نیز هنگامی که موسی(ع) بار دوم از مصر بیرون رفت که این بار همراه با بنی اسرائیل بود که فرعون و سپاهیانش او را تعقیب می‌کردند و اگر به موسی(ع) دست می‌یافتند بى‏گمان او را می‌کشتند زیرا انگیزه‏ها بر قتل وی بیشتر شده بود(با قتل یک قبطی قصد قتل موسی را داشتند چه برسد به اینکه این بار بر علیه قدرت فرعون ایستادگی می‌کرد) این مطلب با آیه “..وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَهِ..”۴۲۳ نیز متناسب است.
۲-۳-۳- مفهوم اولویت
گاه در استنباط کلامی از قصص قرآن کریم ناگزیر باید به مفهوم اولویت استدلال کرد. مانند نمونه‏های زیر
أ- از آیه شریفه “قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمینُ”۴۲۴ که فرازی از ماجرای حضرت موسی(ع) در مدین است می‌توان به مفهوم اولویت استدلال کرد که قوی بودن و امین بودن باید در نبی و امام باشد. با این توضیح که از آنجایی که دو ویژگی مذکور در کار کردن برای حضرت شعیب(ع) و چوپانی کردن برای وی لحاظ شده است بى‏تردید برای افرادی که هدایت و رهبری مردم را به عهده می‌گیرند باید این دو ویزگی وجود داشته باشد.
ب- از آیه شریفه “قالَ اجْعَلْنی‏ عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفیظٌ عَلیمٌ”۴۲۵ می‌توان بنابر مفهوم اولویت چنین برداشت کرد که بنابر این آیه تعهد و علم دو شرط ضروری برای تصدی خزائن زمین است بى‏تردید وجود این دو شرط برای ملک، فرمانروا و امام که عهده دار حاکمیت در زمین است، به طریق اولی لازم است.
ج- و نیز در خصوص “عصمت امام” و “اختصاص نصب امام به خداوند” نیز می‌توان به اصل عصمت انبیاء و انتخاب ایشان از ناحیه خداوند بر پایه مفهوم اولویت نیز استدلال کرد. با این توضیح که حال که انبیاء الهی معصوم هستند و تنها از ناحیه خداوند انتخاب می‌شوند، در مورد ائمه(ع) که وصی انبیاء و ادامه دهنده راه ایشان هستند و با توجه به اینکه مقام امامت بر اساس آیه ۱۲۴ سوره بقره بالاتر از مقام نبوت است و نیز اینکه مقام امامت مقام هدایت به امر است و این سطح از هدایت از نوع “ایصال الی المطلوب” است و بالاتر از سطح هدایت به معنی ارائه طریق است، بى‏تردید امام نیز باید معصوم باشد بلکه لازم است که از درجه بالاتری در عصمت برخوردار باشد و بى‏تردید این شخص باید از ناحیه خداوند انتخاب شود.
فصل سوم: جایگاه امامت در قصص قرآن و چگونگی استدلال علماء امامیه بر آن
همانگونه که گذشت قصص قرآن کریم از دیرباز مورد توجه مفسران، محدثان و دانشمندان علوم قرآنی بوده و از ابعاد گوناگون پژوهش‏های متنوعی در این موضوع سامان یافته است برخی از این آثار روایی و برخی ناظر به ابعاد تاریخی و جغرافیایی قصص قرآن است و برخی دیگر از آثار ناظر به ابعاد زیبایی شناسی قصص قرآن و ابعاد هنری و اعجاز بیانی آن است. از سوی دیگر در برخی از تفاسیر اهل سنت دیده می‌شود که غالباً به جزئیات قصص پرداخته‏ا‏ند لذا در ذیل قصص روایات متعددی دیده مى‏شود که جزئیات گوناگونی از قصص قرآن در آن بیان شده که برخی از آنها از قبیل إسرائیلیات و روایات غیر معتبر به شمار مى‏رود و چه بسا خالی از ابعاد هدایتی و تربیتی باشد. اما دانشمندان اهل ‏سنت در تفاسیر و کتب علوم قرآنی و تک نگاری‏های خویش در باب قصص قرآن با وجود اینکه بیشتر به ابعاد زیبایی شناسی قصص قرآن و ابعاد هنری و اعجاز بیانی آن پرداخته‏ا‏ند و و در مباحث پیرامون “اهداف، اغراض و رسالت قصص قرآن” نیز مباحثی از قبیل تسلی دادن به رسول خدا(ص) و مؤمنان، عبرت از امت‏های پیشین، تثبیت روح ایمان در مسلمانان و مطالبی این چنین بیان