Posted in پایان نامه ها و مقالات

منبع تحقیق با موضوع شرکتهای تجاری

ی آرای داوری در سایر کشورها از پذیرش زیادی برخوردار است. (شیروی ، 1391: ص 50)
با این حال نمیتوان به تفاوتهای داوری و قضاوت بیاعتنا بود. داوری تأسیسی است که ارتباط تام به توافق طرفین و ذوق آنها دارد. (م 1442 ق.آ.د.م.ف) اساس داوری توافق طرفین است و به رغم وجود برخی مقررات ناظر به داوری اجباری و داوران اجباری هنوز هم این توافق طرفین است که به داوری و داوران صلاحیت اعطاء میکند، در حالیکه در قضاوت این قانون است که صلاحیت محاکم و حاکم را معین میسازد. حتی گاهی توافق طرفین مبنی بر عدم مراجعه به دادگستری را باطل میشمارد. طرفین هر لحظه میتوانند با تراضی داور رسیدگی کننده را تغییر دهند در حالیکه در قضاوت به مفهوم مصطلح خود چنین اختیاری متصور نیست. به رغم وجود برخی مقررات ناظر بر صلاحیت داور در نهایت این طرفین هستند که بر صلاحیت داور صحه میگذارند، در حالیکه در خصوص قاضی، ‌دولت (یا شارع) است که صلاحیت قضاوت را اعطا مینماید، قاضی نیاز به اذن در قضاوت دارد و صلاحیت شخص او، باید در کمیسیون گزینش قضات پس از سیر مراحل مختلف احراز و تأیید گردد. در حالیکه داور چنانچه دارای اهلیّت قانونی باشد و واجد شرایط باشد به داوری انتخاب میشود (محمدی خورشیدی، 1390: ص26). داوری متکی به موافقتنامه داوری است و بنابراین مانند سایر قراردادها تابع اصل نسبی بودن آثار قراردادی است. داور نمیتواند در خصوص بسیاری از مسائل مانند موضوعات کیفری اقدام به صدور رأی نماید، به تعبیری، اینگونه موضوعات در صلاحیت انحصاری مراجع قضایی است. داوران تنها می توانند به اختلافاتی رسیدگی کنند که به موجب موافقتنامه داوری برای حل و فصل آن اختیار پیدا کرده اند. تکیه داوری به سیستم قضایی از محدودیت های داوری است. اجرای آرای داوری باید از طریق دادگاه های ملی مورد شناسایی قرار گیرد و حکم به اجرای آن صادر شود. (شیروی ، 1391: ص55)
همچنین رأی داور دست کم در برخی موارد میتواند مستند به عدل و انصاف یا به صورت کدخدا منشانه باشد (بند 2 ماده 27 ق.د.ت.ب) درحالیکه رأی قاضی در هر حال مستند به قانون، منابع معتبر اسلامی یا اصول حقوقی است که مغایر موازین شرعی نباشد (ماده 3 ق.آ.د.م). قاضی باید جریان دادرسی را بر اساس قانون آیین دادرسی مربوطه اداره نماید (ماده 1 ق.آ.د.م.ف) در حالیکه داور اصولاً تکلیفی در رعایت تشریفات آیین دادرسی مدنی ندارد (‌ماده 477 ق.آ.د.م) و صرفاً باید اصول دادرسی را رعایت نماید. (کریمی و پرتو، 1391: ص27)
تفاوت دیگر به محرمانه بودن داوری بر میگردد. ماهیت قضایی داوری، لزوم حمایت از استقلال داور ایجاب مینماید تا جریان داوری محرمانه بماند . البته اصل محرمانه بودن داوری در مرحله اعتراض به رأی یا در دعاوی که مرتبط به اموال یا مصالح عمومی میباشد مراعات نمیگردد (خزاعی، 1388، ص111). ولی در قضای دولتی اصل بر علنی بودن محاکمات است (ماده 101 ق.آ.د.م و ماده 188 ق.آ.د.ک. ). ذات داوری به نحوی است که در غالب موارد طرفین تمایلی به افشای اختلاف ندارند، این امر به ویژه در مورد اختلافات شرکتهای تجاری و کلاً اختلافاتی که به شهرت و اعتبار شرکتهای تجاری مربوط است یا اینکه علنی بودن دادرسی ممکن است به افشای اسرار تجاری تجار بیانجامد صادق است. همین خصیصه غیر علنی بودن محاکمه انگیزه بسیاری از اشخاص در مراجعه به داوری است.
در مورد تسلط دادرس بر دادرسی نیز تفاوتهایی وجود دارد. از جمله اینکه این اصل در داوری بهطور کامل رعایت نمیگردد. بدین بیان که گاهی اوقات این طرفین هستند که قانون حاکم بر دعوی را مشخص میکنند، ولی در دادرسی از طریق دادگاه این دادرس است که قانون حاکم بر ماهیت اختلاف و قانون حاکم بر آیین دادرسی را معین میکند.
در حقوق انگلستان بین داوری و دادرسی از طریق دادگاه، شباهتها و قواعد مشترکی وجود دارد. برای نمونه میتوان به مواد 1، 30، 31 قانون داوری مصوب 1996 اشاره کرد. مطابق ماده 1 قانون پیشگفت هدف داوری نیز حل و فصل منازعه است. بر اساس مواد 30 و 31 مرجع صالح در خصوص تعیین صلاحیت داور، (خود) مرجع داوری است. همچنین همانند دادرسی، در داوری نیز ایراد به صلاحیت مرجع رسیدگی کننده باید در اولین فرصت دفاع اظهار کرد (کریمی و پرتو، 1391: ص32). با اینحال می توان به تفاوت کاربردهای واژههای Court و Tribunal اشاره کرد. توضیح اینکه برای داوری از واژه اخیر استفاده میشود و در مورد دادگاههای دادگستری کلمه Court استعمال میگردد. همچنین مرگ داور از موجبات زوال داوری قلمداد شده است (ماده 26 قانون داوری انگلستان) ولی فوت دادرس منشأ چنین اثری نمیباشد.
در حقوق فرانسه نیز شباهتهایی بین داوری و دادرسی دولتی وجود دارد. از جمله اینکه رأی دادگاه و داور هر دو از اعتبار امر مختوم برخوردار است (مواد 95 و 1476 ق.آ.د.م.ف) داور نیز از برخی اختیارات قاضی دولتی برخوردار است، در عین حال، از قضای دولتی به Jurisdiction etatique و از داوری یا قضای خصوصی به Jurisdiction prive یاد میگردد. مطابق ماده 1469 ق.آ.د.م فرانسه جلسات داوری باید بهصورت غیر علنی برگزار گردد (کریمی و پرتو، 1391: ص33-34).
مقایسه داوری با میانجیگری

داوری از میانجیگری نیز باید تفکیک شود. میانجی گری روشی است که طرفین اختلاف با پادرمیانی و مساعدت شخص ثالثی مشکلات و اختلافات موجود را حل و فصل می کند. مهمترین مشخصه این روش دخالت، وساطت و مساعدت شخص یا اشخاص ثالث در انجام مذاکرات بین طرفین اختلاف است. (شیروی، 1391: ص67)راهحلی که میانجی پیشنهاد میکند باید مورد قبول اشخاص ذینفع قرار گیرد و تا زمانیکه طرفین راهحل مزبور را قبول نکرده باشند برای آنان الزامآور و لازم الاجراء نخواهد بود در حالیکه تصمیم داور برای طرفین بدون نیاز به پذیرش آن الزامی است (محمدی خورشیدی، 1390: ص26). داور رأیی صادر میکند که بر اساس مفاد مواد 488 و 493 ق.آ.د.م لازم الاتباع بوده و لازم الاجراء است . بدین معنی که رأی داور تا زمانی که نقض نشده است لازم الاجراء بوده و مطابق مقررات قانونی مربوط به اجرای احکام محاکم به موقع اجراء گذارده میشود، ولی در میانجیگری، شخص میانجی بیشتر در مقام صلح و سازش است تا فصل خصومت. بنابراین اصولاً صدور رأی از جانب وی منتفی است. بهعلاوه نظر وی فاقد قدرت اجرایی بوده و طرف ذینفع نمیتواند اجرای نظر وی را از دادگاه بخواهد. همچنین داوری در قوانین موضوعه یک نهاد حقوقی تلقی شده و دارای احکام و آثار خاص است، ولی چنین امری در مورد میانجیگری (دست کم در حقوق ایران) صادق نمیباشد (کریمی و پرتو، 1391: ص35). داور بیشتر به دنبال یک راهحل حقوقی است ولی در میانجیگری تلاش بر پیدا کردن راهحلی است که مورد قبول هر دو طرف اختلاف باشد.
تفاوت دیگر به نقش مصلحت اندیشی بر میگردد. میانجی سعی میکند تا راهی را پیشنهاد کند که غیر از جنبه حقوقی آن بهصرفه و صلاح طرفین باشد (برای نمونه در یک رابطه تجاری، ‌حفظ روابط آتی نیز مد نظر وی میباشد)، ولی در داوری اهمّیتی به این قضیه داده نمیشود. در مورد هزینهها نیز تفاوت زیادی بین این دو وجود دارد.
اگر چه در برخی مقررات (برای نمونه در مقررات مربوط به طلاق) نوعی از میانجیگری پیشبینی شده است،‌ ولی نمیتوان میانجیگری را روشی عمومی در حل و فصل منازعات دانست، در ماده 14 قانون حمایت از مصرف کنندگان مصوب 1388وظیفه اول انجمن حمایت از مصرفکنندگان کمک به حصول سازش عنوان شده است براساس این ماده ((بهمنظور تسهیل و تسریع در رسیدگی به تخلفات و در راستای استیفاء حقوق مصرفکنندگان، انجمنهای حمایت از حقوق مصرفکنندگان میتوانند شکایات واصله از افراد حقیقی و حقوقی را در حدود موارد مذکور در بندهای (2)، (3) و (4) ماده (12) این قانون بررسی نموده و در صورت عدم توافق طرفین (شاکی و مشتکی عنه) یا جهت رسیدگی قانونی به سازمان تعزیرات حکومتی ارجاع نمایند)).
در ماده 18 آیین نامه نحوه تشکیل جلسات و چگونگی اتخاذ تصمیمات هیأت داوری موضوع ماده (21) تنفیذی قانون برنامه سوم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران مصوب 1388 نیز جایگاه صلح و سازش اشاره شده است. بر این اساس: ((چنانچه طرفین اختیار مصالحه و سازش را به هیأت کنند، هیأت میتواند رأی خود را بر مبنای مصالحه صادر کند. چنانچه طرفین راساً در حدود قوانین در موضوع مطروحه سازش کنند مراتب را به هیأت اعلام مینمایند. در این صورت رأی هیأت بر مبنای مصالحه انجام شده صادر خواهد شد)). در هر حال نباید نقش میانجیگری را در حصول صلح و سازش از یاد برد. شخص میانجی نهایت تلاش خود را بهکار میبندد تا طرفین اختلاف دست از منازعه شسته و به توافق برسند و این امر چنانچه به صلح و سازش منجر شود، در قالب تنظیم گزارش اصلاحی متجلی میگردد و با پذیرش امضاء طرفین دعوی ارزش و اعتبار پیدا میکند.


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در ماده 1 قانون شورای حل اختلاف مصوب1387 یکی از اهداف تشکیل شوراهای حل اختلاف، حصول سازش بین طرفین اختلاف عنوان شده است. در مواد 8، 12، 13 این قانون به وظیفه شوراء مبنی بر تلاش جهت صلح و سازش اشاره شده است. در ماده 36 قانون بازار اوراق بهادار مصوب 1384 نیز به وظیفه کانونهای پیشبینی شده جهت صلح و سازش پرداخته است. کانونها در بند 5 ماده 1 همان قانون تعریف شدهاند و در ماده 36 نیز ارجاع امر به داوری منوط به شکست کانونها در حصول سازش اعلام شده است. بهعبارتی در اختلافات بین کارگزاران، بازارگردانان مشاوران سرمایهگذاری میانجیگری مقدم بر داوری است. ظاهر مواد بیانگر ثانوی بودن صلاحیت مرجع داوری است. رویه قضایی نیز به تفاوت میانجیگری و داوری اذعان دارد. در دادنامه شماره 795 صادره در پرونده کلاسه 82/1/787 شعبه اول دادگاه تجدید نظر استان تهران چنین آمده است: ((پیشبینی حل و فصل اختلافات از طریق کدخدامنشی ظهور در ارجاع امر به داور ندارد)). در نتیجه درج چنین شرایطی به خودیخود موجب صلب صلاحیت از محاکم نخواهد شد. در حالیکه توافق به ارجاع امر به داور موجب خواهد شد تا محاکم صلاحیت رسیدگی به اختلاف را نداشته باشند.

مقایسه داوری با کارشناسی
یکی از مفاهیم نزدیک به داوری، مفهوم کارشناسی است. کارشناسی یکی از وسایلی است که اصحاب دعوی میتوانند برای اثبات ادعای خود به آن متوسل شوند. در قراردادهای تجاری بین المللی، طرفین ترجیح می دهند که برخی از مسائل و مشکلات را به جای ارجاع به داوری یا دادگاه از طریق ارجاع به کارشناسی حل و فصل کنند.این مسائل عمدتاً جنبه فنی و حرفه ای دارد و مستلزم اظهار نظر حقوقی و قضایی نیست. مثل اینکه در قرارداد قید می شود که چنانچه در مورد حساب ها بین طرفین اختلاف بروز کند، نظر یک سازمان حسابرسی بین المللی اخذ شود. (شیروی، 1391: ص60) کارشناس شخصی است که به مناسبت علم، شغل یا کسب خود دارای معلومات لازم بوده و اظهارات او درخصوص موضوع مورد ارجاع میتواند مبنای تصمیمگیری قاضی یا داور واقع شود (محمدی خورشیدی، 1390: ص24). کارشناسی تحقیقی است که دادگاه، بهمنظور تمیز حق یا تمهید مقدمات آن به عهده شخص صلاحیت داری به نام کارشناس مینهد و از او میخواهد که اطلاعات فنی و حرفهای را که در دسترس دادگاه نیست در اختیار دادرس قرار دهد یا اعتقاد و استنباط خود را از قراین فنی بیان کند (کاتوزیان، 1382: ص317 -318). ماده 25 ق.د.ت.ب مقرر میکند: ((داور میتواند در مواردی که لازم بداند موضوع را به کارشناسی ارجاع کند…)). ماده 476 ق.آ.د.م نیز به اختیار داور در ارجاع امر به کارشناس اشاره دارد. بر اساس این ماده ((… داوران نیز میتوانند … اگر برای اتخاذ تصمیم جلب نظر کارشناس ضروری باشد، کارشناس انتخاب نمایند)). در این دو قانون تعریفی از کارشناسی نشده و حتی موارد رجوع به آن هم مشخص نشده است. از مواد 257 به بعد ق.آ.د.م و نیز از مفهوم کارشناسی چنین بر میآید در مواردی که اظهارنظر قضایی موکول به داشتن دانش تخصصی باشد به کارشناسی مراجعه میگردد. کارشناس صرفاً در مورد مسائل موضوعی اظهارنظر میکند (کریمی، 1386: ص172) و در خصوص نتایج این موضوعات نمیتواند اظهارنظر کند (شمس، 1386: ص308). ولی کار داور نتیجهگیری از مسائل موضوعی است او مانند قاضی اظهار نظر قضایی میکند و رأی وی به خودیخود دارای قدرت اجرایی است، در حالیکه اعتبار نظر کارشناس موکول به مطابقت آن با اوضاع و احوال محقق قضیه و پذیرش کارشناسی از سوی دادرس است (‌ماده 265 ق.آ.دم).
همچنین نظر به ماهیت کارشناسی، کارشناس نمیتواند نظر خود را مستند به عدل و انصاف نماید بیآنکه در جهت صلح و سازش طرفین اقدامی نموده یا آنکه قاضی چنین امری را به وی محول نماید (ماده 240 ق.آ.د.م.ف) ولی داور میتواند دست کم در موردی که طرفین چنین اجازهای به وی داده باشند رأی خود را بر اساس عدل و انصاف صادر کند(بند 3 ماده 27 ق.د.ت.ب و ماده 1497 ق.آ.د.م.ف)(کریمی و پرتو، 1391: ص40).
ماهیت کارشناسی در جایی به مفهوم داوری نزدیک میشود که طرفین شخصی را بهعنوان کارشناس تعیین نمایند و نظر وی را در رابطه با یک امر فنی و تخصصی لازم الرعایه قلمداد نمایند. بهعنوان مثال در رابطه با مطابقت کارخانه خریداری شده با مشخصات مندرج در قرارداد، اگر متعاقدین فرد یا مؤسسهای را بهعنوان کارشناس مرضی الطرفین تعیین نمایند، نظر وی برای آنان و حتی برای دادگاه در رابطه با این امر موضوعی (مطابقت یا عدم مطابقت با قرارداد) لازم الاتباع است وآراء مستند به این نظریه کارشناسی قابلیت تجدید نظرخواهی (تبصره ماده 331 ق.آ.د.م) و قابلیت فرجام خواهی (بند 2 ماده 369 ق.آ.د.م) ندارد. با وجود این هیچگاه نظر کارشناسی مانند نظر داور بدون وجود رأی قضایی و داوری قابل اجراء نیست. نظر کارشناس الزامآور نیست و بستگی به توافق طرفین دارد در حالیکه رأی داور لازم الاجراست. (شیروی، 1391: ص60) داوری سبب عدم صلاحیت دادگاه در ورود به دعوی است اما پیشبینی کارشناسی، به معنای عدم صلاحیت دادگاه نیست. البته نباید از نظر دور داشت که طرفین هر چند الزامی به پذیرش نظر کارشناس ندارند اما به قرارداد حاوی کارشناسی ملزم هستند (خدا بخشی، 1391: ص50).

با این وجود مشابهتهایی بین داوری و کارشناسی وجود دارد. در هر دو در خصوص موضوع منازعه اظهارنظر میشود، هر دو ممکن است مبتنی بر توافق طرفین باشند و داور و کارشناس هم توسط طرفین انتخاب گردند. طرفین میتوانند مانند داور، کارشناس را با توافق یکدیگر عزل نمایند (‌ماده 268 ق.آ.د.م). همچنین در حالتهای خاصی مراجعه به داوری وکارشناسی به ابتکار دادگاه آغاز میشود. گاهی دیده میشود که در قراردادهای اداری شرطی مبنی بر ارجاع اختلافات آتی به داوری گنجانده میشود و در ضمن نظر کارشناس یا هیأت کارشناسی قاطع اختلاف قرار داده میشود. در این رابطه باید گفت چنین شرطی نیز در حکم داوری یا صلح دعوی خواهد بود که دست کم در خصوص اموال عمومی و دولتی مشمول منع اصل 139 قانون اساسی میباشد. نمونه این موضوع در پیمانها دیده میشود. در این گونه قراردادها روش دوم حل اختلاف که در ماده 53 شرایط عمومی پیمان پیشبینی شده است، ‌مراجعه به کارشناس یا هیأت کارشناسی منتخب میباشد (کریمی و پرتو، 1391: ص43).

مقایسه داوری با مفهوم وکالت
برخی از اساتید رشته حقوق گفتهاند که قرارداد داوری مطابق نظر مشهور فقهای امامیه، نوعی وکالت است. (بازگیر، 1382: ص104) ولی میتوان گفت بین داوری و وکالت تفاوتهای زیادی وجود دارد، زیرا داور وکیل کسانی نیست که او را به داوری برگزیدهاند. وکیل موظف به رعایت صلاح و غبطه موکل خویش است در حالیکه داور مأمور دادرسی و حق گذاری است و وظیفهای در جهت رعایت صلاح و غبطه افرادی که او را به داوری انتخاب نمودهاند ندارد. وکیل به نیابت از طرف موکل خود اقدام میکند در حالیکه داور

Posted in پایان نامه ها و مقالات

منبع تحقیق با موضوع داوری تجاری بین المللی

دستگاهها و سازمانهای دولتی هستند که با پیشبینی شرط داوری بدون در نظرگرفتن تشریفات قانونی ممکن است موجبات تضییع حقوق سازمانی و منافع بیت المال را فراهم نمایند. همچنین مراجع تصمیمگیر قضایی اعم از دادگاهها، شورای حل اختلاف و مراجع داوری داخلی و بین المللی هستند که در آراء و تصمیمات خود حقوق یک دولت و یا سازمانها و دستگاههای دولتی را در نظر گرفته و مورد توجه داشته باشند. همچنین مراکز علمی و آموزشی و دانشگاهی که با پردازش علمی و خصوصاً ارائه راهکاری کاربردی و اجرائی بتواند افق و چشمانداز روشنی را به جامعه قانونگذاری تقدیم نمایند.

و: جنبه نوآوری و جدید بودن تحقیق
از نکاتی که در این تحقیق بهعنوان نوآوری مد نظر قرار گرفته، بررسی شرط داوری و اینکه آیا ضرورتی به انجام تشریفات قانونی در عرصه داخلی و بین الملل وجود دارد یا خیر؟ لذا با توجه به عدم تدوین پایاننامه در این موضوع بهنظر میرسد موضوع و تحقیق حاضر عنوان نو و تازهای در این راستا باشد.

ه: سازماندهی تحقیق
این پایاننامه در سه فصل تهیه، نخستین فصل آن اختصاص به کلیات شامل (تعاریف، مبنای داوری، مقایسه داوری با مفاهیم مشابه، اقسام داوری، تحکیم، مشروعیت قاضی تحکیم، ماهیت تحکیم (قرارداد داوری) است، در فصل دوم به مفهوم و ماهیت حقوقی شرط داوری و سایر موضوعات مرتبط از قبیل (مفهوم شرط، اقسام شرط، شرط ضمن عقد، تعریف شرط ضمن عقد، ماهیت شرط ضمن عقد، اقسام شرط ضمن عقد، موافقت نامهی داوری و اقسام آن، استقلال شرط داوری، ادله صحت شرط داوری و برخی از قوانین بین المللی) پرداخته شود و در فصل سوم به (مفهوم دولت و ساختار حقوقی آن، قالب حقوقی شرکتهای دولتی، تفاوت بین شخصیت حقوقی دولت با شرکتهای دولتی، قراردادهای دولتی و انواع آن، شرایط اختصاصی قراردادهای دولتی، اصل داوریپذیری دعاوی در حقوق ایران، مفهوم داوریپذیری، محدودیتها بر داوریپذیری، داوریپذیری دعاوی مربوط به اموال دولتی و عمومی، اختیار دولتها و سازمانهای دولتی در مراجعه به داوری، بررسی اصل 139 قانون اساسی و ماده 457 ق.آ.د.م و اثر آن بر داوری، مراجعه به داوری تجاری بین المللی در نظام حقوقی ایران، جایگاه اصل 139 ق.ا. در رویه داوری های بین المللی، شرایط ارجاع دعاوی راجع به اموال عمومی و دولتی به داوری و سایر موارد مربوطه) مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته و سپس در خاتمه به نتیجهگیری از این بحث پرداخته و تحقیق خود را در این مورد به پایان خواهیم رسانید.

فصل اول
کلیات

کلیات

در این فصل ابتدا به داوری در نظام حقوقی ایران پرداخته خواهد شد (مبحث نخست) و سپس به موضوع داوری و جایگاه آن در فقه اسلامی مورد بررسی قرار گیرد (مبحث دوم).
مفهوم داوری و مقایسه آن با نهاد های مشابه و اقسام داوری
در این مبحث ابتدا به تعریف داوری و سپس با مفاهیم مشابه مقایسه می شود.
مفهوم داوری
برای شناخت بهترو درک صحیح از مفهوم داوری لازم است واژه داور را از نظر لغوی و اصطلاحی و در ادامه با توجه به اهمّیت و گستردگی مفهوم آن به بررسی و مطالعه تطبیقی این واژه در نظام های حقوقی دیگر کشورها بپردازیم.
تعریف لغوی داوری
داور و داوری از ریشه داد میباشد. داد به معنی قانون بوده و نیز به برخی نوشتههای دینی اطلاق میگردد. داور در واقع همان دادور بوده، یعنی کسی که اهل داد است. به داوری، دادیه ‌ نیز گویند (کریمی و پرتو، 1391: ص 17). در شاهنامه چنین آمده است:
((نشستند سالی چنین سوگوار پیام آمد از داور کردگار

تو شاهی و گراژدها پیکری بیاید بر این داستان داوری))
یکی از صفات خداوند ((داور)) بودن است، زیرا خداوند در روز جزا در خصوص اعمال بندگان قضاوت و حکم می کند(شیروی،1391: ص8). دو بیت زیر از دو غزل حافظ، معنای ((داور)) و ((داوری)) را به روشنی بیان می کند.
یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد بیا کاین ((داوری)) ها را به پیش ((داور)) اندازیم
گوییا باور نمی دارند روز ((داوری)) کاین همه قلب و دغل در کار ((داور)) می کنند
در فرهنگ دهخدا، واژه (داور) در اصل (دادور) بر وزن دادگر، نامور، هنرور و سخنور بهمعنی صاحب داد، قاضی، عادل، قضاوت، انصاف درباره نزاع و مرافعه اختلا‌ف بین دو یا چند نفر و نیز به معنی حکم کردن، محاکمه نمودن آمده است. سپس در طول زمان به جهت کثرت استعمال و تسهیل در تلفظ و تخفیف در نگارش به مرور دال ثانی حذف شده و تبدیل به (داور) شده است (دهخدا، 1361: ص223). درفرهنگ عمید از داور به معنای دادور، حاکم، قاضی، کسی که برای قطع و فصل مرافعه دو یا چند تن انتخاب شود و از داوری نیز در لغت به معنای قضاوت و انصاف درباره نزاع و کشمکش و مرافعه دو یا چند تن آمده است (عمید، 1377: ص923). در فرهنگ معین چنین آمده است: داوری در لغت بهمعنای ((شکایت پیش قاضی بردن، تظلم، یکسو کردن مرافعه، ‌حکومت میان مردم، قضاوت)) میباشد (معین، 1387: ص394). معنای عرفی داوری نیز با معنای لغوی آن نزدیکی دارد. در عرف نیز به شخص قضاوت کننده که با رأی خویش اختلافی را پایان می بخشد، داور گویند.
داوری واژهای فارسی است که طبیعتاً در متون فقهی از این کلمه استفاده نشده است، واژه داوری در فقه دو معادل دارد: یکی تحکیم، دیگری محکم (بروزن مرتب) (محمدی خورشیدی، 1390: ص17). داوری بهمعنای قضاوت کردن و رأی دادن نیز آمده است. برای نمونه در عبارت ((ان الله قد حکم بین العباد)) مقصود از حکم، همان داوری و رأی دادن است (افرام البستانی، 1378: ص 107).
تعریف اصطلاحی داوری
داوری یا حکمیت یعنی فصل خصومت به وسیله اشخاص، بدین معنی که اصحاب دعوی به میل و اراده خود موافقت کنند بهجای آنکه دعاوی آنان در مراجع صلاحیتدار دادگستری رسیدگی شود، حل اختلاف توسط افراد مورد اعتماد آنها صورت گیرد (فاطمی شریعت پناهی، 1356: ص91). دکتراحمد متین دفتری، داوری را صرفنظرکردن افراد از مداخله مراجع رسمی در قطع و فصل دعاوی مربوط به حقوق خصوصی خودشان و تسلیم شدن آنها به حکومت خصوصی اشخاصی دانستهاند که از نظر معلومات و اطلاعات فنی یا شهرت مورد اعتماد آنها هستند (متین دفتری، 1324: ص88). از نظر حقوقی و قواعد دادرسی مدنی بهمعنی فصل خصومت توسط غیر قاضی و بدون رعایت تشریفات رسمی رسیدگی و مراعات آیین‌های دادرسی رسمی را داوری مینامند، کسی که جهت داوری انتخاب شده باشد را نیز داور میگویند (جعفری لنگرودی، 1382: ص283). بهبیان دیگر، داوری عبارت است از رفع اختلا‌ف فی مابین اصحاب دعوی از طریق واگذاری آن به حکم اشخاصی که اصحاب دعوی آنها را به تراضی خود انتخاب می‌کنند و یا این‌که دادگاه صالحه آنها را به قید قرعه انتخاب می‌کند (جعفری لنگرودی، 1363: ص558)، (مدنی، 1368: ص668).


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در آغاز قانون نویسی ایران بهجای کلمه داوری از واژه حکمیت استفاده میشده است . تا اینکه در سال 1317 برای اولین بار در بند 5 ماده 2 قانون اصلاح قانون مالیات بر درآمد از کلمه داوری استفاده شد. در قوانین کنونی نیز واژه داوری رایجتر است. برای نمونه میتوان به ق.آ.د.م مصوب 1379 و ‌ق.د.ت.ب مصوب 1376 اشاره کرد.
تعریف داوری از همان ابتدای دوره قانونگذاری نوین مورد توجه جدی قانونگذار نبوده است. برای نمونه در مجموعه قوانین موقتی اصول محاکمات حقوقی و نیز در قانون حکمیت، تعریفی از داوری مشاهده نمیشود. در قانون آیین دادرسی مدنی مصوب سال 1379 نیز، داوری تعریف نشده و صرفاً آثار و احکام آن مورد توجه قانونگذار بوده است. در ماده 454 این قانون صرفاً به نقش تراضی در داوری اشاره شده و گو اینکه داوری اجباری مغفول مانده است با این وجود بند الف ماده 1 ق.د.ت.ب 1376 به تعریف داوری میپردازد. بر اساس این بند: ((“داوری” عبارت است از رفع اختلاف بین متداعیین در خارج از دادگاه به وسیله شخص یا اشخاص حقیقی یا حقوقی مرضی الطرفین و یا انتصابی …)) . به نظر میرسد این تعریف کاملی نباشد. زیرا داوری در وهله اول صدور حکم جهت حل و فصل منازعه است نه تلاشی جهت رفع اختلاف. مگر آنکه عبارت رفع اختلاف را در معنای عام بهکار گرفته و صدور حکم را داخل در معنا بدانیم.
در حقوق فرانسه کتاب چهارم ق.آ.د.م به داوری اختصاص یافته است. در واقع مواد 1442 الی 1491 به داوری داخلی و مواد 1491 الی 1507 به داوری بین المللی و برخی موضوعات مربوط به اجرای آرای صادره در مراجع داوری خارجی پرداخته است. در این مواد بیشتر به احکام، آثار و تشکیل داوری پرداخته شده است و تعریفی از داوری ارائه نشده است. ولی در فرهنگهای فرانسوی تعاریفی چند ارائه شده است. از جمله اینکه: ((داوری روش غیردولتی جهت حل و فصل منازعه است)) در ماده 1 قانون داوری انگلستان مصوب 1996 هدف از داوری،‌ حل و فصل منازعه از طریق ارجاع اختلاف به یک شخص بیطرف بدون صرف وقت و هزینه غیر ضروری اعلام شده است. در این قانون نیز تعریفی از داوری به چشم نمیخورد. این قانون نیز یبن موردی که محل داوری در قلمرو انگلستان است با غیر آن، تفاوت قائل شده است. بر اساس ماده 2 قانون مزبور، قلمرو این قانون (اصولاً) مربوط به داوریهایی است که محل آن در انگلستان باشد.
در ماده1 قانون متحدالشکل داوری ایالات متحده، داور و مؤسسه داوری تعریف شده است. بر این اساس، داور شخصی است که جهت حل یک اختلاف منصوب میگردد و مقید به موافقتنامه داوری میباشد. مؤسسه داوری نیز یک سندیکا، نمایندگی یا هیأت بوده که آیین داوری، طرز اراده و پشتیبانی از روند داوری را در عین بیطرفی انجام می دهد. (کریمی و پرتو، 1391: ص23).
مبنای داوری
اکنون که مفهوم داوری را شناخته قبل از شروع بحث مقایسه این واژه با مفاهیم مشابه، به صورت مختصر مبنای داوری را مورد مطالعه قرار خواهیم داد. باید گفت مبنا در معانی متعددی استفاده میگردد، واژه مبنا به –معنای ((بنیان، ‌اساس، ابتدا، پایه)) بهکار میرود. در زبان انگلیسی گاهی واژه base و foundation معادل مبنا قرار میگیرد. به نظر دکتر کاتوزیان این واژه هنگامی که درباره قاعده حقوق یا نظام معین بهکار میرود، درصدد پاسخ به چرایی اعتبار و مشروعیت قاعده و نظام حقوقی است، همچنین مقصود از مبانی، علت وضع قواعد و سنجش سود و زیان اجتماعی آن و پیدا کردن طرح بهتری که بتواند منافع اجتماعی افراد را تأمین کند میباشد. (کاتوزیان، 1377: ص39).
مبنای داوری در فقه اسلامی
درخصوص مبنای داوری در فقه فقهاء و دانشمندان اسلامی با استناد به بعضی از آیات شریفه قلم فرسایی نموده اند از جمله:
1- آیه شریفه 35 از سوره مبارکه نساء.
گفته شده مبنای داوری در فقه، آیه شریفه 35 از سوره مبارکه نساء است که میفرماید ((و ان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهله و حکما من اهلها ان یریدا اصلاحا…)) ((و اگر از اختلاف و کشمکش میان آن دو (زن و شوهر) بیم داشتید پس داوری از خانواده مرد و داوری از خانواده زن برانگیزید که اگر قصد اصلاح داشته باشند خداوند میان آن دو سازگاری ایجاد میکند که همانا خداوند دانا و آگاه است)) شیخ طوسی نیز این آیه را از مبانی مشروعیت حکمیت میداند. از نظر وی این آیه در مقام بیان حکمیت است وگرنه به انتخاب وکیل (در حل و فصل اختلاف) اشاره میکرد بدین معنا که انتخاب حکمین بر سبیل تحکیم است نه توکیل (شیخ طوسی، 1417 ه ق: ص417).
2- آیه شریفه 58 از سوره مبارکه نساء آیه کریمه ((…. و ‌اذاحکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل…..)) (امانتها را به صاحبانش رد کنید و چون میان مردم داوری کردید عادلانه داوری کنید).
3- آیه شریفه 44 از سوره مبارکه مائده. ((انا انزلنا التوریه فیها هدی و نور یحکم بها النبیون الذین اسلموا للذین هادوا والربنیون و الاحباربمااستحفظوا من کتب الله و کانوا علیه شهداء فلا تخشوا الناس واخشون و لاتشتروا بأیتی ثمنا قلیلاً و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون)) (به یقین ما تورات را فرو فرستادیم که در آن هدایت و نور بود، پیامبرانی که تسلیم (دین موسی) بودند و نیز علمای ربانی و دانشمندان (تورات شناس) بدان جهت که از آنها حفظ کتاب خدا خواسته شده بود و بر (بقاء و مصونیت) آن گواه بودند بر طبق آن برای کسانی که یهودی بودند داوری میکردند، پس (‌ای علمای یهود) از مردم نترسید و از من بترسید و بهوسیله (تحریف) آیات من بهای اندکی بهدست نیاورید و کسانیکه بر طبق آنچه خداوند نازل کرده حکم نکنند آنهایند که کافرند).
محقق حل
ی در شرایع الاسلام در خصوص قاضی تحکیم چنین میگوید: ((ولو استقضی اهل البلد قاضیا، لم تثبت ولایته. نعم لو تراضی خصمان بواحد من الرعیه و ترفعا الیه فحکم بینهما الزمها الحکم و لا یشترط رضاهما بعدالحکم)) (محقق حلی، 1415 ه ق، ص861) باری، ‌فقهای زیادی بر مشروعیت و مبنای حکمیت قلم فرسایی کردهاند.
مبنای داوری در حقوق
درخصوص مبنای داوری در حقوق باید گفت رویه قضایی، ماده 10 قانون مدنی و حاکمیت اراده را مبنای داوری میداند. آرای متعددی وجود دارد که صراحتاً مبنای داوری را به این ماده بر میگرداند. لذا برخی معتقدند (کریمی و پرتو، 1391: ص23). مبنای داوری به اراده قانونگذار بر میگردد. قانون است که داوری را بخشی از نظام قضایی کشور میداند و برخی دعاوی را داوری پذیر و برخی را فاقد چنین قابلیتی اعلام میکند. بههمین ترتیب، فلسفه پیشبینی داوریهای اجباری را باید در اراده قانونگذار جستجو کرد. بنابراین با استناد به آیات صدر الاشاره و مباحث مطروحه در فقه امامیه و اجازه شارع مقدس به چنین توافقی برای ارجاع امر به داوری و قوانین موضوعه در این خصوص که بر گرفته از حقوق اسلام است. از قبیل قانون اساسی، قانون آیین دادرسی مدنی و قانون داوری تجاری بین المللی و سایر اسناد بین المللی که پیشبینی حل و فصل اختلافات را از طریق دادرسی به اشخاصی اعم از (حقیقی و حقوقی) داده است و بهدلیل ایجاد انضباط اجتماعی، رعایت مصالح حاکمیتی و منافع فردی و جمعی اشخاص که اجازه رجوع اشخاص به داوری را صادر نموده است میتوان نتیجه گرفت مبنای داوری اجازه شارع مقدس و متعاقباً قانون مبتنی بر حقوق اسلام است. لذا میتوان گفت اگر مبنای داوری، ‌توافق طرفین باشد آنگاه توجیه داوریهای اجباری دشوار میگردد، ولی اگر اراده قانونگذار را مبنا قرار دهیم آنگاه توجیه داوریهای اجباری و نیز داوری ناپذیر بودن برخی دعاوی میسر خواهد بود.
مقایسه داوری با مفاهیم مشابه
داوری از برخی جهات مشابه قضاوت، از جهات دیگر مانند میانجیگری و سایر طرق حل و فصل اختلاف میباشد. پس لازم است مقایسهای بین مفهوم داوری و مفاهیم مشابه بهعمل آید تا تعیین حدود و ثغور آن امکانپذیر گردد.
مقایسه داوری با رسیدگی قضایی
داوری از بعضی جهات شبیه قضاوت (رسیدگی قضایی) میباشد. بدین معنی که در هر دو، شخصی اقدام به صدور رأی و اظهار نظر قضایی میکند. بدین معنی که رأی وی جهت حل و فصل یک اختلاف صادر میشود و مثل رأی قاضی پس از صدور غیر قابل تغییر است و به صورت خاص و جزئی صادر میگردد. بدین معنی که صرفاً ناظر بههمان دعوایی است که در آن تعیین داور شده است. از لحاظ لازم الاتباع بودن رأی صادر شده نیز بین این دو شباهت تام وجود دارد، بدین معنا که رأی داور نیز مانند رأی قاضی لازم الاجراء است. شیخ طوسی در مبسوط معتقد است که داور نیز باید همانند قاضی دارای کمال، عدالت و اجتهاد باشد. زیرا با توافق طرفین به قضاوت داور، وی نیز شبیه قاضی میشود و بنابراین باید صفات وی را داشته باشد (شیخ طوسی، 1351 ش: ص 165). امتیازات داوری نسبت به دادرسی در دادگاه ها باعث شده که داوری به شدت در تجارت بین الملل مقبولیت یابد. برخلاف آرای قضایی، اجرا

Posted in پایان نامه ها و مقالات

منبع مقاله با موضوع جاثلیق:

است که فرد عیناً در استدلال خود بر امام استفاده می‌کردند لذا حضرت با به‌دست گرفتن ابتکار عمل سعی می‌کردند با همان حد وسط برعلیه خودش استدلال کنند تا اینکه بر آن شخص پیروز شوند مانند آنجا که حضرت با راس الجالوت درباره نبوت حضرت موسی از این شیوه استفاده می‌کنند.
امام فرمود: اى رأس الجالوت، از تو در باره پیامبرت موسى بن عمران مى‏پرسم، گفت: بفرمائید، فرمود: چه دلیلى بر نبوّت موسى هست؟
مرد یهودى گفت: معجزاتى آورد که انبیاى پیشین نیاورده بودند
امام فرمود: مثل چه چیز؟
گفت: مثل شکافتن دریا و تبدیل کردن عصا به مار و ضربه زدن به سنگ و روان شدن چند چشمه از آن، ید بیضاء و نیز آیات و نشانه‏هایى که دیگران قدرت بر آن نداشتند و ندارند، امام فرمود: در مورد اینکه دلیل موسى بر حقّانیّت دعوتش این بود که کارى کرد که دیگران نتوانستند انجام دهند، درست مى‏گویى، حال، هر کس که ادّعاى نبوّت کند سپس کارى انجام دهد که دیگران قادر به انجام آن نباشند آیا تصدیقش بر شما واجب نیست؟
گفت: نه، زیرا موسى به خاطر قرب و منزلتش نزد خداوند، نظیر نداشت و هر کس که ادّعاى نبوّت کند، بر ما واجب نیست که به او ایمان بیاوریم، مگر اینکه معجزاتى مثل معجزات موسى داشته باشد، امام فرمود: پس چگونه به انبیائى که قبل از موسى علیه‌السّلام بودند ایمان دارید و حال آن‌که آنان دریا را نشکافتند و از سنگ، دوازده چشمه ایجاد نکردند، و مثل موسى «یدبیضاء» نداشتند، و عصا را به مار تبدیل نکردند، یهودى گفت: من که گفتم، هر گاه براى اثبات نبوّتشان معجزاتى بیاورند- هر چند غیر از معجزات موسى باشد- تصدیقشان واجب است.
امام فرمود: پس چرا به عیسى‌بن مریم ایمان نمى‏آورى؟ با این‌که او مرده زنده مى‏کرد و افراد نابینا و مبتلا به پیسى را شفا مى‏داد و از گل؛ پرنده‏اى گلى مى‏ساخت و در آن مى‏دمید و آن مجسّمه گلى به اذن خداوند به پرنده‏اى زنده تبدیل مى‏شد؟
رأس الجالوت گفت: مى‏گویند که او این کارها را انجام مى‏داد، ولى ما ندیده‏ایم،
امام فرمود: آیا معجزات موسى را دیده‏اى؟ آیا اخبار این معجزات از طریق افراد قابل اطمینان به شما نرسیده است؟
گفت: بله، همین طور است،
امام فرمود: بسیار خوب، همچنین در باره معجزات عیسى اخبار متواتر براى شما نقل شده، پس چرا موسى را تصدیق کردید و به او ایمان آوردید ولى به عیسى ایمان نیاوردید؟
مرد یهودى جوابى نداد.
و همچنین درباره زرتشت با هربز اکبر از همین شیوه استفاده می‌کند.
4. روش اقرار گیری به مطالب بیان شده
یکی از روش های مورد استفاده حضرت رضا درمناظرات، اقرار گرفتن از طرف مقابل بر ادعا های به حقی است که موردقبول او بوده وبعضا درکتابهای اهل کتاب نیز یافت میشد مانند مناظره حضرت بااهل ادیان دیگر که بارها در این مناظره امام ابتدا از فرد مقابل نسبت به موضوعی که قرار است پایه استدلال قرار بگیرد اعتراف می گیرد؛ مانند این بخش از مناظره حضرت باجاثلیق:
«امام: تو را سوگند می دهم آیا در انجیل این هست که یوحنا گفته: «مسیح مرا از آیین محمد عربی خبر داد و به من مژده داد که پس از او محمد می‌آید، من هم این مژده را به حواریون دادم و آن ها به محمد ایمان آوردند»؟
جاثلیق: یوحنا به نبوت مردی و نیز به خاندان و وصی او مژده داده، ولی روشن ننموده که او چه موقعی ظهور می کند و نام آن ها را بیان نکرده است.
امام: اگر کسی را بیاوریم که نام محمد و خاندان و پیروانش را از انجیل بخواند به او ایمان می‌آوری؟
جاثلیق: آری، ایمان محکم.
… سپس امام نام محمد و خاندان و پیروانش را از انجیل قرائت کرد.
… جاثلیق: آنچه را وجودش در انجیل برایم ثابت و روشن شد انکار نمی کنم و به آن اعتراف دارم.»
امام در جای دیگر نسبت به تصدیق بیان یوحنای دیلمی در مورد بشارت به نبوت پیامبر اسلام اقرار می‌گیرد. همین شیوه در مناظره با رأس الجالوت- بزرگ علمای یهود- و بزرگ علمای زرتشت نیز بارها تکرار شد. اقرار بر یک مطلب، از جمله مواردی است که می تواند شخص مخاطب را در ادامه بحث، دچار تناقض گویی نماید. این مسئله موجب می شود تا در ناظران بحث، این فکر ایجاد شود که اعتقادات فرد مناظره‌کننده چندان هم بر پایه تعقل استوار نبوده، او استدلال‌های محکمی در برابر این اشکالات ندارد؛ یعنی اصلی که در مناظرات دارای مخاطبان عام مورد توجه دو طرف است؛ که همان اقناع ناظران بحث می‌باشد. مانند اتفاقی که برای جاثلیق در سؤال از قابل اطمینان بودن قول چهار نفر از دانشمندان بزرگ مسیحیت؛ یعنی لوقا، یوحنا، متی و مرقابوس رخ می‌دهد. او ابتدا قول آنان را نافذ می‌داند، اما کمی جلوتر آنان را به دروغ بستن بر حضرت عیسی (ع)متهم می‌کند.
«امام: گواهی این چهار نفر نزد تو چگونه است؟»
جاثلیق: گواهی آن‌ها نافذ است. اینان دانشمندان انجیل اند و به هرچه گواهی دهند حق است.

… امام: در مورد گواهی لوقا و مرقابوس و متی درباره نسبت عیسی چه نظری داری؟
جاثلیق: آن ها بر عیسی دروغ بسته اند.
امام: مردم! آیا او هم اکنون آن ها را ستایش نکرد و گواهی نداد که آن ها از دانشمندان انجیل اند و گفته آن ها حق است؟»
نکته قابل توجه در همه موارد، اشاره آن حضرت به کتاب های تورات و انجیل و اقرار گرفتن از متن این دو کتاب در مناظره با بزرگ نصارا و یهود است که تسلط امام را بر تورات و انجیل نشان می دهد؛ یعنی همان چیزی که آن حضرت پیش از آغاز مناظره به نوفلی وعده داده بود.
5.وارد کردن اتهام
از مطالب جالبی که دربعضی ازمناظرات اتفاق می‌افتاده، استفاده امام رضا (ع)از شیوه اتهام وارد کردن است. در این شیوه شخص مناظره‌کننده به ظاهر با وارد کردن اتهام، شخص مخاطب را برمی‌انگیزاند تا نسبت به تهمت ایراد شده عکس‌العمل نشان دهد. او نیز که احساس می‌کند حربه خوبی را یافته، دلایل محکمی در رد خصم خود دارد با قدرت وارد میدان می شود و می کوشد با رد این تهمت، مخاطب خود را محکوم کند؛ اما بعد از مدتی با تغییر یافتن ناگهانی شکل بحث و طرح آن روی سکه، او درمی یابد که این اتهام تنها دامی برای گرفتن اعتراف از او در جهت رد عقیده دیگری بوده است.

«امام فرمود:… تنها عیبی که عیسای شما داشت این بود که او مردی ضعیف و ناتوان بود و روزه کم می‌گرفت و نماز کم می خواند.
جاثلیق: علم خود را تباه کردی و ناتوانی خود را از نظر علمی آشکار نمودی. من پیش از این سخن فکر می کردم که شما داناترین مسلمانان هستی؟… او هیچ روزی را افطار نکرد و هیچ شبی را نخوابید. او همه روزها روزه و همه شب ها را مشغول عبادت بود.
امام: بنابراین، او که به عقیده شما خداست، برای چه کسی آن همه روزه می گرفت و نماز می خواند؟
جاثلیق از پاسخ امام فرو ماند.»
نکته جالب در این جمله آن است که امام نمی گوید حضرت عیسی این گونه بوده، بلکه می فرماید عیسای شما این گونه بوده است.
6. روش افشای حقایق
یکی ازمهم‌ترین شیوه‌هایی که حضرت درمناظرات خود به کار می بردند روش افشای حقایق بودکه حضرت با استقاده از موقعیت علمی و سیاسی خود اقدام به افشای حقایقی می‌نمود که مورد قبول خود شخص مقابل واقع می افتاد. لذا درمجلسی که مأمون به قصد درماندگی حضرت تشکیل داده درپاسخ به سئوال یحیی بن ضحاک که پرسیدبود شما چگونه ادّعاى امامت مى‏کنید براى کسى که امامت نکرد، و رها مى‏کنید کسى را که امامت کرد و مردم هم به امامت او رضایت دادند؟چنان جوابی دادند که همه را مفتضح کردند.
امام فرمود: اى یحیى، نظرت در باره کسى که تصدیق‏کننده فردى است که او خود را تکذیب کرده چیست، و آن‌که تکذیب‏کننده کسى است که خود را راستگو مى‏داند، بگو ببینم کدام یک از این دو حقّ و درستکارند و به حقیقت رسیده‏اند، و کدام یک از آن دو باطل و خطا کارند؟
یحیى ساکت ماند،
مأمون به او گفت: پاسخ بده!
گفت: اى أمیر المؤمنین مرا از پاسخ این پرسش معاف بفرمایید.
مأمون گفت: اى أبو الحسن براى ما مقصود خود را از این پرسش بیان فرمایید.
امام فرمود: یحیى چاره‏اى ندارد جز این‌که خبر دهد از رهبران او کدام یک خود را تکذیب کردند و کدام یک تصدیق نمودند؟ و اگر فکر مى‏کند که آنان تکذیب کردند پس کذّاب شایسته امامت نیست، و اگر مى‏پندارد که ایشان تصدیق کردند، پس از جمله ‏ایشان اوّلى است که گفته است: من بر شما ولایت یافتم ولى بهترین شما نیستم، و آن‌که پس از وى بود درباره‏اش گوید که بیعت با خلیفه أوّل اشتباه و خطا بود، هر که بمانند این کار را پس از آن تکرار کند او را بکشید، قسم بخدا نپسندید و راضى نبود براى فردى که عمل ایشان را تکرار نماید مگر به قتل و کشته شدن! پس آنکه بهترین مردم نیست- در حالى که بهترى وجود ندارد مگر به صفات و ویژگی‌هایى که یکى از آنها علم است و یکى جهاد و کوشش و دیگر فضائل و آنها در او نبود- و هر کس بیعت با او به امامت؛ لغزش و اشتباه باشد که موجب کشتن کسى باشد که مانند آن را ترک نماید، چطور امامت چنین فردى براى دیگران مورد قبول باشد و وضع او این باشد؟ آنگاه خود او روى منبر گفت: مرا شیطانى است که بر من عارض مى‏شود هر گاه او از طریق مستقیم مرا به کجى کشانید شما مردم مرا براه راست آورید، هر گاه خطائى از من سر زد مرا راهنمایى کنید، بنا بر این اینان بنا به قول خودشان امام نیستند، چه صادق باشند چه کاذب! یحیى دیگر هیچ پاسخى براى گفتن نداشت. پس مأمون از کلام آن حضرت شگفت زده شده و گفت: اى أبو الحسن در روى زمین کسى نیست که این طور نیکو سخن گوید جز شخص شما! .
7. روش تمثیل وتشبیه


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

باتوجه به مهارت حضرت در پاسخ گویی به شبهات گاهی مواقع فهم مطلب برای فرد مقابل چنان سخت ودشوار بود که از حضرت توضیح بیشتری میخواستند مانند عمران صائبی که دربیشتر مواقع حضرت برای او بیشتر توضیح میدادند وبرای اینکه مطلب ربهتر به فهماند به تمثیل وتشبیه معقولات به محسوسات پناه می‌بردند. مانند:
عمران پرسید: آیا مگر این طور نیست که قبل از آفرینش ساکت بوده، سپس به نطق آمده است؟
حضرت فرمودند: سکوت در جایى معنى دارد که قبلا نطقى در بین باشد، به عنوان مثال، در مورد چراغ «ساکت» گفته نمى‏شود.
و نیز در مورد کار چراغ، گفته نمى‏شود: «چراغ درخشید»، زیرا «نور» و «درخشش»، «کار» و «وجود» ى از چراغ نیستند بلکه چیزى جز چراغ نیستند و فعل چراغ محسوب نمیشوند و خود چیزى جز نور نیستند، پس هنگامى که ما را روشنى مى‏بخشد، گوئیم از براى ما روشن شد و ما روشنى جستیم، و تو به آن روشنى امر خود را مى‏یابى، در کار خویش بینا میگردى.
عمران گفت: من گمان مى‏کردم، خالق با آفریدن مخلوقات و تغییرى که در کارش ایجاد مى‏شود از حالت خود دگرگون مى‏گردد، حضرت فرمودند:
سخن محالى گفتى که موجود تغییر مى‏کند، مگر اینکه چیزى آن را تغییر دهد، آیا دیده‏اى که تغییر آتش آن را تغییر دهد؟ یا تا حال دیده‏اى که حرارت خودش را بسوزاند؟ یا هیچ دیده‏اى که شخص بینا، بینائى خود را ببیند؟
عمران گفت: نه، ندیده‏ام، حال بفرمائید آیا او در مخلوقات است یا مخلوقات در اویند؟ حضرت فرمودند: او برتر از این حرف‌هاست، نه او در مخلوقات است و نه مخلوقات در اویند، والاتر و برتر از این حالت است، حال به حول و قوّه الهى برایت توضیح خواهم داد، بگو ببینم آیا تو در آینه هستى یا آینه در تو؟ اگر هیچ کدام در دیگرى نیستید چگونه خودت را در آینه مى‏بینى؟
گفت، توسّط نورى که بین من و آن هست، حضرت فرمودند: آیا آن نور را- بیشتر از آنچه در چشم خود مى‏بینى- در آینه مى‏بینى؟ گفت: بله، حضرت فرمودند: به ما نشانش بده، عمران جوابى نداد.
دراین مناظره نیز حضرت برای آنکه بتواند فهم مطالب را برای عمران صائبی ممکن سازد بااستفاده از تشبیه مفاهیم عقلی به امورد قابل فهم وموردقبول دیگران، به شکل دیگری از روش جدلی دراین مناظره بهره برده اند.

چکیده
روش جدلی که بسیار زیاد در مناظرات اهل بیت حائز اهمیت بوده یکی از روشهائی است که بیش از روش‌های دیگر در مناظرات امام صادق و امام رضا مورد استفاده قرار می‌گرفت روش مناظره به همان شیوه‌ای که خصم شروع به مناظره می نمود و استفاده از مقدمات مشهور و مسلم در مناظره برای اسکات و متحیر کردن طرف مقابل از جمله روش‌هائی است که در مناظره خود استفاده کرده و بهره می‌بردند حضرت امام صادق و امام رضا علیهما السلام در روش جدلی خود از شیوه های متفاوتی استفاده می نمودند گاهی از روش‌های نقدی به نقد آراء طرف مقابل در اعتقادات یا برداشت های روائی و قرآنی او می پرداختندگاهی به نقل اخبار وآیات وتفسیر درست آن‌ها که مورد قبول آن‌ها بود می‌پرداختند و گاهی تشبیه و تمثیل و گاهی از پرسش های متحیر‌کننده و گاهی به افشای حقائق و بیان اموری که حتی خود فرد مقابل پنهان می کرد و گاهی به روش اعتراف گیری متوسل شده و به مناظره با دیگران می پرداختند.

بخش چهارم:جایگاه روش های
تجربی وجدانی در پاسخ به شبهات کلامی مناظرات امام صادق و امام رضا(علیهماالسلام)
فصل اول: مؤلفه های روش تجربی ووجدانی

Posted in پایان نامه ها و مقالات

منبع مقاله با موضوع جدلی

آن را کم می‌کند حضرت به او فرمودند: مادرت به عزایت بنشیند! تو کتاب خدا را نفهمیده‏اى، مگر نشنیده‏اى که خداى عزّ و جلّ مى‏فرماید: «خدا فقط کار پرهیزکاران را مى‏پذیرد- مائده: 31»؟ یقیناً چون دو نان دزدیدى به دو گناه دچار گشتى و جهت سرقت دو انار هم دو گناه دیگر، و چون مال مردم را به جاى این‌که به خودشان بازگردانى بدون رضایت آنان به دیگرى دادى، بى‏شکّ چهار گناه بر آن افزودى و چهل حسنه به چهار گناه نیفزودى!!
دوم:درمناظره دیگری که حضرت با ابوحنیفه داشتند بعدازپرسش از امورفقهی از او می پرسند: بگو ببینم خداوند در آیه‏اى که خطاب به موسى و هارون هنگام بعثتشان به فرعون فرمود: «شاید که پند پذیرد یا بترسد» این «لعلّ» به نظر تو شکّ است؟
گفت: آرى.
فرمود: و آن از جانب خدا شکّ بود که گفت: «شاید»؟ أبو حنیفه گفت: نمى‏دانم.
حضرت فرمود: تو پندارى بر اساس کتاب خدا فتوا مى‏دهى در حالى که از أهل آن نیستى، و پندارى که صاحب قیاسى، حال اینکه نخست فرد قیاس‌گر ابلیس ملعون بود، و دین اسلام بر پایه قیاس بنا نشده، و پندارى تو صاحب رأى و نظرى و تنها رأى رسول خدا صلّى‌اللَّه علیه و آله صواب و درست است، و جز آن خطاب و نادرست مى‏باشد، زیرا خداوند متعال فرموده: «پس میان آنان بدان چه خداوند نشانت داده حکم کن»، و این را به غیر او نفرمود، و پندارى که تو صاحب حدود مى‏باشى، و کسى که قرآن بر او نازل شده شایسته‏تر است به علم حدود از تو، و پندارى که تو عالم به مبعث انبیاء مى‏باشى، و خود خاتم الأنبیاء بیش از تو بدان‌ها واقف است، و اگر نبود که مى‏گفتند: بر زاده رسول خدا وارد شد و از او سؤالى نکرد از تو هیچ نمى‏پرسیدم، قیاس کن اگر أهل قیاسى.


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

أبو حنیفه گفت: دیگر بعد از این مجلس به رأى و قیاس در دین خدا کلامى نگویم.
فرمود: هرگز، بى‏شکّ حبّ ریاست تو را رها نخواهد ساخت، همان‌طور که پیشینیان تو را رها نساخت.
سوم: درحدیث ابن خضیب آمده که بعد از این‌که ابن ابی لیلا را خدمت حضرت صادق علیه‌السلام آوردم وحضرت به اوفرمود: آیا این خبر از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله به‌ تو رسیده که فرمود: «در قضا و داورى علىّ از همه شما بالاتر است»؟
گفت: آرى.
فرمود: پس چطور به‌غیر قضاى على علیه‌السّلام داورى مى‏کنى با این‌که این خبر به‌تو رسیده؟
راوى گوید: با شنیدن این کلام رنگ رخسار ابن ابى لیلى زرد شده و به ‌من گفت:
رفیق دیگرى براى خود بگیر، که به‌خدا دیگر تا ابد با تو حرف نخواهم زد!.
7 . روش افشای حقایق
یکی دیگر از جمله روش‌های جدّی که باعث اسکات خصم در مجادله می‌شود بیان حقایقی است که دانستن آن‌ها و بیان آن‌ها آب پاکی را برروی دست مخالف می‌ریزد و او را به کلی ساکت می کند.
اول . و از آن حضرت- صلوات خدا بر او باد- نقل است که فرمود: هیچ فردى از ما نیست جز آن‌که دشمنى در میان خانواده‏اش دارد.
یکى گفت: مگر اولاد امام حسن حقّ را نمى‏شناسند؟
فرمود: مى‏شناسند ولى حسد مانعشان مى‏شود.
دوم . از أبو بصیر نقل است که گفت: از امام صادق علیه السّلام در باره آیه مبارکه:
«سپس [این کتاب‏] را به کسانى از بندگانمان که برگزیدیم میراث دادیم [پس، از آنان برخى بر خود ستمکار بودند، و برخى میانه‌رو، و از ایشان برخى به خواست و فرمان خدا به نیکی‌ها پیشى‏گیرنده‏اند. این است فزونى و بخشش بزرگ‏] » ، پرسیدم، فرمود: نظر تو چیست؟ گفتم: بندگان برگزیده فقط اولاد حضرت فاطمه علیها السّلام مى‏باشند.
فرمود: امّا آن گروه از اولاد حضرت فاطمه علیها‌السّلام که دست به شمشیر برده و به گمراهى مردم را به سوى خود مى‏خوانند یا دیگر مردمان مشمول این آیه نمى‏شوند.
عرض کردم: تکلیف کسانى که داخل این جماعت می‌شوند چیست؟ فرمود: مراد از ستمکار به خود کسى است که مردم را نه به گمراهى مى‏خواند و نه به هدایت دعوت مى‏کند، و «مقتصد» از ما أهل بیت کسى است که حقّ امام را نیک مى‏شناسد، و «سبقت‏گیرنده به نیکی‌ها» خود شخص امام است.
سوم. از ابن أبى یعفور (که از حواریون حضرت است) نقل شده که گفت: روزى من با معلّى بن خنیس به حسن بن حسن بن علىّ بن أبى طالب برخوردیم او به‌من گفت:
اى یهودى، بگو بدانم جعفر بن محمّد دربارهء ما چه مى‏گوید؟
پس آن حضرت فرمود: به‌خدا که او به یهودى شایسته‏تر از شما دو نفر است، یهودى کسى است که شراب مى‏نوشد!!!.
8 . روش تعلیمی
با آن‌که حضرت در مناظرات خود درگیر پاسخ‌گویی به پرسش‌های بسیار زیادی که ازطرف زنادقه و غلات و دیگر فرق مطرح می‌شد داشتند ولی با این اوضاع از امر شاگرد‌پروری غافل نبودند و در بسیاری از جاها آن‌ها را امر به مناظره و بیان اشکالات آن‌ها در مناظره می‌ کردند.
از جمله آن مناظرات دعوت حضرت از شاگردان خود به مناظره با آن مرد شامی است که پس از این‌که اورا محکوم می‌کنند به شاگردان خود دستور به مناظره با او می‌کند و در پایان می‌فرمایند.
سپس امام صادق علیه‌السّلام رو به حمران کرده و فرمود: تو سخنت را دنبال حدیث مى‏برى (سخنانت مربوط است) و به حقّ مى‏رسى، و به هشام بن‌سام متوجّه شده و فرمود: تو در پى حدیث مى‏گردى ولى قدرت تشخیص ندارى (قصد دارى مربوط سخن بگوئى ولى نمى‏توانى)، پس رو به احوال نموده و فرمود: تو بسیار قیاس مى‏کنى، از موضوع خارج مى‏شوى، مطلبى باطل را به باطلى ردّ مى‏کنى و باطل تو روشن‌تر است.
سپس رو به قیس ماصر کرده و فرمود: سخن تو به‌گونه‏اى است که هر چه خواهى به حدیث پیامبر نزدیک‌تر باشد دورتر شود حقّ را به باطل مى‏آمیزى با آن‌که حقّ اندک از باطل بسیار بى‏نیاز مى‏کند، تو و احول از شاخه‏اى به شاخه‏اى مى‏پرید و با مهارتید.
یونس گوید: به‌خدا من فکر مى‏کردم آن حضرت نسبت به هشام همتاى آن‌چه در باره آن دو گفت مى‏فرماید، ولى فرمود: اى هشام تو به هر دو پا به زمین نمى‏خورى (یعنى طورى که جوابى برایت نباشد) تا خواهى بزمین برسى پرواز مى‏کنى (یعنى به‌محض شکست خود را نجات مى‏دهى)، همچو تویى باید با مردم سخن بگوید، خود را از لغزش نگه‌دار، شفاعت ما در پى آن- به خواست خداوند- مى‏آید .
9. روش تقیه‌ای:
بعد از این‌که بنی‌عباس افسار حکومت را به‌دست گرفتند بنا به سیاست‌های که وجود داشت شیعیان تحت آزار واذیت و فشارهای حکومتی قرار گرفتند لذا بهترین شیوه برای حفظ حقایق چیزی به‌جز روش تقیه‌ای نبود روشی که در آن امام بنابر مصالحی مجبور به کتمان بعضی از حقایق است و در برخی موارد به صورت اشاره وار به حقیقت اشاره نموده ومردم را راهنمایی می‌کردند. مانند:
زنی به نام ام خالد که فرماندار مدینه به نام یوسف بن عمر زمینی را به او بخشیده بود، در خانۀ امام صادق آمد و اجازه ورود خواست. ابوبصیر می‌گوید: ‌امام صادق به من فرمود:‌ دوست داری سخن او را بشنوی؟ گفتم:‌ آری. گفت:‌اکنون که چنین است اجازه ورود به او بده. آنگاه فرمود ای ابوبصیر تو بر روی فرشی که من نشسته‌ام بنشین به نشانه این که تو از نزدیکان من هستی. زن وارد شد و سخن گفت و زن سخنوری بود، از امام صادق درباره دو نفر پرسید. امام فرمود: آنان را دوست بدار. زن گفت:‌ من هرگاه به سوی خدا رفتم بگویم که تو مرا به دوستی آن‌ها امر کرده‌ای؟
حضرت فرمود: بلی.
آنگا
ه زن گفت: این مردی که در کنار شما بر روی فرش مخصوص نشسته به من می‌گوید از آن‌ها بیزاری بجویم ولی کثیر نوّا (زیدی مذهب بوده) مرا به دوستی آن‌ها دعوت می‌کند. کدام یک از آن‌ها نزد تو عزیزترند و آن‌ها را بیشتر دوست داری؟ حضرت فرمود: ابوبصیر پیش من عزیزتر از کثیر نوّا و یاران اوست .
در این مناظره حضرت درابتدا آن زن را به معتقدات خود که موردقبول خوداو می باشند ملزم کرده وسپس اوراتلویحا به حقیقت واقعی راهنمایی نمودند.این طرز استفاده از مقبولات فرد مقابل درمناظره خودشیوه دیگری از روش جدلی می باشد.

دوم: روش جدلی درپاسخ‌به شبهات کلامی در مناظرات امام رضا علیه السلام
همان‌طور که گفته شد روش‌های جدلی کاربردی ثانوی دارد یعنی در جایی که برهان فاییده ندارد یاامکان برهان آوردن برای طرف مقابل وجود ندارد از آن استفاده می‌شود و لذا روش جدلی یک روش ابزاری و کاربردش فقط برای افهام و اسکات خصم است به شکلی که توانایی استدلال یا ادامه جدل را بر او بسته و امکان ادامه آن را به او نخواهد داد.
امام رضا علیه‌السلام در مناظرات خود با استفاده از این روش توانستند بر بسیاری از کسانی که ادعای علمی آن‌ها گوش فلک را کر کرده بود و حتّی گفتگوی علمی با امام را در شأن خود نمی‌دیدند فائق آمده و قدرت علمی خود را به آن‌ها نمایش بدهند، لذا حضرت دراین روش از شیوه‌هایی استفاده کردند که کاربردی بسیار زیاد در مناظرات دارند.
1. روش‌های نقدی
مراد از روش‌های نقدی همان طور که از لفظ نقدی مشخص است بیان برداشت‌های اشتباه است یعنی در حین پاسخ‌دهی و مناظره گاهاً اتفاق می افتاد که از امام رضا علیه‌السلام پرسشی می‌شد که این منوط به برداشت اشتباهی بود که سائل از روایات یا آیات قرآن داشت گاهی موارد اشتباه در برداشت واژه است و گاهی در برداشت از آیات و روایات و گاهی نیز در برداشت های اعتقادی نسبت به مسائل کلامی انسان را وادار می‌کند در مسیری اشتباه قدم بردارد و لذا حضرت در این مواقع اقدام به تصحیح این امورمی پرداختند. در این روش حضرت از سه شیوه برای نقد نظرات دیگران استفاده می‌کردند که عبارت‌اند:
الف . نقد برداشت جدلی خاص از آیات
ب . نقد برداشت جدلی خاص از روایات
ج . نقد آراء وافکار
که اکنون به توضیح آن‌ها می‌پردازیم.
1 . نقد برداشت جدلی خاص از آیات
نقدآیات درجایی است که برداشت اشتباهی از آیات قرآن صورت بگیرد. این اشتباه گاهی در برداشت از معنای یک واژه یا گاهی در برداشت ازیک گزاره و یا عدم توجه به ناسخ و منسوخ یا اطلاق و تقیّد و یا خاص و عام و…. صورت می‌گیرد. که به مواردی ازاین نمونه اشاره می‌کنیم.
اول: در مناظره امام رضا با ابوقراء در قسمتی از مناظره ابوقراء از این آیه «لقد رآه نزله اخری» سئوال پرسید و حضرت جواب دادند: پس از این آیه، آیه‏اى است که دلالت بر آن‌چه پیغمبر دیده مى‏کند، خدا فرماید: «ماکذب الفواد ما رای – دل آنچه را دید دروغ نشمرد» یعنى دل محمّد آنچه را چشمش دید؛ دروغ نشمرد، آنگاه خدا آنچه را محمّد دیده خبر دهد و فرماید: «لقد رأی من آیات ربّه الکبری- پیغمبر از آیات بسیار بزرگ پروردگارش دید»، و آیات خدا غیر خود خدا است، و باز فرماید: « ولایحیطون به علما- مردم احاطه علمى به خدا پیدا نکنند»، در صورتى که اگر دیدگان او را بینند علمشان به او احاطه کرده و معرفت او واقع شده است.
أبو قرّه گفت: پس روایات را تکذیب مى‏فرمایید؟
فرمود: هر زمان روایات مخالف قرآن باشند تکذیبشان کنم، و آنچه مسلمین بر آن اتّفاق دارند این است که: احاطه علمى به او پیدا نشود، دیدگان او را ادراک نکنند، چیزى مانند او نیست.
مراد ابوقراء از سوال درمورد این آیه اثبات جسمانیت و مکان داشتن خداوند بوده است چرا که هر چه با چشم دیده شود جسم دارد که حضرت جواب با چشم ظاهری دیده نمی‌شود. در واقع حضرت به او می‌فهماند که سوال تو یک نوع از مغالطه است که مقداری از کلام را نقل می‌کنید ولی ما بقی آن را ترک می‌کنید درحالی که در ادامه آیه منظور از دیدن پیامبر را ثابت می‌کند.
دوم: باز در ادامه ابو قرا از حضرت در مورد این آیه می‌پرسد «الذی اسرا بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجدالاقصی » حضرت فرمود: خداوند خبر فرموده که او را برده، سپس علّت آن را فرموده که: «تا برخى از نشانه‏هاى خویش را به او بنماییم»، پس آیات خدا غیر از خدا است، پس عذر خود واضح بیان داشته که چرا این کار را انجام داده، و چرا نشان داده، و فرموده: «پس به کدام سخن پس از [سخن‏] خداى و آیات او ایمان مى‏آورند؟» ، پس خبر داده که آن غیر خدا است.
أبو قرّه گفت: پس خدا کجاست؟!
حضرت فرمود: «کجا» مکان است، و این پرسش حاضر از غایب است، و خداوند متعال غایب نیست، و هیچ کس بر او وارد نشده، و او به هر مکانى موجود، مدبّر، صانع، حافظ، نگه‌دارنده آسمان‌ها و زمین است.
منظور ابوقراء از این آیه در سئوال بعدی او مشخص می‌شود چرا که وقتی در سئوال قبل از جسمانیت خدا جواب نمی‌گیرد می‌پرسد پس خدا کجاست؟ لذا باز ابوقراء با این آیه می‌خواهد به جسمانیت خدا تعلیل بیاورد که خدایی که می‌تواند کسی را از جایی‌به‌جایی ببرد باید جسم داشته باشد که حضرت باز از شیوه گذشته در رد او استفاده می‌کند که آیات ا.. غیر از خود خداوند است و این دلالت بر این می کند که خداوند چیزی اشرف و اعلی از آن‌هاست.
سوم : از آن حضرت از آیه: «آنان در آن روز در پس حجاب و پرده‏اى هستند و پروردگارخود را نمى‏بینند» سؤال شده و فرمود: صحیح نیست و نمى‏توان خداوند را این گونه وصف نماییم که در جایى قرار مى‏گیرد و بندگان در پس حجاب هستند و او را نمى‏بینند، بلکه معنى آیه این است که از ثواب پروردگار خویش محرومند.
و از آیه مبارکه: «پروردگارت و فرشتگان صفّ‌به‌صفّ، آمدند» سؤال شده فرمود: خداوند با رفتن و آمدن وصف نمى‏شود، خدا برتر از انتقال و جابجایى است، بلکه معنى آیه این است که فرمان پروردگار آمد و فرشتگان صفّ‌به‌صفّ بودند.

و آن حضرت در باره این آیه سؤال شد که: «آیا منتظرند که خداوند در پاره‏هاى ابرها و نیز فرشتگان به نزدشان بیایند؟» فرمود: یعنى آیا منتظرند که خداوند ملائکه را در میان ابرها به سراغشان بفرستد، و این‌گونه نازل شده است.
و در باره آیات مبارکه: «خدا آنان را مسخره کرد » ، و: «خداوند آنان را استهزاء مى‏کند» ، و: «آنان فریب‌کارى و مکر به‌کار بستند، خدا نیز مکر و فریب به‌کار برد» ، و: «مى‏خواهند در مورد خدا خدعه و نیرنگ به‌کار برند، ولى خدا به آنان خدعه مى‏زند» سؤال شد.
فرمود: خداوند نه مسخره مى‏کند نه استهزاء؛ و نه نیرنگ و فریب به‌کار مى‏برد، بلکه مطابق عمل مسخره و استهزاء و نیرنگ و فریب آنان به ایشان جزا مى‏دهد، خداوند بسیار برتر از آن چیزهایى است که ظالمین مى‏گویند و مى‏پندارند.
و آن حضرت علیه السّلام درباره آیه: «خدا را فراموش کردند، او هم ایشان را فراموش کرد» سؤال شد و فرمود: خداوند نه سهو مى‏کند و نه چیزى را فراموش مى‏نماید، بلکه سهو و نسیان مربوط به مخلوقاتى که نبودند و خلق شدند است، مگر این آیه را نشنیده‏اى که فرموده: « و پروردگارت فراموش کار نیست» ، بلکه معنى آیه چنین است: خداوند، کسانى که او و قیامت را فراموش کرده‏اند را این‌گونه جزا مى‏دهد که خودشان را از یاد خودشان مى‏برد، همان‌طور که در جاى دیگر فرموده:
«وهمچون کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند و در نتیجه خدا نیز آنان را از یاد خودشان برد» ، و نیز فرموده: «امروز ایشان را فراموش مى‏کنیم همان طور که آنان؛ چنین روزى را فراموش کردند» ، یعنى رهایشان مى‏کنیم همان طور که آنان؛ از آماده شدن براى چنین روزى طفره مى‏رفتند و این کار را ترک کرده بودند، یعنى بر آن ایشان را جزا مى‏دهیم.
دراین مناظرات حضرت به تفسیر معنای صحیح آیات بااستفاده از آیات دیگر واستدلال های مورد قبول سائل می پردازند که این روش تفسیردرواقع نقد برداشت های اشتباه ازآیات قرآن می باشد که ازشیوه های بسیار کارساز روش جدلی می باشد.
2. نقد برداشت جدلی خاص از روایات
روش نقدبرداشت جدلی خاص از روایات نیز مانند روش نقدی آیات قرآن به نقد و وبررسی برداشت‌ها از روایات می‌باشد.
اول: أبو قرّه گفت: ما روایت شده‏ایم که: «تمام آن کتب روز قیامت مى‏آیند در حالى که همه مردمان در زمین بلندى در صفى واحد در برابر ربّ العالمین ایستاده‏اند و نظاره مى‏کنند تا همه آن کتاب‌ها از صحنه قیامت مراجعت به حضرت حقّ کنند، زیرا آن‌ها از خدا هستند و جزئى از او مى‏باشند، پس به سوى حضرت حقّ مى‏روند».
حضرت رضا

Posted in پایان نامه ها و مقالات

منبع مقاله با موضوع محکم و متشابه

پرسید: اگر خداوند در هر صد سال یکى از مردگان را نزد ما مردود مى‏کرد از او احوال گذشتگان و آیندگان را پرسیده، و جویاى حالشان مى‏شدیم، و این‌که پس از مرگ چه دیدند، و با اینان چه رفتارى شد، تا مردم بر اساس یقین عمل کرده و هر گونه شکّى از میان برود و هر حقد و کینه‏اى از دل‌ها زدوده شود.
فرمود: این عقیده کسانى است که منکر انبیاء شده و تکذیبشان کرده و کتابشان را نپذیرفته‏اند، زیرا خداوند در کتاب خود حال مردگان ما را بر زبان انبیاى خود جارى ساخته و گفته، با این حال چه کلامى از قول خدا و انبیاء راست‏تر است.
و جماعت زیادى از مردم پس از مرگ به دنیا بازگشته‏اند، مانند: «أصحاب کهف» همان‌ها که خداوند سیصد و نه سال ایشان را می‌ میراند، سپس آنان را در زمان جماعتى برانگیخت که منکر بعث و نشور بودند، تا حجّت را بر ایشان تمام کرده و قدرت خود را بدیشان بنمایاند، و اینکه بدانند: بعث و نشور حقّ است.
و نیز خداوند «ارمیاء» نبىّ علیه السّلام؛ همو که به خرابه‏هاى بیت المقدّس و اطراف آن‏.که بخت النّصّر با آنان جنگید نگریسته و گفت: «خدا چگونه این- أهل این ده- را پس از مردنش زنده مى‏کند؟ خداوند او را صد سال می‌راند» ، پس خداوند او را زنده ساخته و به اعضاى خود: چگونگى جمع شدن، گوشت گرفتن، و اتّصال مفاصل و رگ‌ها نگریست؛ ایستاد و گفت: «مى‏دانم که خدا بر هر چیزى تواناست».
و خداوند گروه بی‌شمارى که از ترس طاعون از شهر خود گریخته بودند را براى مدّتى طولانى می‌راند تا این‌که استخوان‌هایشان پوسیده و اجسام‌شان متلاشى و خاک شدند، و خداوند در زمانى که مایل بود قدرت خود را به مخلوقات نشان دهد رسولى به نام «حزقیل» را مبعوث فرمود، او نیز همه را خواند بى‏درنگ همه اعضا و جوارح‌شان جمع شد، و روح به اجسام بازگشت، و مانند همان روز که مردند ایستادند، و بى‏آن‌که فردى از عددشان کم شده باشد براى مدّتى طویل زندگى کردند.
و به‌درستى که خداوند آن گروهى که با موسى خارج شده و گفتند: «خداى را آشکارا به ما بنما» همه را می‌راند سپس زنده گرداند .
دوم: و از بشیر بن یحیى عامرى از ابن ابى لیلى نقل است که گفت: من و أبو حنیفه بر جعفر بن محمّد (علیهم السّلام) وارد شدیم و آن حضرت ضمن خوش آمد گویى به ما فرمود: اى ابن أبى لیلى همراه تو کیست؟
گفتم: قربانت گردم، مردى از أهل کوفه است که داراى رأى و بصیرت و نفوذ است.
فرمود: شاید همان باشد که همه چیز را از نظر خود قیاس مى‏کند؟سپس فرمود: اى نعمان، آیا مى‏توانى سر خود را قیاس کنى؟
گفت: نه.
فرمود: فکر نمى‏کنم بتوانى چیزى را قیاس کنى، آیا به بادزن دو چشم و تلخى داخل دو گوش و سردى دو سوراخ بینى، و شیرینى در دهان، شناخت دارى؟
گفت: نه.
ابن أبى لیلى گفت: عرض کردم: قربانت گردم، از این مطالبى که فرمودید ما را در کورى رها مفرمایید!.
فرمود: بسیار خوب، پدرم از پدران گرامش علیهم السّلام مرا حدیث کرد که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: خداوند دو چشم آدمیزاده را از دو چربى آفریده و در آن دو بادزن قرار داد، در غیر این‌صورت هر دو آب مى‏شدند، و هر خار و خاشاکى که داخل آن می‌شد آن را ذوب مى‏کرد، و آن بادزن آنچه از خار و خاشاک که داخل چشم مى‏شود را بیرون مى‏اندازد، و خداى سبحان تلخى را در داخل گوش قرار داد تا پرده و حجابى براى مغز باشد، و هر جانورى که داخل آن شود با برخورد با آن تلخى سریع باز مى‏گردد، و اگر این تلخى نبود به مغز مى‏رسید و آن را فاسد مى‏کرد، و خداوند سردى و خنکى را در دو سوراخ بینى براى این قرار داد که حجاب و پرده‏اى در وصول به مغز باشد، و گر نه به آن مى‏رسید،
و قرار گرفتن شیرینى و گوارایى در دهان؛ منّتى الهى بر آدمیزاده بود تا طعم خوراک و نوشیدنى را حسّ کند.
دراین دومناظره حضرت باتوجه به این که طرف مقابل از پاسخ دهی به سئوالاتشان عاجز بوده شروع به پاسخ آنها وتوضیح آن مطالب بااستفاده از روایاتی که از پدرانش وموارد تاریخی مورداتفاق مسلمین است می نماید.استفاده حضرت ازاین شیوه در روش جدلی بسیار زیادبوده وکاربردآن نیز در روش جدلی بسیار کارساز می باشد.
3. روش استفاده از مقبولات خصم علیه خودش
شاید بتوان گفت بهترین راه مناظره در شیوه جدلی، استفاده از همان حد وسطی است که خود خصم در استدلال خود می‌آورد و مناظره‌گر با استفاده از همان حد وسط ادعای او را باطل می‌کند چرا که آن‌چه خود او به آن استدلال کرده واضح‌ترین گزاره‌ای است که آن را قبول دارد و در صورتی که بتوان آن را رد کرد هدف از مجادله نیز تحقق پیدا کرده است.براى باطل کردن مدعاى خصم ، از دو طریق مى توان عمل نمود:
صفتى در سخن طرف مقابل واقع شود به کنایه از چیزى که حکم خاصى از آن اثبات گردیده و شخص آن حکم را براى غیر آن شى‌‌ء اثبات نماید.
2. حمل لفظى که در سخن دیگرى آمده برخلاف مراد و منظور او؛ در صورتى که با ذکر متعلق آن حَمل را بپذیرد.
اول: فرد زندیقی از حضرت پرسید: بفرمایید آیا خداوند شریکى در ملک و مخالفى در تدبیر خود دارد؟
حضرت فرمود: نه.
فرد زندیق پرسید: پس این فساد موجود در عالم چیست؟ درندگان وحشى، جانواران ترسناک، حیوانات بد شکل، کرم‌ها و حشرات و مارها و عقرب‌ها، و شما قائلید که او هیچ چیز را بى‏علّت نیافریده؛ چرا که او أهل عبث و بیهوده کارى نیست؟
حضرت فرمود: مگر خود تو معتقد نیستى که زهر عقرب براى درد مثانه و سنگ و شب- ادرارى مفید است، و بهترین پادزهر درمان با گوشت مار افعى است، که
ا
گر فرد جذامى آن را با زاج (نوشادر) به‌خورد سودش دهد، و اینکه کرم سرخ که از زمین به‌دست مى‏آید چیز خوبى براى درمان خوره است؟ گفت: آرى.

دوم: و از سعید بن أبى الخضیب نقل است که: من و ابن ابى لیلى وارد مدینه شده و ما داخل
مسجد الرّسول صلّى اللَّه علیه و آله بودیم که ناگاه جعفر بن محمّد علیهم‌السّلام وارد شد، پس نزد او رسیدیم، آن حضرت از حال من و خانواده‏ام پرسید و این‌که همراه من کیست؟
گفتم: او ابن ابى لیلى قاضى مسلمین است. فرمود: آرى، سپس بدو فرمود:
آیا مال این را می‌گیرى و به‌دیگرى مى‏دهى، و میان زن و مرد جدایى مى‏اندازى، و در این کار از هیچ کس هراسى ندارى؟
گفت: آرى.
فرمود: با چه وسیله‏اى قضا و داورى مى‏کنى؟
گفت: با احادیثى که از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و أبو بکر و عمر به‌دستم رسیده.
فرمود: آیا این خبر از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله به تو رسیده که فرمود: «در قضا و داورى علىّ از همه شما بالاتر است»؟
گفت: آرى.
فرمود: پس چطور به‌غیر قضاى علىّ علیه السّلام داورى مى‏کنى با این‌که این خبر به تو رسیده؟
دراین مناظره امام صادق علیه السلام بااستفاده از روایتی از پیامبر اسلام که مورد قبول ابن ابی لیلا نیز می باشد اورا به چالش کشانده واورا محکوم به استفاده نکردن از مسلمات ومقبولاتی که حتی مورد قبول عامه نیز می باشد می نماید.
سوم: از هشام بن حکم روایت شده که گفت : ابو شاکر دیصانى گفت : در قرآن آیه‌اى است که دیدگاه ما را تقویت مى‌کند. گفتم: کدام آیه؟ گفت : آیه اى که مى‌گوید: «و او کسى است که در آسمان اله است و در زمین اله است». من پاسخش را ندانستم تا به حج رفتم و امام صادق علیه‌السّلام را از آن آگاه ساختم و امام فرمود: این سخن زندیقى خبیث است ! هرگاه به سوى او بازگشتى، به او بگو نام تو در کوفه چیست؟ او مى گوید: فلان . بگو نام تو در بصره چیست ؟ او مى‌گوید: فلان و تو بگو پروردگار ما نیز به این‌گونه هم در آسمان اِله نامیده مى شود و هم در زمین و هم در دریا. او در همه مکانها اِله نامیده مى‌شود.
هشام مى‌گوید: بازگشتم، نزد ابوشاکر رفتم و آگاهش ساختم. او گفت: این پاسخ از حجاز به اینجا رسیده است.
در این مناظره امام با بهره‌گیرى از کلام خصم، راه هرگونه مناقشه‌اى را بسته و او را به عجز مى‌کشاند.
4. پاسخ های کوتاه ومفید
یکی دیگر از شیوه‌های پاسخ‌گویی حضرت در مناظرات، اکتفا کردن به پاسخ‌های کوتاه وصریح در برابر پرسش‌هایی که از ایشان می‌شد بود که باتوجه به محتوای سئوال پاسخ صریح وقانع کننده‌ای می‌دادند. که به عنوان نمونه درمناظره ایی طولانی بایکی از زنادقه حضرت ازاین شیوه استفاده نمودند.
فرد زندیق پرسید: پس ایمان و کفر چیست؟

حضرت فرمود: ایمان؛ تصدیق پروردگار در آن‌چه از عظمت خدا از او در ظاهر و نهان است مى‏باشد، و کفر انکار است و جحود.
پرسید: شرک و شکّ چیست؟
فرمود: شرک؛ چسباندن کسى است به واحدى که هیچ همانندى ندارد، و شکّ؛ عدم اعتقاد قلبى به چیزى است.
پرسید: آیا مى‏شود عالم؛ جاهل باشد؟
فرمود: عالم است بدان چه مى‏داند، و جاهل است به چیزى که نمى‏داند.
پرسید: پس سعادت و شقاوت چیست؟
فرمود: سعادت؛ سبب خیر است، سعید دست به‌دامنش شده و او را نجات مى‏دهد، و شقاوت؛ سبب خذلان و شکست است، بدبخت متمسّک بدان شده آن نیز وى را به پرتگاه هلاکت مى‏کشاند، و همه در علم خدا است.‏
دراین مناظره امام صادق علیه السلام باارائه دادن پاسخ های کوتاه که مورد قبول عامه وخود فردمخاطب بوده روش دیگری ازشیوه های جدلی را بیان می کند.
5. روش پرسش محور
مراد از روش پرسش محور روشی است که امام با شروع کردن به پرسش‌های پی‌در‌پی ابتکار عمل را از فرد مجادله‌کننده گرفته و او را مات و مبهوت احاطه علمی خود می‌کند در این شیوه حضرت با سؤال کردن از جهات مختلف و صورت‌های مختلف بحث مورد نظر، فرد را در حیرت و سرگردانی قرار داده و او را کم‌کم آماده پذیرفتن نظرات خود می‌نماید البته نحوه سوال پرسی حضرت به چند شیوه است.
اول: گاهی حضرت سوال می‌پرسید تا فرد مورد نظر را متنبه کنند و او را آماده پذیرفتن دعوی حق نمایند مانند :
روزی یک فرد زندیق از مصر به مدینه آمد و بعد از این‌که فهمید حضرت در مکّه است به‌دنبال او رفت وحضرت را در حال طواف پیدا کرد حضرت به او فرمودند که بعد از طواف نزد من بیا هنگامی که آمد امام بدو فرمود: قبول دارى که زمین زیر و زبرى دارد؟
گفت: آرى.
فرمود: زیر زمین رفته‏اى؟
گفت: نه،
فرمود: پس چه می‌دانى که زیر زمین چیست؟
گفت: نمی‌دانم ولى گمان مى‏کنم زیر زمین چیزى نیست!
امام فرمود: گمان؛ درماندگى است نسبت به چیزى که به آن یقین نتوانى کرد،
سپس فرمود: به آسمان بالا رفته‏اى؟
گفت: نه،
فرمود: مى‏دانى در آن چیست؟
گفت: نه.
فرمود: آیا به مشرق و مغرب رفته‏اى و پشت آن دو مکان را نظاره نموده‏اى؟
گفت: نه.
فرمود: شگفتا از تو که نه به مشرق رسیدى و نه به مغرب، نه به زمین فرو شدى و نه به آسمان بالا رفتى و نه از آن گذشتى تا بدانى پشت سر آسمان‌ها چیست و با این حال آنچه را در آن‌ها است منکر گشتى، مگر عاقل چیزى را که نفهمیده انکار مى‏کند؟!!
زندیق گفت: تا حال کسى غیر شما با من این‌گونه سخن نگفته بود.
امام فرمود: بنابر این تو در این موضوع شکّ دارى که شاید باشد و شاید نباشد!
گفت: شاید چنین باشد.
امام فرمود: اى مرد، کسى که نمى‏داند بر آن‌که مى‏داند برهانى ندارد، نادان را حجّتى نیست، اى برادر مصرى از من بشنو و دریاب که ما هرگز در باره خدا شکّ نداریم، مگر خورشید و ماه و شب و روز را نمى‏بینى که به افق درآیند، و از هم سبقت بجویند، مى‏روند و مى‏آیند و در این عمل ناچار و مجبورند و مسیرى جز مسیر خود ندارند، اگر نیروى رفتن دارند پس چرا بر مى‏گردند؟ و اگر مجبور و ناچار نیستند چرا شب روز نمى‏شود و روز شب نمى‏گردد؟ اى برادر مصرى به‌خدا آن‌ها براى همیشه به ادامه وضع خود ناچارند.
دوم :گاهی مواقع برای مبهوت نمودن فرد مقابل و سرگردان کردن او و قدرت‌نمایی علمی ایجاب می‌کرد که حضرت سئوالات پی‌در‌پی بپرسند. مانند:
1. از ابان بن تغلب نقل است که گفت: من نزد امام صادق علیه‌السّلام بودم که مردى از اهالى یمن بر آن حضرت وارد شده و سلام کرد، آن حضرت جواب سلام وى را داده و فرمود: مرحبا اى سعد، آن مرد گفت: مادر مرا به این اسم نامیده، و کمتر کسى آن را مى‏داند! امام علیه‌السّلام فرمود: راست گفتى اى سعد المولى، مرد گفت: قربانت گردم! این لقب من است.
امام علیه السّلام فرمود: هیچ خیرى در لقب نیست، خداوند تبارک و تعالى در قرآن فرموده: «و یک دیگر را به لقب‌ها مخوانید. بد نامى است نام کردن [مردم‏] به بدکردارى پس از ایمان آوردن »
کارت چیست اى سعد؟ گفت: قربانت گردم، ما خاندانى ستاره‏شناس و منجّم هستیم، و داناتر از ما در این علم در سرزمین یمن نیست.


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

امام علیه السّلام فرمود: میزان افزایش نور خورشید بر نور قمر چند درجه است؟
گفت:نمى‏دانم.
فرمود: درست است. بگو چند درجه نور قمر بیشتر از نور مشترى است؟
گفت: نمى‏دانم.
امام فرمود: راست گفتى.فرمود: میزان افزایش نور مشترى بر نور عطارد چند درجه است؟
گفت: نمى‏دانم.
امام صادق علیه‌السّلام فرمود: راست گفتى.
فرمود: میزان افزایش نور عطارد بر نور زهره چند درجه است؟
گفت: نمى‏دانم.
حضرت فرمود: راست گفتى.
فرمود: نام ستاره‏اى که اگر طلوع کند شتر تحریک مى‏شود چیست؟
گفت: نمى‏دانم.
امام صادق علیه السّلام فرمود: راست گفتى.
فرمود: نام آن ستاره چیست که اگر طلوع کند؛ گاو تحریک مى‏شود؟
گفت: نمى‏دانم.
امام فرمود: راست گفتى.
فرمود: نام ستاره‏اى که اگر طلوع کند سگان تحریک شوند چیست؟
گفت: نمى‏دانم.
امام علیه السّلام فرمود: در کلام نمى‏دانم راست گفتى. ستاره زحل میان ستارگان چه جایگاهى دارد؟
گفت: ستاره‏اى نحس است.
فرمود: این حرف مگو، زیرا آن ستاره أمیر المؤمنین علیه السّلام است و آن ستاره اوصیاء علیهم السّلام مى‏باشد، و آن همان نجم ثاقبى است که خداوند در قرآن فرموده.
2 .و در روایتى دیگر نقل است که امام صادق علیه السّلام در بدء ورود أبو حنیفه بدو فرمود: تو کیستى؟
گفت: أبو حنیفه.
فرمود: همان مفتى أهل عراق؟
گفت: آرى.
فرمود: با چه چیزى به مردم فتوا مى‏دهى؟
گفت: با قرآن.
فرمود: آیا به تمام قرآن از ناسخ و منسوخ تا محکم و متشابه آن عالمى؟
گفت: آرى.
فرمود: مراد خداوند در آیه: «و در آن‌ها آمد و شد را به اندازه کردیم [و گفتیم:] در آن‌ها شب‌ها و روزها ایمن و بى‏بیم رفت و آمد کنید، کدام موضع است؟
أبو حنیفه گفت: آن میان مکّه و مدینه است، با این جواب امام صادق علیه‌السّلام روى به جانب أهل مجلس کرده و فرمود:
شما را به خدا قسم آیا تا حال شده که میان مکّه و مدینه سیر کنید و بر جان و اموال خود در امان باشید؟
همگى گفتند: نه، به خدا همین است که شما مى‏فرمایید.
پس امام علیه السّلام فرمود: واى بر تو اى أبو حنیفه، خداوند جز حقّ را نگوید، بگو ببینم مراد خداوند در آیه: «و هر که در آن درآید ایمن است » کدام مکان است؟ گفت: آن بیت اللَّه الحرام است. امام علیه‌السّلام روى به جانب أهل مجلس کرده و فرمود:
شما را به‌خدا قسم مگر عبد اللَّه بن زبیر و سعید بن جبیر با داخل شدن به بیت اللَّه‌الحرام از قتل محفوظ ماندند؟
همگى گفتند: به‌خدا همین طور است که شما مى‏گویید.
فرمود: واى بر تو اى أبو حنیفه، خداوند جز حقّ نگوید.
أبو حنیفه گفت: من علمى به قرآن ندارم، بلکه عالم به قیاس مى‏باشم.
بعداز آن حضرت شروع به پرسش‌های فقهی نموده وابوحنیفه را باز نیز محکوم می‌کند
6. روش بر خورد کوبنده
حضرت درمواردی از مناظرات برای آن‌که به شخص مقابل بفهماند که فکر و عمل او بسیار خطرناک و نادرست است با آن‌ها برخورد تند و کوبنده‌ای می‌کردند به حدی که خود فرد مقابل از کرده خود پشیمان شده نزد حضرت اقرار به عدم بازگشت به عمل قبل از خود می‌نمود.
اول: درمناظره‌ای که میان حضرت و شخصی که دزدی می‌کرد وانفاق می‌نمود به خیال این‌که دارد عمل خیری انجام می‌دهد بعد از این‌که برای حضرت استدلالی از آیه قرآن بر این‌که خیر من چهل اجر دارد و عمل زشت من چهارتای

Posted in پایان نامه ها و مقالات

منبع مقاله با موضوع جدلی

پند و اندرز نیکو بخوان و با آنان به نیکویی مجادله نما.
گمراهی
از دیگر رو آوردهای استفاده از روش مجادله، ایجاد گمراهی در میان مردمان است. این روش از سوی مشرکان و مخالفان ضد پیامبر و مؤمنان بسیار مورد استفاده قرار گرفته است و قرآن بیان می‌دارد که هدف مشرکان و مخالفان از این کار آن‌‌ست تا مردمان را از حق دور کنند و به راه ضلالت و گمراهی سوق دهند.«ومن الناس من یجادل فی الله بغیرعلم ولاهدی ولاکتاب منیر-ثانی عطفه لیضل عن سبیل الله» کما این‌که بسیاری از زنادقه و متشبه در عصر ائمه به این امر اهتمام داشتند.
دلسوزی
از ره آوردهای مهم مجادله‌گران برای بهره‌گیری از این روش است، نمونه‌های چندی را می‌توان در قرآن برای این موضوع یافت. یکی از مهم‌ترین آن‌ها مجادله حضرت ابراهیم (ع) با فرشتگان است«فلما ذهب عن ابراهیم الروع وجاءته البشری یجادلنا فی قوم لوط» که قرآن ضمن بیان آن به خصوصیات اخلاقی آن حضرت (ع) اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که علت و انگیزه اساسی مجادله آن حضرت، دلسوزی بیش از اندازه وی بوده است.
ارسطو و پیروان وی نتایج دیگری را نیز برای جدل ذکر کرده‌اند:
1. چون مراد از جدل افحام و الزام غیر است، این فن برای طـالبِ غلبـه، اسکات و الزامِ غیر سودمند است.
2. جدل برای ارتیاض و آماده کردن ذهن برای علوم برهانی و یقینی مفید است، زیرا ذهن را برای بحث و فحص در هر مطلبی و نیز یافتن حد وسط در هر قیاسی آماده می‌کند. انسان به تدریج عادت می‌کند که در بادیِ نظر و با خطور هر مطلبی در ذهن، بدون استقصا و تعمق آن را نپذیرد.
3. اگر در مسئله‌ای یافتن حقیقت دشوار باشد، می‌توان با استفاده از صناعتِ جدل، دو قیاس نقیض، یکی در اثبات و دیگری در ابطال آن رأی تشکیل داد و با این روش، شناختنِ جزء صادق در هر قولی را آسان‌تر کرد.
4. چون فهم مشهورات برای عامۀ مردم میسرتر است، استفاده از آن، موجب آمادگی بیشتر برای فهم مسائل برهانی می‌شود و از این حیث جدل خادم برهان است.
5. مبادی صناعات از طریق استقراء به دست می‌آید و استعمال روش استقراء، متعلق به صناعت جدل است.


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

فصل سوم:تحقیق روش‌های جدلی در پاسخ‌به شبهات کلامی درمناظرات امام صادق و امام رضا علیهما‌السلام
در فصل قبل به تفاوت‌های روش جدلی و برهانی اشاره کردیم و گفتیم که در مناظرات زیاد اتفاق می‌افتد که استفاده از روش‌های برهانی ثمره‌ای در اقناع و اسکات خصم ندارند چرا که در مناظره باید از همان شیوه‌هایی که خصم استفاده می‌کند استفاده نمود و لذا درجایی که او از برهان استفاده می‌کند ما هم باید از روش برهانی استفاده کنیم و اگر ازجدل استفاده می‌کند ما هم باید از همان روش جدلی استفاده نماییم بنابراین شاید بتوان گفت استفاده از شیوه‌های جدلی یک کاربرد ثانوی دارد یعنی چون نمی‌توان از روش برهانی استفاده کنیم و استفاده از آن تأثیری مانند روش جدلی در مخاطب نداشته است از این روش استفاده می‌کنیم. روشی که اساس آن بر پایه مسلمات و مشهودات و آن‌چه مورد قبول طرف مقابل می‌باشد، روشی که آن‌چه در آن مهم است اسکات خصم است نه اقناع کردن هر چند که در بعضی مواقع اقناع را نیز به‌دنبال دارد.
اول: روش‌های جدلی در پاسخ‌به شبهات کلامی درمناظرات امام صادق علیه السلام
باتوجه به سیره حضرت صادق علیه‌السلام و شرایط علمی و سیاسی حاکم در دوران حضرت صادق علیه‌السلام و پیدایش وگرایش به فرقه‌های مختلف در آن دوران می‌بینیم که یکی از شیوه‌هایی که بسیار زیاد و به‌صورت جدّی در مناظرت حضرت به‌کار برده می‌شد روش جدلی است و این به خاطر شیوه‌ای مناظراتی است که با حضرت صورت می‌گرفت یعنی بیشترین روشی که طرف مقابل در پرسش‌های خود به‌کار می‌بردند روش جدلی بود و به‌ صورتی سئوال می‌کردند که بعضاً راهی جز پاسخ‌دهی به شیوه‌های جدلی در آن نبود که حضرت در تمامی این مناظرت فرد غالب و پیروز مناظره بوده‌اند.
در این‌جا ما به اقسام مختلف شیوه‌های جدلی که حضرت صادق علیه‌السلام در مناظرات خود استفاده می‌کردند را در ضمن برشماری به موارد آن اشاره می‌کنیم:
1 . روش جدلی نقدی
روش نقدی همان‌طور که از نام آن پیداست روشی است که در آن درصدد بیان انتقادات و ایرادات و نواقص تفکر فرد مقابل نسبت به آنچه که می پندارد حق است می‌باشد. چه اعتقاداتی که ممکن است فرد مقابل داشته باشد و آن‌ها را حق بپندارد ولی چیزی جز جهل مرکب نباشد که حضرت با استفاده از امور مسلم و مقبول در نزد فرد مقابل به نقد وبررسی آن‌ها می‌پردازد و این روش نقدگرایانه اعم است از این‌که نقد برداشت‌های اشتباه از آیات و روایات باشد یا برداشت‌های اشتباهی که در آرا و افکار خود شخص مقابل وجود دارد که حضرت همه این برداشت هارا موردنقد وبررسی قرار داده و برداشت‌ها و تفاسیر صحیح را در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد.
از نکات جالب توجه در این روش آن است که امام در هیچ جای مناظره مخاطبان خود را متهم به دروغ‌گویی و مغلطه‌گری نمی‌کند، بلکه در همه موارد، نقاط اشتباه و انحراف آنان را نقد می‌کند. در حقیقت امام از نقد شخصیت افراد خودداری می کند و به نقد مطالب می‌پردازد. با وجود آن که در برخی موارد احساس می‌شود که مخاطبان امام راه اعتدال را رها کرده، کلمات خود را آمیخته با دروغ، تحریف یا مغلطه می‌کنند، امّا امام در همه این حالات، با صبر و حوصله از کنار شخصیت افراد گذشته و تنها استدلال‌های آنان را آماج حملات خود قرار می‌دهد. در مقابل می‌بینیم که جاثلیق- بزرگ نصرانیان- از تنها فرصتی که برای نقد شخصیت امام پیدا می‌کند سریعاً استفاده کرده، آن حضرت را به جهل و ناتوانی علمی متهم می‌نماید. توجه به این نکته در مناظراتی که دارای ناظران متعدد است باید بسیار مورد توجه قرار گیرد؛ زیرا می تواند توجه مخاطبان را به سوی حق مداری مناظره‌کننده جلب کند و از خارج شدن شکل مناظره از یک مباحثه علمی به دعوای شخصی جلوگیری نماید.
روش‌های نقدی به سه قسم تقسیم می‌شوند:
الف . نقد جدلی برداشت خاص از آیات
ب . نقد جدلی برداشت خاص از روایات
ج . نقد آراء وافکار

1. نقد جدلی برداشت خاص از آیات
یکی از منابع مهم مسلمانان قرآن کتاب وحی و هدایت است که در بین مسلمانان کسی در صحّت و اعتبار آن شک نداشته وبه عنوان تنها فصل‌الخطابی که اختلاف در علوم را به آن ارجاع می‌دهند و تنها مرجعی است که حتی خطای در روایات رانیز به آن ارجاع می‌دهند.
یکی از دست‌آوردهای حضرت صادق علیه‌السلام در روش نقدی تصحیح و نقد آرائی است که در مورد آیات قرآن پنداشته می‌شد چه تفسیرها و تأویل‌هایی نادرستی که درآیات قرآن وجود داشته که حضرت به تصحیح آن‌ها نپرداختند. و اکثر این برداشت‌های غلط در مورد آیات قرآن به جهت سوء برداشتی بود که صاحبان رأی نسبت به آیات داشتنند. در ذیل ما به چند نمونه از این موارد اشاره می‌کنیم:
اول: در مناظره‌ای طولانی که یک فرد زندیق با حضرت داشتند سئوالاتی از حضرت پرسیدند مانند آنجا که پرسید: مگر شما معتقد نیستید که خداوند فرموده: «بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را» ، بارها فرد گرفتار را دیده‏ایم که دعا مى‏کند ولى اجابت نمى‏شود، و ستمدیده کمک مى‏خواهد و او را یارى نمى‏کند؟
حضرت فرمود: واى بر تو! هر که دعا کند اجابت شود، امّا فرد ظالم تا وقتى که به درگاه خدا توبه نکند دعایش مردود خواهد شد، و امّا فرد محقّ هر وقت دعا کند مستجاب شود، و بلا از آنجا که خبر ندارد از او دفع مى‏گردد، و در صورت عدم استجابت؛ همان دعا موجب ذخیره ثواب بسیارى براى او شده که روز نیاز بدادش مى‏رسد، و اگر دعاى بنده بخیر او نباشد نیز مستجاب نشود، و بر مؤمن عارف دعا در مواردى که نمى‏داند صحیح است یا خطا بسى گران است، گاهى بنده خواستار نابودى کسى شده که هنوز زمانش بپایان نرسیده، و خواستار بارانى شده که هنوز وقت بارش آن نرسیده، زیرا خداوند از همه به تدبیر آن‌چه خود آفریده آگاه‌تر است، و مانند این بسیار است، پس خوب در این باره اندیشه و تأمّل کن.

در این آیه حضرت به خوبی دلیل عدم استجابت دعا را برای آن زندیق توضیح می‌دهند و بیان می‌کند که آن‌چه که تو می‌پنداری که هر دعایی باید مستجاب شود درست نیست.
دوم: حفص بن‌غیاث گوید: در مسجد‌الحرام حاضر شدم و ابن‌أبى‌العوجاء از امام صادق علیه‌السّلام درباره این آیه مى‏پرسید: «هر گاه پوست تنشان پخته شود و بسوزد آنان را پوست‌هاى دیگرى جایگزین سازیم تا عذاب را بچشند» که آن پوست‌هاى دیگر چه گناهى مرتکب شده‏اند؟
امام علیه‌السّلام فرمود: واى بر تو، آن است و آن غیر آن!
گفت: مثالى در این باره از امور دنیا برایم بزنید.
فرمود: بسیار خوب، آیا فکر مى‏کنى اگر مردى آجرى را بشکند سپس بر روى آن آب بریزد سپس آن را به همان شکل اوّلیه خود بازگرداند مگر نه این است که آن آن است و آن غیر آن؟!
گفت: آرى همین طور است، خدا بر عمرت بیفزاید.
دراین مناظره حضرت بااستفاده از یک مثال محسوس به او میفهماند که هرچند شکل اول ودوم شبیه هم هستند ولی وجود اولی غیراز وجود دومی می باشد واینها از حیث وجود باهمدیگر تفاوت دارند.
2 . نقد جدلی برداشت خاص از روایات
در بعضی از افراد اعم از مسلمان وغیر مسلمان دیده می‌شد که روایاتی را از کلام پیامبر یا سیره پیامبر نقل می‌کنند و برداشت هایی از آن روایات می کنندکه غیر از آن چیزی بود که خود پیامبر اراده کرده بودند و حتی در بعضی مواقع همین اشتباه در نقل و برداشت‌ها منجر به انحرافات اعتقادی و بدعت‌های جدیدی در دین می‌شد. لذا حضرت صادق علیه‌السلام یکی از رسالت‌های مهم خود را در تصحیح این برداشت‌ها وانحرافات فکری می‌دیدند و در صدد برآمده و هرجا که که سوء برداشتی مشاهده می‌کردند به تصحیح آن می‌پرداختند.
اول: عبد‌المؤمن انصارىّ گوید: به امام صادق علیه السّلام گفتم: گروهى حدیثى از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نقل کرده‏اند که فرموده: «اختلاف امّت من رحمت است»، نظر شما چیست؟
فرمود: راست گفته‏اند.
گفتم: اگر اختلاف اینان رحمت باشد؛ پس اجتماعشان موجب عذاب است؟
فرمود: معنایش این طور نیست که شما و اینان فهمیده‏اید، به این آیه توجّه کن:
«پس چرا از هر گروهى از ایشان جمعى بیرون نروند [و دسته‏اى بمانند] تا دانش دین بیاموزند- و آیات و احکام جدید را فرا گیرند- و مردم خویش را چون به سوى ایشان بازگردند هشدار و بیم‌دهند شاید که بترسند و بپرهیزند» ، خداوند ایشان را امر فرموده که [همه به‌جنگ نروند بلکه‏] گروهى نزد رسول خدا صلّى‌اللَّه علیه و آله بمانند و با او آمد و شد کرده و آیات و احکام جدید دین را فراگیرند، سپس نزد قوم خود بازگشته و تعلیمشان دهند، مراد از اختلاف، تنها آمد و شد در شهرها است نه اختلاف در دین خدا، هر آینه دین خدا واحد و یکى است.
دوم: در یکی از مناظرات حضرت با ابوالهذیل علاف یکی از سران معتزله نسبت به کلام پیامبر این‌گونه بحث می‌نماید.
حضرت گفت: نظر شما درباره امامت چیست؟
گفتم: منظورت کدام امامت است؟
گفت: که را پس از پیامبر مقدّم مى‏دارید؟
گفتم: همان که خود آن حضرت مقدّم داشت.
گفت: او کیست؟
گفتم: أبو بکر.
گفت: اى أبو الهذیل، براى چه او را مقدّم داشتید؟
گفتم: بنا به فرمایش خود پیامبر که: «بهترین خود را مقدّم دارید و برترین خود را به ولایت رسانید»، و مردم بر همین رضایت دادند.
گفت: اى أبو الهذیل، همین جا سقوط کردى.
امّا این‌که گفتى آن حضرت فرموده: «بهترین خود را مقدّم دارید و برترین خود را به ولایت رسانید»، از خود شما نقل است که أبو بکر به منبر رفته و گفت: «من والى شما شدم ولى با بودن علىّ بهترین شما نیستم»، اگر این سخن را بر او بسته‏اند که مخالفت رسول خدا صلّى‌اللَّه علیه و آله را کرده باشند، و اگر أبو بکر بر خودش دروغ بسته باشد که منبر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله جاى دروغ‌گویان نیست.
و امّا این‌که گفتى: مردم بدان راضى شدند، که بیشتر انصار گفتند: از ما امیرى باشد و از شما نیز امیرى، و از مهاجرین زبیر بن عوّام گفت: با کسى جز علىّ بیعت نمى‏کنم، و با آن وضع به‌جانش افتاده و شمشیرش را شکستند، و أبوسفیان نزد علىّ علیه الصّلاه و السّلام آمده و گفت: اى أبو الحسن، اگر اراده کنى تمام مدینه را پر از سواره نظام و جنگ‌جو مى‏کنم.‏
و سلمان از مسجد خارج شد و به زبان فارسى گفت: «کردید و نکردید، و ندانید که چه کردید»، و مقداد و أبوذرّ، پس این از مهاجران و انصار.
دراین مناظره به خوبی روشن است که حضرت به نقد برداشت های اشتباه از روایات پیامبر نموده وبه اصلاح دیدگاه ابوالهذیل در برداشتش درباره امامت بعداز پیامبر می پردازدوپرده از معارفی که ازاو پنهان بوده است را برمی دارد.
3. نقد آراء و افکار
نقد آراء و افکار دیگران یکی دیگر از شیوه‌ها و روش های نقدی است که حضرت دائماً در حال نقد این نوع افکار بود. افکار الحادی زنادقه ملحد و مشبه‌گراهای مسلمانان‌نما که خود هیچ‌گونه حجّتی به صحّت آن افکار نداشته ودلیل قانع‌کننده‌ای هم که نداشتند هیچ بلکه اگر مطلبی هم می‌بود خود دلیل خود را نقض می‌کرد.
اول: فرد زندیق پرسید: و گروهى معتقدند: خداوند ازلى است و با او طینتى موذى بوده‏که ناگزیر با آن آمیخته و داخل شده، و از همین طینت اشیاء را خلق کرده!!.
حضرت فرمود: سبحان اللَّه و تعالى! این عاجزترین معبودى است که به قدرت وصف شده، که قادر به رهایى از آن طینت نیست! اگر طینت زنده است و ازلى، پس هر دو خدایى قدیمى بوده و باهم آمیخته شده و
عالم را از جانب خودشان تدبیر کرده‏اند، و اگر این گونه باشد پس دیگر از کجا مرگ و فنا آمده؟ و اگر طینت مرده و بى‏جان است، میّت را با ازلىّ قدیم بقایى نیست، و از میّت زنده نمى‏آید، و این مقاله و گفتار دیصانیّه است، گروهى که در گفتار از تمام زنادقه بدتر و در مثال از همه ضعیف‌تر و خوارترند، کتاب‌هایى را مطالعه مى‏کنند که اوائل ایشان نگاشته‏اند، در آن‌ها الفاظى را بر ایشان آراسته‏اند که نه اصل ثابتى دارد و نه دلیل و حجّتى براى اثبات ادّعایشان، این‌ها همه از سر مخالفت با خدا و رسول او، و تکذیب چیزهایى است که پیامبران از جانب خدا آورده‏اند.
دوم:. یکی از اعتقادات فاسدی که درعصر امام صادق توسط ابوحنیفه پا گرفت و کم‌کم رونق پیداکرد
اعتقادبه رأی وقیاس بود که حضرت بارها وبارها او را از این کار نهی کرد و او هر چند قول داد که دیگر قیاس نکند ولی حسد و جاه‌طلبی او را به ادامه این کار وادار می کرد.
و از عیسى بن عبد اللَّه قرشى نقل است که: روزى أبو حنیفه بر امام صادق علیه‌السّلام وارد شد، حضرت بدو فرمود: به من گفته‏اند که تو قیاس مى‏کنى.
گفت: آرى.
فرمود: قیاس مکن زیرا نخست فرد قیاسگر ابلیس ملعون بود وقتى که گفت: «مرا از آتش آفریدى و او (آدم) را از خاک » ، او میان آتش و خاک قیاس کرد، و اگر نورانیّت آدم را با نورانیّت آتش قیاس مى‏کرد امتیاز میان دو نور و پاکیزگى یکى را بر دیگرى درمى‏یافت .
دراین مناظره نیز حضرت به نقددیدگاه های ابوحنیفه پرداخته ودرصدد آن است که او را از ورطه هلاکت نجات دهد که همین نقددیدگاه های او وجه جدلی بودن این مناظره را می رساند.
2 .روش جدلی نقلی
در بعضی از مناظرات لازم می‌شد که آن بزرگوار برای این‌که بتواند به مطلبی استدلال نماید تا مورد قبول طرف مقابل باشد ناچار به استدلال به مقبولات و مسلماتی از قرآن و روایات یا امورتاریخی مشهوری بود که که قابل نفی و انکار برای هیچ کسی نبود و به توضیح و تفسیر آن مطلبی که مورد مناقشه بود بپردازند.گاهی اتفاق می‌افتاد که حضرت سئوالی می‌پرسیدند و طرف مقابل ناتوان از پاسخ‌دهی به آن بودند وخودحضرت شروع به توضیح آن باتوجه به امور مورد قبول آن‌ها می‌نمودند.
اول: فرد زندیقی از حضرت

Posted in پایان نامه ها و مقالات

منبع مقاله با موضوع جدل

یعنی حق جلی باشند و این بدان معنا نیست که از هر مشهوری استفاده شود بلکه فقط از مشهورات حقیقیه که شناخته شده باشند استفاده می‌شود، چرا که اسباب مشهورات به حسب اختلافی که در کیفیت تأثیرشان در شهرت دارد به سه قسم تقسییم می‌شوند.
الف . مشهورات حقیقیه: قضایایی که شهرت آن‌ها بعد از تفکر و تدبّر از بین نمی‌رود.
ب . مشهورات ظاهریه: قضایایی که شهرتشان بعد از تأمل و تدبر از بین می‌رود مانند این سخن که: برادرت را یاری کن چه ظالم باشد و چه مظلوم. که بعداز تأمل می‌فهمیم مقابل مشهور حقیقی یعنی این سخن که: به ظالم کمک نکن ولو برادرت باشد.

ج . شبیه به مشهورات: قضایایی که شهرتشان به سبب عارضی می‌باشد که با رفع آن عارض هم برطرف می‌شود مانند آن‌چه در گذشته که مردم بلندی سبیل را نیکو می‌دانستند ولی اکنون نمی‌دانند.
لذا در جدل فقط از قسم اول که شهرت حقیقی دارند استفاده می‌شود مقدمات مشهوره نیز اگر خود مستقیماً مشهور نیستند، ناگزیر باید به مشهورات منتهی شوند و به تعبیر دیگر مستنتج از مشهورات باشند .
ب . مسلمات
مسلمات قضایایی است که از سوی کس یا کسانی، صدق آن مسلم انگاشته شده است. ممکن است در نفس الامر و واقع نیز صادق باشد، چنان‌که امکان دارد در حقیقت کاذب باشد و صرفاً نزد این‌ها مسلم انگاشته شده است. کسی‌ که می‌خواهد از مسلمات استفاده کند اغراض مختلفی دارد، گاه در برابر یک حریف به‌کار می‌رود و هدف آن است که او را با توجه به این قضیه مسلّم به پذیرش یک امر دیگر الزام کند. گاه در برابر کسی است که طالب راهنمایی است، در این‌صورت به دلایل مختلف و از جمله بساطت ذهن او نمی‌تواند برهان اقامه کند، ناگزیر از مقدماتی بهره می‌جوید که نزد او پذیرفته شده است و از این طریق راه میان‌بری برای تفهیم مطلب پیموده می‌شود. کاربرد مسلمات در جدل است و در صناعات دیگر کم‌تر به کار می‌رود.
اقسام مسلمات
1)مسلمات عام: آن است که نزد همه مردم یا طایفه‌ خاص صدق‌اش متسالم علیه است.
2) مسلمات خاص: آن است که صدق یک قضیه صرفاً نزد شخص خاصی مسلم انگاشته شده است.
مسلمات عام اگر در علم خاصی به هدف تعلیم به کار رود به‌گونه‌ای که در آن متعلم نسبت به معلم حسن ظن دارد و سخنان او را صادق می‌انگارد در این‌صورت آن ‌را “اصول موضوعه” می‌نامند. اصول موضوعه بدین معناست که صدق آنرا مفروض می‌گیرد و از صحت و سقم آن نمی‌پرسد. بلکه درستی و نادرستی آن در علم دیگر مورد بحث قرار می‌گیرد. ولی اگر متعلم آن را نه از باب حسن ظن، بلکه از باب مماشات می‌پذیرد در این صورت آنرا “مصادرات” می‌نامند.
بنابراین آنچه در روش جدلی لازم است به عنوان مولفه‌های اصلی بیان شود قضایای مشهورات و قضایای مسلمات است چراکه هدف در این روش اقناع واسکات طرف مقابل است لذا راهی به جز استفاده از این قضایا نمی‌باشد واز همین جاست که تفاوت روش جدلی با روش برهانی مشخص می‌شود .

فصل دوم: اعتبار،اقسام و ره آورد روش جدلی
الف. اعتبار روش جدلی
در اعتبار روش جدلی همین بس که قرآن پیامبرش را امر وسفارش به جدل کرده است آن‌جا که می‌فرماید: «ادع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن» امّا در این‌جا این سؤال مطرح می‌شود که اگر صدق و مطابقت با واقع در قضایای جدلی مطرح نباشد، در آن‌صورت فایدۀ قضایای جدلی چیست؟ و آیا اصلاً قضیۀ جدلی می‌تواند مفید علم باشد یا نه؟ قبل از این‌که به این مطلب بپردازیم لازم است تفاوت روش جدلی با روش برهانی را مورد بررسی قرار دهیم.
تفاوت برهان و جدل
منطق‌دانان چند تفاوت مهم میان برهان و جدل را بیان کرده‌اند:
1. مقدمات برهان همگی یقینی هستند، ولی در جدل از مسلمات و مشهورات استفاده می‌شود؛چراکه در برهان بدنبال اثبات حق وحقیقت هستیم ولی در جدل به‌دنبال افهام و اسکات خصم هستیم.
2. جدل همواره نیازمند دو طرف است، ولی در برهان، چون هدف رسیدن به میوه شیرین شناخت حقیقت می‌باشد این هدف یک‌طرفه تحقق می‌یابد.
3. بر دو طرف یک مسأله نمی‌توان برهان اقامه کرد، اگر کسی بر یک طرف برهان اقامه کند دیگری خلع سلاح می‌شود، ولی می‌توان چندین استدلال جدلی را فرض کرد که از سوی طرفین به دو طرف یک‌ مساله اقامه شده است. البته لازم به ذکر است که بر یک طرف مسأله برهانی می‌توان چندین برهان اقامه کرد، اما بر دو طرف آن ممکن نیست، چراکه در حکم نقیضین هستند. امّا چون در جدل صدق و کذب مدعا مطرح نیست، بلکه شهرت آن مورد نظر است بر دو طرف آن ممکن است استدلال آورده شود.
4. برهان به لحاظ صوری صرفاً در قالب قیاس قرار می‌گیرد، ولی‌ در جدل می‌توان از قالب‌های تمثیل و استقراء نیز بهره جست بنابراین جدل ازجهت صورت اعم از برهان می باشد.
باتوجه به تفاوت برهان و جدل تفاوت روش برهانی و روش جدلی روشن میشود و هدف و انگیزه در هر کدام نیز معین میگردد سوای آنکه اعتبار روش جدلی نیز مشخص می‌شود چرا در جدل، جدلی به‌دنبال افهام و اسکات خصم است نه بیان حق و کشف حقایق تا لازم باشد از مقدمات یقینی و بدیهی استفاده کند که حجیت ذاتی دارند بلکه آن‌چه او ملزم به استفاده از آن‌هاست مشهورات،‌‌‌‌ مقبولات و مسلماتی می‌باشدکه مورد پذیرش خصم باشد تا بتواند او را محکوم نماید و لذا روش جدلی ارزش ابزاری دارد هر چند که بعضی از اقسام مشهورات بازگشت شأن به بدیهیات می‌باشد ولی با این وجود نمی‌توان گفت تمام مشهورات جزء بدیهیات بوده و از یقینیات محسوب می‌شوند. لذا چون در صناعت جدل، کشف حقیقت و صدق و یقین مطابق با واقع و نفس‌الامر جز به نحو عرضی و در مرتبۀ دوم ــ مطرح نیست، قضایای بدیهی ویقینی که مادۀ صناعت برهان را تشکیل می‌دهند، می‌توانند به عنوان قضایای مشهوره در جدل مورد استفاده قرار گیرند .
دیدگاه ابن سینا در این باره این است که نباید گمان‌کرد که به کار بردن قیاس جدلی به قصد اول برای انسان سودمند است، زیرا آن‌چه مفید یقین است، همان برهان است و آن‌چه یقینی نباشد، غالباً مفید ظن است و ظن پیوسته آمیخته با شک است و شک هم فقدان کمال اس
ت. از این‌رو، اگر رأیی نه یقینی و نه ظنی، بلکه شبیه به یقین باشد، در حقیقت جهل محسوب می‌شود و اگر کاذب هم باشد، جهل مضاعف است. پس قیاس جدلی مطلوب بالذات نیست، امّا منفعت آن در امر مشترک و در مقام خطاب با دیگران است و در آن صورت نفع آن بالعرض می‌تواند بود. اگر غلبه بر خصم و الزام وی مطلوب باشد، از آن منتفع می‌شود. جدل فایدۀ‌ دیگری نیز دارد. اگر یافتن یقینیات ممکن نباشد، از مشهورات استفاده می‌شود و گاهی از یک طرف نقیض و گاهی از طرف دیگر آن استفاده می‌کنند و پیوسته یکی را بر دیگری ترجیح می‌دهند تا در نهایت، حقیقت مسئله آشکار شود.
ب . اقسام روش جدلی
بحث و گفت وگو در مسائل اعتقادى یا علمى از چهار جهت قابل بررسى و دقت است که توجه به هر یک از این جهات، اقسامى را براى جدل پدید مى‌آورد:
1 . انگیزه جدل
2 .کیفیت جدل
3 . .مواد و ابزار جدل
4 . موضوع جدل
1 . انگیزه جدل
هر گاه شخص یا طرف مقابل خود به جدال علمى یا اعتقادى مى‌پردازد، یا از این کار قصد و غرضى الهى دارد یا به‌دنبال امیال نفسانى خویش است؛ بنابراین انگیزه او از جدال، بیش از این دومورد نیست:
انگیزه شیطانى . انگیزه الهى
انگیزه شیطانى: زمانى که‌ شخص مى‌کوشد برترى خود را با جدل به دیگران نشان دهد، انگیزه‌اى نفسانى و شیطانى را دنبال مى‌کند. این انگیزه مى‌تواند حالات گوناگونى داشته باشد؛ براى نمونه، گاه شخص فقط مى‌خواهد طرف مقابل خود را به ذلت کشانده، او را خوار کند و گاه غرض ‍ او تحصیل مقام یا مال است؛ یعنى مى‌خواهد با بحث و جدل، طرف مقابل را مغلوب کند تا دیگران توجه بیش‌ترى به او کرده، بتواند با این روش از مادیات بهره‌مند شود. این روش یکى از روش‌هاى فریب شیطان است .
روزى شخصى خدمت امام حسین (علیه السلام) آمد و به امام گفت:
اجلس حتى نتناظر فى الدین فقال یا هذاانا بصیر بدینى مکشوف على هداى فان کنت جاهلا بدینک فاذهب فاطلبه مالى و للمماراه وان الشیطان لیوسوس للرجل و یناجیه و یقول ناظر الناس فى‌الدین لئلا یظنوا بک العجزو الجهل
بنشین تا باهم مناظره کنیم. امام فرمود:اى فلانى! من از دینم آگاهم و اگر تو از دینت آگاهى ندارى، برو جست وجو کنو آن را یاد بگیر. من اهل مراء نیستم. همانا شیطان در اشخاص وسوسه مى‌اندازد و مى‌گوید: برو با مردم مناظره کن تا گمان نکنند ناتوان و نادان هستى .
روایت بیان مى‌کند که تمام این‌ها، جنبه شیطانى داشته، ضایعات فراوانى را نیز به‌دنبال خواهدداشت.
انگیزه الهى: گروهى از افراد، براى خدا بحث و جدل مى‌کنند. آن‌ها یا مى‌خواهند شخص نادان را آگاه و ارشاد کنند که به آن «ارشادالجاهل» و «راهنمایى نادان» مى‌گویند یا مى‌خواهند شخص گمراهى را هدایت کرده، راه درست را به او نشان دهند که به آن «ارشادالمضل» یعنی «راهنمایى گمراه» گفته مى‌شود.
دانشمندان اخلاق مى‌گویند این نوع جدل از «ارکان اعظم» و بزرگ‌ترین پایه‌هاى دین است؛ زیرا این عمل، روح انسان را زنده مى‌کند.
خداوند بزرگ در قرآن کریم مى‌فرماید:
من احیاها (نفسا) فکانما احیا الناس جمیعا ً
کسى که نفسى را زنده کند، مثل این است که همه مردم را زنده کرده است.
البته در این‌جا، منظور از احیا، سیر کردن گرسنه و رهانیدن کسى از مرگ جسمانى نیست؛ بلکه مرحله‌اى بالاتر و معنایى برتر است. زنده نگه‌داشتن انسان از مرگ جسمانى، موقت و ناپایداراست و حیات معنوى و روحانى انسان ماندگار و جاودانه خواهد بود؛ پس جدل ممکن است با انگیزه‌اى نیکو و الهى انجام شود که آیات و روایات هم آن را ستوده و نیکو دانسته‌اند و هم مى‌شود با قصدى زشت و شیطانى صورت پذیرد که آیات و روایات نیز آن را نکوهیده و از آن بازداشته اند.
2 .کیفیت بحث و جدل
براى این جهت سه صورت فرض مى‌شود:
اول:خشونت و توهین در جدال : گاه جدال‌کننده در سخن گفتن و بحث با دیگران به خشونت و درشتى دست زده ، رفتارش با اهانت و تحقیر آمیخته مى شود. در این‌صورت، حتى اگر طرف مقابل جاهل هم بوده و دچار شبهه باشد و جدل کننده نیز با انگیزه الاهى بخواهد آن شبهه را از ذهن او بزداید، با این برخورد، باعث نرسیدن طرف مقابل به حقیقت و فرو رفتن او در گرداب باطل گرفته نخواهد شد؛ زیرا راهى که او براى بحث وگفت وگو برگزیده، نتیجه مطلوب نخواهد داشت. این جدال، «جدال قبیح» نامیده مى‌شود.
دوم:نرمخویى و ملاطفت در جدال: گاه شخص جدال‌کننده در سخن گفتن بسیار آرام و نرم است و با وفق و مدارا مى‌کوشد تا طرف مقابل را قانع و از راه و عقیده باطل دور کند. او به شکل کامل به سخنان طرف مقابل گوش ‍ داده، با صبر و حوصله او را به مواضع خود نزدیک مى‌سازد . این جدال، «جدال احسن» نامیده مى‌شود.
خداوند متعالى در قرآن فرموده است:
«ادع الى سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتى هى احسن»
مردم را با حکمت و برهان و پند نیکو به راه پروردگارت فراخوان و با ایشان به نیکوترین شکل مناظره و مجادله کن.
خداوند در این آیه، پیامبر را به جدال احسن امر مى‌کند.
سوم:حالت معمولى و عادى در جدال: جدل‌کننده در این حالت، به مخاطب خود توهین نمى‌کند و او را از خود نمى‌رنجاند، و با نرمى و حوصله بسیار نیزبا او جدل نمى‌کند؛ بلکه مطلب حق را به شکل متعارف و عادى بیان مى‌کند. به این نوع گفت وگو «جدال حسن» مى‌گویند؛ زیرا ازلحاظ کیفیت، نیکو و پسندیده است و مخاطب را به خشم نمى‌آورد؛ البته به جدالى «حسن» و «احسن» گویند که افزون بر نحوه برخور
د مذکور، با انگیزه الهى صورت پذیرد.
3 مواد و ابزار جدل
گاه، جدل از جهت مواد بررسى مى‌شود که این مواد دوگونه‌اند:
اول مواد درست: شخص باید براى اثبات حق و ابطال کلام و عقیده باطل، از مواد درست (حق) استفاده کند تا پیکار او جدال نیکو باشد؛ براى نمونه از مسلمات که شخص مقابل هم آن را قبول دارد، استفاده، و باطل بودن عقیده آن شخص را اثبات کند.
دوم مواد نادرست و باطل: ممکن است شخص بر اثبات حق و قانع کردن طرف مقابل، از ماده‌اى باطل استفاده کند. این حالت خود دو‌صورت دارد:
صورت نخست این‌که شخص براى اثبات حق‌، از سخن باطل طرف مقابل بهره برد؛ یعنى براى اثبات حق به سخن باطلى که شخص مقابل مى‌گوید، تمسک جوید تا شاید او را با سخن خودش محکوم و براى پذیرش حق قانع کند. صورت دوم این که براى ابطال سخنان باطل شخص مقابل، منکر ادله حقى شود که شخص مقابل براى اثبات باطل خود، به ناحق از آن‌ها استفاده کرده است. او به حق اعتراف مى‌کند تا شاید بتواند باطل خود را اثبات کند و شخص جدل‌کننده نیز براى این که راه او را ببندد، در مقابل او، منکر حق مى‌شود تا طرف مقابل نتواند باطل خود را به اثبات برساند. این‌گونه جدل در جایى پیش مى‌آید که شخص، توان بحث با مواد درست را ندارد و در بحث ضعیف است؛ از این رو آن را جدل «غیرحسن» مى‌نامند.
جدال و بحث نیک علمى و دینى، آن است که انسان از مواد درست و حق بهره گیرد و طرف مقابل را قانع کند.
4 موضوع جدل
جدل را از جهت موضوع نیز مى‌توان به اقسامى تقسیم کرد:
موضوع مفید: گاه جدال بر سر موضوعى است که ارزش گفت وگو را دارد، مانند بحث درباره بسیارى از مسائل اعتقادى یاعلمى که براى جدال‌کنندگان و نظارت کنندگان بر جدال بهره‌هاى فراوان خواهد داشت.
2- موضوع بى‌فایده: گاه بحث درباره مسئله‌اى است که روشن شدن آن هیچ‌گونه سود عقلانى براى جدال‌کنندگان نخواهد داشت .
ج . ره‌آورد روش جدلی

در موارد متعدد به دلیل آن‌که امکان اقامه‌ برهان وجود ندارد یا مفید نیست، تمسک به جدل ضرورت پیدا می‌کند. از باب نمونه برهان برای توده مردم و نو آموزان یک رشته علمی دشوار است یا خود انسان از اقامه برهان عاجز است یا اصل ادعا به گونه‌ای است که برهان بر نمی‌دارد، در این‌گونه موارد گریزی از تمسک به جدل وجود ندارد. با تمسک به جدل بسیاری از اهدافی ‌که انسان دارد قابل تحقق است، می‌تواند حق و باطل را از هم تمیز دهد، حق و اهل حق را یاری و باطل و اهل باطل و بدعت‌گذاران را تضعیف کند، ذهن خویش را برای تحصیل مقدمات استدلال بورزد، اصول موضوعه و مصادرات یک علم را برای نوآموزان آسان کند و مانند آن. از طرف دیگر گستره کاربرد جدل نیز وسیع است، جز مشهورات حقیقی و ریاضیات، در سایر امور می‌توان با استفاده از جدل بهره جست، در مسائل فلسفی، سیاسی، دینی، اجتماعی، ادبی و دیگر شاخه‌ها و شعبه‌های علوم همگی از جدل می‌توان بهره گرفت؛ چیزی که در مجموع از همه موثر‌تر است صناعت جدل می‌باشد. قرآن کریم برای تبیین مساله جدال، کارکردهای چندی را برای اهل مجادله بیان کرده است که در این جا به مهم‌ترین آن‌ها می‌پردازیم:


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

استیفای حقوق
از جمله ره آوردهایی که قرآن برای جدال بیان می‌کند، جدال برای گرفتن حق است. به این معنا که شخص برای رسیدن به حق خود و استیفای آن، از روش جدال بهره می‌جوید. در داستان جدال خوله با پیامبر(ص) این هدف به خوبی روشن است. خوله از آن‌جایی که از سوی شوهرش به حکم ظهار که از احکام جاهلی بود، از حقوق زناشویی و همسری خود محروم شده بود، به نزد پیامبر می‌شتابد تا این حکم جاهلی را پیامبر از جامعه بزداید؛ زیرا شوهرش گفته بود که تو همانند مادرم از پشت من هستی و من نمی‌توانم با تو زناشویی کنم. خداوند از روش حق‌جویی و استیفای حقوق که از سوی این زن صورت گرفته بود، به جدال یاد می‌کند.
تبلیغ دین
از روش‌های تبلیغ پیامبران که از سوی خداوند نیز تائید و بر آن تأکید شده است، روش مجادله است. قرآن به پیامبر به طور خاص و عموم دعوت‌کنندگان دستور می‌دهد: ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن؛ مردم را به سوی راه پروردگارت به حکمت و

Posted in پایان نامه ها و مقالات

منبع مقاله با موضوع غضب

یقینی است که از روش های برهانی عقلی و نقلی استفاده می‌کند مثل اثبات یقینی ذات واجب تعالی و گاهی در مقام تقابل با خصم است که از روش جدلی بهره می‌برد. اگر طرفین مناظره‌گر فقط برای به هدف جدال و اسکات خصم خود حاضر باشند استفاده از دلائل برهانی کارایی ندارد و چه بسا در جایی از روش برهانی استفاده شود ولی فرد متوجه استدلال نشود ولی اگر هدف افراد مناظره رسیدن به حق و حقیقت و فهم دقیق از امور واقعی باشند می‌توان روش برهانی را تجویز کرد و لذا در مناظرات امام صادق علیه‌السلام هم دیده می‌شود حضرت در جایی که ظرفیت استدلال برهانی وجود دارد از آن بهره برده‌اند و در جایی که این ظریت وجود ندارد از روش دیگری استفاده کرده امّا این‌که این‌ها از کدام یک از اقسام برهان است که ذکر کردیم باید گفت ملازمه عامه است که از زیر مجموعه‌های برهانی انی است و شیوه‌هایی که در این روش استفاده کرده اند به قرار زیر می‌باشد.
الف. روش برهانی اثباتی


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ب. روش برهانی سلبی
ج. روش برهانی نقلی
د . روش برهانی معقولیت
الف- روش برهان های اثباتی
مراد از برهان‌های اثباتی برهانی است که به جهت ایجابی قضایا نگاه می‌کند و صرفا استدلال و برهانی اثباتی است نه سلبی.
1) برهان نظم
اثبات وجود خداوند به شیوه برهان نظم شیوه‌ای است که حضرت صادق بارها و بارها از آن استفاده نموده‌اند و این بدان جهت است که در زمان حضرت بیشتر کسانی که منکر وجود خداوند بودند زنادقه بودند که جز با شیوه‌‌های قابل قبول وجود خدا را قبول نمی‌کردند.
هشام بن حکم گفت: از جمله سوالاتی که فرد زندیقی نزد امام صادق علیه‌السلام برد و پرسید این بود که: چه دلیلی بر آفریننده عالم وجود دارد: امام صادق علیه‌السلام فرمودند: افعال و کارهایی است که دلالت بر صانع آن همو که عمل را انجام داده می‌کند. مگر وقتی به ساختمان استوار مرتفعی می‌نگری ابتدا پی به سازنده‌ی آن- هرچند او را ندیده باشی- نمی‌بری؟
در واقع حضرت یکی از روش‌های برهانی که استفاده از برهان انّی ملازمات عامه است را در این‌جا به کار برده‌اند به این‌صورت که هر وقت تو با نگاه به ساختمان مرتفع پی به سازنده آن می‌بری این ملازمه دارد با این‌که جهان هستی که با این همه عظمت و ظرافت نیز ساخته شده هم نیز سازنده‌ای دارد.
2) برهان نظم دیگر.
چون درعصر امام صادق علیه‌السلام استدلال به روش برهان نظم بسیار زیاد بوده است ما برهان دیگری نیز دراینجا ذکر می‌کنیم
روزی فردی زندیق به نام ابو‌شاکر دیصانی به امام صادق وارد شد و گفت: ای جعفر بن محمد مرا به معبود و خدایم راهنمایی و دلالت کن!
امام صادق علیه‌السلام فرمود: بنشین، در این وقت پسر بچه‌ای وارد شد که با تخم مرغی بازی می‌کرد، امام فرمود: ای پسر این تخم مرغ را به من بده. آن را گرفت و فرمود: ای دیصانی، این سنگری است پوشیده، که پوستی ضخیم دارد و زیر آن پوسته‌ای نازک است، و زیر آن طلایی است روان و نقره ایی آب شده، و هیچ کدام با هم مخلوط نشده و به همان حال باقی است، نه مصلحی از آن خارج شده تا بگوید من آن را اصلاح کردم و نه مفسدی درونش رفته تا بگوید من آن را فاسد کردم، و معلوم نیست برای تولید نر آفریده شده یا ماده، ناگاه می‌شکافد و طاووسی رنگارنگ بیرون می‌دهد آیا تو برای این مدبری در می ‌یابی؟

راوی می‌گوید: دیصانی مدتی سر بزیر افکند و سپس گفت: گواهی می‌دهم که معبودی جز خدای یگانه بی‌شریک نیست و اینکه محمد بنده فرستاده اوست و تو امام و حجت خدایی بر مردم و من از حالت پیشین توبه گذارم.
در این استدلال نیز باز به همان طریق استدلال قبل حضرت با استفاده از برهان ملازمه عامه به اثبات وجود خداوند می پردازد.
3) برهان بر یگانگی خداوند
در جایی که از حضرت در مورد اینکه چرا نمی‌شود خدای عالم بیش از 2 نفر باشد باز حضرت از این روش برهان برای پاسخ به این پرسش استفاده می‌کند.
حضرت فرمود: سخن تو از دو حال خارج نیست یا هر دو قدیم باشند: قوی یا ضعیف یا این‌که یکی قوی و دیگری ضعیف پس اگر هر دو قوی باشند چرا یکی از آن‌ها دیگر را دفع نمی‌کند، و خود پروردگار باشد، و اگر فکر می‌کنی یکی از آن‌ها قوی و دیگری ضعیف است؛ ثابت می‌شود یکی از آن‌ها بنا به گفته ما ضعیف و ناتوان است و اگر معتقدی که خداوند دو تاست پس خالی از دو وجه نیست یا هر دوی آن‌ها از هرجهت متفق می‌باشند، یا از هر جهت با هم تفاوت دارند ولی با دیدن آفرینش منظم کشتی جاری، آمد و شد شب و روز، خورشید و ماه همه و همه دلالت به صحت و هماهنگی امر نموده و در نهایت این‌که مدبر در همه یکی است و واحد.
به نظر می‏رسد بتوان از این بخش از روایت که نقل شد، دو برهان را استنباط کرد
۱. در صورت تعدد و برفرض دو تا بودن یا اراده و قدرت هریک برای ایجاد هر پدیده‏ای کافی است یا نه. در صورت اول یا آن پدیده مستند به هر دو علت است که در این صورت لازم می‏آید که دو علت مستقل خالق یک معلول باشند یا آن پدیده مستند به یکی از آن دو علت است که ترجیج بدون مرجح است. این هر دو امرمحال هستند. در صورت دوم که اراده و قدرت هریک کافی نباشد یا قدرت هیچکدام کافی نیست که در این حال هر دو عاجزند یا قدرت یکی کافی و قدرت دیگری غیر کافی است که در این حال قدرت غیر کافی عاجز است و شایستگی خدایی ندارد.
۲. نظام و پیوستگی کامل اجزاء جهان مقتضی استناد جهان به مبدء واحد است زیرا اگر چنین نباشد لازم می‏آید که نظام دچار اختلال و فساد شود چنان‌که قرآن می‏فرماید: لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَهٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا اگر در آسمان و زمین خدایانی جز خدای یکتا بود تباه می‏شدند. )
در برخی از نقل‏ها حضرت صادق(علیه‌السلام) استدلال دیگری در وحدانیت خداوند متعال می‏آورد به این بیان که اگر دو خدای توانا فرض کنیم باید بین آندو وجه ممیزی وجود داشته باشد زیرا تعدد با اتفاق در تمام حقیقت ممکن نیست. این وجه امتیاز باید امری وجودی و خارج از حقیقت آن دو و مستقل از آن دو باشد پس از فرض دو امر قدیم) یعنی دو خدا (سه قدیم)یعنی اضافه شدن وجه ممیز که خود امری قدیم خواهد بود(لازم می‏آید و برای محقق شدن سه خدا به دو فاصل و امتیاز نیاز داریم پس از فرض سه قدیم پنج قدیم لازم آید و همین‌طور تا بی‏نهایت که این تالی فاسد را خود گوینده هم قبول ندارد زیرا او قائل به دو خداست نه بیشتر.) و این همان برهان فرجه و تمایز است که برای اثبات وحدانیت وجود حضرت حق استفاده می‌شود.
4) برهان لطف بر اثبات نبوت انبیاء
یکی دیگر ازبرهان هایی که حضرت صادق علیه السلام در مناظره خود ازآن استفاده نموده‌اند برهان لطف بر اثبات عصمت انبیاء علیهم‌السلام است که ازجمله ادله عقلی برای اثبات نبوت آن‌ها درکتب کلامی موجود می باشد.
دریکی از مناظره‌ها فرد زندیقی از حضرت پرسید: از کجا انبیاء و رسولان را ثابت مى‏کنى؟
امام صادق علیه‌السّلام فرمود: چون ثابت کردیم ما را خالق و صانعى است که متعالى از ما و تمام مخلوقات مى‏باشد، و حکیم است (همه کار او از سر حکمت است)؛ دیگر جایز و روا نیست او را دیده یا مشاهده کنند، و نه این‌که او را لمس کنند و در این صورت دیگر جایى براى مباشرت و محاجّه میان او و خلق نمى‏ماند، از همین جا ثابت مى‏شود که او را سفیرانى به‌سوى خلق و بندگان است که ایشان مردم را به سوى مصالح‏و منافع و آن‌چه موجب بقایشان است سوق مى‏دهند، و اگر نبود همه هلاک مى‏شدند، پس آمران و ناهیان از جانب حکیم علیم در میان مردم ثابت مى‏شود، و نیز این‌که خداوند را شارحانى است و ایشان همان انبیاء و برگزیدگان از خلقند، حکیمانى که به حکمت تربیت یافته و از جانب او مبعوث شده‏اند، ایشان در خلق و ترکیب همانند دیگر مردمانند، و از جانب خداوند حکیم علیم؛ با حکمت و دلائل و براهین و شواهد؛ از قبیل زنده کردن مردگان، و درمان کوران و جذامیان تأیید شدند؛ پس هیچ گاه زمین از وجود حجّتى که برخوردار از علمى که دلالت بر صدق گفتار رسول و وجوب عدالت او مى‏کند خالى نمى‏ماند
دراین استدلال حضرت به خوبی ضرورت بعثت انبیا از روی لطف راتوضیح میدهند به این صورت که وقتی وجود خالق به اثبات رسید اولا وضرورت تبعیت واطاعت از او را فهمیدیم لازم می آید که خداوند به طریقی مارا به اوامر ونواهی خود راهنمایی کندثانیا درنتیجه خداوند متعال از روی لطف انبیا ورسولانی رامبعوث نمودند تااینکه خلایق را از هلاکت نجات بدهند.بنابراین حضرت بادقت کامل ضرورت بعثت انبیا را به اثبات رسانده اند.
ب . روش برهانی سلبی
یکی از بهترین شیوه‌ها وروش‌ها دراثبات یک موضوع سلب و نفی اموردیگر از آن یا بیان امورمتضاد و متناقض با آن موضوع است یا به تعبیر علمی آن تعرف الاشیاء باضدادها می‌باشد. بنابراین روش برهانی سلبی یکی از روش‌هایی است که برای نفی صفات غیر معقول از ذات خدا و اولیاء او به‌کاربرده م
ی‌شود. در روش سلبی برای سلب امور غیر معقول از ذات حق از شیوه‌هایی مانند حصر عقلی و سبر و تقسیم استفاده می‌شود.
1.حصر عقلی
حصر عقلی و یا سبر و تقسیم که اکثراً در مناظرات و مجادلات سعی می شود در دام آن نیفتاد و الا دیگر رهایی از آن کار آسانی نیست، حضرت صادق علیه‌السلام با استفاده از ذکاوت خود در بعضی از مناظرات از آن استفاده نموده وراه را بر طرف مقابل می‌بستند.
الف . در مناظره حضرت با فرد زندیقی که از ایشان پرسید: از چه «شى‏ء» و چیزى خداوند اشیاء را آفرید؟
فرمود: از هیچ شى‏ء.
پرسید: چگونه از هیچ؛ اشیاء مى‏آید و خلق مى‏شود؟
فرمود: تمام اشیاء یا از چیزى خلق شده‏اند یا از غیر شی‏ء، اگر از چیزى که با آن است خلق شده باشد مسلّماً آن قدیم است، و قدیم حدیث (جدید) نمى‏شود و دستخوش فنا و تغییر نیز نمى‏گردد، و یک چنین چیزى یا جوهر واحد است یا رنگى واحد، پس دیگر از کجا این همه رنگ‌هاى مختلف آمده؟! با این‌که جوهرهاى بسیار موجود در این عالم گوناگون است! و اگر چیزى که از آن درست شده زنده بوده مرگ از کجا است؟ و از کجا زندگى آمده اگر آن چیز مرده بوده؟ بنا بر این باید آن چیز از مرده و زنده؛ قدیم و ازلى بوده باشد، زیرا از زنده مرده نمى‏آید و آن پیوسته زنده است، و نیز جایز نیست که میّت قدیم پیوسته مرده باشد،زیرا بى‏جان عارى از قدرت و بقا است
دراین مناظره که حضرت از روش سبر وتقسیم استفاده نموده اند باسلب ونفی امورات غیر واقعی درصدد اثبات وحدانیت ویگانگی خداوند متعال است بنابراین همین که غیر را از ذات حق نفی کندخودبه خود وجودحضرت حق را نیز به اثبات رسانده است.
‏2.1 ابوشاکر دیصانی به حضور امام صادق شرفیاب می شود و می‌گوید اجازه می‌فرمایید مطلبی سوال کنم؟ امام می‌فرماید هرچه می‌خواهی سوال کن. دیصیانی می‌گوید: چه دلیلی می‌توانید برای آفریننده و صانع اقامه کنید؟

امام مى‌فرماید: وجود خودم دلیل وجود صانع است؛ زیرا بر حسب تصور از دو حال خارج نیست.
الف . خود، صانع خود باشم . بنابراین دو صورت محتمل است:
1. در حالى که بوده‌ام، خود را آفریده باشم .
2. در حالى که نبوده‌ام، خود را آفریده باشم.
صورت اول باطل است؛ چرا که بدیهى است آفریدن چیزى که هست (موجود)، تحصیل حاصل و محال است . صورت دوم نیز باطل است؛ زیرا بدیهى است چیزى که نیست (معدوم)، نمى‌تواند چیزى را بیافریند.
ب . غیر، مرا آفریده باشد. بنابراین فرض، آن غیر اگر مانند خودم باشد، همین اِشکال بر او نیز وارد است . پس به ناچار باید صانع من موجودى باشد که مانند من نباشد؛ یعنى واجب الوجود و قدیم باشد و او رب العالمین است
دراینجا نیز به خوبی دیده میشود که حضرت بااستفاده از تقسیم ثنایی اقدام به سلب ونفی غیر از ذات احدیت می باشد وبااستفاده از این شیوه ونفی صورت های مختلف وجود واجب الوجود را به اثبات می رساند.
ج. روش برهانی نقلی
در مناظره در روش برهانی نقلی با استدلال استفاده از امور نقلی که همان آیات و روایات و تاریخ و … می‌باشد گاهی اتفاق می‌افتد فرد مناظره‌گر برای استدلال برهانی خود نیاز به مقدمات نقلی که یقینی می‌باشد دارد تا این‌که بتواند با استفاده از بدیهی بودن مقدمات استدلال برهانی خود را کامل کرده و به نتیجه مقصود برسد
1.نقل به آیات
دراین روش حضرت صادق علیه‌السّلام بااستفاده از برهان های قانع کننده درصدد اثبات وجه دلالت آیات قرآن بودند که درذیل نمونه هایی ازاین موارد آورده میشود:
اول: حضرت صادق علیه‌السّلام از داستان حضرت إبراهیم علیه السّلام در آیه «گفت:
بلکه این کار را بت بزرگشان کرده است، اگر سخن مى‏گویند، از آن‌ها بپرسید» سؤال شده و فرمود: بت بزرگشان آن کار را انجام نداد و نه إبراهیم علیه السّلام کذب گفت.
پرسید: این چگونه مى‏شود؟
فرمود: حضرت إبراهیم علیه السّلام فقط گفت: «اگر سخن مى‏گویند، از آن‌ها بپرسید». اگر سخن مى‏گفتند پس بزرگشان انجام داده بود، و گر نه انجام نداده بود، پس سخن نگفتند، و إبراهیم نیز کذب نگفت.
و نیز در داستان حضرت یوسف علیه السّلام از آیه: «اى کاروانیان بى‏گمان شما دزدانید » سؤال کرد.
فرمود: آنان یوسف را از پدرشان دزدیده بودند، مگر نمى‏بینى در ادامه آمده:
«برادران یوسف گفتند: چه گم کرده‏اید؟ گفتند: پیمانه شاه را گم کرده‏ایم» ، و نگفت شما پیمانه شاه را دزدیده‏اید، تنها یوسف را از پدرش دزدیده بودند.
دوم: از محمّد بن أبى عمیر کوفىّ نقل است از عبد اللَّه بن ولید سمّان که گفت: امام صادق علیه السّلام فرمود: نظر مردم در باره اولو العزم و امامتان أمیر المؤمنین علیه السّلام چیست؟
گفتم: هیچ کسى را بر اولو العزم مقدّم نمى‏دارند.
حضرت فرمود: خداوند تبارک و تعالى درباره موسى علیه‌السّلام فرموده: «و براى او در آن لوح‏ها از هرگونه پندى چیزى نوشتیم» و نفرمود: هر موعظه‏اى را.
و از قول عیسى علیه‌السّلام فرموده: «و تا برخى از آن‌چه را که درباره آن اختلاف مى‏کنید برایتان بیان کنم» .
و درباره امامتان أمیر المؤمنین علیه السّلام فرموده: «بگو:میان من و شما خدا گواهى بسنده است و آن‌که دانش کتاب نزد اوست» ، و خداوند [در باره آن کتاب‏] فرموده: «و نه هیچ ترى و نه هیچ خشکى مگر آن‌که در کتابى است روشن» ، و نیز فرموده: «و هر چیزى را در امام مبین به شمار آورده‏ایم» ، و علم و دانش آن کتاب نزد او(امیرالمومنین) است.
دراین جا حضرت بااستدلال به خود آیات قرآن برتری امیرالمومنین برانبیا الوالعزم را به اثبات رساندند.
2. نقل به روایات
دراین روش حضرت صادق علیه‌السّلام بااستفاده از برهان های قانع کننده درصدد اثبات محتوای روایات پیامبر که مورد تردید واقع میشدبرآمده وبااستدلال های برهانی مراد پیامبر را به اثبات می رساندند. که درذیل نمونه ای ازاین موارد آورده میشود:
از حسین بن زید بن جعفر صادق نقل است که رسول خدا به فاطمه علیهم‌السّلام فرمود:
«خداوند عزّ و جلّ براى خشم فاطمه غضب مى‏کند و به رضایتش خشنود مى‏گردد».
راوى گوید: پس أهل حدیث آن را نقل کردند. روزى ابن جریج نزد آن حضرت آمده و گفت: اى أبو عبد اللّه، امروز حدیثى شنیدم که مردم آن را استهزاء مى‏کردند!.
امام فرمود: کدام حدیث؟!.
گفت: این‌که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرموده: «خداوند عزّ و جلّ براى خشم فاطمه غضب مى‏کند و به رضایتش خشنود مى‏گردد».
راوى گوید: امام فرمود: آرى، مگر شما خود این حدیث را نقل نمى‏کنید که خدا براى غضب بنده مؤمنش غضب مى‏کند و براى رضایتش خشنود مى‏شود؟
گفت: آرى.
فرمود: چگونه منکر این هستید که دخت گرامى رسول خدا صلّى‌اللَّه علیه و آله مؤمنه است؛ خداوند براى خشنودیش خشنود و براى غضبش به خشم آید؟!.
گفت: راست گفتى، خدا مى‏داند کجا رسالت و مأموریت خود را قرار دهد!!.
درواقع حضرت بااستناد به یک روایت مقبول استدلالی برهانی بر روایت اول آوردند.
د. روش برهانی

Posted in پایان نامه ها و مقالات

منبع مقاله با موضوع منطق‌دانان

مانند مدینه برای آن حضرت مهیّا نبود. این مطلب از کلام عموی آن حضرت کاملاً مشخص است، آن جا که به نوفلی می گوید:«من این خصوصیت او را در مدینه سراغ نداشتم و نمی دانستم او تا این اندازه در علوم مختلف متبحر است.» این مسئله نشان می‌دهد که به دلایلی، آن حضرت در مدینه از آزادی عمل یا ارتباطات مناسبی برخوردار نبوده است تا بتواند چنین مجالس مهمی را با صاحبان عقاید مختلف داشته، با آنان به بحث و مناظره بنشیند. لذا این جنبه شخصیت آن حضرت، حتی برای نزدیکان ایشان نیز مغفول و ناشناخته بوده است. در حالی که مأمون عباسی، خود چنین فرصتی را برای آن حضرت مهیّا می‌کند و موجب گسترش محبوبیّت و اندیشه ایشان در میان مردم و حتی پیروان ایشان می شود، تا جایی که به آن حضرت لقب عالم آل محمد(ع) داده می شود. همه این‌ها از شکست طرح اولیه مأمون در تخریب شخصیت امام حکایت می کند.
د: شهادت امام:
اباصلت هروی- یکی از یاران آن حضرت که تا هنگام شهادت ایشان با امام (ع)بود- یکی از دلایل شهادت امام(ع) را پیروزی آن حضرت در مناظرات علمی بیان می‌کند.( علامه مجلسی، بحارالانوار، ج49، ص 290) این نشان می‌دهد که خاندان عباسی بر روی علم مأمون سرمایه‌گذاری تبلیغاتی بسیاری کرده بودند، ولی با پیروزی امام توجه مردم در این خصوص به سوی امام جلب شد و این موجب شکستن مشروعیت مأمون گردید؛ زیرا اگر این فقط یک مناظره ساده و معمولی می‌بود، پیروزی امام (ع) نمی‌توانست دلیل بر مشروعیت رهبری ایشان باشد. همچنان که پیروزی هر یک از کلامیون زمان مأمون نیز نمی‌توانست نشان دهد که او بر مأمون برتری داشته و از جهت رهبری شایسته‌تر است.
امّا از کلام امام که فرمود: «او خواهد فهمید که من برای رهبری شایسته‌ترم» می‌توان چنین استنباط کرد که مأمون توانایی‌های علمی خود را دلیل برتری و حقانیّت در رهبری جامعه قلمداد می‌کرد، یا در میان مردم این‌گونه جلوه داده بود. او با ایجاد برخی مناظرات و شکست مناظره‌کنندگان، بر این توانایی خود صحّه گذاشته بود و در این خصوص برای خود شأنی قائل بود، در حالی که پیروزی امام این شایستگی را زیر سؤال برده و دستگاه خلافت را با مشکل مشروعیّت مواجه نموده بود. از این‌رو تنها راه برای حل این مسئله، پاک کردن صورت مسئله و حذف عامل پدید آمدن این عدم مشروعیت برای خلیفه عباسی- که همان امام باشد- بود.
از سوی دیگر، کلام عموی امام (ع)که به نوفلی سفارش می‌کند تا امام را از وارد شدن به مناظرات منع کند نشانه همین موضوع است؛ زیرا او عامل خطر را برای امام حسادت مأمون معرفی می‌کند؛ دلیلی که امام نیز آن را رد نکرد. حسادت در جایی رخ می‌دهد که فردی جایگاهی را که برای خود تعریف می‌کرده در تصرف دیگری ببیند و قدرت حذف او را نداشته باشد. از این رو پیروزی علمی امام بر مناظره کنندگان تنها در صورتی می‌تواند موجبات حسادت مأمون را برانگیزد که او به صفت عالم بودن در میان مردم مشهور شده باشد که با حضور امام رضا (ع) این صفت از او سلب و به امام داده شود.
به هر شکل، حضور امام رضا (ع)در مقر حکومت مأمون، آن چنان کار را بر خلیفه عباسی تنگ کرد که دیگر تاب تحمل وجود امام را در کنار خود نداشت. داستان نماز عید امام (ع) و استقبال مردم برای برگزاری این نماز خود بهترین دلیل بر این توجه روزافزون مردم به امام و به خطر افتادن جایگاه مأمون در آن برهه است. البته برخورد امام (ع)نیز با ممانعت مأمون از برگزاری نماز عید، و دعایی که برای شهادت خود نمودند، نشانه‌ی آن است که آن حضرت نیز برای رساندن جامعه به این میزان شناخت، رنج‌های بسیاری را تحمل کرد، تا این که آن زمان شوم فرا رسید و باری دیگر، امت اسلامی از وجود رهبری بزرگ محروم گشت، تا با پرچمداری امامی دیگر، تلاش در راه ارتقای سطح آگاهی امت اسلامی همچنان ادامه یابد.

چکیده
از جمله واژگانی که در این مجموعه به تعریف آن‌ها پرداخته شده است مناظره، شبهه، روش‌شناسی، برهان، جدل، تجربه، وجدان می‌باشند و بعد از آن به آداب و آفات و اقسام مناظره پرداخته شده و شرائط مناسب برای یک مناظره صحیح بیان شده است و همچنین زمینه‌های و عوامل مؤثر در ایجاد مناظرات در زمان امام را که عواملی سیاسی اجتماعی فرهنگی اعتقادی است بیان شده و به اثر و نتایج این مناظرات بر مسلمانان و غیرمسلمانان در زمان امام صادق و امام رضا علیه السلام به صورت جداگانه به رشته تحریر درآمده است.

بخش دوم:جایگاه روش های برهانی
درپاسخ به شبهات کلامی درمناظرات امام صادق و امام رضا(علیهماالسلام)
فصل اول: مؤلفه های روش برهانی
فصل دوم: اعتبار،اقسام و ره آورد روش برهانی
فصل سوم: تحقیق اقسام روش های برهانی پاسخ به شبهات کلامی در مناظرات امام صادق و امام رضا(علیهماالسلام)

بخش دوم:جایگاه روش های برهانی درپاسخ به شبهات کلامی درمناظرات امام صادق و امام رضا(علیهماالسلام)

فصل اول : مؤلفه های برهان
قیاس‌ها در منطق از دو منظر مورد بررسی قرار می‌گیرند: ماده و صورت. به لحاظ صورت و هیئت دنبال این امر هستند که آیا قیاس مورد نظر شرایط انتاج را داراست یا نه، ولی در بحث از ماده در پی آن هستند که مواد تشکیل‌دهنده این قیاس از چه حالی برخوردار است. اگر مواد تشکیل‌دهنده یک قیاس یقینی باشد، قیاس به دست آمده را برهانی می‌نامندباتوجه به تعریفی که منطقین برای برهان ذکر کرده اند وآن را قیاسی متشکل از م
ق
دمات یقینی دانسته‌اند که درآن اکبر علت اصغر است وبالضروره نتیجه یقینی دارد بنابراین چون برهان یک قیاس منطقی است باید اول از صورت و ماده آن بحث شود بنابراین مشخص می‌شود که مؤلفه ها و ارکان تشکیل‌دهنده برهان باتوجه به نظم منطقی در استدلال‌های منطقی که متتشکل از صورت وماده می‌باشند به قرار زیر می‌باشد:
الف.صورت برهان(قیاس)
ب.ماده برهان(یقینیات)
در واقع صورت برهان همان قیاس است که درآن استفاده می‌شود وماده برهان نیز همان یقینیاتی است که درآن به‌کار برده می‌شود و نتیجه یقینی نیز به همراه دارد و لذا باید قبل از بررسی روش برهانی با ماده و صورت روش برهانی یعنی قیاس و یقینیات آشنایی پیدا کنیم.
الف. صورت برهان
استدلال یا سیر ازکلى به جزیى است که منطق‌دانان آن را قیاس نامیده‌اند و یا سیر از جزیى به کلى است که آن را استقرا خوانده‌اند و یا سیر از جزیى به جزیى است که آن را تمثیل نامیده‌اند. به تعبیر دیگر، تمثیل سرایت دادن حکم متباینى است به متباین دیگر به دلیل اینکه از جهتى با آن همگون است. این شیوه در اصطلاح فقه «قیاس» نامیده مى‌شود. در تعریف قیاس گفته‌اند:
“قول مولف من قضایا متی سلمت لزم عنه لذاته قول آخر”
کلامی است تشکیل یافته از بیش از یک قضیه که هرگاه پذیرفته شوند، از پذیرفته شدن آنها لذاته و بالاضطرار قول دیگری لازم می‌آید.”
تنها شیوه استدلالى که مفید یقین است و در علوم کارایى دارد و دستیابى به آن ممکن و بلکه سهل است، قیاس است و آن هم نه هر قیاسى، بلکه تنها قیاس برهانى. توضیح آن‌که، قیاس به لحاظ مواد و محتویات و به لحاظ اشکال و هیئت‌هاى آن، به اقسامى منقسم مى‌گردد:
قیاس یا اقترانى است یااستثنایى، اگر به لحاظ هیئت و صورت، نتیجه یا نقیض نتیجه به طور صریح در مقدمات ذکر شده بود قیاس را «استثنایی» می‌نامند و اگر ذکر نشده بود به «قیاس اقترانی» نامبردار است. و اقترانى یا حملى است ویا شرطى، واقترانى خواه شرطى و خواه حملى به اعتبار نحوه قرار گرفتن حدّ وسط در صغرى و کبرى، چهار شکل مختلف پیدا مى‌کند.
1) شکل اول: قیاسى است که حد وسط در صغراى آن، محمول و در کبراى آن موضوع است. مانند«انسان » در این قیاس: پرویز، انسان است (صغرى)، هر انسانى متفکر است (کبرى)، پرویز متفکر است (نتیجه).
2) شکل دوم: قیاسى است که حد وسط در هر دو مقدمه آن محمول است. مانند «حیوان» در این قیاس: هر انسانى حیوان است (صغرى) هیچ جمادى حیوان نیست (کبرى)، هیچ انسانى جماد نیست (نتیجه).
3) شکل سوم: قیاسى است که حد وسط در هر دو مقدمه آن موضوع است. مانند«انسان » در این قیاس: هر انسانى حیوان است (صغرى)، هر انسانى ناطق است (کبرى)، برخى از حیوانها ناطق هستند (نتیجه).
4) شکل چهارم: قیاسى است که حد وسط در صغراى آن موضوع و در کبراى آن محمول است (عکس شکل اول). مانند «انسان» در این قیاس: هر انسانى حیوان است (صغرى)، هر ناطقى انسان است (کبرى)، برخى از حیوان‌ها ناطق هستند (نتیجه).
از دیدگاه اهل منطق، شکل اول برترین و کاملترین اشکال قیاس است، زیرا حد وسط در آن، بر خلاف دیگر شکلها، به صورتى طبیعى است. به همین سبب آن را مقدم مى‏دارند و در استدلالها از آن بهره مى‏گیرند. شکل چهارم در برابر شکل اول قرار دارد. بدین معنى که نامأنوس ترین و غیر طبیعى‏ترین شکلهاست. به همین سبب آن را مؤخر مى‏دارند و حتى برخى از منطقیان به سبب دورى آن از طبع، آن را نادیده مى‏گیرند و در شمار اشکال قیاس قرار نمى‏دهند. چنانکه ابن سینا در منطق دانش‌نامه علائى و نیز در منطق نجات ، قیاس را داراى سه شکل دانسته است.
ب. ماده برهان
در بحث از مبادی قیاس‌ها از چند چیز چیز نام برده می‌شود که پایه برای انواع براهین قرار می‌گیرند. از جمله این مبادی یقینیات است، نزد اکثر منطق‌دانان خود یقینیات نیز دارای اقسام و احکام مختلفی است، نه برای همگان یکسان حاصل می‌شوند و نه ارزش معرفتی برابر دارند.
اقسام یقینیات
1.اولیات
در تعریف اولیات گفته‌اند: قضایایی است که عقل بدون در نظرداشت سبب خارجی، ‌صرفاً با تصور طرفین و تصور نسبت میان‌ آن‌دو، قضیه را تصدیق می‌کند. از باب نمونه وقتی گفته می‌شود “کل بزرگ‌تر از جزء است”، در این‌صورت برای تصدیق آن نیاز به چیز دیگری نیست، صرف تصوّر کل و جزء و مفاهیم کوچک‌تر و بزرگ‌تر، برای تصدیق به این‌که کل بزرگ‌تر از جزء است کفایت می‌کند.
2.مشاهدات/ محسوسات

مشاهدات، قضایایی است که در تصدیق آن تصور دو طرف کافی نیست، بلکه عقل به کمک حس آن‌را تصدیق می‌کند. از آن‌جا که آدمی از دو نوع حس ظاهری و باطنی برخوردار است، مشاهدات نیز بر دو گونه ظاهری و باطنی تقسیم می‌شود. اموری‌که با بینایی، شنوایی، چشائی، بساوایی و بویایی درک می‌شوند به حسیات نام بردار‌ند، و اموری‌که با حس باطن درک می‌شوند، وجدانیات نامیده می‌شوند. حکم به این‌که گل خوش‌بو یا خوش‌رنگ است از جمله حسیات به شمار می‌آید و حکم به این‌که من شادم یک حکم وجدانی می‌باشد.
3.تجربیات
تجربیات، قضایایی است که در پی تکرر مشاهده، در نفس انسان نسبت به چیزی جزم پیدا می‌شود و حکمی صادر می‌کند. از باب نمونه هرگاه انسان ببیند که جسم بر اثر حرارت انبساط پیدا می‌کند و این مشاهده بارها تکرار شود، سرانجام تردید نمی‌کند که هر جسمی بر اثر حرارت منبسط می‌شود. غالب منطق‌دانان پشتوانه صدق این نوع قضایا را که مبتنی بر تجربه است، در حقیقت دو تا قیاسی می‌دانند که در ضمن این حکم وجود دارد. یکی از این‌ قیاس‌ها استثنایی است که در آن اتفاقی بودن وقوع این پدیده (در مثال ما انبساط جسم بر اثر حرارت) نفی می‌شود. اگر حصول انبساط اتفاقی و بدون علت باشد، همیشگی نخواهد بود؛ لکن انبساط جسم در پی حرارت همیشگی است. حصول این اثر اتفاقی و گاه‌گاهی نیست، بلکه به خاطر یک علت است. آنگاه نتیجه این قیاس را صغری برای یک قیاس اقترانی قرار می‌دهد:
تحقق انبساط جسم در پی حرارت معلول یک علت است
هر معلولی تخلفش از علت محال است
تخلف تحقق انبساط جسم از حرارت ممتنع است.
البته کسان دیگر این قیاس خفی را نپذیرفته‌اند و مشکل تجربیات را همچنان لاینحل می‌دانند .

4.متواترات
قضایایی، است که در پی گزارش جماعتی که اولاً توافق‌شان بر دروغ‌گویی محال است و ثانیاً امکان اشتباه‌شان در فهم حادثه نیز ممتنع است، برای نفس آرامشی حاصل می‌شود که شک را از او می‌زداید. مانند گزارش وجود شهری به نام بیت المقدس که ما ندیده‌ایم، یا نزول قرآن بر پیامبر اعظم و مانند آن. برخی عدد خاصی را برای اعتبار تواتر ذکر کرده‌اند، ولی بسیار دیگر چنین شرطی را قبول ندارند، به نظر ایشان‌ ملاک همان دو چیزی است که گفته آمد .
5.حدسیات
قضایایی است که مبدأ آن حدس نفوس بسیار قوی است که با این حدس شک از دل انسان رخت بر می‌بندد. پشتوانه اعتبار این نوع قضایا را نیز برخی از منطق‌دانان همان تکرر مشاهده و قیاس خفی می‌دانند. از باب نمونه این حکم که نور مهتاب مستفاد از نور خورشید است، منشأ آن این است که افزایش و کاهش نور مهتاب وابسته به میزان قرب و بعد مهتاب از خورشید است. قیاس خفی این است که اگر اختلاف نور مهتاب به چیز دیگری غیر از خورشید وابسته بود، همیشه یکنواخت نبود، ولی به دلیل آن‌که اختلاف آن یک نواخت است، حدس زده می‌شود که سبب آن انعکاس نور خورشید است .
6.فطریات
در تعریف فطریات آن‌را قضایایی دانسته‌اند که قیاس‌شان همراه با خودشان است. مفاد این تعریف این است که در فطریات نیازمند اثبات هستیم، ولی اثباتی‌که حد وسط آن در خود فطریات هست و نیازمند حد وسط بیرونی نیست. از باب نمونه وقتی گفته می‌شود عدد 2 یک پنجم عدد10 است، این حکم هرچند بدیهی، ولی نیازمند حد وسط است. زیرا 2 عددی است که برای 10 عاد به شمار می‌آید و 10 پنج بار به صورت مساوی بر آن تقسیم شده و باقی‌مانده صفر شده است. اگر هر عددی پنج بار به عدد دیگری تقسیم شود، مقسوم علیه یک پنجم آن خواهد بود.
ج. شرایط مقدمات برهان
به دلیل اهمیتی ‌که مقدمات در شکل‌گیری قیاس برهانی دارد، منطق‌دانان شرایط متعددی را برای آن برشمرده‌اند که به اختصار بیان می‌شود:
1. یقینی بودن مقدمات: اگر مقدمات یقینی نباشد، همه غیر یقینی باشد یا دست کم یکی از مقدمات غیر یقینی باشد، بسته به این‌که در کدام یک از مبادی قیاس‌ها بگنجد قیاسی از دیگر اقسام صناعات خمس خواهد بود. اگر از مسلمات باشد یک قیاس جدلی و اگر از مخیلات باشد یک قیاس شعری است و همین طور.
2. تقدم طبعی بر نتیجه: به دلیل آن‌که میان مقدمات و نتیجه رابطه علیت تصویر می‌شود، هر علتی نسبت به معلولش تقدم دارد. ولی از آن‌جا که هر یک از مقدمات جزء علت و به تعبیر دیگر علت ناقصه می‌باشند، علت ناقصه بر معلول تقدم طبعی دارد.
3. تقدم زمانی بر نتیجه: مقدمات نزد عقل باید به لحاظ زمانی از نتیجه مقدم باشد. ممکن است گفته شود تقدم طبعی کفایت می‌کند، ولی چرا شرط تقدم زمانی نیز لازم دانسته شده است؟ این بدان خاطر است که تقدم طبعی یک تقدم ثبوتی و هستی‌شناختی است و این در مقام اثبات و معرفت شناختی کفایت نمی‌کند. باید افزون بر آن در عقل ما نیز مقدمات از نتیجه زودتر شکل گرفته باشند.
4. شناخته شدهتر بودن مقدمات: به دلیل آن‌که ما از مقدمات به نتیجه دست می‌یابیم، باید مقدمات نزد ما شناخته شدهتر باشند، زیرا از چیزی‌که خود برای ما شناخته شده نیست نمی‌توان به یک مطلوب روشن دست یافت.
5.مناسب بودن با نتایج: مفاد این شرط این است که محمول مقدمات برای موضوع آن ذاتی اولی باشد نه از عوارض غریب، زیرا از محمول غیر ذاتی نمی‌توان یقین حاصل کرد.
6. مقدمات کلی باشد: مراد از این شرط این است که محمول مقدمه بر تمام افراد موضوع در تمام زمان‌ها و مکانها به نحو اولی حمل شود، هر چند موضوع خودش جزئی یا مهمل باشد. کلی در مقابل جزئی مراد نیست.
7. ضروری بودن مقدمات: آخرین شرط مقدمات این است که باید ضروری باشند.
اگر این شرایط در مقدمات یک قیاس فراهم باشد، آن‌را برهان می‌نامند و مفید یقین است و در علوم حقیقی به‌کار می‌رود.


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

فصل دوم:اعتبار،اقسام وره آورد روش برهانی
یکی از ویژگی‌های جاودانگی و پویایی اسلام، برهانی بودن آموزه‌های آن است به گونه‌ای که جایگاه والای عقل در اسلام به عنوان یکی از ابزارهای

Posted in پایان نامه ها و مقالات

منبع مقاله با موضوع پیامبر اسلام (ص)

تأثیرات مناظرات امام صادق و امام رضا علیهما السلام
1.تاثیرات مناظرات امام صادق علیه السلام
یکی از ویژگی‌های عمده دوره امام صادق علیه‌السلام، این بود که شور و نشاط علمی و فرهنگی در جامعه اسلامی گسترش چشم‌گیر و کم‌نظیری پیدا کرد. شور و نشاط علمی ای که در تاریخ بشر کم‌سابقه است که ملتی با این شور و نشاط به سوی علوم روی آورد اعم از علوم اسلامی و علوم کلی انسانی است. این را در کتب تاریخ نوشته‌اند که ناگهان (در آن عصر) یک حرکت و یک جنبش علمی فوق العاده‌ای پیدا می‌شود و زمینه برای این که اگر کسی متاع فکری دارد عرضه بدارد فوق‌العاده آماده می‌گردد. در این زمان بازار جنگ عقاید داغ می‌شود، افکار و جریان های مختلف فکری میدانی برای عرضه پیدا می‌کنند، دانشمندان در موضوعات به بحث و بررسی مشغول می‌شوند و در این میدانی که جنگ اندیشه به وقوع پیوسته است حتی افکار الحادی و جریانات فکری منحرف نیز مجال بروز پیدا می‌کنند. که همین جنبش علمی خود موجب بروز مناظراتی بین امام و سایر ادیان دیگر می‌شود که به اهم تاثیرات آن اشاره می‌کنیم:
الف. برتری علمی امام نزد اهل علم :
در شرایط زمانی که گفته شد امام صادق علیه‌السلام با همه جریانات فکری چه آن‌هایی که در چهارچوب اسلام به عرضه افکار گوناگون می‌پردازند و چه آن‌هایی که با اساس عقاید اسلامی مخالفند، به مواجهه بر می‌خیزد تا عقاید باطل را بکوبد و اندیشه‌های منحرف را اصلاح کند و در این میان عقاید ناب اسلامی را به تشنگان حقیقت هدیه نماید تاجایی که «ابوحنیفه‏» پیشوای اهل سنّت می‏گوید: من فقیه تر از امام صادق (علیه السلام) کسی را ندیده‏ام. روزی طبق سفارش «منصور دوانیقی‏» چهل مساله مهم فقهی را آماده کرده بودم تا در جلسه‏ای با حضور شخص خلیفه مطرح کنم . هنگامی که در محضر خلیفه با امام روبرو شدم و سؤال‏ها را مطرح کردم حضرت آن‏چنان پاسخ‏ها را طبق اقوال مختلف بیان کردند و به هر چهل مساله آن چنان پاسخ دادند که همگان اعتراف کردند که او دانشمندترین مردم و آگاه‌ترین آنان بر موارد اختلاف آراء مردم می‏باشد .

نمونه دیگر مناظره حضرت با عالم اهل شام است که ازشام برای مناظره باحضرت تامدینه آمده بود:
از یونس بن یعقوب نقل است که گفت: روزى نزد امام صادق علیه السّلام بودم که مردى از أهل شام بر آن حضرت وارد شده و گفت: من مردى وارد به کلام و فقه و فرائض مى‏باشم، خدمت شما براى مناظره با اصحابت رسیده‏ام.
حضرت بدو فرمود: این کلامى که مى‏گویى ریشه در کلام رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله دارد یا از خودت مى‏باشد؟ گفت: برخى از سخنان نبوىّ و برخى از جانب خود من است.
فرمود: پس تو شریک پیغمبرى؟ گفت: نه، فرمود: از خداى عزّ و جلّ وحى شنیده‏اى؟ گفت: نه، فرمود: چنان که اطاعت پیغمبر را واجب مى‏دانى اطاعت خودت را هم واجب مى‏دانى؟ گفت: نه.
حضرت روى بمن داشته و فرمود: اى یونس، این مرد پیش از آنکه وارد بحث شود خودش را محکوم کرد (زیرا گفته خودش را حجّت دانست بى‏آنکه دلیلى بر حجّیّتش داشته باشد)
«حسن بن علی وشاء» که از شخصیت‏های بزرگ شیعه به شمار می‏رود می‏گوید: من فقط در مسجد کوفه نهصد نفر از اساتید بزرگ و تربیت ‏یافتگان مکتب امام صادق (علیه‌السلام) را درک کردم که هر یک حوزه درسی تشکیل داده و آنچه را که از مکتب حضرت فراگرفته بودند، برای شاگردان خود بازگو می‏کردند.
ب. ایمان آوردن طرف مقابل:
یکی از تأثیرات مهمی که درمناظرات امام صادق علیه‌السلام در بعضی مواقع رخ می‌داد تسلیم شدن طرف مقابل واسلام آوردن اوست چراکه وقتی مخالفین با استدلال‌های محکم و غیرقابل خدشه حضرت مواجه می‌شدند راهی جز تسلیم در برابرحق و پذیرش اسلام نداشتند البته ناگفته نماندکه عده‌ای مانند ابن ابی العوجا با اینکه بارها به مناظره با حضرت می‌پرداخت و سرکوب می‌شد ابداً ایمان نیاورد.
روزی ابن ابى العوجا کنار کعبه به حضور امام صادق (ع) آمد؛ یکى ازشیعیان به امام عرض کرد: آیا ابن ابى العوجا مسلمان شده است ؟
امام در جواب فرمودند : قلب او نسبت به اسلام ؛ کور است ؛ او مسلمان نمى‌شود.
امّا عده دیگری که واقعاً طالب حقیقت بودند بعد از نگرش به استواری استدلال‌های امام ایمان آورده و بعضاً جز یاران حضرت قرار می‌گرفتند که بهترین شاهد این ماجرا همان مناظره حضرت با عبدالملک مصری و مرد شامی و یا مناظره حضرت با ابوشاکر دیصانی است :
روزى فردى زندیق به‌نام أبوشاکر دیصانىّ بر امام صادق علیه‌السّلام واردشده وگفت: اى جعفربن محمّد مرا به معبود وخدایم راهنمایى و دلالت کن!.
امام صادق‌علیه‌السّلام فرمود: بنشین، در این وقت پسر بچّه‏اى وارد شد که با تخم‌ مرغى بازى مى‏کرد، امام فرمود: اى پسر این تخم‌مرغ را به من بده. آن‌ راگرفت و فرمود: اى دیصانىّ، این سنگرى است پوشیده، که پوستى ضخیم دارد و زیر آن پوسته‏اى نازک است، و زیر آن طلایى است روان و نقره‏اى آب شده، وهیچ کدام باهم مخلوط نشده و به ‌همان حال باقى است، نه مصلحى از آن خارج شده تا بگوید من آن را اصلاح کردم‏ و نه مفسدى درونش رفته تا بگوید من آن را فاسد کردم، و معلوم نیست براى تولید نر آفریده شده یا ماده، ناگاه می‌شکافد و طاووسى رنگارنگ بیرون می‌دهد، آیا تو براى این مدبّرى درمى‏یابى؟!
راوى گوید: دیصانىّ مدّتى سربزیرافکندوسپس گفت: گواهى دهم که معبودى جزخداى یگانه بى‏شریک نیست، واینکه محمّد بنده وفرستاده اوست و تو امام وحجّت خدایى بر مردم و من از حالت پیشین توبه‏گزارم.
ج.آموزش به شاگردان

یکی دیگر از تأثیراتی که مناظرات امام صادق علیه‌السلام داشت این بود که درخلال مناظرات خود شیوه‌های صحیح مناظرات را به شاگردان خود می‌آموخت که بااستفاده از این شیوه‌ها با معاندین به مبارزه بپردازند واین به دو صورت بود گاهی به آن‌ها محتوای مناظره را می‌آموختند مانند آن‌جا که فرمودند : برای اثبات امامت ما با خصم مابه وسیله سوره قدر به احتجاج بپردازید وگاهی شیوه مناظره را به آن‌ها می‌آموختند مانند آن‌جایی که اصحاب با مرد شامی به مناظره می‌پردازند پس از امام مناظره حضرت به آن‌ها ایراد کارشان را بیان نموده و طریقه صحیح را به آن‌ها گوشزد می‌کند.


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

سپس امام صادق علیه‌السّلام رو به حمران کرده وفرمود: تو سخنت را دنبال حدیث مى‏برى (سخنانت مربوط است) و به حقّ مى‏رسى، و به هشام بن‌سام متوجّه شده و فرمود: تو در پى حدیث مى‏گردى ولى قدرت تشخیص ندارى (قصد دارى مربوط سخن بگوئى ولى نمى‏توانى)، پس رو به احوال نموده و فرمود: توبسیار قیاس مى‏کنى، ازموضوع خارج مى‏شوى، مطلبى باطل را به باطلى ردّ مى‏کنى و باطل تو روشن‌تراست.
سپس رو به قیس ماصر کرده و فرمود: سخنت و به‌گونه‏اى است که هر چه خواهى به حدیث پیامبر نزدیک‌تر باشد دورتر شود حقّ را به باطل مى‏آمیزى با آن‌که حقّ‌ اندک از باطل بسیار بى‏نیاز مى‏کند، تو و احول از شاخه‏اى به شاخه‏اى مى‏پرید وبا مهارتید.
یونس گوید: به‌خدا من فکر مى‏کردم آن‌حضرت نسبت به هشام همتاى آنچه درباره آن دوگفت مى‏فرماید، ولى فرمود: اى هشام تو به هردو پا به زمین نمى‏خورى (یعنى طورى که جوابى برایت نباشد) تا خواهى به‌زمین برسى پروازمى‏کنى (یعنى به‌محض شکست خود را نجات مى‏‌دهى)، همچو تویى باید بامردم سخن بگوید، خود را از لغزش نگهدار، شفاعت ما در پى آن – به خواست خداوند- مى‏آید .
بنابراین امام صادق علیه السلام با توجه بهاهمیت مناظرات و پرسشهای طرف مقابل به امر شاگرد پروری نیزتوجه داشته وبااستفاده از موقعیت خاص مناظرات به تربیت شاگردانی همچون هشام بن حکم ومومن الطاق و… می پرداختند تا بتوانند از توان علمی آنها در مباحث کلامی استفاده نمایند.
د. گسترش نهضت علمی
امام صادق (علیه السلام) در سال‏های آخر حکومت امویان و اوایل حکومت عباسیان، با استفاده از درگیری بنی‏امیه و بنی‏عباس و مشغولیت آنان به مسایل خود که موجب تخفیف خفقان شده بود، نهضت علمی و مذهبی خود را گسترش داده و عملا مدینه را حوزه درسی قرار دادند که در آن هزاران پژوهنده مشتاق، در رشته‏های گوناگون از محضر آن امام بهره می‏گرفتند . شرکت امام در مناظرات وایجاد زمینه‌های پرسش وپاسخ ومناظره ونقد دیدگاه های دیگران درآن زمان شهرت علمی امام را در بلاد اسلامی آن چنان چشم‌گیر و زبانزد خاص و عام کرده بود که از نقاط بسیار دور سرزمین‏های اسلامی برای کسب فیض به مدینه و حوزه درس او می‏آمدند و از دریای بی‏کران علوم الهی او بهره می‏بردند. حتی بسیاری از متفکران غیر مسلمان نیز برای مذاکره علمی با امام به خدمتش می‏رسیدند و حضرت به میزان سطح درک و علمشان پاسخ می‏گفتند؛ گاهی سطح علمی سؤال‌کننده ایجاب می‏کرد که حضرت پاسخ علمی و فلسفی بدهد و گاهی پاسخ در حد ابطال دلیل خصم بودن و گاهی ساده‏تر از آن.
بدین‌گونه، حضرت با نهضت علمی خود افق معارف اسلامی را چنان گسترش داد که دیگر توطئه‏های دشمنان نتوانست جلوی فوران انوار معرفت را بگیرد. حرکت علمی و فرهنگی امام صادق علیه‌السلام در آن حد از اهمیت است که می توان گفت سرسلسله همه جریان‌ها و حرکت‌های علمی مسلمانان به نوعی از این امام بزرگوار بهره جسته اند. به‌عنوان مثال تمام امام‌های اهل تسنن یا بلا واسطه و یا مع‌الواسطه شاگرد امام بوده و نزد امام شاگردی کرده اندکه همه این روی داد‌ها نتایج مناظراتی است که حضرت با آنها داشته وآنها به مقام علمی حضرت اعتراف کرده اند.
2. تاثیرات مناظراتی امام رضا:
یکی از دوران‌های شکوفایی علمی در عصراهل بیت علیهم‌السلام دروان امام رضاعلیه‌السلام است که باتوجه به موقعیت خاصی که شیعه در این عصربه جهت ولایت‌عهدی حضرت از طرفی و از سوی دیگر گسترش نهضت ترجمه و ایجاد کرسی‌های داغ بحث وگفتگو بین ادیان مختلف پیدا کرده بود، این فرصت را برای شیعه ایجاد کرده بود تا بتواند علوم و معارف حقه خود را در اختیار دیگران بگذارد تا هم به حقانیّت معارف شیعه دست پیدا کنند و هم این‌که بتوانند از سرچشمه علوم ومعارف الهی استفاده کنند لذا دراین رابطه مناظرات وگفتگوهای امام رضا علیه‌السلام بیشترین نقش را در این زمینه داشته است که به اهم آن‌ها اشاره می‌کنیم:
الف: برتری علمی امام:
اقرار پیاپی مناظره‌کنندگان به اعتقادات امام و برتری و تفوق او در بحث، نشان از پیروزی قاطع آن حضرت در این مناظرات دارد. جاثلیق در جایی اعتراف می‌کند که جز (الله) خدای دیگری نیست و از اعتقاد به تثلیث دست برمی‌دارد. او که در ابتدا چنان وارد بحث می‌شود که گویی ذره‌ای در پیروزی خود شک ندارد، در انتهای کار با گفتن «دیگری از تو سؤال کند. به مسیح سوگند که در میان دانشمندان مسلمان، مانند تو نیست» سرافکنده از بحث خارج می شود. یا رأس الجالوت و بزرگ زرتشتیان با سکوت معنی‌دار خود از ادامه بحث خودداری می‌کند و در نهایت عمران صابی که با اقرار به وحدانیت خداوند و نبوت پیامبر اسلام (ص)مسلمان شده و از طرف امام به ناحیه بلخ فرستاده می‌شود؛ همه گواه بر قاطعانه بودن پیروزی امام در این مناظره و برتری کامل و بلاشک امام بر همه بزرگان کلامی عصر خویش است. این پیروزی آن چیزی نبود که مأمون به دنبالش می‌گشت. او امیدوار بود تا با شکست امام بتواند تا حدودی از محبوبیت روزافزون آن حضرت کم کرده، توجهات را به سوی خود جلب نماید. وجود برخی مناظرات مأمون در کاخ خود، نشان از این دارد که او بسیار مایل بوده تا خود را شخصیتی علمی معرفی نماید؛ ولی پیروزی قاطع امام ضربه سختی به جایگاه و شخصیت او وارد کرد. این مطلب از کلمات محمد بن جعفر- عموی امام(ع) – پس از مناظره و حیرت او از چگونگی مناظره امام کاملاً مشخص است. او امام را از ادامه این راه به سبب ح
سادت مأمون بیم می دهد و امام در پاسخ به نوفلی این سخن عموی خود را رد نمی کند
به عنوان نمونه در مناظره امام رضا علیه السلام باعمران صائبی که بربرتری حضرت را می رساند پس از آنکه سؤال و جواب میان آن حضرت و عمران صابى به طول انجامید و آن حضرت وى را در بیشتر پرسشهایش ملزم نمود تا اینکه پایان کار بدان جا انجامید که گفت: اى آقاى من، شهادت مى‏دهم که او همان گونه است که وصفش نمودى، ولى پرسشى باقى مانده.
امام فرمود: هر چه مى‏خواهى پرسش کن.
گفت: در باره خداى حکیم مى‏پرسم که او در چه چیزى مى‏باشد؟ و آیا چیزى اورا احاطه نموده است؟ و آیا از چیزى به چیزى دیگر تغییر مکان مى‏دهد؟ یا نیازى به چیزى دارد؟ فرمود: این از پیچیده‏ترین نکاتى است که مورد پرسش همه مردم مى‏باشد، و افرادى که دچار کاستى در عقل و علم و فهم هستند آن را نمى‏فهمند، و در مقابل، عقلاى منصف از درک آن عاجز نیستند، پس خوب در جواب من دقّت کن و آن را بفهم اى عمران.
امّا مطلب نخست آن: اگر خداوند مخلوقات را به خاطر نیاز به ایشان خلق کرده بود، جائز بود که بگوییم به سمت مخلوقاتش تغییر مکان مى‏دهد چون نیاز به آنان دارد، ولى او چیزى را از روى نیاز خلق نکرده است و همیشه ثابت بوده است نه در چیزى و نه بر روى چیز، إلّا اینکه مخلوقات یک دیگر را نگاه مى‏دارند و برخى در برخى دیگر داخل شده و برخى از برخى دیگر خارج مى‏شوند، و خداوند متعال با قدرت خود تمام اینها را نگاه مى‏دارد، و نه در چیزى داخل مى‏شود، و نه از چیزى خارج مى‏گردد، و نه نگاهدارى آنان او را خسته و ناتوان مى‏سازد، و نه از نگاهدارى آنان عاجز است، و هیچ یک از مخلوقات چگونگى این امر را نمى‏داند، مگر خود خداوند و آن کسانى که خود، آنها را بر این امر مطّلع ساخته باشد، که عبارتند از: پیامبران الهى و خواصّ‏ و آشنایان به اسرار او، حافظان و نگاهبانان شریعت او، فرمان او در یک چشم بر هم زدن بلکه زودتر به اجرا در مى‏آید، هر آنچه را اراده فرماید، فقط به او مى‏گوید: موجود شو، و آن شی‏ء نیز به خواست و اراده الهى موجود مى‏شود، و هیچ چیز از مخلوقاتش از چیز دیگرى به او نزدیکتر نیست، و هیچ چیز نیز از چیز دیگر از او دورتر نیست، آیا فهمیدى عمران؟
گفت: بله سرورم، فهمیدم، و گواهى مى‏دهم که خداوند تعالى همان گونه است که توضیح دادى و به یکتایى وصفش نمودى، و گواهى مى‏دهم که محمّد بنده اوست که به نور هدایت و دین حقّ مبعوث شده است، آنگاه رو به قبله، به سجده افتاده اسلام آورد.
حسن بن محمّد نوفلىّ گوید: وقتى سایر متکلّمین، عمران صابى را چنین دیدند- با آنکه سرسخت بود و تا به حال کسى در بحث بر او غلبه نکرده بود- هیچ کس به حضرت رضا علیه السّلام نزدیک نشد، و دیگر از حضرت سؤالى نکردند، کم کم مغرب در آمده و مأمون و حضرت رضا علیه السّلام برخاسته بداخل رفتند، و مردم نیز متفرّق شدند.
ب: ایمان آوردن برخی از مناظره کنندگان:
درجریان مناظره حضرت با علمای ادیان دیگر، دست کشیدن جاثلیق از تثلیث و مسلمان شدن عمران صابی از نتایج اولیه این بحث بوده است.پس از مناظره، امام مرکبی را برای عمران صابی فرستاده، او را نزد خود دعوت می کند. وقتی عمران وارد می شود امام به او یک خلعت، یک مرکب و ده هزار درهم داده، وی را مسئول گردآوری صدقات در بلخ می نماید. در این میان مأمون هم به او ده هزار درهم هدیه می کند. این پیروزی بزرگی برای یاران امام بود؛ زیرا امام پس از آن با بزرگان ادیان مختلفی وارد بحث شده و همه را شکست داده است و تبدیل به مبلغ اسلام ناب در منطقه خود گردید که می‌توان آن را یکی از بهترین دستاوردهای این بحث دانست.
ج: شکست مأمون:
مأمون که با آوردن امام به مقر حکومت خود، قصد محدود کردن آن حضرت را داشت، در طول مدّت اقامت آن حضرت کوشید تا با برگزاری مناظرات مختلف با بزرگان کلامی متعدد، بهانه‌ای برای تخریب شخصیت امام بیابد، ولی این مسئله برخلاف خواست او پیش رفت و جایگاه علمی امام بیشتر نمایان شد. مأمون بدون این که خود بداند، فرصتی را برای امام فراهم نمود که این فرصت در جایی