ممنوعیت است؛ مثل جواز. گاهى حلّیت بر معناى صحت و مشروعیت نیز اطلاق مى‌شود؛ مانند حلّیت بیع، گاهى نیز تحلیل به معناى انشاء حلیت است چنان که در باب تحلیل اماء آمده است.152
3- صحت: صحت به معناى مطابقت با حکم تکلیفى یا وضعى است که از جانب شرع مقرر شده است. صحت، یکى از معانى اباحه است .153

2-2-7-3 کاربرد اصل طهارت مولد و صحت تکلیفی
فرزندى که از راه آمیزش مشروع، مانند ازدواجِ صحیح یا در حکم مشروع، مانند آمیزش به شبهه زاده شده است، حلال‌زاده نامیده مى‌شود 154و از آن در بابهاى اجتهاد و تقلید، صلاه ، نکاح، قضاء و شهادات سخن گفته‌اند.فقدان صفت حلال‌زادگى موجب سلب صلاحیت و اهلیت داشتن براى امور زیر است:
مرجعیت تقلید155، امامت جمعه156 و جماعت ،قضاوت157 و گواهى دادن (شهادت) نزد قاضى.
کسى که حلال‌ زاده بودنش مشکوک است، با داشتن پدر و مادرى مشخص، محکوم به حلال‌زادگى است158و اگر نداشته باشد، مانند کودکى که در سرزمین اسلام یا کفر پیدا شده، آیا محکوم به حلال‌زادگى است یا نه؟ ظاهر کلمات فقیهان قول نخست است. هرچند برخى آن را خالى از اشکال ندانسته‌اند.159
کودک زاده شده از آمیزش حرام به حرمت عرضى، مانند آمیزش در حال حیض، حلال‌زاده است.160