کرده‏ا‏ند و غالباً اشاره‏ا‏ی به ابعاد استنباطی مباحث امامت از قصص قرآن نداشته‏ا‏ند، اما در تفاسیر آنها موارد معدودی را می‌توان یافت که در آن به برخی از ابعاد کلامی مرتبط با مسأله امامت اشاره شده است. در این میان موارد گوناگونی مى‏توان یافت که مفسران امامی در تفسیر برخی آیات قصص نکات قابل توجهی از مباحث “امامت پژوهی” در استنباط از آن قصص بیان کرده‏ا‏ند، در آثار کلامی امامیه در مباحث “امامت” نیز اهتمام بیشتری نسبت به تفاسیر امامیه، در استنباط کلامی به آیات دیده مى‏شود. افزون بر اینکه تأمل در روایات تفسیری اهل بیت(ع) در باب قصص قرآن نشان مى‏دهد که یکی از مهمترین شیوه‏های اهل بیت(ع) در تبلیغ امامت و تبیین ابعاد گوناگون آن و نیز در پاسخگویی به شبهات شیعیان و در احتجاج با مخالفان این است که به قصص قرآن کریم در مسائل کلامی “امامت” استناد بسیاری داشته‏ا‏ند که نمونه‏های متعددی از روایات رسول خدا(ص) در آثار روایی امامیه و اهل ‏سنت و نیز روایات بسیاری از اهل بیت(ع) در آثار روایی و تفسیری امامیه شاهد این مدعاست حتی برخی از شاگردان معصومین(ع) در مناظرات و احتجاجات خویش با مخالفان از این شیوه بهره جسته‏ا‏ند. در آثار کلامی متقدم و متأخر امامیه نیز این شیوه از جایگاه ویژه‏ا‏ی برخوردار است. لذا یکی از موضوعات اساسی در تفسیر قرآن، ابعاد کلامی و جنبه‏های استنباط کلامی از قصص قرآن در حوزه مباحث “امامت” است که در این بخش به مهمترین این مباحث می‌پردازیم:
۳-۱- شرایط امامت
شرائط و ویژگی‏های امام بخشی از مهمترین مباحث کلامی امامت است که از دیرباز غالباً در کتب کلامی به نحو مبسوطی بیان شده است لکن در میان آیات قصص قرآن نیز آیاتی وجود دارد که اگرچه در سیاق قصه قرار دارد لکن می‌توان در راستای این مبحث کلامی مورد استناد قرار گیرد که ذیلاً اشاره می‌شود:
۳-۱-۱- اختصاص حق تعیین امام به خداوند
اولین مطلبی که به وضوح می‌توان از آیات قصص قرآن در مباحث شرائط و ویژگی‏های امام استنباط نمود، اختصاص تعیین و نصب امام به خداوند متعال است. به عنوان نمونه آیه “إِنِّى‏ جاعِلٌ‏‏ِ فِى ‏الْأَرْضِ‏ِ خَلِیفَهً”۴۲۶ که در طلیعه اولین قصه قرآن قرار دارد بیانگر این مدعاست. شیخ‏‏‏‏‏ صدوق انتخاب‏‏‏‏‏‏ِ خلیفه و امام را تنها مختص به خداوند دانسته و به استناد آیه‏‏‏‏‏ مذکور مى‌نویسد: “در آیه شریفه “إِنِّى‏ جاعِلٌ ‏‏ِفِى‏ الْأَرْضِ ‏ِخَلِیفَهً”، کلمه “جاعل”، صفت ‏‏‏‏‏‏‏‏خداوند است که نفس خود را بدان وصف فرموده‏ است(یعنى نصب‏‏‏‏‏ خلیفه را او انجام ‏‏‏‏مى‏دهد نه دیگران) و در آیه دیگر فرمود: “..إِنِّى‏ خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ”۴۲۷ یعنى من ‏‏‏‏‏بشر را از خاک خلق مى‏کنم نه دیگران. و کسى‏که ادّعا مى‏کند که او امام را بر مى‏گزیند، ضرورى ‏است که بشر را از خاک بیافریند، و چون این‏ معنى باطل‏‏‏‏‏ِ است، آن ‏نیز باطل ‏‏‏‏‏ِخواهد بود، زیرا هر دوى ‏آنها در امکان ‏واحدى ‏است. وجه ‏‏‏‏‏‏‏دیگر آن ‏است که فرشتگان با همه فضیلت و عصمتى که دارند، صلاحیّت‏‏‏‏‏‏‏‏ِ انتخاب ‏‏‏‏‏‏ِامام را نداشتند، تا آنکه خداوند، خود متصدّى آن گردید و نه ایشان، و به این اختیار بر عموم مخلوقاتش احتجاج نمود که ایشان را راهى در اختیار خلیفه نیست، زیرا فرشتگان‏ خدا، با همه صفا و وفا و پاکدامنیشان، چنین ‏اختیارى ‏نداشتند. خداوند ملائکه را در بسیارى ‏از آیاتش ستوده ‏است مانند آیات “..بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ لایَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ”۴۲۸ و “..لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ”۴۲۹ در این ‏صورت ‏‏‏‏‏‏‏‏ِانسان با همه بى‏خردى و نادانیش، چگونه و با چه صلاحیّتى‏ مى‏تواند امام را انتخاب ‏‏‏‏‏‏ِکند. احکام غیر امامت، مثل نماز و زکات و حجّ و غیره را بنگرید؛ آیا خداى‏تعالى آن‏‏‏‏‏‏احکام را به مردم واگذاشته‏است؟ مسلّما در این‏احکام مردم حق ‏‏‏‏‏اختیار و انتخاب‏‏‏‏‏‏ِ ندارند، پس چگونه مسأله ‏‏‏‏‏‏امامت و خلافت را که جامع ‏‏‏‏ِهمه احکام و حقایق ‏‏‏‏‏است، به مردم واگذاشته‏ است.۴۳۰
شیخ محمد آل عبدالجبار(د پس از ۱۲۴۰ق) در کتاب “الشهب الثواقب لرجم شیاطین النواصب” در ذکر ادله قرآنی بر خلافت امام علی(ع) و دیگر معصومان(ع) به آیات متعددی چون “وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ..”۴۳۱ و “..إِنِّی‏ جاعِلٌ‏ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً..” استناد نموده و تصریح کرده ‏است که خداوند برگزیدن را به عهده خویش قرار داده و مردم هیچ شرکتی در این امر ندارند.۴۳۲
این‏‏‏‏‏‏ دیدگاه اختصاص به امامیه ندارد بلکه اسماعیلیه نیز چنین‏ دیدگاهی دارند به عنوان‏ نمونه قاضى ‏نعمان‏ مغربی(د ۳۶۳ق) از فقیهان إسماعیلیه، در “شرح‏‏‏ِالأخبار” امامت ‏‏‏‏‏‏‏‏ِرا فریضه‏اى ‏الهی دانسته و با اشاره به دلالت ‏‏‏‏‏‏‏‏”أُولِى‏الْأَمْرِ” در آیه‏‏‏‏‏ “..أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى‏الْأَمْرِ مِنْکُمْ..”۴۳۳ مى‌نویسد: “خداوند اطاعت را به مردم تفویض نکرد و به آنها نفرمود که از هرکه خواستید اطاعت ‏‏‏‏‏‏‏‏ِکنید که در این‏‏‏‏‏‏ صورت بتوانند امامی را برای خویش نصب ‏‏‏‏‏نمایند و از وی اطاعت ‏‏‏‏‏‏‏‏ِکنند و یا پیامبری و یا خدایی جز خدا برگزینند، بلکه مردم از روی تعبد به طاعت کسی که خداوند او را بر ایشان برگزیده ‏است، و نیز رسولاتی که وی برای ایشان برگزیده است، ملزم ‏‏‏‏شده‏اند، وی در ادامه به آیات‏‏‏‏‏‏‏‏‏ “اللَّهُ یَصْطَفى ‏مِنَ الْمَلائِکَهِ رُسُلاً وَ مِنَ النَّاس‏..”۴۳۴ “..إِنِّى‏ جاعِلٌ‏‏ِ فِى ‏الْأَرْضِ‏ِ خَلِیفَهً..” و “..إِنِّى‏جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتى ‏قالَ لا یَنالُ عَهْدِى ‏الظَّالِمینَ”۴۳۵ استناد کرده و سپس به نص رسول‏‏‏‏‏ِ خدا(ص) بر امامت‏‏‏‏‏‏‏‏ِ حضرت ‏‏‏‏علی(ع) اشاره ‏‏‏کرده و امامت ‏‏‏‏‏‏‏‏ِرا به نص دانسته و طریق ‏‏‏‏‏اختیار مردم ‏‏‏‏و اجماع ‏‏‏‏ِبر تعیین ‏‏‏‏امام را نپذیرفته ‏است.۴۳۶
حمید الدین کرمانی(د ۴۱۳ق) از متکلمان إسماعیلیه نیز در کتاب “المصابیح فی إثبات الإمامه” در باب “اثبات بطلان اختیار الامه إماماً” هفت برهان ذکر کرده که برهان هفتم را به استناد آیه مذکور اینگونه بیان کرده ‏است: از آنجا که ملائکه مقرب و معصوم که هیچ لغزشی از ایشان سرنمى‌زند، هنگامی که خداوند اراده کرد که خلیفه‏اش را در زمین قرار دهد فرمود: “..إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً..”، ملائکه بنابر فراز “أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ..‏” چنین پنداشتند که خلافت برای ایشان است، و خداوند با وجود عصمت و طهارت ایشان، آنها را از این اختیار منع نمود و با سخن خویش(إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ) آنها را بر سخنشان توبیخ کرد، امت غیر معصوم به طریق اولی از اختیار(برگزیدن امام) منع شده‏اند زیرا این اختیار باطل است.۴۳۷
علی بن ‏ولید(د ۶۱۲ق) از دیگر متکلمان اسماعیلیه نیز در ابطال برگزیدن امام از ناحیه مردم، ادله گوناگونی بیان کرده

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *