پایان نامه ها و مقالات

منبع مقاله با موضوع محکم و متشابه

دانلود پایان نامه

پرسید: اگر خداوند در هر صد سال یکى از مردگان را نزد ما مردود مى‏کرد از او احوال گذشتگان و آیندگان را پرسیده، و جویاى حالشان مى‏شدیم، و این‌که پس از مرگ چه دیدند، و با اینان چه رفتارى شد، تا مردم بر اساس یقین عمل کرده و هر گونه شکّى از میان برود و هر حقد و کینه‏اى از دل‌ها زدوده شود.
فرمود: این عقیده کسانى است که منکر انبیاء شده و تکذیبشان کرده و کتابشان را نپذیرفته‏اند، زیرا خداوند در کتاب خود حال مردگان ما را بر زبان انبیاى خود جارى ساخته و گفته، با این حال چه کلامى از قول خدا و انبیاء راست‏تر است.
و جماعت زیادى از مردم پس از مرگ به دنیا بازگشته‏اند، مانند: «أصحاب کهف» همان‌ها که خداوند سیصد و نه سال ایشان را می‌ میراند، سپس آنان را در زمان جماعتى برانگیخت که منکر بعث و نشور بودند، تا حجّت را بر ایشان تمام کرده و قدرت خود را بدیشان بنمایاند، و اینکه بدانند: بعث و نشور حقّ است.
و نیز خداوند «ارمیاء» نبىّ علیه السّلام؛ همو که به خرابه‏هاى بیت المقدّس و اطراف آن‏.که بخت النّصّر با آنان جنگید نگریسته و گفت: «خدا چگونه این- أهل این ده- را پس از مردنش زنده مى‏کند؟ خداوند او را صد سال می‌راند» ، پس خداوند او را زنده ساخته و به اعضاى خود: چگونگى جمع شدن، گوشت گرفتن، و اتّصال مفاصل و رگ‌ها نگریست؛ ایستاد و گفت: «مى‏دانم که خدا بر هر چیزى تواناست».
و خداوند گروه بی‌شمارى که از ترس طاعون از شهر خود گریخته بودند را براى مدّتى طولانى می‌راند تا این‌که استخوان‌هایشان پوسیده و اجسام‌شان متلاشى و خاک شدند، و خداوند در زمانى که مایل بود قدرت خود را به مخلوقات نشان دهد رسولى به نام «حزقیل» را مبعوث فرمود، او نیز همه را خواند بى‏درنگ همه اعضا و جوارح‌شان جمع شد، و روح به اجسام بازگشت، و مانند همان روز که مردند ایستادند، و بى‏آن‌که فردى از عددشان کم شده باشد براى مدّتى طویل زندگى کردند.
و به‌درستى که خداوند آن گروهى که با موسى خارج شده و گفتند: «خداى را آشکارا به ما بنما» همه را می‌راند سپس زنده گرداند .
دوم: و از بشیر بن یحیى عامرى از ابن ابى لیلى نقل است که گفت: من و أبو حنیفه بر جعفر بن محمّد (علیهم السّلام) وارد شدیم و آن حضرت ضمن خوش آمد گویى به ما فرمود: اى ابن أبى لیلى همراه تو کیست؟
گفتم: قربانت گردم، مردى از أهل کوفه است که داراى رأى و بصیرت و نفوذ است.
فرمود: شاید همان باشد که همه چیز را از نظر خود قیاس مى‏کند؟سپس فرمود: اى نعمان، آیا مى‏توانى سر خود را قیاس کنى؟
گفت: نه.
فرمود: فکر نمى‏کنم بتوانى چیزى را قیاس کنى، آیا به بادزن دو چشم و تلخى داخل دو گوش و سردى دو سوراخ بینى، و شیرینى در دهان، شناخت دارى؟
گفت: نه.
ابن أبى لیلى گفت: عرض کردم: قربانت گردم، از این مطالبى که فرمودید ما را در کورى رها مفرمایید!.
فرمود: بسیار خوب، پدرم از پدران گرامش علیهم السّلام مرا حدیث کرد که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: خداوند دو چشم آدمیزاده را از دو چربى آفریده و در آن دو بادزن قرار داد، در غیر این‌صورت هر دو آب مى‏شدند، و هر خار و خاشاکى که داخل آن می‌شد آن را ذوب مى‏کرد، و آن بادزن آنچه از خار و خاشاک که داخل چشم مى‏شود را بیرون مى‏اندازد، و خداى سبحان تلخى را در داخل گوش قرار داد تا پرده و حجابى براى مغز باشد، و هر جانورى که داخل آن شود با برخورد با آن تلخى سریع باز مى‏گردد، و اگر این تلخى نبود به مغز مى‏رسید و آن را فاسد مى‏کرد، و خداوند سردى و خنکى را در دو سوراخ بینى براى این قرار داد که حجاب و پرده‏اى در وصول به مغز باشد، و گر نه به آن مى‏رسید،
و قرار گرفتن شیرینى و گوارایى در دهان؛ منّتى الهى بر آدمیزاده بود تا طعم خوراک و نوشیدنى را حسّ کند.
دراین دومناظره حضرت باتوجه به این که طرف مقابل از پاسخ دهی به سئوالاتشان عاجز بوده شروع به پاسخ آنها وتوضیح آن مطالب بااستفاده از روایاتی که از پدرانش وموارد تاریخی مورداتفاق مسلمین است می نماید.استفاده حضرت ازاین شیوه در روش جدلی بسیار زیادبوده وکاربردآن نیز در روش جدلی بسیار کارساز می باشد.
3. روش استفاده از مقبولات خصم علیه خودش
شاید بتوان گفت بهترین راه مناظره در شیوه جدلی، استفاده از همان حد وسطی است که خود خصم در استدلال خود می‌آورد و مناظره‌گر با استفاده از همان حد وسط ادعای او را باطل می‌کند چرا که آن‌چه خود او به آن استدلال کرده واضح‌ترین گزاره‌ای است که آن را قبول دارد و در صورتی که بتوان آن را رد کرد هدف از مجادله نیز تحقق پیدا کرده است.براى باطل کردن مدعاى خصم ، از دو طریق مى توان عمل نمود:
صفتى در سخن طرف مقابل واقع شود به کنایه از چیزى که حکم خاصى از آن اثبات گردیده و شخص آن حکم را براى غیر آن شى‌‌ء اثبات نماید.
2. حمل لفظى که در سخن دیگرى آمده برخلاف مراد و منظور او؛ در صورتى که با ذکر متعلق آن حَمل را بپذیرد.
اول: فرد زندیقی از حضرت پرسید: بفرمایید آیا خداوند شریکى در ملک و مخالفى در تدبیر خود دارد؟
حضرت فرمود: نه.
فرد زندیق پرسید: پس این فساد موجود در عالم چیست؟ درندگان وحشى، جانواران ترسناک، حیوانات بد شکل، کرم‌ها و حشرات و مارها و عقرب‌ها، و شما قائلید که او هیچ چیز را بى‏علّت نیافریده؛ چرا که او أهل عبث و بیهوده کارى نیست؟
حضرت فرمود: مگر خود تو معتقد نیستى که زهر عقرب براى درد مثانه و سنگ و شب- ادرارى مفید است، و بهترین پادزهر درمان با گوشت مار افعى است، که ا
گر فرد جذامى آن را با زاج (نوشادر) به‌خورد سودش دهد، و اینکه کرم سرخ که از زمین به‌دست مى‏آید چیز خوبى براى درمان خوره است؟ گفت: آرى.

دوم: و از سعید بن أبى الخضیب نقل است که: من و ابن ابى لیلى وارد مدینه شده و ما داخل
مسجد الرّسول صلّى اللَّه علیه و آله بودیم که ناگاه جعفر بن محمّد علیهم‌السّلام وارد شد، پس نزد او رسیدیم، آن حضرت از حال من و خانواده‏ام پرسید و این‌که همراه من کیست؟
گفتم: او ابن ابى لیلى قاضى مسلمین است. فرمود: آرى، سپس بدو فرمود:
آیا مال این را می‌گیرى و به‌دیگرى مى‏دهى، و میان زن و مرد جدایى مى‏اندازى، و در این کار از هیچ کس هراسى ندارى؟
گفت: آرى.
فرمود: با چه وسیله‏اى قضا و داورى مى‏کنى؟
گفت: با احادیثى که از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و أبو بکر و عمر به‌دستم رسیده.
فرمود: آیا این خبر از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله به تو رسیده که فرمود: «در قضا و داورى علىّ از همه شما بالاتر است»؟
گفت: آرى.
فرمود: پس چطور به‌غیر قضاى علىّ علیه السّلام داورى مى‏کنى با این‌که این خبر به تو رسیده؟
دراین مناظره امام صادق علیه السلام بااستفاده از روایتی از پیامبر اسلام که مورد قبول ابن ابی لیلا نیز می باشد اورا به چالش کشانده واورا محکوم به استفاده نکردن از مسلمات ومقبولاتی که حتی مورد قبول عامه نیز می باشد می نماید.
سوم: از هشام بن حکم روایت شده که گفت : ابو شاکر دیصانى گفت : در قرآن آیه‌اى است که دیدگاه ما را تقویت مى‌کند. گفتم: کدام آیه؟ گفت : آیه اى که مى‌گوید: «و او کسى است که در آسمان اله است و در زمین اله است». من پاسخش را ندانستم تا به حج رفتم و امام صادق علیه‌السّلام را از آن آگاه ساختم و امام فرمود: این سخن زندیقى خبیث است ! هرگاه به سوى او بازگشتى، به او بگو نام تو در کوفه چیست؟ او مى گوید: فلان . بگو نام تو در بصره چیست ؟ او مى‌گوید: فلان و تو بگو پروردگار ما نیز به این‌گونه هم در آسمان اِله نامیده مى شود و هم در زمین و هم در دریا. او در همه مکانها اِله نامیده مى‌شود.
هشام مى‌گوید: بازگشتم، نزد ابوشاکر رفتم و آگاهش ساختم. او گفت: این پاسخ از حجاز به اینجا رسیده است.
در این مناظره امام با بهره‌گیرى از کلام خصم، راه هرگونه مناقشه‌اى را بسته و او را به عجز مى‌کشاند.
4. پاسخ های کوتاه ومفید
یکی دیگر از شیوه‌های پاسخ‌گویی حضرت در مناظرات، اکتفا کردن به پاسخ‌های کوتاه وصریح در برابر پرسش‌هایی که از ایشان می‌شد بود که باتوجه به محتوای سئوال پاسخ صریح وقانع کننده‌ای می‌دادند. که به عنوان نمونه درمناظره ایی طولانی بایکی از زنادقه حضرت ازاین شیوه استفاده نمودند.
فرد زندیق پرسید: پس ایمان و کفر چیست؟

حضرت فرمود: ایمان؛ تصدیق پروردگار در آن‌چه از عظمت خدا از او در ظاهر و نهان است مى‏باشد، و کفر انکار است و جحود.
پرسید: شرک و شکّ چیست؟
فرمود: شرک؛ چسباندن کسى است به واحدى که هیچ همانندى ندارد، و شکّ؛ عدم اعتقاد قلبى به چیزى است.
پرسید: آیا مى‏شود عالم؛ جاهل باشد؟
فرمود: عالم است بدان چه مى‏داند، و جاهل است به چیزى که نمى‏داند.
پرسید: پس سعادت و شقاوت چیست؟
فرمود: سعادت؛ سبب خیر است، سعید دست به‌دامنش شده و او را نجات مى‏دهد، و شقاوت؛ سبب خذلان و شکست است، بدبخت متمسّک بدان شده آن نیز وى را به پرتگاه هلاکت مى‏کشاند، و همه در علم خدا است.‏
دراین مناظره امام صادق علیه السلام باارائه دادن پاسخ های کوتاه که مورد قبول عامه وخود فردمخاطب بوده روش دیگری ازشیوه های جدلی را بیان می کند.
5. روش پرسش محور
مراد از روش پرسش محور روشی است که امام با شروع کردن به پرسش‌های پی‌در‌پی ابتکار عمل را از فرد مجادله‌کننده گرفته و او را مات و مبهوت احاطه علمی خود می‌کند در این شیوه حضرت با سؤال کردن از جهات مختلف و صورت‌های مختلف بحث مورد نظر، فرد را در حیرت و سرگردانی قرار داده و او را کم‌کم آماده پذیرفتن نظرات خود می‌نماید البته نحوه سوال پرسی حضرت به چند شیوه است.
اول: گاهی حضرت سوال می‌پرسید تا فرد مورد نظر را متنبه کنند و او را آماده پذیرفتن دعوی حق نمایند مانند :
روزی یک فرد زندیق از مصر به مدینه آمد و بعد از این‌که فهمید حضرت در مکّه است به‌دنبال او رفت وحضرت را در حال طواف پیدا کرد حضرت به او فرمودند که بعد از طواف نزد من بیا هنگامی که آمد امام بدو فرمود: قبول دارى که زمین زیر و زبرى دارد؟
گفت: آرى.
فرمود: زیر زمین رفته‏اى؟
گفت: نه،
فرمود: پس چه می‌دانى که زیر زمین چیست؟
گفت: نمی‌دانم ولى گمان مى‏کنم زیر زمین چیزى نیست!
امام فرمود: گمان؛ درماندگى است نسبت به چیزى که به آن یقین نتوانى کرد،
سپس فرمود: به آسمان بالا رفته‏اى؟
گفت: نه،
فرمود: مى‏دانى در آن چیست؟
گفت: نه.
فرمود: آیا به مشرق و مغرب رفته‏اى و پشت آن دو مکان را نظاره نموده‏اى؟
گفت: نه.
فرمود: شگفتا از تو که نه به مشرق رسیدى و نه به مغرب، نه به زمین فرو شدى و نه به آسمان بالا رفتى و نه از آن گذشتى تا بدانى پشت سر آسمان‌ها چیست و با این حال آنچه را در آن‌ها است منکر گشتى، مگر عاقل چیزى را که نفهمیده انکار مى‏کند؟!!
زندیق گفت: تا حال کسى غیر شما با من این‌گونه سخن نگفته بود.
امام فرمود: بنابر این تو در این موضوع شکّ دارى که شاید باشد و شاید نباشد!
گفت: شاید چنین باشد.
امام فرمود: اى مرد، کسى که نمى‏داند بر آن‌که مى‏داند برهانى ندارد، نادان را حجّتى نیست، اى برادر مصرى از من بشنو و دریاب که ما هرگز در باره خدا شکّ نداریم، مگر خورشید و ماه و شب و روز را نمى‏بینى که به افق درآیند، و از هم سبقت بجویند، مى‏روند و مى‏آیند و در این عمل ناچار و مجبورند و مسیرى جز مسیر خود ندارند، اگر نیروى رفتن دارند پس چرا بر مى‏گردند؟ و اگر مجبور و ناچار نیستند چرا شب روز نمى‏شود و روز شب نمى‏گردد؟ اى برادر مصرى به‌خدا آن‌ها براى همیشه به ادامه وضع خود ناچارند.
دوم :گاهی مواقع برای مبهوت نمودن فرد مقابل و سرگردان کردن او و قدرت‌نمایی علمی ایجاب می‌کرد که حضرت سئوالات پی‌در‌پی بپرسند. مانند:
1. از ابان بن تغلب نقل است که گفت: من نزد امام صادق علیه‌السّلام بودم که مردى از اهالى یمن بر آن حضرت وارد شده و سلام کرد، آن حضرت جواب سلام وى را داده و فرمود: مرحبا اى سعد، آن مرد گفت: مادر مرا به این اسم نامیده، و کمتر کسى آن را مى‏داند! امام علیه‌السّلام فرمود: راست گفتى اى سعد المولى، مرد گفت: قربانت گردم! این لقب من است.
امام علیه السّلام فرمود: هیچ خیرى در لقب نیست، خداوند تبارک و تعالى در قرآن فرموده: «و یک دیگر را به لقب‌ها مخوانید. بد نامى است نام کردن [مردم‏] به بدکردارى پس از ایمان آوردن »
کارت چیست اى سعد؟ گفت: قربانت گردم، ما خاندانى ستاره‏شناس و منجّم هستیم، و داناتر از ما در این علم در سرزمین یمن نیست.

دانلود پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

امام علیه السّلام فرمود: میزان افزایش نور خورشید بر نور قمر چند درجه است؟
گفت:نمى‏دانم.
فرمود: درست است. بگو چند درجه نور قمر بیشتر از نور مشترى است؟
گفت: نمى‏دانم.
امام فرمود: راست گفتى.فرمود: میزان افزایش نور مشترى بر نور عطارد چند درجه است؟
گفت: نمى‏دانم.
امام صادق علیه‌السّلام فرمود: راست گفتى.
فرمود: میزان افزایش نور عطارد بر نور زهره چند درجه است؟
گفت: نمى‏دانم.
حضرت فرمود: راست گفتى.
فرمود: نام ستاره‏اى که اگر طلوع کند شتر تحریک مى‏شود چیست؟
گفت: نمى‏دانم.
امام صادق علیه السّلام فرمود: راست گفتى.
فرمود: نام آن ستاره چیست که اگر طلوع کند؛ گاو تحریک مى‏شود؟
گفت: نمى‏دانم.
امام فرمود: راست گفتى.
فرمود: نام ستاره‏اى که اگر طلوع کند سگان تحریک شوند چیست؟
گفت: نمى‏دانم.
امام علیه السّلام فرمود: در کلام نمى‏دانم راست گفتى. ستاره زحل میان ستارگان چه جایگاهى دارد؟
گفت: ستاره‏اى نحس است.
فرمود: این حرف مگو، زیرا آن ستاره أمیر المؤمنین علیه السّلام است و آن ستاره اوصیاء علیهم السّلام مى‏باشد، و آن همان نجم ثاقبى است که خداوند در قرآن فرموده.
2 .و در روایتى دیگر نقل است که امام صادق علیه السّلام در بدء ورود أبو حنیفه بدو فرمود: تو کیستى؟
گفت: أبو حنیفه.
فرمود: همان مفتى أهل عراق؟
گفت: آرى.
فرمود: با چه چیزى به مردم فتوا مى‏دهى؟
گفت: با قرآن.
فرمود: آیا به تمام قرآن از ناسخ و منسوخ تا محکم و متشابه آن عالمى؟
گفت: آرى.
فرمود: مراد خداوند در آیه: «و در آن‌ها آمد و شد را به اندازه کردیم [و گفتیم:] در آن‌ها شب‌ها و روزها ایمن و بى‏بیم رفت و آمد کنید، کدام موضع است؟
أبو حنیفه گفت: آن میان مکّه و مدینه است، با این جواب امام صادق علیه‌السّلام روى به جانب أهل مجلس کرده و فرمود:
شما را به خدا قسم آیا تا حال شده که میان مکّه و مدینه سیر کنید و بر جان و اموال خود در امان باشید؟
همگى گفتند: نه، به خدا همین است که شما مى‏فرمایید.
پس امام علیه السّلام فرمود: واى بر تو اى أبو حنیفه، خداوند جز حقّ را نگوید، بگو ببینم مراد خداوند در آیه: «و هر که در آن درآید ایمن است » کدام مکان است؟ گفت: آن بیت اللَّه الحرام است. امام علیه‌السّلام روى به جانب أهل مجلس کرده و فرمود:
شما را به‌خدا قسم مگر عبد اللَّه بن زبیر و سعید بن جبیر با داخل شدن به بیت اللَّه‌الحرام از قتل محفوظ ماندند؟
همگى گفتند: به‌خدا همین طور است که شما مى‏گویید.
فرمود: واى بر تو اى أبو حنیفه، خداوند جز حقّ نگوید.
أبو حنیفه گفت: من علمى به قرآن ندارم، بلکه عالم به قیاس مى‏باشم.
بعداز آن حضرت شروع به پرسش‌های فقهی نموده وابوحنیفه را باز نیز محکوم می‌کند
6. روش بر خورد کوبنده
حضرت درمواردی از مناظرات برای آن‌که به شخص مقابل بفهماند که فکر و عمل او بسیار خطرناک و نادرست است با آن‌ها برخورد تند و کوبنده‌ای می‌کردند به حدی که خود فرد مقابل از کرده خود پشیمان شده نزد حضرت اقرار به عدم بازگشت به عمل قبل از خود می‌نمود.
اول: درمناظره‌ای که میان حضرت و شخصی که دزدی می‌کرد وانفاق می‌نمود به خیال این‌که دارد عمل خیری انجام می‌دهد بعد از این‌که برای حضرت استدلالی از آیه قرآن بر این‌که خیر من چهل اجر دارد و عمل زشت من چهارتای

دیدگاهتان را بنویسید