2-2-7-4 صحت تکلیفی در حلیت و حرمت پرندگان
بحث دیگرحلیت و حرمت پرندگان است که این موضوع از مهم ترین مباحث فقهی است .
در همه اشیاء اصل اوّلى اباحه و حلّیت است )قاعده حلّیت)161 ؛ لیکن در مورد حیوانات، اصل عدم تذکیه نیز وجود دارد و همین امر منشأ اختلاف شده که در موارد شک در حلّیت و حرمت پرنده‌اى آیا به اصل اباحه رجوع و براساس آن حکم به حلال‌گوشت بودن پرنده مشکوک مى‌شود یا اصل اباحه در حیوان به اصل عدم تذکیه تخصیص‌خورده و در نتیجه حکم به تقدّم اصل عدم تذکیه بر اصل اباحه و حرمت پرنده مشکوک مى‌شود؟162
حلال‌گوشتان: کبوتر، مرغ و تمامى انواع و اقسام گنجشک و نیز شتر مرغ و ملخى که بال درآورده و پرواز مى‌کند، حلال‌گوشت هستند. خوردن گوشت هدهد و پرستو کراهت دارد. برخى قائل به حرمت گوشت پرستو شده‌اند. همچنین گوشت فاخته، چکاوک، هوبره و بویژه ورکاک ، صوّام و سبزه قبا (شیرگنجشک) مکروه است. 163برخى از اجزاى حیوانات حلال‌گوشت- هرچند تذکیه شوند- حرام است. از آن اجزاء در پرندگان تنها فضله، خون، زهره دان، سپرز، مردمک چشم و- در برخى پرندگان همچون خروس- نرى (بیضتین) وجود دارد. در حرمت خوردن اجزاى یاد شده جز فضله، به جهت خباثت و خون به جهت نجاست و خباثت اختلاف است.
حرام گوشتان: حرمت گوشت پرنده یا ذاتى است یا عرضى.حرام گوشتان ذاتى را سه نوع تشکیل مى‌دهند:
1-چنگال داران؛ خواه داراى چنگال قوى، مانند عقاب و باز باشند، یا ضعیف همچون کرکس. 164
در حرمت گوشت کلاغ اختلاف است.165
2-مسخ شدگان که عبارتند از طاووس، خفاش و زنبور.166
3-خبائث مانند مگس و پشه.167
حرام‌گوشتان عرضى به پرندگان حلال‌گوشتى اطلاق مى‌شود که از نجاسات تغذیه مى‌کنند و حرمت، بر گوشت و تخم آنها عارض مى‌شود (نجاستخوارى).این نوع حرمت با استبراء بر طرف مى‌گردد.بنابر قول منسوب به مشهور گوشت و تخم پرنده‌اى که انسان آن را وطى کرده حرام است (آمیزش با حیوان).
نشانه‌هاى تشخیص: براى شناخت پرنده حلال‌گوشت از حرام گوشت در موارد مشکوک دو نشانه ذکر شده است:الف- بال‌زدن: پرنده‌اى که در حال پرواز، صاف و ثابت نگهداشتن بالش بیشتر از بال‌زدن آن باشد حرام‌گوشت و اگر عکس آن باشد حلال‌گوشت است. درصورت تساوى دو حالت در اینکه حکم به حلّیت مى‌شود یا حرمت، اختلاف است.قول به حلّیت به مشهور نسبت داده شده است.168پرنده‌اى که معلوم نیست بال زدنش بیشتر است یا صاف نگهداشتن آن و نیز در صورت تساوى دو حالت بنابر قول به اینکه تساوى، علامت حلّیت نیست براى تشخیص به نشانه دوم رجوع مى‌شود.169
ب. چینه‌دان، سنگدان یا خارپشت پا داشتن: با وجود یکى از نشانه‌هاى یاد شده در پرنده مشکوک، حکم به حلّیت آن مى‌شود.170 تعارض دو نشانه: برخى بین دو علامت یاد شده در مصداق خارجى قائل به تلازم شده‌اند. بنابر صحّت این ادّعا، در خارج تعارضى بین آن دو پدید نخواهد آمد؛ لیکن بر فرض تعارض مانند پرنده‌اى که هم چینه‌دان دارد و هم در حال پرواز صاف نگهداشتن بالش بیشتر از بال زدنش است یا پرنده‌اى که فاقد علامت دوم است بال زدنش بیشتر از صاف نگهداشتن آن است نشانه نخست مقدّم داشته مى‌شود.در نتیجه در مثال یاد شده در فرض اوّل حکم به حرمت و در فرض دوم حکم به حلیت مى‌شود. هرچند برخى، احتیاط را در ترک خوردن گوشت چنین پرنده‌اى دانسته‌اند.171
2. تخم پرندگان: حلال یا حرام بودن تخم پرندگان، تابع حلّیت و حرمت گوشت آنها است .
3. تذکیه پرندگان: پرندگان حلال گوشت و نیزبنابر قول مشهور حرام گوشت، قابل تذکیه هستند. با این تفاوت که تذکیه در پرنده حلال‌گوشت سبب طهارت وحلیت گوشت آن و در پرنده حرام‌گوشت موجب طهارت آن مى‌گردد.در قابلیت مسخ شدگان براى تذکیه اختلاف است.مستحب است پرنده پس از ذبح رها شود تا پر و بال بزند.172
نتیجه بحث: از امام صادق (ع) نیز نقل شده است که ” کلّ شى‌ء مطلق حتّى یرد فیه نهى ” همه‌ى چیزها مباح‌اند مگر آنکه مورد نهى واقع شده باشند.خلاصه آنکه مفاد اصل اباحه آن است که هرگاه نسبت به حرمت و حلّیت چیزى تردید وجود داشته باشد، چنانچه با فحص و بررسى دلیلى بر حرمت آن یافت نشد حکم به حلیت آن داده مى‌شود. شیخ صدوق در کتاب اعتقادا
ت
خود بابى تحت عنوان “باب الاعتقاد فى الحظر و الاباحه” دارد که در ذیل آن مى‌گوید:
اعتقادنا فى ذلک انّ الاشیاء کلّها مطلقه حتى یرد فى شی‌ء منها نهى؛اعتقاد ما این است که مردم در همه اشیا آزادند؛ مگر آنکه در مورد آنها نهى وارد شود.شیخ مفید نیز از استاد خود پیروى کرده و گفته است: فامّا بعد استقرار الشرایع فالحکم انّ کل شی‌ء لا نصّ فى حظره فانه على الاطلاق لانّ الشرایع تثبت الحدود و میزت المحظور على حظره فوجب ان یکون ما عداه بخلاف حکمه؛پس از استقرار شرایع، حکم آن است که هر چه در آن نصّى در منع نباشد، آزاد و مطلق است؛ زیرا شرایع حدود را تعیین و امور ممنوعه را مشخص کرده‌اند. بنابراین باید مابقى آن امور ممنوع نباشند.اصل اباحه در شبهات موضوعیه مورد استناد قرار مى‌گیرد.173

فصل سوم : کاربرد اصل صحّت در زندگی فردی و اجتماعی

اصل صحت به نوع برخورد و قضاوت انسان درباره گفتار و کردار و عقاید دیگران ( مسلمان یا اعم از مسلمان وغیر مسلمان ) مربوط می شود . بسیاری از کتب اصولی عرصه های مختلف این بحث را یک جا و در قالب یک اصل بحث کرده اند .174
ولی برخی بحث اصل صحت را در دو عرصه و با دو برداشت متفاوت و با دو گروه از ادله و آثار و احکام به بحث گذاشته اند ، یکی اصل صحت به معنای حمل فعل مومن بر وجه صحیح و جایز ، در مقابل قبیح ( حرام و ممنوع ) و دیگری اصل صحت به معنای حمل فعل دیگران بر وجه تام و کامل ، در برابر ناقص ، اصل صحت به معنای دوم مختص فعل مومن نیست ، بلکه درباره همه مسلمانان ، بلکه کافران نیز در برخی موارد جاری می شود.175
طبق برداشت نخست ، اصل صحت بر پایه حسن ظن بنا گذاری شده و اصلی اخلاقی شمرده می شود و به این معناست که اگر در عمل مسلمانان یا مومنی به لحاظ تکلیفی ، تردید حاصل شد که آن چه از او نمود می کند ( گفتار ، کردار ، عقیده ) حلال و مشروع است یا حرام و قبیح ، باید عمل او را بر وجه مباح حمل کرد : مثلاً اگر کسی از دور سخنی گفت و مخاطب شک کرد آیا سلام می کند یا ناسزا می گوید ، یا شخصی مایعی می نوشد و مشخص نیست که آب است یا شراب ، یا مردی به همراه زنی مشاهده شد و هردو به زوجیت اقرار کردند .176
از این موارد و مشابه آن در جامعه بسیار اتفاق می افتد ، اصل صحت در این موارد اقتضا می کند که فعل آن ها مباح دانسته شود و گفتار ، کردار یا عقیده آنان بر وجه حسن حمل گردد، از جمله آثاری که قاعده صحت در اجتماع دارد ، باعث حسن ظن بین مردم می شود .

3-1 اصل صحت دراخلاق
خویی در مصباح الاصول می گوید :
گاهی صحیح در مقابل قبیح اطلاق می شود . پس معنی اصاله الصحه عبارت است از حمل بر حسن و مباح در مقابل قبیح و محرم .177
ایشان اصاله الصحه را به دو دسته تقسیم کرده اند :
اصلی که فقط بین مومنان اعمال می شود و اثر عملی بر آن مترتب نمی شود ، ( اصاله الصحه اخلاقی ) ؛ مانند این که کسی حرفی می زند و ما نمی دانیم فحش می دهد یاسلام ، که بر سلام حمل می شود . در این جا ، صحت به معنی حسن در مقابل قبیح است .
اصلی که بین مومنان و غیر مومنان اعمال می شود و دارای اثر است ، همان صحت فقهی است . در این جا صحت در مقابل فساد به کار رفته است.
سبحانی در این مورد می گوید:
مقصود از اصاله الصحه اخلاقی ، لزوم حمل فعل مسلم بر جهت پسندیده و مشروع ، در مقابل حمل بر قبیح و ناپسند است و این اصل ، اصل تکلیفی است مانند این که نمی دانیم کسی احوالپرسی می کند یا فحش می دهد که باید حمل بر احوال پرسی شود . این از وظایف اخلاقی اسلامی است که قرآن وسنت به ما دستور میدهد .178
حمل فعل مسلم بر صحیح از احکام تکلیفی است.179و تنها به مومنان مربوط می شود ، نه غیر مومنان ، مانند آن که هنگام شک در این که آیا کسی به ما فحش داده یا سلام کرده است ، کلام او را بر وجه صحیح آن ؛ یعنی سلام ، حمل می کنیم و در نتیجه ، واجب است جواب سلام او را بدهیم ،180بعضی نیز این اصل اخلاقی را اماره دانسته اند .181
مراغی معتقد است حمل افعال و اقوال مسلمانان بر صحت ، به دلیل نیاز ندارد و تنها باید مراد از این اصل را دنبال کرد . بنابر این ، اگر بنا را بر این بگذاریم که فعل در اعتقاد فاعل ، صحیح است و دروغ نمی گوید و واقع نزد او آن است ، باید بنا را بر عدم اثم نهاد ، مانند آن کسی در روز ماه رمضان درحال خوردن است و ما باید عمل او را بر این حمل کنیم که مسافر است یا روزه برایش ضرردارد در غیر این صورت ، حمل بر گناه می شود .182
مکارم شیرازی می گوید، حمل فعل غیر بر صحت ، به سه صورت قابل تصور است:
اعتقاد جمیل در حق غیر و ترک سوء ظن به او ؛ یعنی معتقد باشد که او فعل بد را از روی عمد و علم انجام نمی دهد ولو از روی فراموشی صادر شود .
آثار حسن فاعلی را بر او مترتب کنیم ؛ یعنی به گونه ای با فاعل رفتار نماییم که گویا از او عمل قبیحی سر نزده است .
ترتیب آثار فعل صحیح واقعی بر فعل او ؛ یعنی فرض کنیم عمل او صحیح و مطابق واقع و نفس الامر است ؛ نه فقط در اعتقاد ، بلکه در عمل آثار فعل صحیح واقعی را بار نماییم و فعل را تام الاجزاء و الشرایط بدانیم.183
سید مرتضی نیز می گوید : اگر فعل غیر مردد بین وجه حسن جایز و قبیح محرم باشد ، باید حمل
بر وجه حسن شود ، نه قبیح محرم .184

3-1-1 اجتناب از بدگمانی
قاعده صحت که در قرآن و قوانین فقه اسلامی مطرح شده، حوزه مسایل اخلاقی و رفتاری را دربرمی گیرد. این بدان معناست که مثبت نگری به عنوان یک بینش و نگرش باید در مومنان وجود داشته باشد و تقویت شود .
چنان که گفته شد ، مثبت نگری و قاعده صحت دست کم دارای دو معناست وضعی و تکلیفی که فقط بحث تکلیفی مطرح می شود که دلایل، آثار و احکام مخصوص به خود دارد:
قاعده صحت در حقیقت به معنای خوب نگری به رفتار و کردار دیگران است؛ چرا که مراد از صحت در این جا به معنایی است که در برابر آن قبیح قرار می گیرد. یعنی گاه شخص رفتاری را از دیگران می بیند که می تواند آن را بر زشت و قبیح حمل کند و یا می تواند بر کار خوب و زیبا حمل نماید. مانند گفت وگوی دختر و پسر و بگو و بخند آنان را که می تواند به رابطه محارم حمل کند و
یا رابطه حرام بداند.
خداوند در سوره بقره می فرمایند : ” وَ قُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنًا ” با مردم خوب، سخن بگویید.185 امام صادق(ع) در تفسیر آیه می فرماید: ( لاتقولوا الا خیراً حتی تعلموا ما هو ) تا زمانی که به حقیقت کار دیگران یقین پیدا نکردید، جز نیکی و خوبی چیز دیگری درباره آنان نگویید.186
هم چنین خداوند در سوره حجرات می فرمایند: ” یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ” ای کسانی که ایمان آورده اید از بسیاری از گمان ها پرهیز کنید.187 مراد از این ظن و گمانی که می بایست از آن پرهیز کرد، همان سوءظن و بدگمانی نسبت به مؤمنان است. به این معنا که مؤمنان باید نسبت به مومنان دیگر خوش گمان باشند و از بدگمانی اجتناب ورزند .
در حقیقت، مؤمنان باید نسبت به هم خوش گمان باشند و رفتارهای دیگران را بر کارهای خوب حمل کنند نه بر کار زشت؛ و اگر درباره رفتار دیگری سخنان ناروایی شنیدند آن را نیز تا می توانند توجیه کرده و بر کار خوب و راست حمل کنند نه این که با بهتان زنان همراه شوند . بنابراین شخص باید خود را جای دیگری قرار دهد و چنان که نمی پسندد کسی درباره خودش گمان بد برد، نپسندد تا درباره دیگران گمان بد برده شود و یا چنین گمان بدی شایع و پخش شود.
قاعده صحت براساس این معنا، یک حکم تکلیفی است. به این معنا که مومنان مکلف هستند تا در حق دیگران گمان خوب برده و کارهایشان را بر وجه خوب حمل کنند و هرگونه احتمال بدی را از شخص دور دانند و منکر کار زشت از سوی وی شوند.
چنین تفکری موجب می شود تا جامعه در امنیت روانی و اخلاقی قرارگیرد و نگاه های مشکوک و تردیدآمیز درباره رفتارهای دیگران برداشته شود و جامعه را از نظر اخلاقی در امنیت ترسیم کنند . این درحالی است که در جامعه بیمار نه تنها خوبی ها و زیبایی ها به چشم نمی آید بلکه کوچکترین حرکتی، شایعه شده و به طور فحشا گسترش می یابد و امنیت روانی و اخلاقی جامعه در معرض خطر قرار می گیرد.
اسلام و قرآن برای افزایش امنیت روانی و اخلاقی جامعه تلاش کرده تا آن جایی که می شود رفتارها بر وجه خوب و زیبای آن حمل شود و به سادگی به احتمال شک و ظنی حرمت ها شکسته نشود و حریم ها مورد تعرض قرارنگیرد و اخلاق اجتماعی بحران زا نمایش داده نشود.188

3-1-2 معیار حسن ظن و سوء ظن
مسأله حسن ظن وسوء ظن در

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *