امیر المؤمنین(ع) نموده، پیش از او کسى بدان نامیده نشده و پس از او هم جز کافر خود را بدان نخواند، گفتم: به فدایتان شوم، چگونه به او درود گویند؟ فرمود: بگویند: السلام علیک یا بقیه الله، سپس حضرت این آیه را خواند: “بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ..”۴۰۳‏
ب- امام باقر(ع) نیز در روایتی درباره حضرت مهدی(ع) فرمود: هنگامی که حضرت ظهور کند به خانه کعبه تکیه زند و سیصد و سیزده مرد به گرد او اجتماع کنند و اوّلین سخن او این آیه قرآن است: “بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ..” سپس مى‏گوید: من بقیّه اللَّه در زمین و خلیفه خداوند و حجّت او بر شما هستم و هر درود فرستنده‏اى به او چنین سلام گوید: السّلام علیک یا بقیّه اللَّه فی ارضه‏.۴۰۴
در فرهنگ قرآن کریم، هر موجود منفعت بخش که از جانب ربّ العالمین و برای بشر خیر آفرین، سعادت‏ساز و دارای آثار و برکات ماندنی باشد، “بقیه الله” است؛ زیرا با داشتن چنین اوصافی مظهر “هو الباقی” خواهد شد؛ چنان که در کلام حضرت شعیب(ع) به سود و ربحی که از راه حلال به دست آید “بقیه الله” اطلاق شده است: “بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ..” سرّش آن است که سود حلال، روزی نازل شده از جانب خداوند متعال است و با توجه به انتسابش به ماورای طبیعت و بهره‌ای که از “وجه الله” دارد، می‌تواند مظهر “هو الباقی” بوده، منشأ خیرات و برکات برای انسان و وسیله‌ای برای تأمین سعادت وی باشد. بنابراین، هر چیز که “وجه الله” باشد، مظهر اسم مبارک “الباقی” بوده و بقیّه الله خواهد بود. امام صادق(ع) در معرفی اهل بیت(ع) فرمود: “نحن وجه الله” و در وصف حضرت امام عصر(ع) گفته می‌شود: “أین وجه الله الّذی یتوجّه إلیه الأولیاء”۴۰۵ بدین ترتیب ائمّه(ع) مظهر تامّ اسم مبارک “الباقی” و مصداق کامل بقیّه الله هستند؛ هر چند که دیگران نیز از این فیض بزرگ بهره‌ای دارند”۴۰۶
از این روایات پیداست که ائمه اطهار(ع) گاه از طریق بیان لایه‌های باطنی قرآن به منظور تبیین ولایت و امامت استفاده می کردند.
۲-۲-۳-۲- آیه “إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ..”
آیه “قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ اسْتَعینُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقینَ”۴۰۷ نمونه دیگری است که نقل قولی از حضرت موسی(ع) است که گویای این است که زمین متعلق به خداست و خداوند آن را به هر که بخواهد به ارث می‌رساند و عاقبت از آن متقین است.
لیکن در برخی منابع متقدم امامیه از امام باقر(ع) نقل شده که حضرت فرمود: در کتاب علی(ع) یافتیم که “زمین از آن خداست، و آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد، واگذار مى‏کند؛ و سرانجام نیک براى پرهیزکاران است؛ من و اهل بیت من کسانی هستیم که خداوند ما ما را وارث زمین قرار داده است و ما پرهیزکاران هستیم و تمام زمین از ماست”۴۰۸
از این روایت پیداست که وارثان زمین و متقین در آیه مزبور تأویل به اهل بیت(ع) شده است. در حالی که قوم حضرت موسی(ع) که مخاطب این سخن بوده‏اند شاید به این فهمی که روایت مذکور بیانگر آن است، نرسیده باشند و تنها این سخن را به عنوان یک قاعده و سنت الهی از حضرت موسی(ع) دریافت کرده‏اند. لذا ارتباط این آیه از قصص قرآن با اهل بیت(ع) ارتباطی تأویلی خواهد بود. البته گفتنی است سخن حضرت موسی(ع) در این فراز در قالب یک قاعده کلی و یک سنت الهی جاودانه بیان شده است که در همه زمانها جریان دارد اما مصادیق عینی آن ذکر نشده است اما در روایت مذکور، اهل بیت(ع) به عنوان بارزترین مصادیق وارثان زمین ذکر شده است لذا این روایت نیز از باب جری و تطبیق است.۴۰۹
۲-۲-۳-۳- آیه “فَبَدَّلَ الَّذینَ ظَلَمُوا..”
این آیه نیز نمونه دیگری در ارتباط تأویلی قصص قرآن با موضوع امامت است که در دو مورد با اختلاف اندکی در قرآن کریم آمده است:
“فَبَدَّلَ الَّذینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ الَّذی قیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ”۴۱۰
“فَبَدَّلَ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَوْلاً غَیْرَ الَّذی قیلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما کانُوا یَظْلِمُونَ”۴۱۱
این دو آیه به خوبی ناظر به ماجرای ورود بنی اسرائیل به قریه مذکور است که بیش از سه هزار سال پیش رخ داده است. لیکن کلینی به اسناد خویش از امام باقر(ع) چنین نقل کرده که حضرت فرمود: “نَزَلَ جَبْرَئِیلُ بِهَذِهِ الْآیَهِ عَلَى مُحَمَّدٍ(ص) هَکَذَا فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا آلَ مُحَمَّدٍ حَقَّهُمْ قَوْلًا غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا آلَ مُحَمَّدٍ حَقَّهُمْ رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ”۴۱۲‏ که در این روایت به خوبی دیده می‌شود مراد از ظالمان، افرادی که به اهل بیت(ع) ظلم روا داشته‏اند، تأویل شده است در حالی که از ظاهر آیه مزبور چنین مطلبی بر نمى‏آید. در واقع روایت مذکور بیانگر یکی از مصادیق بارز ظالمان و مظلومان در امت پیامبر اکرم(ص) است لذا روایت مذکور از باب جری و تطبیق بوده و ارتباط تأویلی با امامان معصوم(ع) دارد. لازم به ذکر است که این روایت که مشتمل بر عباراتی است که در آیه مذکور نیست از قبیل قرائت نیست که گویای تحریف قرآن کریم باشد بلکه از قبیل قیدهای توضیحی است که ناظر به مصادیق بارز آن در امت پیامبر اکرم(ص) است.
۲-۲-۳-۴- آیه “..وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَهٍ وَ قَصْرٍ مَشیدٍ”
نمونه دیگری که در این فراز می‌توان به آن اشاره کرد آیه “..وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَهٍ وَ قَصْرٍ مَشیدٍ” است که در سیاق یادکرد عذاب برخی از امت‏های پیشین قرار دارد.۴۱۳
لکن در روایات متعددی این آیه تأویل به امام ناطق و صامت و یا امام حاضر و امام غائب و از این قبیل تأویل شده است که ذیلاً به برخی از این روایات اشاره می‌کنیم:
أ- کلینی به اسناد خویش از امام کاظم(ع) نقل کرده که حضرت در ارتباط با آیه مذکور فرمود: “مراد از بئر معطله، امام صامت و مراد از قصر مشید، امام ناطق است.۴۱۴ همین مطلب در منابع دیگری به طرق متعددی از امام صادق(ع) نیز نقل شده است.۴۱۵
ب- شیخ صدوق نیز به اسناد خویش از صالح بن سهل نقل کرده که گوید: “امیرالمؤمنین(ع) همان قصر مشید است و بئر معطله حضرت فاطمه(ع) است و فرزندان وی از ملک دور نگه داشته شدند”.۴۱۶ البته سید شرف الدین استرآبادی این روایت را به اسناد خویش از صالح بن سهل از امام صادق(ع) نقل کرده است.۴۱۷
ج- سید شرف الدین استرآبادی نیز از حسین بن جبیر در کتاب “نخب المناقب” حدیث مرفوعی از امام صادق(ع) نقل کرده که حضرت در تفسیر آیه مزبور از رسول خدا(ص) چنین نقل فرمود: “قصر مشید و بئر معطله امام علی(ع) است”.۴۱۸
به گفته علامه مجلسی بر اساس این تأویل، احتمال دارد که مراد از هلاکت اهل قریه، هلاکت معنوی یعنی گمراهی ایشان باشد که نه از امام صامت و نه از امام ناطق بهره نمى‏گیرند. افزون بر اینکه آنچه در امت‏ها‌‏ی پیشین رخ داده است، نظیر آن در این امت رخ خواهد داد. بنابر این آنچه از عذاب و هلاکت و مسخ انسانها در امت‏ها‌‏ی پیشین رخ داده است، نظیر آن در این امت به صورت هلامت معنوی، گمراهی و محرومیت از علم، کمالات و مردن و مسخ دلها خواهد بود. این افراد اگرچه در سیمای انسان هستند لیکن به منزله مرده گان هستند و شعور ندارند زیرا به حق گوش فرا نمى‏دهند و بصیرت و تعقل ندارند و امری که به آخرت ایشان سودی رساند، از آنها سر نمى‏زند. پس بنابر این مطلب، منافاتی میان این تأویل‏ها‌‏ و ظواهر آیات مزبور وجود ندارد.۴۱۹
گفتنی است که این گونه روایات بر فرض صحت و تمامیت سند و جهت صدور، هرگز گستره شمول و عموم معنای آیه را محدود نمی‏کند و بیان مصداق کامل یا یک مصداق، مصادیق دیگر را نفی نمی‏کند و دست مفسر را در تطبیق آیه بر سایر مصادیق آن نمی‏بندد؛ بلکه آیه دارای معنایی عام است و همچنان به عموم خود باقی است. فایده و نقش روایات تطبیقی آن است که با تبیین برخی مصادیق آیه، مفسّر را در ارائه معنای کلی راهنمایی می‏کند.۴۲۰
۲-۳- گونه‏های استدلال به قصص قرآن در مباحث کلامی امامت
در گونه استدلال به قصص قرآن کریم نیز می‌توان به گونه‏های زیر اشاره کرد:
۲-۳-۱- جواب نقضی
گاه استدلال به برخی از قصص قرآن کریم در مباحث کلامی امامت در راستای جواب نقضی استفاده می‌شود:
أ- مانند استدلال به قصه زنده شدن چهار پرنده، قصه زنده شدن اصحاب کهف، قصه زنده شدن عزیر و قصه زنده شدن همراهان حضرت موسی(ع) در کوه طور که از موارد مذکور می‌توان در جهت ادله امکان رجعت استفاده نمود. توضیح اینکه در گام اول منکران رجعت، اگر زنده شدن دوباره اموات در همین دنیا را انکار کنند می‌توان به قصص مذکور استناد نمود که گویای امکان زنده شدن دوباره در همین دنیا می‌باشد.
ب- به عنوان نمونه دیگر در پاسخ به شبهه غیر عادی بودن و عدم امکان طول عمر در امام عصر(ع) می‌توان به طول عمر حضرت نوح(ع) استناد کرد که طول عمری این چنین امری ممکن است لذا با این استدلال در گام اول از ذهن مخاطب رفع استبعاد می‌شود. البته در گامهای بعدی نیز باید جواب حلی به این مطلب داد که سطور آتی به اختصار و در فصل چهارم به تفصیل بیان خواهد شد.
۲-۳-۲- جواب حلی
گاه استدلال به برخی از قصص قرآن کریم در مباحث کلامی امامت در راستای جواب حلی مورد استفاده قرار می‌گیرد.
أ- به عنوان نمونه در مسأله اثبات طول عمر امام عصر(ع) پس از بیان جواب نقضی و نشان دادن امکان طول عمر و رفع استبعاد از ذهن مخاطب نوبت به “جواب حلی” می‌رسد که در اینجا می‌توان به قصه عدم تغییر طعام و شراب عزیر و نیز احتمال نگه داشتن یونس(ع) در شکم ماهی تا روز قیامت بنابر آیات “فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحینَ لَلَبِثَ فی‏ بَطْنِهِ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ”۴۲۱ استناد کرد که جواب حلی است که نظر به قدرت خداوند دارد.۴۲۲
افزون بر اینکه برخی از قصص قرآن، بیانگر سنت‏های تغییرناپذیر الهی است که این نیز در بخش “جواب حلی” قرار می‌گیرد.
ب- به عنوان نمونه در جواب حلی برای علت غیبت می‌توان به این مطلب اشاره کرد که سنت لایتغیر الهی به این تعلق گرفته که اگر در هر زمانی جان انبیاء، اوصیاء و رسولان الهی و خلاصه جان حجج الهی از ناحیه مخالفان در خطر باشد و شرایط لزوم قیام مهیا نباشد و شخص وی مورد تعقیب باشد و جان وی در خطر جدی باشد، باید وی از دست مخالفان بگریزد همچون موسی(ع) که پس از قتل قبطی مورد تعقیب بود و توان مقابله نداشت و شرایط مقابله فراهم نبود از شهر گریخت و به تعبیری از میان ایشان غائب شد. و

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع پایان نامه درموردپیوند دوگانه، مواد غذایی، دسته بندی
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید