَ لَیْلَهً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَهً وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخیهِ هارُونَ اخْلُفْنی‏ فی‏ قَوْمی‏ وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدینَ”۳۹۸ که ناظر به قصه عبادت چهل روزه در میقات است، اشاره به ضرورت معرفی وصی توسط رسول خدا(ص) پیش از وفات ایشان است. با این توضیح که حضرت موسی(ع) که قرار بود سی و یا چهل روز به میقات پروردگار برود و در میان قوم خویش نباشد، برای خویش خلیفه‏ای معرفی کرد. لذا رسول خدا(ص) که قرار است تا روز قیامت از میان امت برود به یقین برای خویش خلیفه‏ای معرفی کرده است. در واقع به دلیل عقلی هرگاه برای چهل روز شایسته نباشد مردم را بدون معرفی خلیفه رها کرد، قطعاً برای دوره زمانی وفات رسول خدا(ص) تا روز قیامت هرگز شایسته نیست مردم را بدون معرفی وصی و خلیفه رها کرد.
۲-۲-۳- ارتباط تأویلی
گونه سوم ارتباط قصص قرآن با مباحث امامت ارتباط تأویلی است. با این توضیح که الفاظ و عبارات برخی از آیات قصص قرآن ظهور در معنایی متناسب با آن قصه دارد اما در روایات متعددی از ائمه اطهار(ع) آن دسته از آیات به مباحثی پیرامون امامت، تأویل شده‏اند و در شمار بطون آیات قرار می‌گیرد.۳۹۹ در ذیل به نمونه‏هایی از این دست اشاره می‌کنیم:
۲-۲-۳-۱- آیه “بَقِیَّتُ اللَّهِ..”
آیه “بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ..”۴۰۰ آیه‏ای است که در سیاق قصه کم فروشی قوم حضرت شعیب(ع) قرار دارد.۴۰۱ این سیاق به خوبی حکایت از آن دارد که عبارت “بَقِیَّتُ اللَّهِ” ظهور در باقی مانده و سود حلال حاصل از خرید و فروش حلال میان خریدار و فروشنده دارد که در آن کیل و ترازو به نحو صحیح انجام گیرد و کم فروشی در آن رخ ندهد.۴۰۲ لکن در روایات متعددی این آیه به ائمه اطهار(ع) و به ویژه به حضرت مهدی(ع) تأویل شده است که ذیلاً به برخی از این روایات اشاره می‌کنیم:
أ- کلینی به اسناد خویش از عمر بن زاهد نقل کرده که گوید: مردی از امام صادق(ع) درباره قائم(ع) سؤال کرد که می‌شود به ایشان با لقب “أمیر المؤمنین” سلام کرد؟ حضرت فرمود: “نه، این نام را خدا مخصوص

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه درباره خدمات درمانی، مراکز درمانی، بخش خصوصی، آسیب دیدگان
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید